ساقیا
جمعه 1 دی 1391 11:52 PM
ساقیا مرا دریاب
پرکن از وفا جامم
مستم امشب از غم ها
می نخورده بد نامم
توبه ام مده زاهد
دیگر از می و، هستی
فارغ از حسابم کن
غافل است سرانجامم
شاید عمر این هستی
چون وفا او باشد
ساغر است ایمانم
بشکند فلک جامم
من از بیم رسوائی
گریه می کنم در دل
می کشد مرا آخر
خنده های آرامم

"دلمان که میگیرد، تاوان لحظه هایی ست که دل میبندیم"