0

سیب...........

 
catcat
catcat
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 6699
محل سکونت : رنگین کمان

پاسخ به:سیب...........
پنج شنبه 27 تیر 1392  1:58 AM

 در جواب :

 

 من به تو خندیدم ، 

چون که می دانستم ،

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی ،

پدرم از پی تو تند دوید ،

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه ،

پدر پیر من است

من به تو خندیدم ،

تا که با خنده تو، پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم ،

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و 

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک ...

دل من گفت: برو ...

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را...

و من رفتم ...

و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام ...

حیرت و بغض تو تکرار کنان ،

می دهد آزارم ،

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم ،

 

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت...!

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها