0

مجله ادبیات

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مجله ادبیات
شنبه 30 مرداد 1389  12:14 PM

عتبة الكتبه

    اتابك جويني   

 

        تقليد1 قضاء طوس



ان الله يأمركم ان تؤدو الامانات الي اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل ان الله2 نعما يعظكم به ان الله كان سميعا بصيراً 3
تا رايت دولت ما به حول و قوت ايزد تبارك و تعالي در ممالك جهان افروخته گشته ست و به تأييد و تقدير او عز و علا سايه همايون بر اقاليم عالم افگنده است و عنان حل و عقد 4 و ابرام و نقص5 امور مملكت بسيط روي زمين در قبضه اقتدار ما آمده و رقاب و اعناق6 ملوك و سلاطين كه در آفاق، شرقاً و غربا،ً براً و بحراً نشاندگان و صنايع رأي و فرمان ماند مذلل و مسخر اوامر و نواهي ما شده و همواره همت ما بر اتباع7 فرمان آفريدگار سبحانه تعالي و تقدس در اصطناع8 مستحقان و رعايت ذمم و حقوق ايشان از ائمه و قضاة و اهل بيوتات بر حسب اختلاف طبقات و تفاوت درجات مقصود بودست و تقرير اعمال ديني كه اساس دولت بدان مستحكم ماند بر كساني كه استحقاق و استعداد آن را داشته اند انتساباً و اكتساباً از لوازم دانسته ايم و مقاعد9 و قواعد اعمال و احوال ملك و دولت را به انتهاج10 اين منهاج11 و سلوك اين طريق موكد و ممهد12 دانسته و آلاء و نعماء13 ايزدي را كه هر روز آثار آن ظاهر ترست و آمداد14 آن متظاهر از ميامن و بركات آن شمرده و بين وسيلت و ذريعت15، استمداد و استدامت نعم او عزوعلا كرده و مهمترين كارها به اجالت16 رأي در تربيت آن فرمودن و عنايت به حفظ و حواشي و اطراف آن از خلل و خطل17 مصروف گردانيدن شغل قضاء و حكومت18 است كه اشتمال آن بر مصالح خلق، پوشيده نيست و منتصب19 در آن منصب مرموق20 و بر متحمل اعباء21 آن امانت بزرگ، جر آن كس نتواند بود كه او را در خاندان علم و شريعت و سداد طريقت عرقي عريق22 باشد . اتصاف . اتسام23 به مآثر و مفاخر ديني و دنياوي از قد قدر او قاصر نيايد و اعتلاء رتبت او بر مراتب اتراب24 و اضراب25 اولاالباب مستنكر26 نمايد.
و چون گفته اند كه: معني ظلم وضع الشي في غيرموضعه27 است از قضيت اين سخن لازم آيد كه: عدل وضع الشيء في موضعه28 باشد و ما از آفريننده جلت عظمته در تنفيذ احكام، ميان خاص و عام به افاضت عدل مأموريم و به سپردن كار به كاردان و رسانيدن مستحق به رتبت استحقاق و تقويت او در آن مخاطب و منسوب.
و معلوم است كه امير اجل جلال الدين ادام الله تأييده قضاء و لايت طوس و مضافات آن را ميراث داراي مستحق است و مدتي مديد به فرمان ما ملايس29 و مباشر آن بودست و آثار جميل نموده و در دولت به وسايل و شوافع30 موروث و مكتسب متوسل و متصل است و به علم و عفاف كه مقتضي و موجب تقليد امور ديني باشد متجلي و متوشح31.
بر قضيت32 اين مقدمات و سوابق صفات، رأي چنان ديد كه بعد از استخارات33 قضاء ولايت طوس به جملگي از سر طوس تا پاي طوس به وي ارزاني داشتيم و اين شغل بزرگ و مهم نازك بر وي مقرر فرموديم و او را مقلد34 و متكلف آن گردانيديم و زمام آن امانت جسيم وديعت عظيم به دست شهامت و ديانت و كمال علم و عفت او داديم و مي فرمايم تا مراقبت و اتقاء35 جانب ايزد تعالي حليت احوال و عهده حصول آمال خويش اسزد عاجلاً و اجلاً36 و استصحاب37 صنع لطيف و فضل عميم او عز شأنه و عم احسانه38 درآنجا طلبد و مقاصد به وسيلت تقوي و ثبات قدم بر سنن هدي كند «ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون39» و نصوص قرآن مجيد را كه: «لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد40» در فصل خصومات متقدي دارد. و به اخبار سيد المرسلين ـ صلوات الله عليه كه تلو41 كلام رب العزه است و مي گويد عز من قاتل42: «ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا43......» و مقتدي و مهتدي باشد و جملگي دقايق و رسوم آداب قضا را كه از توصيف بدان مستغني گشته است مرعي دارد و از معطن44و مغمز45 اجتناب نمايد انشاالله تعالي.
(
عتبة الكتبه منخب الدين جويني، به تصحيح علامه قزويني و عباس اقبال، ص 66- 64)

پانوشت:
1-
تقليد: در گردن كردن كار (لغت نامه)
2- «
ان الله...» آيه 58 از سوره نساء در متن كتاب «ان الله»وسط آيه افتاده است
3- «
ان الله ...» همانا خداوند فرمانتان دهد كه بازگزدانيد سپرده ها را به اهل آنها و اگر داوري كنيد ميان مردم آنكه داوري كنيد به داد، چه خوب است آنچه اندرز دهد شما را بدان. همانا خداوند است شنونده بينا (نساء 4/58 ترجمه معزي)
4-
حل و عقد: گشاد و بست (كارها)
5-
ابرام و نقص: محكم كردن و شكستن
6-
رقاب اعناق: هر دو به معني گردنها.
7-
اتباع: پيروي
8-
اصطناع: برگزيدن، بر كشيدن.
9-
مقاعد: جمع مقعد، مكانهاي قرار گرفتن (معين)
10-
انتهاج: راه جستن (معين)
11-
منهاج:‌راه پيدا و گشاده (معين)
12-
ممهد: آماده شده
13-
آلاء و نعماء: آلاء جمع الي به معني نيكي و نعماء به معناي نعمت و احسان
14-
اَمداد: جمع مدد افواجي كه پي در پي برسند (لغت نامه)
15-
ذريعت: دست آويز
16-
اجالت: گردانيدن: برگردانيدن (لغت نامه)
17-
خطل: سستي
18-
حكومت: قضاوت
19-
منتصب: برقرار گردنده(معين)
20-
منصب مرموق: شغل مورد نظر
21-
اعباء: جمع عبî، تحمل سختي، بار
22-
عريق: آنكه او را رگي در كرم و در پستي باشد (لغت نامه) كريم يا لثيم در اينجا با توجه به سياق عبارت «عرقي عريق» به معناي دارنده رگ كرامت است.
23-
اتسام: به چيزي نشان شدن (لغت نامه)
24-
اتراب:‌خاك آلوده شدن
25-
اضراب: سر افگندن و خاموش ماندن
26-
مستنكر: ناپسنديده
27- «
وضع الشي ...» قرار دادن چيزي نه درجاي خويش
28- «
وضع شي في موضعه»: قرار دادن چيزي درجاي خويش
29-
ملابس: همراه، قراين، ملازم (لغت نامه)
30-
شوافع: جمع شافع و شافعه وسايل و وسائط (دهخدا)
31-
متوشح: مزين و آراسته
32-
فضيت: حكم
33-
استخارات: تفأل زدن
34-
متقلد: به عهده گيرنده
35-
اتقاء: پرهيز، تقوي
36-
عجلاً و اجلاً: در حال و آينده
37-
استصحاب: ياري خواستن
38- «
عز...» بزرگ است شأن و مرتبه او همگاني است بخشش و احسان او
39- «
ان الله ......» بي گمان خداوند با پرهيزگاران و نيكوكاران است (نحل16/128 قرآن كريم با ترجمه بهاءالدين خرمشاهي)
40- «
لايأتيه ...» كه در اكنون يا آينده اش باطل در آن [قرآن] راه نمي يابد فرو فرستاده اي از سوي [خداوند] فرزانه ستوده است (فصلت 41/42) ترجمه خرمشاهي
41-
تلو: پس رو چيزي (لغت نامه)
42-
عز من قاتل: (جمله فعلي دعايي) گرامي باد گوينده (در مورد خدا استعمال شود آنگاه كه بخواهند كلام خداوندي را نقل كنند)...معين
43- «
ما اتأكم .....» و آنچه پيامبر شما را دهد آن را بپذيرند و آنچه شما را از آن بازدارد، از آن دست برداريد (قسمتي از آيه شماره 7 سوره حشر 59 ترجمه خرمشاهي)
44-
مطعن: بسيار طعن زننده به دشمن(معين)
45-
مغمز: غمازي، عيب جويي.

سبك شناسي
1-
كتاب «عتبة الكتبه» مجموعه نامه هاي ديوان سنجر است به قلم اتابك جويني. كه در قرن ششم هجري نوشته شده است معمولاً نثر نامه هاي سده هاي پيشين، مصنوع و دشوار بوده است و سببش آن بوده كه دبيران و كاتبان، براي آنكه مرتبت فضيلت خود و ديوان رسائل امير يا سلطان متبوع خود را نمايان سازند به نثر مصنوع و دشوار دست ميازيده اند و چون دبير طرف مقابل هم همين شيوه را ادامه مي داد يا بر دشواري مي افزود اين مسابقه دشوار نويسي متداول
مي گشت.
از جمله نثرهاي دشوار مكاتيب، نامه هاي منتخب الدين جويني است كه تعداد لغات عربي آن به 75 در صد مي رسد و تنها در حدود 25 درصد لغات، فارسي است.
2-
در اين كتاب آورده لغات به صورت موازنه فراوان است مانند: «تأييد و تقدير»، «شرقاً و غرباً»، «براً و بحراً» .
3-
استناد به آيات قرآني و احاديث و جمله هاي بزرگان مكرر ديده مي شود.
4-
كلمه هاي متقابل مانند «حل و عقد»، «ابرام و نقض»، «اوامر و نواهي» فراوان است.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها