0

حکایات

 
rassool
rassool
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1387 
تعداد پست ها : 471
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حکایات
پنج شنبه 4 تیر 1388  10:23 AM

عنوان :دزد را داروغه شهر مي کنند !
در زمان هاي قديم ، شهر بزرگي بود که حاکم مهربان و عادي داشت و مردم در آن شهر بامهر و محبت و آسايش و امنيت زندگي مي کردند ولي بعد از سال ها ، دزدي در شهرپيدا شد که مردم از دست او ديگر امنيت و آسايش نداشتند ، به همين خاطر به قاضي شکايت کردند . اکثر مردم و قاضي مي دانستند که دزد کيست و خانه اش کجاست ولي دزد خيلي زرنگ بود و کسي نمي توانست اورا در زمان دزدي دستگير کند . به خاطر شکايت هاي مردم ، قاضي و حاکم و ديگر بزرگان شهر جلسه اي تشکيل دادند تا راه چاره اي براي گير انداختن دزد پيدا کنند . هر کس پيشنهادي مي داد امام هيچ کدام مورد قبول نبود تا اينکه يک نفر گفت :" من پيشنهاد مي کنم او را داروغه شهر کنيم تا اين دزدي ها تمام شود."همه از اين پيشنهاد خوش شان آمد و قاضي هم به حرف مرد گوش داد و آن دزد را داروغه کردند .
پس از مدتي شهر دوباره امن شد و مردم احساس آرامش کردند . چون دزد در مقابل وظيفه اي که به او داده بودند احساس مسووليت مي کرد و کارش را به خوبي انجام مي داد و از آن به بعد  اين مثل را در مورد کساني به کار مي برند که در انجام دادن کاري کوتاهي مي کنند و به همين خاطر به آنها مسووليت مي دهند تا در انجام کارجدي شوند و احساس وظيفه کنند .
منبع:مجله راه موفقيت(ش145)
اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها