0

کتاب آیت الله مصباح 1

 
ansansarolghaem110
ansansarolghaem110
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 58

کتاب آیت الله مصباح 1
شنبه 10 اردیبهشت 1390  6:03 PM

از آنجا كه در ابتدا معرفتهاى ما از طريق امور مادى به دست مى‌آيد، در آغاز آفرينش و شروع زندگى و نيز درگذر آن، به امور دنيوى بيشتر تعلق داريم. گرچه انسان هاى معصوم از آغاز به امور معنوى توجه دارند و معرفتهايشان رنگ دنيايى ندارد؛ ولى آنها استثنا هستند. ما به گونه‌اى هستيم كه در ابتدا امور مادى و لذايذ دنيوى، توجه ما را جلب مى‌كند و براى كنار نهادن اين روحيه و توجه به امور معنوى و ارزش هاى الهى، بايد به وسايطى چنگ زنيم كه ارتباط ما را با خدا تقويت مى‌كنند.

پس دوستى و محبّت ما به ديگران، بايد براساس عشق و محبّت به خدا باشد. منافع دنيوى را نبايد به گونه‌اى مدّنظر قرار داد كه از انگيزه و هدف اصلى خود غافل بمانيم. از اينرو بايد رابطه خود را با اولياى خدا تقويت كنيم، تا به محبّت الهى دست يابيم، زيرا بين محبّت خدا و محبّت به اولياى خدا نوعى رابطه است كه هر كدام تقويت شود در ديگرى اثر مى‌گذارد، و ايجاد شكاف و جدايى بين آنها امكان ناپذير است، بلكه همواره بينشان پيوند ناگسستنى برقرار است، لذا در يكديگر تأثير متقابل دارند. يعنى اگر محبّت انسان به خدا فزونى گرفت، محبّت به اولياى خدا نيز فزونى مى‌گيرد و نيز اگر محبّت انسان به اولياى خدا زياد شد، محبّتش به خدا نيز بيشتر خواهد شد.

براى تقريب به ذهن به مثال زير توجّه كنيد:

محبّت به خدا نظير درخت و ريشه آن است و محبّت به اولياى خدا، نظير شاخ و برگهاى آن درخت. اگر شاخه و برگهاى درخت را قطع كنيد، به جهت عدم تنفس به تدريج درخت خشك مى‌شود و از سوى ديگر اگر ريشه درخت را بزنيد، شاخه و برگهاى آن نيز خشك مى‌شود. از طرف ديگر اگر شاخه و برگها، به واسطه استفاده از

حرارت و نور و هوا، قوى‌تر شوند درخت نيز قوى مى‌شود و نيز اگر ريشه درخت به وسيله استفاده از مواد غذايى زمين قوى شود، شاخ و برگهاى درخت نيز قوّت مى‌گيرد. نظير اين رابطه متقابل، بين محبّت به خدا و محبّت به اولياى او نيز وجود دارد.

محبّت اولياى خدا شاخ و برگِ محبّت خداست، اگر اين محبّت را تقويت كنيم، محبّت به خدا نيز تقويت مى‌گردد. (از آنجا كه با اولياى خدا از طريق حواسّمان تماس داريم: آنها را مى‌بينيم و صدايشان را مى‌شنويم و آنها همنوع ما هستند و بيشتر مى‌توانيم درباره آنها بيانديشيم، اگر از راه محبّت به آنها وارد شويم، راه براى دست يابى به محبّت خداوند آسان مى‌گردد).

تجربه نشان داده است كه وقتى فضايل و كمالات پيامبر اكرم و ائمه اطهار(عليهم السلام) ذكر مى‌شود و سخن از معجزات و ارزش هاى الهى آنها به ميان مى‌آيد، عشق و علاقه و محبّت انسان، زودتر برانگيخته مى‌شود، تا آنگاه كه صفات و كمالات خداوند ذكر مى‌گردد. تا آنجا كه برخى گفته اند: اصلا محبّت ورزيدن به خدا معنا ندارد و برخى افراد خام باور كرده‌اند كه محبّت به خدا تعلق نمى‌گيرد، چون ديده اند، ذكر صفات و كمالات خداوند شوقى در آنها پديد نمى‌آورد. ولى واقعيّت غير از اين است. سرّ اينكه محبّت به اولياى خدا زودتر در ما برانگيخته مى‌شود، اين است كه آنها با ما سنخيّت دارند و انسانند و تا حدّى در افق فهم و درك ما هستند، گر چه مراتب والاى اولياى خدا، با مراتب انسان هاى عادى قابل مقايسه نيست. پس بهترين و ساده ترين راه براى محبّت ورزيدن به خدا، دوستى با دوستان خداست و هر قدر رابطه و موّدت ما با آنها افزون گردد، محبّت ما به خدا بيشتر مى‌شود؛ البته به اين شرط كه آنها را از آن جهت كه دوست خدا هستند، دوست بداريم نه به جهت مقام و ثروت و امور ديگر دنيوى.

 

در اصول كافى از حضرت سجاد(عليه السلام) روايت شده است كه فرمود:

«اِذا جَمَعَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الاَْوَّلينَ والاْخِرينَ قامَ مُناد فَنادى يُسْمِعُ النّاسَ...»

وقتى، در روز قيامت، خداوند همه مردم را گرد آورد، منادى همه مردم را آواز مى‌دهد.

«فَيَقُولُ: اَيْنَ الْمُتَحابُّونَ فىِ اللّهِ»

منادى مى‌گويد: كجايند كسانى كه براى خدا به يكديگر محبّت كردند؟

«قالَ: فَيَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ فَيُقالُ لَهُمْ: اِذْهَبُوا اِلَى الْجَنَّةِ بِغَيْرِ حِساب...»

جماعتى از مردم برمى خيزند، به آنها گفته مى‌شود بدون حساب وارد بهشت شويد.

«قالَ: فَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِكَةُ فَيَقُولُونَ: اِلى اَيْنَ؟»

فرشتگان با آنها برخورد مى‌كنند و مى‌گويند: كجا مى‌رويد؟

«فَيَقُولُونَ: اِلىَ الْجَنَّةِ بِغَيْرِ حِساب» آنها مى‌گويند: بدون حساب به سوى بهشت مى‌رويم.

«قالَ: فَيَقُولُونَ فَاَىُّ ضَرْب اَنْتُمْ مِنَ النّاسِ؟»

فرشتگان مى‌گويند: شما چه صنفى از مردميد؟

«فَيَقُولُونَ: نَحْنُ الْمُتَحابُّونَ فِى اللّهِ» آنها مى‌گويند: ما براى خدا دوست گزيديم.

«قالَ: فَيَقُولُونَ وَ اَىُّ شَىء كانَتْ اَعْمالُكُمْ؟»

فرشتگان مى‌گويند: اعمال شما چگونه بود؟

«قالوا: كُنّا نُحِبُّ فِى اللّهِ وَ نُبْغِضُ فِى اللّهِ»

مى گويند: براى خدا دوستى مى‌كرديم و براى او دشمنى مى‌ورزيديم.

«قالَ: «فَيَقُولُونَ: نِعْمَ اَجْرُ الْعامِلينَ»1

فرشتگان مى‌گويند: چه نيكوست پاداش اهل عمل.

در ادامه حديث معراج خداوند مى‌فرمايد:

«وَ لَيْسَ لِمَحَبَّتى عَلَمٌ و لا نِهايَةٌ»

براى محبّت من حدّ و نهايتى نيست.

 


1-اصول كافى (با ترجمه)، ج 3، (باب الحب فى اللّه و البغض فى اللّه)، ص 191.

و نيز مى‌فرمايد:

«كُلَمّا وَضَعْتُ لَهُمْ عَلَماً، رَفَعْتُ لَهُمْ عَلَماً...»

هرگاه نشانه‌اى را فرود آورم، متعاقباً علم و نشانه ديگرى براى آنها قرار مى‌دهم.

سرّ اين تعبير اين است كه در گذشته راه هاى حادثه آفرين و خطرناكى وجود داشته كه از اعماق بيابانهاى وسيع و لم يزرع مى‌گذشته است، لذا براى هدايت و راهنمايى رهگذران، علامتهايى را نصب مى‌كردند، اگر با وزش طوفانها شنهاى بيابان به حركت آمده و جادّه ها را مى‌پوشانيد، به وسيله آن علايم، راه اصلى را پيدا كرده و به سفر خود ادامه مى‌دادند. از اين رو از هر عَلَمى كه مى‌گذشتند، براى ادامه راه خويش، به نشانه ديگرى احتياج داشتند و بى آن نشانه ها، توانايى ادامه حركت و نجات از حوادث احتمالى را نداشتند. لذا خداوند سبحان مى‌فرمايد: من تا آخر راه با آنان همراه بوده و آنها را از راهنمايى خويش محروم نمى‌سازم: از هر عَلَمى كه بگذرند عَلَم و نشانه ديگرى فرا روى آنها قرار مى‌دهم تا از هدايت و راهنمايى من برخوردار باشند و بى راهه نروند.

آرى از عنايات ويژه ذات اقدس حق به اوليا و دوستان واقعى اش، توجّه و هدايت همه جانبه و دايمى اوست، به گونه‌اى كه آنان را از لغزش و تزلزل رهايى مى‌بخشد.

 

* * *

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها