0

کتاب آیت الله مصباح 1

 
ansansarolghaem110
ansansarolghaem110
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 58

کتاب آیت الله مصباح 1
شنبه 10 اردیبهشت 1390  6:01 PM

راهيان كوى دوست

(شرح حديث معراج)

 

 

آية اللّه محمدتقى مصباح يزدى

 

 

درس اول

 

 

 

 

مقام رضا و توكل

 

 

 

ـ حقيقت توكل و نگرش قرآن

ـ توكل در روايات معصومين

ـ توكل لازمه ايمان به خدا

ـ توكل و لزوم كار و فعاليت

ـ حضرت ابراهيم، خليل الرحمن، و اعتماد بر خدا

 

 

مقام رضا و توكّل

 

«رُوِىَ عَنْ اَميرِالْمُؤْمِنينَ(عليه السلام) إِنَّ النّبىَّ(صلى الله عليه وآله) سَأَلَ رَبَّهُ في لَيْلَةِ الْمِعراجِ، فَقالَ: يا رَبِّ اَىُّ الأَْعْمالِ اَفْضَلُ؟ فَقالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: لَيْسَ شَئٌ عِنْدى اَفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَىَّ وَ الرِّضى بِما قَسَمْتُ»1

 

حديث معراج، از جمله احاديث قدسى است كه پيامبر گرامى اسلام، در اين حديث، پرسش هايى را به پيشگاه ذات اقدس حق مطرح مى‌كند و خداوند نيز به او پاسخ مى‌دهد.

نخست حضرت از خداوند سؤال مى‌كند:

«يا رَبِّ اَىُّ الأَْعْمالِ اَفْضَلُ؟» خداوندا؛ كدامين عمل، از ساير اعمال برتر است.

خداوند متعال در پاسخ مى‌فرمايد:

«لَيْسَ شَئٌ عِنْدى اَفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَىَّ والرِّضى بِما قَسَمْتُ»

هيچ چيز نزد من از توكل بر من و رضايت به آنچه من قسمت كرده‌ام برتر نيست.

گرچه بسيارى از رواياتى كه درباره برترى و فضيلت برخى اعمال وارد شده، ناظر به اعمالى است كه از جوارح و اعضاى انسان سر مى‌زند و جنبه عينى و عملى دارد، مثل اعمال مربوط به چشم، گوش و دست، ولى در اين دو فراز از حديث معراج، اعمال، توسعه داده شده وامور قلبى را نيز در برگرفته است. زيرا در امور و كنشهاى قلبى نيز نفس به نحوى فعاليت دارد و گرچه آن رفتار و كنشها كاملا قلبى است و در اعماق دل رخ مى‌دهد، ولى به مثابه عمل است.

 


1ـ ديلمى، ارشادالقلوب، ج 1، باب 54، ص 199؛ مجلسى، بحارالأنوار، ج 77، ص 21.

حقيقت توكل در نگرش قرآن

توكّل از مادّه «وكالة» است و در فرهنگ اسلامى، يعنى انسان خداوند را تكيه گاه مطمئنى براى خويش قرار داده، تمام امورش را به او واگذارد.1 در قرآن مجيد آيات فراوانى درباره توكّل وجود دارد و ما به منظور توضيح و تبيين معنا و حقيقت توكّل، به ذكر چند نمونه بسنده مى‌كنيم و كندوكاو فزون‌تر در اين زمينه را ـ چونان ديگر زمينه ها ـ به فرصتى ديگر وامى نهيم:

خداى سبحان توكّل را لازمه جدا ناشدنى ايمان دانسته است و مى‌فرمايد:

«... وَ عَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»2 افراد با ايمان تنها بايد بر خدا توكّل كنند.

در جاى ديگر مى‌فرمايد:

«... وَ عَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُوا اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ»3 بر خدا توكّل كنيد اگر ايمان داريد.

در آيه ديگر، توكّل و اعتماد به خداوند را يكى از صفات بارز مؤمنين ياد كرده، مى‌فرمايد:

«اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ اِذا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ اذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ اياتُهُ زادَتْهُمْ ايمانَاً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ»4

مؤمنان كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده شود دلهايشان ترسان مى‌گردد و آنگاه كه آيات او بر ايشان خوانده مى‌شود، ايمانشان افزون مى‌گردد و تنها بر پروردگارشان توكّل دارند.

 


1ـ در حديثى پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) معناى توكّل را از جبرئيل سؤال كرد، جبرئيل در پاسخ گفت:

«الْعِلْمُ بِاَنَّ الْمَخْلُوقَ لايَضُرُّ وَ لايَنْفَعُ وَ لايُعْطى وَ لايَمْنَعُ وَ اسْتِعْمالُ الْيَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ فَاِذا كَانَ الْعَبْدُ كَذلِكَ لَمْ يَعْمَلْ لأَِحَد سِوَى اللّهِ وَ لَمْ يَرْجُ وَ لَمْ يَخَفْ سِوَى اللّهِ وَ لَمْ يَطْمَعْ فى اَحَد سِوَى اللّهِ فَهذا هُوَ الْتَّوَكّلُ»

معناى توكّل اين است كه انسان يقين كند، سود و زيان و بخشش و حرمان به دست مردم نيست و بايد از آنها نااميد بود و اگر بنده‌اى به اين مرتبه از معرفت و شناخت برسد كه جز براى خدا كارى انجام ندهد و به كسى جز او اميدوار نباشد و از غير او نترسد و غير از خدا چشم طمع به كسى نداشته باشد، اين همان توكّل بر خداست. بحارالأنوار، ج 68، ص 138، حديث 23.

2ـ آل عمران/122.

3ـ مائده/23.

4ـ أنفال/2.

در جاى ديگر اتّكا و اعتماد به خداوند را با شدّت و حِدّت بيشترى بيان داشته است:

«رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا اِلهَ اِلا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلا»1

پروردگار شرق و غرب را كه معبودى جز او نيست، نگاهبان و وكيل خود برگزين.

جمله «ربّ المشرق و المغرب» اشاره به حاكميّت و ربوبيّت خداوند بر تمام جهان هستى دارد. مقصود آيه، اين است كه خداوندى كه مجموعه جهان هستى، زير سلطه و قدرت اوست و تنها او شايسته پرستش است، چگونه انسان به او توكّل نكند و او را در همه امور زندگى براى خود تكيه گاه انتخاب نكند. به يقين اگر به ياد خدا باشيم و به او متّكى گرديم و روح و روان خود را به نيروى ذكر قوى داريم، باغهاى درونمان، پيوسته خرّم خواهد بود.

در دل ما لاله زار و گلشنى است *** پيرى و فرسودگى را راه نيست

آن گاه است كه انسان هيچ فضيلتى را براى خود طلب نمى‌كند و به هر دو عالم پشت پا مى‌زند؛ چنانكه حافظ مى‌گويد:

در ضمير ما نمى‌گنجد بغير از دوست كس *** هر دو عالم را به دشمن ده كه ما را دوست بس

و هم اوست كه مى‌گويد:

نيست در لوح دلم جز الف قامت يار *** چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم

همان طور كه انسان معمولا در كارهاى دنيوى براى خود وكيل برمى گزيند و بسيارى از كارهاى خود را به او واگذار مى‌كند تا آثار و نتايج درخشان و سودمندترى را در پى داشته باشد، شايسته است بنده خدا، نيز در همه امور زندگى به خداوند تكيه كند و او را وكيل خود قرار دهد، تا خواسته هايش بدون هيچ اضطراب و تشويش خاطر، تأمين گردد.

 


1ـ مزّمل/9.

به ديگر سخن: كسى كه در صدد است تا نيازمنديهاى خويش را بر طرف سازد، سه راه در پيش دارد:

الف ـ به نيروى خويشتن اعتماد كند.

ب ـ به ديگران اعتماد كند و به كمك آنان چشم بدوزد.

ج ـ نقطه اتّكاى خويش را خداوند قرار دهد و از غير چشم بپوشد.

در بين راههاى مزبور، بدترين راه آن است كه انسان ديگران را براى خود به عنوان تكيه گاهى مطمئن برگزيند: چنين روشى نه تنها از ديدگاه دين مذموم و نامشروع است، بلكه از ديد روان‌شناختى نيز يك طريقه ناپسند و غيرمعقول است، چه آنكه انسان را سربار و انگل جامعه بار مى‌آورد واگر اين روش ادامه يابد، به تدريج حسّ مقدس بى نيازى از ديگران و استقلال از او سلب مى‌گردد.

اما راه نخست ـ كه از نظر روان‌شناسى به آن «اعتماد به نفس» مى‌گويند ـ از دو بعد قابل بررسى است:

1ـ بُعد ايجابى

2ـ بُعد سلبى

بُعد ايجابى بدان معناست كه انسان از هر نظر به خود متّكى باشد. اين حالت گرچه از ديدگاه روان‌شناسى پسنديده و بدان سفارش شده است، ليكن در فرهنگ توحيدى صحيح و قابل قبول نيست، چون هر چه بر ميزان شناخت و معرفت انسان به خويش و خداوند، افزون گردد، متوجه مى‌شود كه بيش از آنچه قبلا مى‌پنداشته، ضعيف و عاجز است؛ به تعبير ديگر بر عجز و ناتوانى خود، بيش از پيش، واقف مى‌شود.

بديهى است هرگونه نيرو و انرژى كه انسان در اختيار دارد از خداست و از ناحيه ذات اقدس حق به وى واگذار شده است، با اين وجود چگونه انسان به نيروى متزلزل و ناپايدار خويش تكيه زند، در حالى كه به يقين مى‌داند كه هستى او و آنچه

در اختيارش هست به خدا تعلّق دارد و او هيچ‌گاه مالك حقيقى نبوده و نخواهد بود.

توكّل و اعتماد انسان به خدا، ناشى از معرفت به ربوبيّت الهى است. اگر انسان خدا را به عنوان مالك و صاحب اختيار و كسى كه هستى‌اش در دست اوست بشناسد؛ ديگر نيازى نمى‌بيند سراغ ديگرى برود و دست نياز به سوى او دراز كند.

 

بُعد سلبى:

امّا بُعد سلبى «اعتماد به نفس» يعنى عدم اعتماد به ديگران كه هم از ديدگاه روان‌شناسى و هم از نظر توحيدى مورد قبول و فاعل آن لايق تحسين و ستايش است. در قرآن كريم و روايات ائمّه معصومين(عليهم السلام) در ارتباط با اين موضوع مطالب فوق العاده ارزشمندى وارد شده است، مبنى بر اينكه دل بستن و تكيه نمودن به غير خدا، موجب يأس و نااميدى خواهد شد. در واقع آن آيات به نوعى از «توحيد در توكّل» اشاره دارد كه در اين نوشتار به ذكر چند نمونه از آن بسنده مى‌كنيم.

از آنجا كه انسان با داشتن تكيه گاه و پناهگاهى مطمئن چون خدا كه هميشه زنده است و هرگز نمى‌ميرد، نياز ندارد كه به ديگران اعتماد كند، خداى سبحان مى‌فرمايد:

«وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَىِّ الَّذي لايَموُتُ»1

توكّل بر خداوندى كن كه زنده است و هرگز نمى‌ميرد.

در جاى ديگر خداوند مى‌فرمايد:

«فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ اِنَّكَ عَلَى الْحَقِّ المُبِينِ»2

پس بر خدا توكّل كن كه البتّه بر حقى و حقانيّتت بر همه آشكار است.

اساساً انسان با وجود خداوند چه دليلى دارد رو به سوى غير خدا آورد، آيا


1ـ فرقان/58.

2ـ نمل/79.

عنايات ذات احديّت او را كفايت نمى‌كند؟ لذا خداوند مى‌فرمايد:

«اَلَيْسَ اللّهُ بِكاف عَبْدَهُ ...»1 آيا خداوند براى بنده‌اش كافى نيست؟!

در جاى ديگر مى‌فرمايد:

«قُلْ اَغَيْرَ اللّهِ اَتَّخِذُ وَلِيّاً فاطِرِ السَّمواتِ وَ الأرْضِ ...»2

بگو آيا غير از خدا را ولىّ خود انتخاب كنم در حالى كه او آفريننده آسمانها و زمين است؟

اگر زيان و خسارتى متوجه انسان باشد، تنها اوست كه برطرف مى‌سازد و خيرات نيز قطعاً از جانب او نصيب بنده‌اش مى‌گردد:

«وَاِنْ يَمْسَسْكَ اللّهُ بَضُرٍّ فَلاكاشِفَ لَهُ اِلاّ هُوَ وَ اِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْر فَهُوَ عَلى كُلِّ شَىء قَديرٌ»3

اگر خداوند زيانى به تو برساند كسى جز او نمى‌تواند آن را برطرف سازد و اگر خيرى به تو برساند، او بر همه چيز تواناست.

به هر ترتيب هركس به خدا تكيه كند و او را براى خود پناهگاهى امن برگزيند، خداوند او را كفايت مى‌كند؛ خداوند متعال در قرآن كريم مى‌فرمايد:

«... وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِكُلِّ شَىء قَدْراً»4

هر كس بر خداوند توكّل كند امرش را كفايت مى‌كند، خداوند فرمان خود را به انجام مى‌رساند و خدا براى هر چيز اندازه‌اى قرار داده است.

در جاى ديگر خطاب به پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) چنين مى‌فرمايد:

«قُلْ حَسْبِىَ اللّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ»5

بگو خداوند مرا كافى است و اهل توكّل تنها بر او اعتماد مى‌كنند.

 


1ـ زمر/36.

2ـ انعام/14.

3ـ انعام/17.

4ـ طلاق/3.

5ـ زمر/38.

توكّل در روايات معصومين(عليهم السلام)

امام باقر(عليه السلام) مى‌فرمايند:

«مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللّهِ لايُغْلَبْ وَ مَنِ اعْتَصَم بِاللّهِ لا يُهْزَمْ»1

كسى كه بر خدا توكّل كند مغلوب نمى‌گردد و هر كه به خدا پناه آورد، شكست نمى‌خورد.

انسان هنگام درخواست چيزى، بايد اتّكاء و دلبستگى‌اش به خدا باشد، زيرا اسباب عادى كه در اختيار ماست جز به همان اندازه‌اى كه خدا براى آنها مقرّر فرموده، اثرى ندارند و چنانكه گمان مى‌شود، در تأثير مستقل نمى‌باشند و حقيقت امر و تأثير در دست خداست؛ از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است:

«اِذا اَرادَ اَحَدُكُمْ اَنْ لايَسْأَلَ رَبَّهُ اِلاّ اَعْطاهُ فَلْيَيْأَسْ مِنَ النّاسِ كُلِّهِمْ وَ لا يَكُنْ اِلاّ مِنْ عِنْدِاللّهِ عَزَّ وَجَلَّ»2

وقتى يكى از شما بخواهد كه خواسته‌اش برآورده گردد، بايد از تمام مردم مأيوس گردد و بداند رفع حاجت فقط به دست خداى عزيز است.

همچنين در «عدة الدّاعى» از حضرت صادق(عليه السلام) (از طريق پدرانش و ايشان نيز از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)) روايت شده است كه فرمود:

«أوحَى اللّهُ اِلى بَعْضِ اَنْبِيائِهِ فى بَعْضِ وَحْيِهِ: وَ عِزَّتى وَ جَلالى لأََقْطَعَنَّ أمَلَ كُلِّ آمِل، أَمَلَ غَيْرى بِالْيَأْسِ وَ لأََكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذِلَّةِ فى النّاسِ وَ لأَُبْعِدَنَّهُ مِنْ فَرَجى وَ فَضْلى، أَيُأَمِّلُ عَبْدى فى الشَّدائِدَ غَيْرى، وَالشَّدائِدُ بِيَدى وَ يَرْجُو سِوايَ وَ أَنَا الْغَنىُّ الْجَوادُ بِيَدِى مَفاتيحُ الأبْوابِ وَ هِىَ مُغْلَقَةٌ وَ بابِى مَفْتوُحٌ لِمَنْ دَعانِى؟»3

خداوند به يكى از پيامبرانش اين‌چنين وحى فرمود:

به عزّت و جلالم سوگند، هر كس به غير من اميد داشته باشد نااميدش خواهم كرد و در ميان مردم جامه ذلّت و خوارى بر او خواهم پوشاند و او را از فضل و گشايش خود دور خواهم داشت. آيا در


1ـ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 288.

2ـ مصباح الشريعة، ص 134.

3ـ به نقل از تفسير الميزان، ذيل آيه 186 سوره بقره.


 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها