0

فقط عشق

 
zaahra
zaahra
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آذر 1391 
تعداد پست ها : 2477
محل سکونت : تهران

پاسخ به:فقط عشق
یک شنبه 26 آذر 1391  6:01 PM

شب و روزم گذشت به هزار آرزو
نه رسیدم به خویش، نه رسیدم به او

 

نه سلامم سلام، نه قیامم قیام
نه نمازم نماز، نه وضویم وضو

دل اگر نشکند به چه ارزد نماز
نه بریز اشک چشم، نه ببر آبرو

نه به جانم شرر، نه به حالم نظر
نه یکی حسب‌حال، نه یکی گفت‌وگو

نه به خود آمدم، نه ز خود می‌روم
نه شدم سربلند، نه شدم سرفرو

همه جا زمزمه است، همه جا همهمه است
همه جا «لاشریک... »، همه جا «وحده... »

نبرد غیر اشک، دل ما را به راه
نکند غیر آه، دل ما را رفو

نشوی تا حزین هله با مِی نشین
هله سر کن غزل، هله تر کن گلو

به سر آمد اجل، نسرودم غزل
همه‌اش هوی و های، همه‌اش های و هو

هله امشب ببر به حبیبم خبر
که غمش مال من، که دلم مال او

هله از جانِ جان، چه نوشتی؟ بخوان !
هله گوش گران! چه شنیدی؟ بگو !

بِبَریدم به دوش، به کوی می‌فروش
که شرابم شراب، که سبویم سبو

"دلمان که میگیرد، تاوان لحظه هایی ست که دل میبندیم"

 

تشکرات از این پست
tahmores
دسترسی سریع به انجمن ها