کتاب آیت الله مصباح 1
شنبه 10 اردیبهشت 1390 6:04 PM
درس پنجم
«يا اَحْمَدُ؛ وَ عِزَّتى وَ جَلالى ما مِنْ عَبْد ضَمِنَ لى بِاَرْبَعِ خِصال اِلاّ اَدْخَلْتُهُ الْجَنَّةَ. يَطْوى لِسانَهُ فَلا يَفْتَحُهُ اِلاّ بِما يَعْنيهِ وَيَحْفَظُ قَلْبَهُ مِنَ الْوَسْواسِ وَيَحْفَظُ عِلْمى وَنَظَرى اِلَيْهِ وَ تَكُونُ قُرَّةُ عَيْنَيْهِ الْجُوعَ.
يا اَحْمَدُ؛ لَوْ ذُقتَ حَلاوَةَ الْجُوعِ وَالصَّمْتِ وَالْخَلْوَةِ وَ ما وَرِثُوا مِنْها. قالَ: يا رَبِّ ما ميراثُ الْجُوعِ؟ قالَ: اَلْحِكْمَةُ وَ حِفْظُ الْقَلْبِ وَ التَّقَرُّبُ اِلَىَّ وَ الْحُزْنُ الدّائِمُ وَ خِفَّةُ الْمَؤُنَةِ بَيْنَ النّاسِ وَ قَوْلُ الْحَقِّ وَ لايُبالى عاشَ بِيُسْر اَمْ بِعُسْر.
يا اَحْمَدُ؛ هَلْ تَدْرى بِاَىِّ وَقْت يَتَقَرَّبُ الْعَبْدُ اِلَىَّ؟ قالَ لا يارَبِّ. قالَ: اِذا كَانَ جائِعاً اَوْ ساجِداً»
خداوند متعال به رسول گرامى اسلام خطاب مىكند و مىفرمايد: يا احمد به عزّت و جلالم سوگند، هر بندهاى كه چهار خصلت را در خود پديد آورد، او را وارد بهشت مىسازم و آن چهار خصلت عبارتند از:
1ـ «يَطْوى لِسانَهُ فَلايَفْتَحُهُ اِلاّ بِما يَعْنيهِ»
زبان خود را از بيان آنچه كه براى او لازم و مفيد نيست حفظ نمايد.
2ـ «يَحْفَظُ قَلْبَهُ مِنَ الْوَسْواسِ»
دل خود را از وسوسه نگاه داشته و اجازه ورود وسوسه هاى شيطانى را به قلب خويش ندهد.
3ـ «يَحْفَظُ عِلْمى و نَظَرى اِلَيْهِ»
متوجه باشد كه من ناظر و مراقب بر همه اعمال و كارهاى او مىباشم.
4ـ «تَكُونُ قُرَّةُ عَيْنَيْهِ الْجُوعَ»
گرسنگى را موجب چشم روشنى خود بداند.
آنگاه خداى متعال خطاب به حبيب خود مىفرمايد:
«يا اَحْمَدُ: لَوْ ذُقْتَ حَلاوَةَ الْجُوعِ وَ الصَّمْتِ وَ الْخَلْوَةِ وَ ما وَرِثُوا مِنْها، قالَ يا رَبِّ: ما ميراثُ الْجُوعِ؟ قالَ: اَلْحِكْمَةُ وَ حِفْظُ الْقَلْبِ وَ التَّقَرُّبُ اِلَىَّ وَ الْحُزْنُ الدّائِمُ وَ خِفَّةُ الْمَؤُنَةِ بَيْنَ النّاسِ وَ قَوْلُ الْحَقِّ وَ لايُبالى عاشَ بِيُسْر اَمْ بِعُسْر. يا اَحْمَدُ: هَلْ تَدْرى بِاَىِّ وَقْت يَتَقَرَّبُ الْعَبْدُ اِلَىَّ؟ قال: لا يا رَبِّ، قالَ: اِذا كانَ جائِعاً اَوْ ساجِداً.»
اى احمد:اى كاش مىدانستى كه گرسنگى و سكوت چقدر شيريناند و آثار اين دو چقدر زياد است.
حضرت(صلى الله عليه وآله) عرض مىكند: پروردگارا، ميراث و اثر گرسنگى و سكوت چيست؟
خداوند پاسخ مىدهد كه آثار اين دو عبارتند از:
1ـ حكمت:
يعنى گرسنگى و سكوت مقدمه و زمينه ساز حكمت و شناخت حقايق است.
2 ـ حفظ قلب:
يعنى در همه حال اختيار قلب و دل آدمى به دست خود اوست.
3ـ تقرّب به سوى من:
عبد به واسطه گرسنگى و سكوت مىتواند به من نزديك گردد و قرب معنوى پيدا كند.
4ـ حزن و اندوه دايم:
حالت حزن كه از حالات ممدوح است (پس از اين، راجع به مدح حزن توضيح خواهيم داد) از آثار جوع و سكوت است.
5ـ سبكبارى در بين مردم
6ـ قول به حقّ:
يعنى به واسطه نداشتن طمع در مال مردم، مىتواند همه جا حقّ را گفته و از هيچ كس ترس و واهمهاى نداشته باشد.
7ـ نيانديشيدن به اينكه آيا روزگار او به سختى مىگذرد يا به آسانى؛ زيرا انسان كم خرج به اين فكر نيست كه ثروتمند باشد و يا تنگ دست.
آنگاه مىفرمايد:اى احمد: آيا مىدانى كه چه وقت بندهام به من تقرّب پيدا مىكند؟
حضرت عرض كرد: نمىدانم
خداوند فرمود: آن هنگام كه بندهام در حال گرسنگى و يا در حال سجده باشد، به من نزديك مىشود.
توضيح و تفسير
آفرينش انسان براى رسيدن به كمالات نهايى و رسيدن به جايگاه ابدى است و راه يابى به آن جايگاه منوط به رعايت چهار شرط است، كه در حديث معراج از آنها ياد شده و با به كار بستن آنها، خداوند خود ورود به بهشت را ضمانت كرده است. دو شرط از اين شروط چهارگانه مربوط به اعضا و جوارح ظاهرى (مربوط به زبان و شكم) است و دو شرط ديگر مربوط به امور قلبى و باطنى است: كه يكى از آن دو سلبى و به معناى بازداشتن قلب از وسوسه هاى شيطانى است و شرط ديگر ايجابى و به معناى توجه انسان به حضور خداوند و نظارت بر اعمال اوست. البتّه به كار بستن دو شرط اوّل آسانتر است و به كاربستن دو شرط اخير كار آسانى نيست و به رياضتهاى فراوان نياز دارد.
اصولا حفظ زبان از پرگويى و حفظ شكم از پرخورى، يكى از راه هاى مبارزه با شيطان است. گرچه دام هاى شيطان منحصر به زبان و شكم نيست، ولى اين دو قوى ترين ابزار و ادوات شيطان در مسير انحراف آدمى است، زيرا اگر كسى بتواند شكم را كنترل كند، شهوت را نيز مىتواند تحت كنترل در آورد و اگر كسى توانست زبان خود را حفظ كند، نگاه داشتن چشم و گوش نيز ميسور خواهد بود.
بزرگ ترين عامل سلب آگاهى، شعور و درك، و سلب حضور قلب از انسان، همانا پربودن شكم است. انسان با شكم پر نمىتواند فكر كند و موفق به مطالعه، حضور قلب در نماز و بسيارى از امور ديگر نمىشود. اين مسئله به تجربه ثابت شده است و لذا معروف است كه «عبادةُ الشَّبعان كتملُّق السَّكران»1 كسى كه با شكم پُر به عبادت مىپردازد، نظير انسان مستى است كه به تملّق ديگران پرداخته است. كسى كه مست است شعورى ندارد، لذا تملّق گفتن او ارزش و اعتبارى ندارد پس خضوع و نيايش انسان سير كه با شكم پر به عبادت مىپردازد، از هيچ ارزش و اعتبارى برخوردار نيست.
هنگام پر بودن شكم، درك و آگاهى كه از خصايص انسان است، از او سلب مىگردد، دقيقاً مانند پرندهاى كه وزنه سنگينى به پاى او بستهاند و هر چه اين وزنه سنگينتر باشد، پرواز او را مشكلتر مىسازد. پس پر بودن شكم به منزله وزنه سنگينى است كه به پاى مرغ روح آدمى بسته شده است و مانع پرواز او مىگردد و به عكس، موجب فرو رفتن در طبيعت و از بين رفتن نورانيّت و لطافت روح انسانى است و نمىگذارد كمالات روحى ظاهر گردند. (البته شناخت رابطه روح با بدن امر سادهاى نيست كه بتوان در مباحث كوتاهى آن را مطرح كرد؛ ولى به هر حال كسى
1- به همين معنا دو روايت از على عليه السلام نقل شده است:
1ـ «لاتجتمع الفطنة والبطنة»: هرگز تيزهوشى و هوشيارى با شكم پرورى جمع نمىگردد. مستدرك الوسائل، ج 16، ص 221، حديث 19652.
2ـ «لاتجتمع عَزيمة وَ وَليمة»: عزم و انديشه بر كار، با سورچرانى جمع نمىگردد. نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 692، خ 211. شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد، ج 11، ص 142.
كه با شكم پر از غذا بسر مىبرد، احساس مىكند روح او نمىتواند پرواز نموده و اوج بگيرد و بسان پرندهاى است كه پايش به وزنه سنگينى بسته شده باشد).