موضوع مهدويّت، به عنوان يكي از انقلابيترين اعتقادات اسلامي، جهان غرب را در مورد آينده، به وحشت انداخته است. اين وحشت ناشي از عمق بحرانهايي است كه غرب، آن را با تمام وجود احساس ميكند و البتّه با يگانه هنر خود كه «ظاهرآرايي» است، تلاش ميكند نه تنها چهرة يك ورشكسته را به خود نگيرد، در هيئت يك جهاندار غالب ظاهر شود و افراد سادهانديش و سطحينگر را بفريبد. فروپاشي نظام خانواده و بحران اخلاقي ـ اجتماعي ناشي از آن، بروز بحران زيست محيطي، بحران اقتصادي كه در شكل تبعيضهاي وحشتناك خود را نشان ميدهد، سيطرة ظالمانة رسانهها و ... بحرانهاي امروز غرب است و انديشمندان نظام سلطهگر غرب، به خوبي ميدانند كه اگر اين وضع استمرار يابد، قطعاً آينده از آن انديشهاي خواهد بود كه خلأ معنويت جهان را پر كند و اسلام و تشيّع با اعتقاد بزرگ خود به مهدويّت، به طور قطع يگانه مكتبي خواهد بود كه به زودي ببرِ كاغذي غرب را در ساحت انديشه و تفكّر مچاله خواهد كرد و خود چونان موهبتي آسماني بر دل و جان مردم حاكم خواهد شد.
اين خطري است كه انديشمندان غربي آن را احساس كردهاند و راه گريز از اين سرنوشت محتوم را در مقابله با اسلام و تشيّع و به ويژه مقابله با اعتقاد به مهدويّت ديدهاند، مقابلهاي كه هرگز با پاسخ درخوري از سوي مسلمانان همراه نشده است.
اين خطري است كه انديشمندان غربي آن را احساس كردهاند و راه گريز از اين سرنوشت محتوم را در مقابله با اسلام و تشيّع و به ويژه مقابله با اعتقاد به مهدويّت ديدهاند، مقابلهاي كه هرگز با پاسخ درخوري از سوي مسلمانان همراه نشده است.