دیگه باز گشتی نیست...
دوشنبه 23 خرداد 1390 3:29 PM
امیدوار بودم
با اینکه چند قدم مانده بود به سفر
وقت رفتن که شد...
پرسیدم کی باز میگردی؟؟
گفت وقت غروب سحر!!
***به بهشت نمی روم اگر مــــــادرم آنجا نباشد***
آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما . نمل/79