0

غروب سرد سرد

 
mehdigerdali
mehdigerdali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 5587
محل سکونت : خوزستان

غروب سرد سرد
شنبه 21 خرداد 1390  3:22 PM

یاد دارم یک غروب سرد سرد

می گذشت از توی کوچه دوره گرد

" دوره گردم، کهنه قالی می خرم

دست دوم جنس، عالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم "

*************************

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی زد و بغضش شکست

" اول سال است و نان در سفره نیست

ای خدا! شکرت، ولی این زندگیست؟ "

**************************************************

بوی نان تازه هوش از ما ربود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

چهره اش دیدم که لک برداشته

دست خوشرنگش ترک برداشته

سوختم! دیدم که بابا پیر بود

بدتر از این، خواهرم دلگیر بود

مشکل ما درد نان تنها نبود

حتم دارم که خدا آنجا نبود

********************************************************************

باز آواز درشت دوره گرد

پرده اندیشه ام را پاره کرد

"دوره گردم، کهنه قالی می خرم

دست دوم جنس، عالی می خرم"

خواهرم بی روسری بیرون دوید

"آی آقا! سفره خالی می خری؟!"


***به بهشت نمی روم اگر مــــــادرم آنجا نباشد***

آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما . نمل/79

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها