0

فاصله

 
mehdigerdali
mehdigerdali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 5587
محل سکونت : خوزستان

فاصله
دوشنبه 23 خرداد 1390  3:48 PM


امروز روزه جمعه بود معمولا جمعه هارو شاد میخوام باشم میخوام بعد از ظهرا برم بگردم یا برم نت و یا مطالعه داشته باشم ولی این اولین بعد از ظهریه که دلم گرفته احساس تنهایی میکنم احساس میکنم که خیلی ضعیفم....احساس میکنم که کسی رو ندارم و میخوام از دنیا خدافظی کنم....آخه چرا ادم اینهمه احساس بد داشته باشه؟؟؟؟؟؟منم دلم میخواد همیشه شاد باشم ولی چرا اینهمه واسه خودم ناراحتم؟؟؟چرا به تصمیماتم عمل نمیکنم؟؟هی تصمیم میگیرم که مثه یه بچه فقط واسه خودم زندگی کنم و به هیچ چی تو دنیا اهمیت ندم ولی بازم نمیشه...بازم نمیتونم خودمو واسه زندگیم آماده کنم...همش فکرم مشغوله....دیگه از زندگی از دنیا و همه چی که تو دنیاست میترسم.....از ادما میترسم از دوروییشون از فکراشون از حرفاشون از همه چی میترسم....همیشه گریه میکنک ولی نمیدونم واسه چی...میخوام فقط یه سال زمانو عقب بکشونم تا بتونم مثه گذشته یه مریمه ساده بی دغدغه و مهربون باشم تا بتونم واسه درسام بهتر برنامه ریزی کنم ولی نمیشه من کاملا شدم یکی دیگه.......................

فعلا خودم نیستم.......................دختری از جهنم..................

 

***به بهشت نمی روم اگر مــــــادرم آنجا نباشد***

آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما . نمل/79

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها