من نواده کمالالملک نیستم. دست و انگشتهای کشیده و بلند کمالالملک را که از تخت آویزان بود، آنچنان در ذهنم مانده که هیچ وقت یادم نمیرود.
باشگاه جوانی برنا/ آزاده فضلی
نمایشگاه نقاشیخط های شهرزاد غفاری در نگارخانه گلستان، بهانهای شد تا برای دیدن و گفتوگو با کسی که به عنوان نواده کمالالملک معرفی شده بود، برویم. در بدو ورود به نگارخانه گلستان که فضایی کوچک است، با تابلوهایی که مملو از رنگ است مواجه شدم. در کنار هر تابلو اشعاری نوشته شده که بیشتر آنها از مولانا است و معلوم است نقاش با استفاده از همان قطعه شعر، نقاشیاش را کشیده و به آن رنگ داده است. از جمله این اشعار میتوان به "خوار شدم، شور شدم، نور شدم"، "این چار طبیعت ار بسوزد غم نیست، تو جان هر چهاری" و "عشق کار پهلوان است" از مولانا و "تو فریاد علفزار شو" و "فرهاد، تیشه و عشق" اشاره کرد.
«شهرزاد غفاری» متولد 1351 است که به قول خودش از 12 سالگی علاقه خود به نقاشی و هنر را نشان داده و از همان زمان وارد عرصه هنر خانوادگیشان که قدمتی 150 ساله دارد، شده است. پس از فراگیری و آموزش نقاشی نزد استاد مصطفی دشتی در تهران، تحصیلاتش را در رشته طراحی گرافیک در دانشگاه آزاد ادامه داد. در طی این مدت، او آثار نقاشی خود را در نمایشگاه های گروهی بسیاری به نمایش گذاشت.

آثار اخیر او توسط مجموعهدارانی از آمریکا، اروپا و خاورمیانه به طور خصوصی گردآوری شده است. در سال 1389، در نمایشگاههای گروهی در نگارخانههای گلستان، حنا و هفت نگاه شرکت کرده. قصد دارد که باز هم نمایشگاههایی را برپا کند که ممکن است بعضی از آنها به عنوان خیریه خواهد بود. با او درباره نقاشیها و احساسش از اشعاری که با آنها نقاشیها را جان داده به صحبت نشستیم که حاصل آن را در زیر میخوانید:
* نواده کمالالملک بودن چه حسی دارد؟
در ابتدا باید به این موضوع اشاره و تاکید کنم که من نوه کمالالملک نیستم و برخی به اشتباه یا از روی عمد، این لقب را به من دادند. از شما خواهش میکنم که شما این اشتباه را اصلاح کنید و بقیه را از ابهام در بیاورید؛ پدر کمالالملک در شجره نامه خانوادگی ما، نفر چهلم بوده و پدربزرگ من با کمالالملک به صورت افقی روی درخت شجرهنامه خانوادگی قرار داشته و به قولی عموزاده بودند، بنابراین واژه "نوه کمالالملک" را به کار نبرید.

* اطلاع داری نوه کمالالملک کجاست؟
شاید در خارج از کشور باشد.
* کمالالملک در ذهنت چگونه نقش بسته؟
قصههای کمالالمک زیاد شنیدم و از بچگی، پدربزرگم از او بسیار تعریف میکرد.
* خاطرهای از او داری؟
عکسهای او را زیاد دیدم. به یاد دارم تصویری قدیمی از کمالالملک که بیمار و در بیمارستان بستری بود و تنها چیزی که از او به یاد دارم، دست و انگشتهای کشیده و بلند او بود که از تخت آویزان بود و دستهایش آنچنان در ذهنم مانده که هیچ وقت یادم نمیرود.
* چه شد به ایران آمدی تا نمایشگاه برپا کنی؟
همیشه ایران بودم و در این میان، مسیر زندگی به گونهای پیش رفت که مجبور به جابجایی بودم، اما همیشه به ایران بازگشتم. ایران را دوست دارم چون فکر میکنم در قلب هر ایرانی، کششی ویژه به سمت کشورش وجود دارد که نمیتوان آن بند را برید.

* سبک منحصربه فردی در نقاشی داری. در مورد آن توضیح میدهی؟
سال هاست که نقاشی میکنم؛ از وقتی که به یاد دارم، همیشه نقاشی با من بوده، از رئالیسم شروع شد، به سمت امپرسیونیسم و سبکهای مختلف چرخید تا اینکه این سبکها برایم جذاب نبود و احساس کردم دوست دارم احساس واقعیام را بدون واسطه بر روی بوم پیاده کنم. بنابراین آثارم با احساس بیشتری درگیر شد.
سبک تابلوهایم را نقاشیخط مینامند، ولی من به عنوان نقاشیخط قبول ندارم، چون خط برایم در کارها، همپایه رنگ و فرم است و این نوع آزادی که در نقاشیهایم دارم در خط هم دارم، بنابراین حتی ممکن است خط از فرم و چارچوبش خارج شود و همپای بقیه تابلو که با شعر مولانا تلفیق میشود، با هم ترکیبی که مشاهده میکنید، پیاده میشود.

* در مورد نقاشیهای این نمایشگاه توضیح میدهی؟
نقاشیهای این نمایشگاه هم با توجه به احساساتم به اشعار شاعران و بیشتر مولانا است، چون مولانا شخصیتی است که انسان در آن غرق میشود و ویژگی خاص شعرش اینگونه است.
* نحوه انتخاب اشعار مولانا برای نقاشیهایت چگونه بود؟
شعرهای مولانا به گونهای است که هر کسی با سبک و سیاق معنویاش، آنها را تفسیر میکند و به نظرم زیبایی این اشعار در همین موضوع است که هم جوانان و هم پیران را به سمت خود میکشاند. برایم همان طور که در نقاشیهایم میبینید، مولانا از عشق، رهایی و جدایی میگوید به طوری که حس اشعار او در من قابل وصف نیست و تاثیر این اشعار روز به روز در من بیشتر میشود.

* این حس اشعار چگونه در شما ایجاد میشود؟
کشیدن نقاشیها اصلا از پیش برنامهریزی شده نیست، در واقع دقیقا در همان لحظهای که شعر یا حتی کلمهای میخوانم، احساسی که در ذهنم نقش میبندد که ممکن است در همان لحظه آن حس را اجرا نکنم ولی در ذهنم باقی میماند تا آن را نقش کنم. در واقع جوششی در من به وجود میآید که آن را پیاده میکنم. خالص بودن احساسم هم به همین موضوع بر میگردد که مخاطب در اولین نگاه به تابلوهایم، همین نقش در ذهنش ایجاد میشود.

* افراد دیگری هم در فامیل داشتید که نقاشی کنند؟
در فامیل افرادی مثل صنیعالملک و کمالالملک بودند که نقاشی میکردند و مشهور بودند. از نسلهای بعدی هم عدهای بودند که به نقاشی علاقه داشتند، اما به طور کلی "غفاری" بودن و در فامیل کمالالملک بودن، از بچگی نوعی مشوق برای کل فامیل بود که نقاشی کنند. البته برای من علاقه هم مهم بود که توانستم به اینجا برسم.
* تابلوهایت را در خارج کشور به نمایش گذاشتهای؟
نه به صورت انفرادی. بیشتر به صورت پراکنده نمایشگاه داشتم.
* در این نمایشگاهها باز هم در تابلوهایت از کلمات و اشعار فارسی استفاده کردی؟
احساسم را در تابلوها بیان میکنم؛ احساسم هم فارسی است. فکر نمیکنم بتوانم آن را ترجمه کنم. وقتی احساس در تابلویی ابرقدرت باشد، فکر میکنم میتواند تاثیر خودش را داشته باشد و این ویژگی اصلی اشعار مولاناست. مخاطب خارجی تشخیص میدهد که احساس تابلو، از شرق است و میتواند تا حدی آن را درک کند.