زندگینامه فریدریش شیلر
سه شنبه 17 خرداد 1390 4:36 PM
زندگینامه فریدریش شیلر
فريدريش شيلر ۱۰ نوامبر ۱۷۵۹ در مارباخ متولد شد و ۹ ماه مه ۱۸۰۵ در وايمار از دنيا رفت. وى همراه گوته سبک «کلاسيک وايمارى» را پايه گذارى کرد. از آنجا که شيلر معيارهاى تازه اى براى درام نويسى وارد زبان آلمانى کرد، امروزه يکى از چهره هاى مهم تاريخ ادبيات آلمان محسوب مى شود...

به دستور دوک کارل آگوست فريدريش شيلر مجبور بود از سال ۱۷۷۳ به مدرسه نظامى برود که در آنجا کارآموزى جوانان را با جديت و سختگيرى هرچه تمام تر برعهده داشتند. اما ابتدا در همان سال وارد دانشکده حقوق شد و در سال ۱۷۷۵ تحصيل در رشته پزشکى را آغاز کرد. در اين دوران و تحت تاثير کلوپ اشتوک و لسينگ اولين کارهاى شعرگونه و درام اش را خلق کرد. شيلر در سال ۱۷۷۷ تحت تاثير افکار روشنگرانه و طرد استبداد، درام سارقين خود را نوشت. شيلر در سال ۱۷۸۰ رساله دکترى خود را نوشت، با نام کوششى در مورد ارتباط خوى حيوانى انسان با روح اش که تاثير متقابل جسم و روح را بررسى مى کرد. از همان سال و ضمن فعاليت در سمت پزشک گردان در اشتوتگارت زندگى بى بند و بارى را مى گذراند. هنگامى که دوک نوشتن هر گونه مطلبى را براى او ممنوع اعلام کرد، ابتدا به مانهايم سپس به فرانکفورتِ ماين و از آنجا به اوگرزهايم گريخت. بالاخره کارولينه فون وولسوگن که نويسنده بود، شيلر را که به لحاظ اقتصادى و روحى در وضعيت بدى قرار داشت، در ملک خود به نام باوئرباخ واقع در ماينينگن پذيرفت. شيلر در آنجا نمايشنامه دسيسه و عشق را نوشت. سپس به مانهايم بازگشت و در پاييز ۱۷۸۳ به مدت يک سال نمايشنامه نويس تئاتر ملى دالبرگ شد. برعکس نمايشنامه رذايل، دسيسه و عشق، مورد تحسين و توجه تماشاگران مانهايمى قرار گرفت. از آنجا که ديگر قرارداد شيلر در آن تئاتر تمديد نشد، مجدداً سفرهاى خود را آغاز کرد. طى مدتى که در منزل کارمندى به نام کريستيان گاتفريد کورنر در لوشويتس واقع در ايالت زاکسن اقامت داشت، سرودى با نام به شادى نوشت که در سال ۱۸۲۳ بتهوون آهنگى روى آن گذاشت. در همان دوره (۱۷۸۶) نامه هاى فلسفى را براساس عقيده وحدت وجود نوشت. عشق ناکام او به هنريته فون آرنيم، تصميم شيلر را مبنى بر سفر به وايمار راسخ تر کرد. او در ۲۱ جولاى ۱۷۸۷ وارد اين شهر شد، با آشناى قديمى خود، شارلوته فون کالب که او هم نويسنده بود، مجدداً ارتباط برقرار کرد و با هردر و ويلاند آشنا شد. بررسى موضوعات تاريخى و مقاله تحقيقى برخاسته از آن به نام تاريخ سقوط هلند متحد در مقابل دولت اسپانيا (۱۷۸۸) که براساس سنت هاى روسو و ولتر نوشته شده بود که پايان فشار و استبداد را حق طبيعى مردم مى دانستند، موجب شد که شيلر در سال ۱۷۸۹ و با پادرميانى گوته به درجه پروفسورى تاريخ در ينا برسد. به علاوه شيلر، تاريخ جنگ سى ساله را در سه مجلد و طى سال هاى ۱۷۹۲ _ ۱۷۹۰ نوشت. در همين دوران بود که شيلر بررسى و انديشه در مورد فلسفه ايده آليستى کانت را آغاز کرد. شيلر در ۲۲ فوريه ۱۷۹۰ با خواهر کارولينه فون وولسوگن، به نام شارلوته فون لانگه فِلد ازدواج کرد. سال بعد مبتلا به بيمارى بسيار شديدى شد که وادارش کرد، از تدريس چشم پوشى کند. طى دهه نود قرن هجدهم آشنايى شيلر با گوته، که ابتدا به نظر بسيار پيچيده و مشکل ساز مى رسيد، به دوستى صميمانه و سودمندى مبدل شد. اين واقعيت که اتمام کار بخش اول فاوست گوته، براساس تشويق هاى شيلر بوده و در مقابل گوته هم شيلر را در سرودن قصايدش تشويق مى کرده است، نشان مى دهد که اين دو شاعر متقابلاً براى يکديگر الهام بخش بوده اند. گفت وگوها، پروژه ها، نظريه ها و کارهاى مشترک انجام شده، سبک «کلاسيک وايمارى» را به وجود آورد که براساس الگوهاى عهد عتيق و دوران رنسانس بود. سپس نمايشنامه هاى ماريا استوارت (۱۸۰۰)، باکره اورلئان (۱۸۰۱) و ويلهلم تل (۱۸۰۳) پشت سر هم و به سرعت زياد نوشته شد. شيلر در ۹ ماه مه ۱۸۰۵ در وايمار و در اثر عوارض بيمارى شديدى که سال ها پيش مبتلا به آن شده بود، از دنيا رفت.
شيلر در دوران حيات و پس از مرگ هم - به خصوص به دليل دوستى با گوته _ مورد احترام و تحسين قرار داشت و دارد. آثارش به عنوان آثار «کلاسيک» شناخته شده و به ندرت مورد انتقاد قرار گرفته است. از جمله تحسين کنندگان شيلر مى توان از توماس مان، برشت و داستايوفسکى نام برد.
• خلاصه اى از تراژدى ماريا استوارت
در قرن شانزدهم انگلستان دائماً در تلاش است که اسکاتلند را وادار به وابستگى سياسى کند. اين سرزمين زمانى در تصرف فرانسه قرار مى گيرد که دشمن قديمى انگلستان است و زمانى توسط انگلستان تصرف مى شود. بنابراين مانند توپى بين اين دو قدرت خارجى قرار دارد. اشراف زادگان کوشش مى کنند از اين هرج و مرج سياسى به نفع خود بهره ببرند. همين موضوع موجب تضعيف قدرت پادشاهى مى شود. به علاوه تقريباً در تمام طول قرن شانزدهم، افرادى به تاج و تخت مى رسند که به سن قانونى نرسيده اند. براى مثال ژاکوب پنجم (۴۲- ۱۵۱۳) هجده ماهه است که پدرش، ژاکوب چهارم (۱۵۱۳ -۱۴۸۸) به قتل مى رسد. وقتى او در سن ۳۱ سالگى از دنيا مى رود، دخترش ماريا (۱۵۶۷- ۱۵۴۲) پنج روزه است. هنگامى که پسر ماريا به نام ژاکوب ششم (۱۶۲۵-۱۵۶۷) پس از کناره گيرى اجبارى ماريا تاج گذارى مى کند، يک سال دارد. اين دو موضوع وقتى اصلاحات به شمال سرايت مى کند و انگلستان پروتستان به پادشاهى هاينريش هشتم و فرانسه کاتوليک به پادشاهى هاينريش دوم، مبدل به قدرت هاى مذهبى مى شوند، تاثير زيادى در وضعيت اسکاتلند مى گذارد. ماريا بهاى حمايت از فرانسه را در جنگ با انگلستان به اين ترتيب مى پردازد که براى تعليم و تربيت به فرانسه فرستاده مى شود. در سال ۱۵۴۸ با داوفين ازدواج مى کند که در سال ۱۵۵۹ با نام فرانس دوم به پادشاهى مى رسد و در سال ۱۵۶۰ از دنيا مى رود. ماريا به دليل تربيت فرانسوى مبدل به يک کاتوليک متعصب مى شود و تحت تاثير پادشاهان فرانسوى، در سال ۱۵۵۸ اليزابت را به عنوان ملکه انگلستان به رسميت نمى شناسد، بلکه ادعا مى کند که خود، ملکه قانونى انگلستان است. زيرا مادربزرگش مارگارت تودور، خواهر هاينريش هشتم بود و اليزابت از ديد کليساى کاتوليک دختر نامشروع او به حساب مى آمد. به اين ترتيب ماريا تهديدى دائمى براى اليزابت محسوب مى شد. اليزابت با به قدرت رسيدن، پس از دوران کوتاه حکومت کاتوليک خواهرش ماريا (۵۸-۱۵۵۳)، مجدداً پروتستانتيسم را رواج داد. هدف اصلى سياسى او اين بود که در اروپاى ابرقدرت هاى کاتوليک، خود را سر پا نگه دارد. از آنجا که در سال ۱۵۶۰ پروتستانتيسم به عنوان مذهب اصلى رسماً مورد تائيد قرار گرفت و اليزابت با همسايگان شمالى خود عهدنامه ادينبورگ را بست (براساس اين عهدنامه او به عنوان ملکه رسمى انگلستان به رسميت شناخته شد و تمام نيروهاى خارجى بايد خاک اسکاتلند را ترک مى کردند)، بازگشت مارياى بيوه و کاتوليک و فرانسوى که عهدنامه ادينبورگ را به رسميت نشناخته بود، موجب ناآرامى سياسى مى شد.
ماريا در ماه اوت مجدداً وارد اسکاتلند شد و ابتدا وضعيت را به شکل تحسين برانگيزى سر و سامان داد. در سال ۱۵۶۵ وضعيت بحرانى شد. اتفاقات اين سال ها که به ضرر ماريا بوده، توسط شيلر در بخش نخست تحليل شده است. ازدواج ماريا (در ۲۹ جولاى ۱۵۶۵) با هنرى دارنلى که از خويشاوندان او بود، ظاهراً انگيزه هاى شخصى و خانوادگى را با هم يکى کرد. به نظر مى رسيد که ملکه عاشق پسر نوزده ساله اى بوده که البته به عنوان نوه خواهر هاينريش هشتم در قلمرو پادشاهى انگلستان نقش مهمى بازى مى کرده است. به اين ترتيب ماريا با ازدواج با اين شخص، او را از حالت رقيب خارج و به نوعى همدست خود کرد. خيلى زود معلوم شد که اين زناشويى موفق نيست. دارنلى که خودخواه، اکثراً مست و احتمالاً مبتلا به سيفليس بوده است، سريعاً به لحاظ سياسى منزوى شد، زيرا دائم در حال تعويض متحدان سياسى خود بود. در سال ۱۵۶۱ مردى به نام ديويد ريکو به اسکاتلند فرستاده شد و در سال ۱۵۶۴ ماريا او را به عنوان منشى استخدام کرد. او که از اشراف نبود و رشوه هم مى گرفت، خيلى زود حسادت اشراف اسکاتلند و پادشاه را بر انگيخت. اين شخص در داستان شيلر هم آمده است. سخن از ماجراى عاشقانه ماريا و ريکو در بين است. (بخش ۱ و ). ريکو در ۹ مارس ۱۵۶۶ و در حضور ملکه باردار، توسط دارنلى و چند تن از اشراف اسکاتلند به قتل رسيد. همان شب دارنلى به جمع هواداران ملکه پيوست و با او از ادينبورگ گريخت. اما هنگام تولد پسر آنها (در ۱۹ جولاى ۱۵۶۶) باز هم بين اين زن و شوهر فاصله افتاده بود. هنگامى که دارنلى در ۱۰ فوريه ۱۵۶۷ به قتل رسيد، برخى ماريا را مقصر دانستند. احتمالاً بعضى از اشراف اسکاتلند تحت فرماندهى گراف فون بوتول با هم متحد شده بودند که پادشاه را به قتل برسانند. ضمناً بوتول رهبر جنبش ضدانگليسى هم بود. ماريا طى سال هاى ۶۷-۱۵۶۶ او را بيشتر و بيشتر وارد تصميم گيرى هاى سياسى کرد. اواخر آوريل همان سال، هنگامى که ماريا از لسترلينگ به طرف ادينبورگ مى رفت، توسط بوتول ربوده شد. هنوز معلوم نيست که اين موضوع با موافقت خود ماريا بوده است يا نه. در هر صورت او در ۱۵ ماه مه ۱۵۶۷ با بوتول ازدواج کرد. اين واقعه بسيار جنجالى بود، زيرا هنوز سه ماه از مرگ دارنلى نگذشته و بوتول ظاهراً در مرگ او دست داشته و به سرعت هم از همسر خود طلاق گرفته بود. ازدواج سوم ماريا که احتمالاً انگيزه هاى سياسى داشته است، به دليل وجود نامه هاى خاصى به عنوان يک ماجراى عشقى رذيلانه مطرح شده است. اين مجموعه شامل ده نامه (که احتمالاً جعلى هستند) مى شد که ظاهراً ماريا براى بوتول نوشته و در آنها همدستى در قتل دارنلى هم ذکر شده بود، کمى پس از فرار ماريا به انگلستان پيدا و به عنوان مدرک جرمى عليه او به کار گرفته شد. پس از اين ازدواج، اشراف اسکاتلند اعتراض کردند. ماريا در نبرد کاربرى هيل (۱۵ ژوئن ۱۵۶۷) مغلوب شد، در قصر لوش لون زندانى گرديد و او را وادار به کناره گيرى به نفع پسرش کردند. ماريا استوارت در دوم ماه مه ۱۵۶۸ موفق به فرار شد. در نبردى عليه اشراف اسکاتلند شکست خورد.
به جنوب گريخت. اميدوار بود که اليزابت به او کمک کند. ولى اليزابت علاقه اى به حمايت از ملکه کاتوليک نداشت. ماريا عاقلانه ترين کار را انجام داد. صبر کرد. خيلى زود اليزابت متوجه شد که بايد ماريا را از اين بازى خارج کرد. از مارياى زندانى به خوبى مراقبت مى شد. دائم دسيسه هايى عليه اليزابت کشف مى گرديد. ماريا گور خود را مى کند. بالاخره در پاييز ۱۵۸۶ ماريا را محاکمه و محکوم به اعدام کردند. دلايل سياسى مانع اليزابت بودند که حکم اعدام را فوراً اجرا کنند. در ۸ فوريه ۱۵۸۷ و پس از نوزده سال حبس، سر ملکه اسکاتلند از بدن جدا شد. او در کمال آرامش، به آغوش مرگ شتافت.
• درام شيلر
درام شيلر وضعيت روحى و تاريخى دو شخصيت اصلى را در خلوت و در انظار عمومى تشريح مى کند و به طور موازى و قرينه پيش مى برد. شيلر متعجب و در عين حال غمگين بود که چرا ماجراى ماريا استوارت طى دو قرن هيچ کس را جذب نکرده است که روى آن تحقيق کند. به همين دليل در سال ۱۷۹۹ تصميم گرفت که به اين موضوع بپردازد. البته گاهى فراموش مى شود که شيلر سه موضوع اصلى را از تاريخ برگرفته است:
برخورد دو ملکه،
شخصيت ناجى (مورتيمر).
شخصيت يک فرد دربارى به نام لايچستر که طرفدار استوارت بوده است. اليزابت و ماريا دو «شخصيت مخلوط» هستند که هر دو تحت تاثير اختلافات تاريخى و يک زندگى شکست خورده قرار دارند. شيلر اين دو رقيب را در مقابل تاريخ جوان تر کرده و به اين ترتيب اختلافات سياسى آنها را به شکل انسانى درآورده است.
اگر شيلر داستان ماريا استوارت را به صورت درام درنمى آورد و آن را آهنگين نمى ساخت، تا اين اندازه تاثيربرانگيز نمى شد.
• زبان شيلر
مهيج، واضح، دقيق، مصور و انعطاف پذير،
موجز، مشخص کننده مسائل اصلى،
وجوه وصفى بسيار،
با تضادهاى موازى و مؤثر،
نظم در کلمات و جملات (حتى در تکرارها)،
با استعاره ها، تصاوير، تشبيهات و تجانس حروف،
تمايل به مبالغه،
جسارت در وارونگى، اشارات و
نتيجه گيرى
حالت فاعليت و مالکيت.
شيلر تحت تاثير کانت فيلسوف قرار داشته است: «انسان در حال انديشه به هيچ چيز مطلقى نمى رسد.»
• قصيده به شادى
بتهوون موسيقيدان آلمانى در پايان سمفونى نهم خود از قصيده «به شادى» شيلر استفاده کرد. براى اولين مرتبه در تاريخ اين گونه موسيقى، خواننده اى آن را همراهى کرد. البته فقط از بخشى از قصيده شيلر در اين قطعه استفاده شد. بند ۱ و ۳ و بخش اول بند ۲ و بخش دوم بند ۴. اين «آهنگ» از مدت ها پيش، سرود اروپاى متحد است.
اى شادى، اين لحن نه!
بگذار دلپذيرتر و شادتر
بخوانيم!
شادى، اى جرقه ى زيباى خداوند،
دختر بهشتى،
مست از شادى،
وارد حرم مقدس آسمانى تو مى شويم!
جادوى تو باز هم چيزى را به هم مى پيوندد
که از هم جدا شده بود؛
جايى که بال هاى نرم تو آرام گيرد،
تمام انسان ها برادر مى شوند؛
وقتى شاهکار به انجام مى رسد
که براى دوست، دوست بود،
و کسى که زنى دوست داشتنى را به دست مى آورد،
شادى کند!
بله، کاش روى کره ى زمين،
فقط يک شخص پيدا مى شد که روح داشت!
و اگر کسى هرگز نتوانست،
پنهانى و گريان از اين محفل خارج شود.
تمام موجودات از سينه ى طبيعت
شادى را مى نوشند؛
تمام خوبى ها، تمام بدى ها
در پى رد سرخ فام آن هستند.
طبيعت به ما بوسه و تاک داد،
و يک دوست را با مرگ آزمايش کرد؛
شهوت به کرم داده شد،
و تولد در محضر خداوند ايستاد!
شاد، مانند حشرات آفتابى آن
در ميان آسمان زيبا
برادران، راه خود را برويد،
شاد، مانند قهرمانى که براى پيروزى مى رود.
در آغوش گرفته و ميليونى باشيد.
از اين بوسه ى تمام جهان!
برادران! پدرى مهربان
حتماً در بالاى چادر ستارگان زندگى مى کند.
بر زمين مى خوريد، ميليون ها؟
اى دنيا، او را مى شناسى؟
او را در بالاى چادر ستارگان جستجو کنيد!
حتماً در آنجا زندگى مى کند!
• نقل قول هاى مشهور شيلر
سياست و آزادى
«انسان آزاد متولد شده است و آزاد است. چه مى شد اگر با زنجير به دنيا مى آمد؟»
«يک شهر خوب را از کجا تشخيص مى دهم؟ بهترين زن را از کجا تشخيص مى دهم؟ دوست من، از آنجا که در مورد هيچ يک صحبتى نمى شود.»
• زندگى
«فردا ديگر نمى توانيم. پس بگذار امروز زندگى کنيم.»
«زندگى فقط يک لحظه است. مرگ هم همين طور.»
«آه کاش دوران زيباى عشق جوان، تا ابد سبز مى ماند!»
• نقل قول هاى مشهور از کتاب ويلهلم تل
«مرد شجاع، هميشه آخر از همه به خود مى انديشد.»
«ما فقط خلقى متشکل از برادران مى خواهيم،
که هيچ نياز و خطرى ما را از هم جدا نکند.
ترجيح مى دهيم بميريم تا در بردگى زندگى کنيم.
مى خواهيم همچون پدران، آزاد باشيم.
مى خواهيم به خداوند اعتقاد داشته باشيم
و از قدرت انسان ها نترسيم.»
«کسى که زياد ترديد کند، کارايى زيادى نخواهد داشت.»
«زندگى تازه از خرابه ها شکوفا مى شود.»