0

کتاب آیت الله مصباح 1

 
ansansarolghaem110
ansansarolghaem110
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 58

کتاب آیت الله مصباح 1
شنبه 10 اردیبهشت 1390  6:09 PM

درس نهم

 

 

 

 

عدم تبعيت از خواهش هاى نفسانى

 

 

 

 

ـ مردم و خواسته هاى نفسانى

 

 

عدم تبعيت از خواهش هاى نفسانى

 

«يا اَحْمَدُ؛ لاتَتَزَيَّنْ بِلينِ الِلّباسِ وَ طيبِ الطَّعامِ وَ لينِ الْوَطاءِ. فَاِنَّ النَّفْسَ مَأْوى كُلِّ شَرِّ وَ رَفيقُ كُلِّ سُوء تَجُرُّها اِلى طاعَةِ اللّهِ وَتَجُرُّكَ اِلى مَعْصِيَتِهِ وَ تُخالِفُكَ فى طاعَتِهِ وَ تُطيعُكَ فى مايَكْرَهُ و تَطْغى اِذا شَبِعَتْ وَتَشْكُوا اِذا جاعَتْ وَ تَغْضَبُ اِذا افْتَقَرَتْ و تَتَكَبَّرُ اِذا اسْتَغْنَتْ وَ تَنْسى اِذا كَبُرَتْ وَ تَغْفَلُ اِذا اَمِنَتْ وَ هِىَ قَرينَةُ الشَّيْطانِ. وَ مَثَلُ النَّفْسِ كَمَثَلِ النَّعامَةِ تَأْكُلُ الْكَثيرَ وَ اِذا حُمِلَ عَلَيهْا لاتَطيرُ وَ كَمَثَلِ الدِّفْلى لَوْنُهُ حَسَنٌ وَ طَعْمُهُ مُرٌّ.»

خداى سبحان خطاب به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) مى‌فرمايد:

زينت خود را در لباس زيبا و غذاى خوب و بستر نرم قرار نده، زيرا نفس جايگاه هرگونه شرّى است و دوست همه بدى هاست.تو او را به اطاعت خدا مى‌خوانى و او تو را به معصيت خدا مى‌كشاند و در اطاعت پروردگار با تو مخالفت مى‌كند و در آنچه خدا را ناخوشايند است، اطاعت مى‌كند و هنگام سيرى طغيان و هنگام گرسنگى شكايت مى‌كند، هنگام فقر غضبناك است و هنگام بى نيازى فخر مى‌فروشد. در هنگام پيرى و بزرگسالى فراموش كار مى‌شود و هنگام امنيت و خاطر آسودگى غفلت مى‌ورزد. نفس رفيق و قرين شيطان است، مَثل او مَثل شترمرغ است كه زياد مى‌خورد؛ ولى اگر بارى بر او نهند پرواز نمى‌كند و نيز همانند خرزهره است كه رنگش زيباست و مزه‌اش تلخ است.

در اين بخش از روايت، خداى متعال پيامبر اكرم را از اطاعت نفس و انقياد او برحذر مى‌دارد. البتّه بر همگان روشن است كه پيامبر اكرم معصوم است و در معرض لغزش و اطاعت نفس قرار نمى‌گيرد. عصمت انبيا با هدايت الهى همراه

است و الهامات و وحى الهى و علومى كه خدا به آنها مى‌دهد، موجب عصمت آنها مى‌گردد و اگر خدا علم و عصمت به انبيا نمى‌داد، از خود چيزى نمى‌داشتند. اين بيانات بيشتر براى تعليم ديگران است، گويى مخاطب اصلى آن، همه مردمند كه بايد در همه اعصار، در مسير تكاملى خود، از آن بهره گيرند.

محور اين بخش از حديث عدم تبعيّت از نفس است. منظور از نفس چيست كه در اخلاق و مواعظ تأكيد شده است كه انسان با آن مخالفت كند و نگذارد بر او مسلط شود و يا در حديث آمده است «اَعْدى عَدُوِكَ نَفْسُكَ الَّتى بَيْنَ جَنْبَيْك»1

نفس مشترك لفظى است: در حكمت و فلسفه مساوى با روح آدمى است و مسلّم در اخلاق بدين معنا نيست؛ چون روح گرايشهاى گوناگونى دارد و عقل، تمايلات متعالى انسان، فطرت الهى از شئون او است و اساساً روح بسيار شريف است و به خداى متعال انتساب دارد: «وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحى»2 و دميدم در آن از روحم.

پس اين نفس كه از آن مذمّت شده عيناً روح نيست، بلكه چيزى است كه در برابر عقل بكار مى‌رود و لذا معمولا در كتابهاى اخلاقى و كلمات دانشمندان مشاهده مى‌شود كه مسئله جنگ و مبارزه بين نفس و عقل مطرح مى‌شود و اينكه انسان در اين ميدان مبارزه، گاهى جانب نفس را گرفته و زمانى طرف عقل را مى‌گيرد و هر دو از شئون روح هستند: هنگامى كه روح انسان به منش حيوانى و طبيعت و ماديات گرايش دارد، از آن نظر كه داراى اين گرايشهاست، نفس ناميده مى‌شود و زمانى كه ميل به تعالى و اوج گرفتن از اين جهان مادّى دارد و ميل به تقّرب به خداى متعال و كمالات عالى انسانى دارد، اصطلاحاً به آن عقل گفته مى‌شود و البته اين عقل غير از آن عقلى است كه در فلسفه مطرح است.

به هر حال منظور از نفسى كه دشمن انسان است، آن دسته از گرايشهايى است


1- پيامبر فرمود: دشمن ترين دشمنان تو، نفس توست كه بين دو پهلويت قرار گرفته. بحارالانوار، ج 70، ص64.

2- الحجر/29.

كه مانع ترقى روح انسان و تقرّب به سوى خداست. خداوند روح انسان را در جايگاهى قرار داده كه مى‌تواند از آن تنزل كند و نيز مى‌تواند ترقى كرده و به عالم بالا صعود و عروج كند.

نفس در علم اخلاق و روايات عاملى است كه انسان را تنزل مى‌دهد و ويژگى هاى پست و ضد ارزشها را در او جاى مى‌دهد. و در مقابل گرايشهايى كه موجب تعالى انسان مى‌شود، برخاسته از عاملى است به نام عقل كه روح را پرواز مى‌دهد و به خدا نزديك مى‌كند. طبق اين تعريف، انسان بايد تلاش كند از نفس، يعنى از عاملى كه او را به سقوط و انحطاط مى‌كشاند برحذر باشد و با آن به شدّت مبارزه كند و بر آن مسلط گردد.

انسانى كه فطرتاً كمال طلب است و به حكم عقل مى‌بايد به مراتب عالى كمال برسد، شرعاً موظّف است به سوى خدا حركت كرده و به او تقرّب يابد و بالطبع بايد با چنين عاملى كه موجب سقوط و تنزّل او مى‌گردد مبارزه كند، اگر انسان به اين گرايشها ميدان دهد: گرايش به لباس، خوراك، تجمّل و زينت دنيا و... روز به روز اين گرايشها قوى‌تر مى‌شوند. هر قدر انسان بيشتر به تمايلاتش پاسخ مثبت دهد، بيشتر با آنها انس مى‌گيرد و رفته رفته بر شدّت ميل او افزوده مى‌گردد. البتّه اين معنا به تجربه نيز ثابت گرديده است، چنانكه در ماه رمضان كه انسان روزه مى‌گيرد، پس از گذشت چند روز به گرسنگى عادت كرده و به تدريج تمايل به غذا در او فروكش مى‌كند و پس از ماه رمضان، شب و روز به دنبال خوردن و آشاميدن مى‌رود و ميل او به غذاهاى گوناگون بيشتر مى‌شود.

اين معنا درباره شهوات نفسانى و تمايل به ارضاى غرايز جنسى نيز صادق است. چنانكه جوان مؤمنى كه هنوز همسر اختيار نكرده و مصمّم است جلوى طغيان شهوت را بگيرد، اين كار برايش آسان است، چون به آن عادت كرده است، ولى وقتى كه ازدواج كرد، بيشتر در معرض معصيت قرار مى‌گيرد. بنابراين جوانان

مؤمنى كه تازه ازدواج كرده اند، بايد بيشتر حواس شان را جمع كنند و نبايد چنين وانمود كنند كه ما راه حلال را يافته‌ايم و هرگز به معصيت دچار نمى‌گرديم، برعكس در آن هنگام شيطان بيشتر وسوسه مى‌كند، چون راه استفاده از حلال براى آنها باز شده و لذّت را چشيده‌اند و روز به روز تمايلشان شديدتر مى‌شود. و نيز در ساير خواسته هاى نفسانى، با تجربه براى انسان روشن مى‌گردد كه هر چه بيشتر به نفس خود ميدان دهد و بيشتر به خواسته هاى آن پاسخ گويد، تمايلش شديدتر مى‌گردد.

اين معنا در مسائل معنوى نيز صادق است: در ابتدا براى انسان، خواندن نماز شب دشوار است، اگر با زنگ ساعت از خواب بلند شود، باز مى‌خوابد و حتى اگر از خواب برخاسته، مشغول نماز شب شود، باز كسل است و با بى حالى و بى رمقى نماز مى‌خواند. رفته رفته، با تمرين و تداوم يافتن اين كار، آنقدر خواندن نماز شب برايش راحت و عادى مى‌شود كه اگر شبى براى نماز برنخيزد، ناراحت است و گويا گمشده‌اى دارد.

بنابراين راه تقويت اراده انسان و كنار زدن هواى نفس، تمرين در پاسخ ندادن به خواسته هاى نامشروع نفس است، البته تمرين بايد به گونه‌اى باشد كه انسان بتواند آنرا ادامه دهد، نه اينكه كار سخت و دشوارى را شروع كند و نتواند آنرا ادامه دهد. آرام آرام، با نفس خود به مخالفت برخيزد و در آغاز به خواسته هاى محدودى از نفس پاسخ ندهد. بعد از مدتى، چنان بر نفس خود مسلط مى‌گردد كه هرگز در برابر تمايلات حيوانى و طبيعى زود گذر رام نمى‌گردد.

بنابراين خداى متعال به حبيب خود توصيه مى‌فرمايد كه به همه خواسته هاى نفس پاسخ مثبت ندهد و از غذاى خوشمزه استفاده نكند و در بستر نرم نخوابد و همچنين لباس زيبا نپوشد، چرا كه عادت به اينها، به تدريج سبب ارتكاب حرام خواهد شد.

انسان اگر زياد به دنبال لذّت هاى حلال برود، در ابتدا به مكروهات و پس از آن به حرام كشانده مى‌شود؛ چنانكه گفته شده: «مَنْ حامَ حُولَ الْحِمى يُوشَكُ اَنْ يَقَعَ فيهِ»1

 


1- بحارالانوار، ج 73، ص 29.

كسى كه بر لب پرتگاه حركت كند، ممكن است بلغزد و به درون آن سقوط كند، پس بايد از قرق گاه فاصله گرفت.

در روايات فراوانى وارد شده كه مستحبات، قرق گاه واجبات هستند، يعنى اگر انسان بخواهد واجباتش ترك نشود بايد در كنار آن برخى مستحبات را انجام دهد، تا مبادا واجبات ترك گردد و نيز مكروهات، قرق گاه محرمات است؛ يعنى انسان بايد از مكروهات دورى گزيند تا به محرمات مبتلا نگردد و در واقع مكروهات، مرز بين انسان و محرمات است و خداوند اين مرز را قرار داده تا بندگانش به گناه مبتلا نگردند. چرا كه اگر انسان مقيد شود از چيزى كه شبيه محرمات است، دورى گزيند به حرام مبتلا نمى‌شود. از طرف ديگر سفارش شده است كه انسان به مستحبات عمل كند تا مبادا واجبات ترك گردد بعلاوه، نافله نمازهاى واجب براى اين است كه اگر آن نمازها كم و كاستى دارد، به وسيله نافله ها جبران گردد.

مردم و خواسته هاى نفسانى

مردم در برابر خواسته هاى نفسانى به چند دسته تقسيم مى‌شوند:

دسته اول: مردمى كه به دلخواه خود عمل مى‌كنند و چيزى مانعشان نمى‌شود. همواره به دنبال لذايذ مادّى‌اند و زندگى دنيا را بر آخرت برترى مى‌دهند. قرآن كريم درباره اين دسته از مردم مى‌فرمايد:

«... وَوَيْلٌ لِّلْكافِرينَ مِنْ عَذاب شَديد اَلَّذيِنَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيوةَ الدُّنْيا عَلىَ الاْخِرَةِ...»1

واى بر كافران از مجازات شديد، كسانى كه زندگى دنيوى را بر آخرت ترجيح مى‌دهند.

اينكه انسان به دنبال مادّيات و تمايلات نفسانى است و نمى‌خواهد از آنها دست بردارد، خود منشاء كفر است. دين مى‌گويد: از اين خواسته هايت دست بردار، و چون انسان نمى‌خواهد از آنها كناره گيرى كند، لذا دين را نمى‌پذيرد تا به


1- ابراهيم/3ـ2.

راحتى هر عملى را مرتكب گردد. پس اين دسته از انسانها براى تمايلات نفسانى، حدّ و مرزى نمى‌شناسند. خداوند در قرآن مى‌فرمايد:

«بَلْ يُريدُ الاِْنْسانُ لِيَفْجُرَ اَمامَهُ»1

بلكه انسان مى‌خواهد عمرى را كه در پيش دارد، به فجور و پيروى هواى نفس بگذراند.

دسته دوم: كسانى كه براى خواسته هايشان حدّ و مرزى مى‌شناسند، سعى مى‌كنند از محرّمات اجتناب كنند، ولى از برآورده ساختن ساير خواسته هاى نفس: نظير مكروهات، مشتبهات و مُحلّلات خوددارى نمى‌كنند. خود اين دسته نيز به چند شاخه تقسيم مى‌گردند: برخى از كبائر اجتناب مى‌كنند و گاهى مرتكب صغائر مى‌شوند و گروهى، گاهى كبائر را نيز مرتكب مى‌شوند. برخى از اين افراد بلافاصله پس از گناه توبه مى‌كنند و برخى ديگر توبه نمى‌كنند و بر گناه خود اصرار مى‌ورزند؛ ولى به هر حال همه اين افراد سعى و اهتمام دارند كه تا حدودى محرّمات را ترك كنند.

دسته سوم: كسانى كه اصل را بر مخالفت هواى نفس قرار مى‌دهند، مگر در مواردى كه رضاى خداوند در موافقت نفس است، آن هم به جهت رضاى خداوند نه به جهت پيروى هواى نفس. اصل در زندگى آنها اين است كه هر چه دلشان مى‌خواهد انجام ندهند و در هر كار معيار را رضايت خدا قرار مى‌دهند. البته اين دسته نيز داراى مراتبند و شايد اختلاف در مراتب به بى نهايت ميل كند.

هدف انبيا، در درجه اوّل، اين بود كه بشر را از آن حد فروتر، يعنى بى بند و بارى و اسارت نفس رهايى بخشند. (اگر افراد از اين مرتبه نگذرند، به هيچ وجه با انبيا و دستگاه آنان ارتباط نخواهند داشت، اگر كسى حاضر نشد براى خواسته هايش محدوديّتى قايل شود، چگونه مى‌تواند پيرو انبيا باشد؟) پس اجمالا انسان بايد حدّى را بپذيرد و خواسته هايش را كنترل كند، چنين نباشد كه هر چه دلش خواست انجام دهد، البته از اين مرحله تا مرحله‌اى كه هيچ خواسته‌اى را بدون اذن و


1- القيامة/5.

رضايت خداوند اجابت نكند، خيلى فاصله است.

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها