0

کتاب آیت الله مصباح 1

 
ansansarolghaem110
ansansarolghaem110
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 58

کتاب آیت الله مصباح 1
شنبه 10 اردیبهشت 1390  6:09 PM

مؤمنان به حسب مراتب ايمانشان، بين اين دو مرحله حركت مى‌كنند و بين اين دو مرحله، مراتبى است كه از رقم و شماره بيرون است. حتّى انبيا نيز داراى مراتب مختلفى هستند: در رأس انبيا و اولياى الهى، وجود مقدّس خاتم الانبياء(صلى الله عليه وآله وسلم) و فاطمه زهرا(عليهما السلام) و ائمه اثنى عشر(عليهم السلام) قرار دارند. و ساير انبيا در مرتبه پايين‌تر قرار دارند. اين چهارده نور پاك كه از يك نظر نور واحدى هستند، در رأس اين هرم قرار دارند و بالاترين ارزشهاى مثبت را دارا مى‌باشند.

مؤمن بايد سعى كند خود را از مرتبه فروتر به مرتبه عالى نزديك كند و البتّه اين بستگى دارد به ميزان همّت انسان و توفيق الهى. براى هيچ كس قابل پيش بينى نيست كه عاقبتش چه خواهد شد: افرادى هستند كه از حد صفر گذشته و ترقى مى‌كنند و به مراحل عالى دست مى‌يابند و در مقابل برخى كه به مراتب عالى انسانى و به اوج رسيده اند، سقوط كرده و به مراتب پست انسانى مى‌رسند (البته براى كسى كه در مراتب بالا قرار دارد خطرات، بزرگتر و شكننده ترند، چون اگر كسى كه در مرتبه پايين قرار دارد، سقوط كند، تفاوت چندانى در حال او پديد نمى‌آيد و مثل انسانى است كه پايش زخم مى‌شود؛ ولى كسى كه در اوج و قله قرار دارد، اگر سقوط كند نابود مى‌گردد).

دستورات اخلاقى از جانب معصومين(عليهم السلام) بيشتر براى اين است كه انسان را متوجّه كنند، در چه موقعيّت حسّاسى قرار دارد و اينكه پاسخ دادن به خواسته هاى نفسانى و به ميل دل عمل كردن، موجب لغزش او مى‌گردد و او را از خدا دور مى‌كند؛ چه آنكه يا بايد از دل تبعيت كند و يا از خدا، و اين دو با هم جمع نمى‌شوند. انسان هر اندازه به دلخواه خود عمل كند، از خدا دورتر مى‌شود و هر چه به جهت خدا، با خواسته هاى دل مخالفت كند، به خدا نزديكتر مى‌شود. البتّه هستند افرادى كه با بسيارى از خواسته هايشان مخالفت مى‌كنند، براى اينكه به

دلخواه بالاترى كه آن نيز ارزش ندارد، دست يابند: برخى زهد مى‌فروشند، كم غذا مى‌خورند، ژنده پوشند، خانه پست و محقّر برمى گزينند و از جاه و مقام دنيا اعراض مى‌كنند، تا به عنوان زاهد شناخته شوند. ممكن است از حيله و نيرنگ نفسشان بى خبر باشند و به خيال خود آدمهاى خوب و شايسته‌اى شده اند: اهل عبادت و تقوا و ذكرند، بيشتر اوقات روزه اند، و مسكن خوب انتخاب نمى‌كنند و به گمان خود خيلى ترقّى كرده اند؛ امّا همين گمان موجب هلاكت آنها مى‌شود. همين غرور و خودپسندى كه خود را از ديگران بهتر مى‌پندارند، موجب هلاكت آنها مى‌گردد. اينها بيش از ديگران خسارت و زيان ديده اند، چون كسانى كه دنبال لذّتهاى دنيا رفتند، دست كم در اين دنيا چند صباحى لذّت بردند؛ امّا اين سيه بختان، هم لذّتهاى دنيا را از دست داده‌اند و هم آخرت را!

چنانكه در قرآن كريم مى‌خوانيم:

«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالاَْخْسَرينَ اَعْمالا، اَلَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً»1

آيا به شما خبر دهم كه زيانكارترين مردم كيانند. زيان كارترين مردم كسانى هستند كه عمرشان را در راه حيات دنياى فانى تباه ساخته و گمان مى‌كنند كار نيك انجام مى‌دهند!

پناه بر خدا، از اينكه انسان فريب نفس خود را بخورد و خيال كند آدم خوبى شده است، چرا كه از همان لحظه پيروى شيطان شروع شده است و انسان در دام او گرفتار مى‌شود؛ به اين جهت هر كسى صالحتر است خود را پست‌تر مى‌داند. وقتى امام معصوم عرض مى‌كند «فَمَنْ يَكُونُ اَسْوَءُ حالا مِنّى»2 ديگران چه بگويند؟ اگر ما به اين مكتب، و به اين سيره و منش شباهت پيدا كرديم، حالمان چنان دگرگون مى‌گردد كه اين سخن از ما نيز صادر مى‌گردد؛ ولى گاهى انسان آن قدر خودبين است كه نمى‌تواند خود را پست‌تر از ديگران بشمارد. پيش خود مى‌گويد من كار بدى


1- كهف/103 و 104.

2- دعاى سحر، على بن الحسين، عليه السلام، بحارالانوار، ج 98، ص 89.

نكردم! نه سرقتى كردم، نه آدم كشى، نه زنا و... به جهت همين غرور، از همه پست‌تر است. اين گونه افراد، در اجتماع، غالباً موجب انحراف، تفرقه و گروه گرايى مى‌شوند، چون خود را انسان خوبى مى‌دانند و ديگران را به دنبال خود مى‌كشانند، غافل از اينكه انگيزه او از اين كارها، حبّ رياست و شهرت است و حبّ شهرت و رياست نزد او از ساير گناهان بيشتر ارزش دارد و همين موجب سقوط وى مى‌شود. انسان هر چه عالمتر شود، نفسش نيز قوى‌تر مى‌گردد و قدرت حيله گرى او بيشتر مى‌شود و حيله هاى نفس قابل شمارش نيست و نمى‌توان دامها و حيله هاى آن را شناخت. قدرت حيله گرى نفس در انسانهاى عادى بسيار كمتر از قدرت حيله گرى آن در علما و دانشمندان است، و حيله هاى نفس اين افراد بسيار ساده است، به همين دليل ممكن است زود پشيمان شوند و از شر نفس نجات يابند. امّا اگر نفس عالم بر او مسلّط شد، چنان او را فريب مى‌دهد كه به راحتى از شرّ آن نجات نمى‌يايد. بايد كاملا حواس خود را جمع كنيم. البتّه بايد توجه داشت، معناى اين سخن اين نيست كه سراغ رشد و كمال نرويم، چون اگر كامل شديم و سپس سقوط كرديم خطرش بيشتر است از وقتى كه علم نيندوزيم، چون اگر عالم شديم و سپس نفسمان بر ما مسلّط گشت، خطر نفس و شيطان جهان گير مى‌شود. اين پندار درست نيست، بلكه اين خود يكى از حيله هاى شيطان است، براى اينكه انسان را از كمال باز دارد و اين خواسته نهايى اوست. لذا بايد به كورى چشم شيطان حركت كرد و از خدا كمك خواست و خداوند به كسانى كه به طرف او حركت مى‌كنند، بيش از ديگران كمك مى‌كند. در حديث قدسى آمده است: «مَنْ تَقَرَّبَ اِلَىَّ شِبْراً تَقَرَّبْتُ اِلَيْهِ ذَرْعاً»1

وقتى خدا به انسان كمك كند، مخالفت و مبارزه با نفس، با تمام مشكلاتش، براى او آسان مى‌شود، البته اين كار در آغاز دشوار است:


1ـ كسى كه يك وجب به من نزديك شود، يك ذراع به او نزديك مى‌گردم. بحارالانوار، ج 87، ص 19.

عشق ز اوّل سركش و خونى بود *** تا گريزد هر كه بيرونى بود

اگر انسان به مبارزه با هواى نفس ادامه دهد و از خدا نيز توفيق استقامت بخواهد، به تدريج مخالفت با نفس آسان مى‌شود، به طورى كه اگر كارهاى خير را ترك كند، احساس مى‌كند گمشده‌اى دارد و يا اگر عبادتش ترك گردد، ناراحت مى‌شود، از اينكه اين توفيق از او سلب شده است. به هر ترتيب، آثارى از خطرات و حيله هاى نفس را ذكر كرديم تا انسان بيشتر به خطرات نفس پى ببرد، اما اين بدان معنا نيست كه نفس غول شكست ناپذيرى است كه در برابر ما قرار گرفته است؛ بلكه نفس همين خواسته هايى است كه در درون ماست. (به روح از آن جهت كه منشاء اين خواسته هاست نفس مى‌گويند).

«وَ تُخالِفُكَ فى طاعَتِهِ و تُطيعُكَ فى ما يَكْرَهُ»

در اطاعت پروردگار با تو مخالفت مى‌كند و در آنچه خدا را ناخوشايند است اطاعت مى‌كند.

اگر خواستى به كارى دست يازى كه خدا از آن خوشش نمى‌آيد، نفس با تمام قوا در اختيار تو قرار مى‌گيرد و رام تو مى‌گردد. اما وقتى مى‌خواهى به عبادت خدا بپردازى، نفس نمى‌گذارد فكرت متوجه نماز گردد و در نتيجه در نماز حضور قلب ندارى، هر چه سعى مى‌كنى حواست جمع گردد و نفست رام شود؛ او مقاومت مى‌كند و دلت به اين سو و آن سو كشانده مى‌شود.

«وَ تَطْغى اِذا شَبِعَتْ وَ تَشْكُوا اِذا جاعَتْ»

هنگام سيرى طغيان مى‌كند و هنگام گرسنگى شكايت.

خاصيت نفس اين است كه اگر گرسنه شود شكوه و گلايه مى‌كند و پيوسته مى‌نالد و اگر سير شود طغيان مى‌كند. اگر به هر چه دلت خواست و نفست خواستار آن بود تن دادى، نفس به مانند اسب سركشى تو را به دنبال خود مى‌كشد و ديگر نمى‌توانى او را كنترل كنى. پس اگر مى‌خواهى اين اسب را رام كنى، لازم است قدرى او را گرسنه نگهدارى و به همه خواسته هايش پاسخ ندهى و او را كنترل كنى، تا بتوانى در مواقع لزوم از آن در راه عبادت و نيايش و اطاعت خدا بهره ببرى و

همواره او مغلوب عقل و شرع باشد.

«وَتَغْضَبُ اِذا اِفْتَقَرتْ و تَتَكَبَّرُ اِذا اِسْتَغْنَتْ»

هنگام فقر غضبناك است و هنگام بى نيازى فخر مى‌فروشد.

وقتى پول دار مى‌شود، به همه بزرگى و فخر مى‌فروشد؛ ولى وقتى فقير گشت، اوقاتش تلخ مى‌گردد، به همه بدبين مى‌شود، از نظام، دوستان، رفقا و همسايگان خشمگين است، گويا از آنها طلب كار است. صبر و تحمل و بردبارى در قاموس زندگى او راه ندارد و همه عالم در نظر او تنگ مى‌گردد.

«وَ تَنْسى اِذا كَبُرَتْ وَ تَغْفَلُ اِذا أمِنَتْ»

در هنگام پيرى و بزرگسالى فراموش كار مى‌شود و هنگام امنيت و خاطر آسودگى غفلت مى‌ورزد.

وقتى كه نفس با بيم و ترس مواجه باشد، حواسش را جمع مى‌كند و سعى مى‌كند از خطر برهد، اما وقتى امنيت يابد، غافل مى‌گردد: وقتى بلايى فرود مى‌آيد، شهرها بمباران و موشك باران مى‌شود، حواسش را جمع مى‌كند و به توبه و انابه و راز و نياز مى‌پردازد. به توسل و زيارت عاشورا روى مى‌آورد؛ ولى وقتى صلح برقرار گرديد و خيالها راحت شد، ديگر خبرى از آن ناله ها و توسلات نيست. مجالس توسل و زيارت عاشورا كم رنگ مى‌گردد. اين خاصيت نفس است كه وقتى امنيت مى‌يابد، غافل مى‌گردد و يادش مى‌رود كه خدايى وجود دارد، عذاب و گرفتارى هايى نيز وجود دارد.

«وَهِىَ قَرينَةُ الشَّيْطانِ» نفس قرين و رفيق شيطان است.

اين نفس همزاد و رفيق شيطانى است كه قسم ياد كرده انسانها را به انحراف بكشاند:

«قالَ فَبِعِزَّتِكَ لاَُغْوِيَنَّهُّمْ اَجْمَعينَ. اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ»1

شيطان گفت: به عزت و جلال تو سوگند كه همه خلق را گمراه مى‌كنم. مگر خاصان از بندگانت كه


1- ص/83 ـ82.

دل از غير تو بريدند.

شيطان از راه نفس، انسان را فريب مى‌دهد و به جهنم مى‌كشاند و اين نفس است كه راه را بر شيطان باز مى‌كند و انسان را دنباله رو او مى‌كند. پس بايد توجه داشت كه آيا با اين نفس مدارا شود و يا انسان به مخالفت با او برخيزد.

«وَ مَثَلُ النَّفْسِ كَمَثَلِ النَّعامَةِ تَأْكُلُ الْكَثيرَ وَ اِذا حُمِلَ عَلَيْها لا تَطيرُ»

مثل نفس، مثل شتر مرغ است كه زياد مى‌خورد و اگر بارى بر او نهند پرواز نمى‌كند.

وقتى به او گفته مى‌شود به مطالعه و عبادت بپرداز و در عبادت حضور قلب داشته باش، توجه‌اى ندارد و مى‌گويد: اعصابم ناراحت است و نمى‌توانم حواسم را جمع كنم؛ ولى وقتى فيلمى خنده آور از تلويزيون پخش مى‌شود، حواسش جمع فيلم مى‌گردد و هيچ صحنه‌اى از صحنه هاى فيلم از نظرش پنهان نمى‌ماند، ولى هنگام نماز مى‌گويد نمى‌توانم حواسم را جمع كنم!

«وَ كَمَثَلِ الدِّفْلى لَوْنُهُ حَسَنٌ وَطَعْمُهُ مُرٌّ»

و نيز نفس، همانند خرزهره است كه رنگش زيباست و مزه‌اش تلخ است.

ظاهر نفس و كارهاى او فريبنده است و خوب مى‌نمايد، ولى در باطنش زهر كشنده پنهان دارد. در ظاهر به لباس تقوا، علم و زهد در آمده است؛ ولى در باطن خدا مى‌داند چه انگيزه هاى شيطانى و افكار غلطى دارد. لحن كلام، جذاب و گيراست؛ ولى محتوا گمراه كننده است. معلوم نيست پيروان آنها كارشان به كجا بيانجامد. در ابتدا سخن از عبادت و اطاعت از خدا و عرفان است؛ ولى در عمل بعد از مدتى، به نماز و عبادت بى اعتنا مى‌شوند، اگر نمازشان قضا شد ناراحت نمى‌شوند. وقتى همه چيز را اعتبارى دانستند و معرفت را نسبى قلمداد كردند، اعتقادات آنها سست مى‌گردد و بديهى است كه ديگر در برابر نماز و توجه به خدا و معنويات، احساس مسؤوليت و وظيفه نمى‌كنند.

* * *

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها