0

از بهار

 
farhad1335
farhad1335
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 269
محل سکونت : آذربایجان غربی

از بهار
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390  7:03 PM

 

نگارش در تاریخ شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1390 توسط محمد حسین انصاری نژاد

             

 به حنجره ی به خون نشسته ی شاعر شجاع بحرینی آیات القرمزی 

این حق توست حق غزل گفتن از بهار

شب خوانی مکاشفه ای روشن از بهار 

وقتی که شهر در قرق زرد گرگ بود

می خواستی اجازه ی گل چیدن از بهار؟!  

با دست بسته، دستخوش تازیانه ای

ننویس خواهرم پس از این اصلن از بهار !  

خواهر! تمام باغ لگد کوب تانک هاست 

خواهر! کفن بدوز نخ و سوزن از بهار!  

شلاق، حکم وحشی آل یزیدهاست

این وحشت همیشه ی اهریمن از بهار  

از دور دست تپه ی زیتون می آوری

شعری شبیه وسعت یک خرمن از بهار 

در شهر، روی دست تو تقسیم می شود

زنبیل های پونه و آویشن از بهار 

از پشت آن دریچه ی مسدود گوش کن  

در کوچه ها ترنم مردوزن از بهار  

تا خواب« یک ستاره ی قرمز» نوشته ای

فانوس های یخ زده شد روشن از بهار  

 

ای آیه ی شهید رسولان غزل بخوان  

در بحر خون خوش است تتن تن تن از بهار

می خواهم از شما بنویسم اگر چه دیر

گسترده شد قلمرو چشم من از بهار

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها