اگر نتوانستید جنازهام را به عقب بیاورید، آنرا به روى مینهاى دشمن بیندازید تا لااقل جنازه من کمکى به اسلام کرده باشد.
باشگاه جوانی برنا/
دانشجوی پیرو خط امام و سردار شهید محسن وزوایی، فرمانده محور لشكر 27 محمد رسول الله (ص)، در 20آذز 60 در عملیات مطلع الفجر، فرمانده عملیات بود. اسفند سال 60 فرمانده گردان حبیب بن مظاهر تیپ تازه تاسیس محمد رسول الله می شود که در عملیات فتح المبین این گردان نوک عملیات قرار می گیرد.
تیپ 10سید الشهدا در 23 فروردین ماه 1361 وارد عملیات بیت المقدس شده و برای اجرای بهتر عملیات با تیپ حضرت رسول ادغام می شوند. وزوائی نیزفرماندهی محور اصلی را عهده دار می شود.
شهید وزوایی این جوان وارسته و مجاهد انقلاب سرانجام در 10اردیبهشت سال 1361 در عملیات بیت المقدس هنگام هدایت نیروهای تحت امر بر اثر اصابت گلوله و ترکش به شهادت می رسد.
گوشه هایی از وصیت نامه این شهید بزرگوار را در ادامه می خوانید:"خدا را شکر مى کنم که نعمت زجر کشیدن در راهش را نصیبم نمود. خدا را شکر مى کنم که نعمت شرکت در عملیات به منظور روشن کردن سرزمینهاى سرد و بی روح گشته از وجود صدامیان به نور خدایى نصیبم شد و از خدا مى خواهم که شهادت در راهش را نصیبم فرماید و آنگاه که به مشیت الهى از این دنیاى فانى رفتم در زمره شهدا به حساب مى آیم و از خدا مى خواهم که مرا به حال خود وا مگذارد که بنده اى حقیر و زبون هستم و به درگاه کسى غیر از تو نمیتوانم رو بیاورم. اللهم ارزقنا شهادة فى سبیلک
و اما پدر و مادرم از وجود داشتن چنین پدر و مادرى بر خود مى بالم که افتخارش بر پایه نماز و روزه و خلاصه دستورات الهى است. پدرم ! هنگامى که بیاد مى آورم در سنین کودکى صداى فریاد شما در سحر به منظور نماز در گوشم مى پیچید که محسن نمازت قضا نشود. امروز هم همچون نوایى دلنشین در گوشم طنین مى افکند و شکر نعمت خداى را مى نمایم. سفارش مى کنم همانگونه که تا به حال عمل کرده اید به یارى امام بشتابید و او را تنها نگذارید.
و در آخر برادران و خواهرانم، به امید اینکه انقلاب حرکتى است به منظور اثبات حق و این مسئولیت بر گردن همگى ماست، دستورات الهى را فراگیرید و در عمل نیز آنها را به کارگیرید. به خصوص عبدالرضا و محمود و حمیده شما فرزندان انقلاب هستید. من هر چه باشد مدت زیادى از سنم در زمان طاغوت گذشته است، اما شما امروز (از) نعمت حکومت اسلامى بر خور دارید و این بزرگترین موهبتى است که خداوند به شما ارزانى داشته است. قدر آنرا بدانید و شکر نعمتش را بجا آورید.

در آخر مى خواهم که ۱۴ روز روزه و سه ماه نماز قضا برایم بجا آورید و راجع به آنچه که دارایى من محسوب مى شود آنطور که پدرم تصمیم بگیرد اجرا شود منتهى سعى شود این مقدار محدودى که دارم در جهت کمک به جنگ و امور اسلام اختصاص داده شود.
در ضمن اگر نتوانستید جنازه ام را به عقب بیاورید آنرا به روى مین هاى دشمن بیندازید تا لا اقل جنازه من کمکى به اسلام کرده باشد."