0

مجله ادبیات

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مجله ادبیات
سه شنبه 2 شهریور 1389  4:26 PM

نثر كهن

 بايگاني 

 

الفتوح

 

     

 

محمدبن احمد مستوفي

 

 

 

 

 

زرقاء

بامداد روز ديگر كه خسرو ستارگان1 از مشرق طلوع كرد و جهان را لباس نوراني پوشانيد هر دو لشكر روي به يكديگر آوردند. از لشكر معاويه به چهار صف بيرون آمد و به سلاح و آلت وافر و از سر تا پاي پوشيده و دل بر مرگ نهاده. ابوالاعورالسلمي در پيش آن چهار صف مي آمد و ايشان را بر جنگ ترغيب مي داد و تحريض مي كرد و مي گفت:
«
اي اهل شام، از فرار حذر مكنيد كه در آن عيبي و عاري عظيم است. روي به جنگ لشكر عراق آريد كه ايشان اهل نفاقند و شقاق2
از آن صفوف آواز برآمد كه:
«
امروز از جنگ اهل عراق بازنگرديم تا معاويه را از خويش راضي نگردانيم او را خوشدل و شادمان نكنيم»
چون سرخيلان لشكر اميرالمؤمنين علي(ع) اين حال مشاهده كردند و آواز بوميان آن چهار صف بشنيدند سعيد بن قيس الهمداني آواز داد و قوم خويش را از همدان بخواند. عدي بن حاتم الطايي اقارب عشاير خويش را جمع كرد. اشتر نخعي با مذ حج ساخته و آراسته پيش آمد. و اشعث بن قيس سلاح پوشيده و لشكر خويش مرتب و آراسته گرادانيده بديشان پيوست پس، ديگر سواران و سرخيلان سپاه اميرالمؤمنين علي(ع) جمع شدند لشكري عظيم و انبوه در هم آمده به يك حمله بر آن چهار صف تاخت كردند و در هم آويختند. جنگي سخت بكردند ظفر و نصرت اصحاب اميرالمومنين علي(ع) را بود زيادت از سه هزار مرد از آن چهار صف در يك حمله بكشتند. بعد روي به لشكر معاويه آورده بر ايشان حمله كردند و ايشان را باز پس بردند معاويه فوج فوج سوار به مدد
مي فرستاد و ايشان را دلگرمي مي داد و عمار ياسر از ديگر جانب نعره مي زد .
قبايل عرب از هر دو جانب روي به يكديگر آوردند چنانب بني كنده افتاد، طيء مقابل طيء مذحج در برابر مذحج و تميم در مقابل تميم.
در اثناي جنگ زرقا دختر عدي بن سيرت الهمداني در ميان صف ها ايستاده قوم خود را از قبيله ي همدان مي ستود و ايشان را بر جنگ تحريص3 مي نمود و سخنان روي هر يك جداگانه در خاطر معاويه ثقلي4 مي انداخت. اين ببود تا نوبت خلافت به معاويه تقرير5 يافت يك روز عمر و عاص و بزرگان درگاه در خدمت او حاضر بودند و از هر گونه سخن
مي كردند تا گاهي كه ياد صفين كردند و كلمات زرقاء را فرياد آوردند معاويه گفت: «هيچ به خاطر مي داريد سخنان او را كه چند گزنده و دلخراش بود؟ والله دهنوز از خاطر من سترده نشده. اكنون رأي چيست؟ اگر صلاح بدانيد او را بخواهم و كيفر كردار او را در كنار او نهم
پس، امير كوفه را منشور كرد كه: «زرقاء را بخواه و به بسيج راه كن و روانه درگاه دار
امير كوفه حكم معاويه را به زرقاء ابلاغ داشت زرقاء گفت: «اگر مرا در اقامت كوفه و عزيمت شام مختار فرموده، اقامت را ازمسافرت دوست تر مي دارم»
امير كوفه گفت: «برحسب فرمان به شام بايدت رفت
زرقاء چون وارد شام شد بر در سراي معاويه آمد معاويه گفت: «هيچ مي داني تو را از بهر چه خواندم
گفت: «ندانم»
گفت: «آيا تو آن زن نيستي كه در صفين بر شتري سرخ موي برنشستي و بر قوم خويش همي عبور دادي و ايشان را بر من بشوريدي و بر جنگ من بياغاليدي و اين سخنان بگفتي؟»‌و كلمات او را لفظ به لفظ اعادت كرد.
زرقاء گفت: «آن زن من بودم و اين سخن من گفتم لكن اي معاويه صواب آن است كه از روزگار گذشته ياد نكني
معاويه گفت: «آن جمله مرا با ياد است. سوگند به خداي آن خون ها كه علي ابوطالب(ع) در صفين بريخت تو را با او شركتي تمام است و در آن جهان به تمام شركت كيفر خواهي يافت
زرقاء گفت: «اي معاويه، مرا به سعادتي بزرگ بشارت دادي كدام دولت از اين بزرگ تر است كه من با علي مرتضي(ع) در آن چه كرد شركتي داشته باشم و از ثواب آن خون ها بريخت در آن سراي مرا خطي6 و نصيبي باشد؟»
معاويه گفت: «شاد شدي و از اين شركت فرحتي7 به دست كردي؟»
زرقاء گفت: «سوگند به خداي كه هر چه تمامتر شاد شدم
معاويه گفت: «مرا شگفت مي آيد كه بعد از وفات علي ابوطالب (ع) وفاي شما را در محبت او به زيادت مي بينم
زرقاء گفت: «سوگند به خداي كه هنوز دوستي ما را با علي(ع) اندازه ندانسته اي
معاويه گفت: «دانسته ام كه شما ترك محبت علي(ع) نخواهيد گفت، لكن چون به فرمان من راهي دراز پيموده و زحمت فراوان بر خويشتن نهاده اي حاجتي كه داري بگوي تا به اجابت مقرون دارم
زرقاء گفت: «از من چنان مي سزد كه از آن كس كه بر من خاطرش تباه شد اظهار حاجت نكنم و از تو چنان مي سزد كه بيرون مسألت عطّيت8 كني و اسعاف حاجت9 فرمايي
معاويه گفت: «من از بهر اين كار هستم و بفرمود آن را عطايي گران و جامه اي گران بها دادند و بني عمان او را هر يك جداگانه عظيمي كردند و شاد خاطر به جانب كوفه روان گشت.


پانوشت:
1-
خسرو سيارگان: خورشيد
2-
شقاق: ناسازگاري
3-
تحريض: ترغيب، تشويق
4-
ثقل: سنگيني، كدورت
5-
تقرير يافت: مقرر و معلوم شد.
6-
خطي: بهره اي
7-
فرحت: شادي
8-
عطيت: بخشش
9-
اسعاف حاجت: برآوردن حاجت

 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها