پاسخ به:سياسي
شنبه 3 اردیبهشت 1390 1:10 PM
خبرگزاري فارس: برخي روزنامههاي صبح امروز سرمقالههاي خود را به موضوعات زير اختصاص دادند.

* ابتكار
روزنامه ابتكار درسرمقاله خود با عنوان "بالاخره برنده كيست؟! "به قلم محمدعلي وكيلي آورده است: برندهي تحولات خاورميانه چه كسي است؟ سمت و سوي تحولات به كدامين سوست؟ ظرف سهماههي گذشته، اين سؤال محور گمانهزنيهاي كارشناسان بوده است. سرعت تحولات كشورهاي شمال افريقا و به تبع آن، كشورهاي منطقهي خاورميانه، منجر به سردرگمي سياستمداران و تحليلگران شده است؛ ازاينرو شاهد گمانهزنيهاي متناقض و ذكر دلايل متفاوت هستيم.
بيترديد، تحولات منطقه هم ناظر بر مشكل معيشتي مردم است و هم در تحقير تاريخي مردم اين سرزمين دخالت داشته است. آنچه نحوهي رفتار قدرتهاي بازيگر را مشخص ميكند، روشنشدن جهتگيري اعتراضات، همراه با مشخصشدن وزن مطالبات است.
با نگاهي به مواضع اوليهي غرب، درخصوص تحولات و خوشبيني آنان دربارهي ماهيت اعتراضات، نوعي حمايت همراه با دخالت را شاهد بوديم. سياست رسانهاي غرب به تبعيت از سياستهاي رسمي دولتها، در جهت پوشش كامل اعتراضات و نشاندادن ميزان وقاحت و بيرحمي حاكمان اين مناطق بود. پوشش لحظهبهلحظهي تحولات مصر، تونس، ليبي و يمن، گواه اين همراهي بود.
سياست اوليه اين بود كه اعتراضات را به مسائل معيشتي منحصر و محدود كنند؛ اما به مرور، با مشخصشدن بخشي از مطالبات معترضان و روشنشدن آرايش نيروهاي مؤثر، سياست قدرتهاي بزرگ تغيير كرد. اگرچه امريكاييها تلاش ميكنند تا نشان دهند كه از شوك غافلگيري اوليه خارج شده و توانستهاند انقلاب مصر را مديريت كنند و از طريق حاكميت نظاميها آتشفشان آن كشور را خاموش نمايند، اعتراض ميليوني جمعهي هفتهي گذشته مردم و تهديد رهبران اخوانالمسلمين نشان داد تحولات آنقدر پيچيده هستند كه خواب تحليلگران دستگاههاي امنيتي و سياسي غرب را آشفته سازد.
به نظر ميرسد ارتش مصر نتوانسته خواستههاي امريكا را عملياتي كند و صحنهي مصر همچنان دستخوش تحولات مهمي است. مردم با دقت فراوان، انتخابات آن كشور را رصد ميكنند و با ترديد درباره عملكرد ارتش، هشدارهاي لازم را ميدهند. اكنون حزب الوسط است كه در صحنهي سياسي مصر نقشآفريني ميكند؛ حزبي كه رويكرد ضدامريكايي دارد.
اگرچه تحولات ليبي تأثير چنداني بر ديگر كشورها ندارد و ديوانگي قذافي و رفتار كاسبكارانهي غرب، باعث پيچيدگي و فرسايشيشدن جنگ شده است، مردم و مخالفان، اعتقاد خود را به اهداف ناتو در آن كشور از دست دادهاند. اكنون غربيها در ارتباط با ليبي، بر سر دوراهي قرار دارند؛ دوراهياي كه به جهنم ختم ميشود. آنان يا بايد كنار بكشند و اجازه دهند تا قذافي همچنان ديوانهوار مردم خود را بكشد كه اين راه، افتضاح بينالمللي به بار خواهد آورد؛ چراكه وزن و توان نظامي غرب به چالش كشيده شده است. اما راه ديگر اينكه بايد به مخالفان كمك كنند تا هرچه زودتر، ليبي از وجود ديوانهاي به نام قذافي رهايي يابد و كشور بهدست مخالفان بيفتد كه اينهم براي غرب ناگوار است. براي آنان وجود يك قذافي ديوانه كه بهانهي استهزاي جهان اسلام بود، به مراتب بهتر از رهبران عاقل برآمده از مردم آن كشور است.
اما تحولات بحرين و يمن، به دليل ماهيت شيعي، اعتراضات و تأثيري كه پيروزي مردمشان بر عربستان خواهد گذاشت، به نحو ديگري در معادلات غرب تعريف ميشود. به تعبير ديگر، غرب تحولات اين دو كشور را از منظر امنيت عربستان تحليل ميكند. بر همين اساس، عربستان با موافقت امريكا بهطور علني، كشور بحرين را اشغال نموده است و بيرحمانه اعتراضات مردم را سركوب ميكند و با يورش به اماكن و مساجد و حسينيهها، بدترين شكل كشتار را به نمايش گذاشته و حتي قرآنسوزي را هم بر فهرست جناياتش افزوده است.
عربستان تلاش دارد با بزرگنمايي اختلافات شيعه و سني، به اعتراضات مردم منطقه، بهخصوص بحرين و يمن، رنگ مذهبي و طايفهاي ببخشد و با دميدن در آتش اختلاف و نزاع تاريخي اعراب و ايران، آنرا شعلهور سازد و معادلهي عربيعجمي راه بيندازند. همان ترفندي كه در جنگ هشتسالهي صدام عليه ايران بهكار بستند و البته نتيجهاي هم نگرفتند.
بيشك انقلاب مردم يمن بهزودي به بار خواهد نشست و رايحهي آن، كشور عربستان را هم در بر خواهد گرفت. بحرين اگرچه مظلوم افتاده و مردمش اين روزها زير چكمههاي پولادين نظاميان عربستان و امارات، بيشازپيش تحقير ميشوند، اما اين سركوب پيروزي آنان را سرعت خواهد بخشيد و به دليل درهمتنيدگي تحولات، هيچكدام از كشورهاي منطقه، از نسيم آزاديخواهي محروم و مصون نخواهند ماند. امريكاييها اكنون بيش از هركس ديگري ميدانند كه آنان برندهي موج آزاديخواهي و دموكراسيخواهي در منطقه نخواهند بود.
بازي غربيها به قمار اعتبار آنان تبديل شده است. حركت كنوني مردم، آخرين چوب حراج اين اعتبار و حيثيت است.
بيترديد، سركوب و رعب و وحشت، باعث فروكشكردن آتشفشان خشم مردم منطقه نيست و برندهي اين اعتراضات مردم خواهند بود.
* رسالت
روزنامه رسالت در سرمقاله امروز خود با عنوان "تاريخ نگاري انقلاب اسلامي و امپرياليسم تاريخ " به قلم صالح اسكندري آورده است: ديدار اخير رهبر معظم انقلاب اسلامي با مسئولان و محققان مركز اسناد انقلاب اسلامي به عنوان يكي از مؤسسات پژوهشي تاريخ انقلاب اسلامي ايران از چند حيث حائز اهميت است كه در ذيل بدان پرداخته مي شود.
1- تاريخ نگاري انقلاب اسلامي مانند هر پديده انقلابي ديگري منحصر به فرد است. تدوين و نگارش تاريخ انقلاب اسلامي در واقع نگارش انقلابي تاريخ توسط انقلابيون مسلمان ايراني است. از عصر هرودت و توسيديد در غرب تا مطالعات تاريخي ميان رشته اي در قرن بيستم و تاريخ نگاري پست مدرن و تجديدنظرطلب در آغاز هزاره سوم همواره شيوه هاي تاريخ نگاري دستخوش تغيير و تحولات جدي و اساسي قرار گرفته است اما هيچ وقت " امپرياليسم تاريخ و تاريخ نگاري " آنگونه كه پس از انقلاب اسلامي مورد هجمه واقع شد لطمات و ضربات جبران ناپذير به خود تجربه نكرده بود. مي گويند تاريخ را قدرتمندان مي نويسند اما در انقلاب اسلامي اين مستضعفان بودند كه براي اولين بار قلم به دست گرفتند و شروع به نگارش تاريخ كردند. انقلاب اسلامي بر خلاف جريان مسلط تاريخنگاري در دنياي امروز طبقه اي از تاريخ نگاران را تربيت كرد كه به هيچ طبقه اي وابسته نبوده و نيستند و تاريخ را انقلابي نوشتند.
2- نگارش انقلابي تاريخ اگر چه مزيت نسبي تاريخ نگاري انقلاب اسلامي است اما نبايد با چارچوب شكني هاي ناهنجار و جانبداري هاي متداول، قدرت اقناعي تاريخ را سلب كند. اين تاريخ به واسطه الهام بخشي انقلاب اسلامي بايد قادر باشد با ميليون ها جوان در داخل و خارج از كشور ارتباط برقرار كند و پيام انقلاب را بدان ها منتقل نمايد. حضرت آيتالله خامنهاي در اين ديدار تدوين و نگارش تاريخ چنين انقلاب باعظمتي را نيازمند توجه جدي به كيفيت تاريخ نگاري دانستند و خاطرنشان كردند: "در نگارش تاريخ انقلاب اسلامي بايد كيفيت نگارش، كيفيت استحصال مطلب، كيفيت در نحوه ارائه مطلب و كيفيت در گزينش اولويتها حتماً مدنظر قرار گيرند ".ايشان همچنين تأكيد كردند: "مطالب بايد به گونهاي باشد كه مخاطب را اقناع كند. "
امروز به واسطه گسترش آگاهي ها و ارتباطات بين المللي و همچنين توسعه مراجع مختلف تاريخي در داخل و خارج از كشور كه بعضا با سوء نيت و يا كم اطلاعي به تاريخ نگاري در عرصه انقلاب اسلامي مي پردازند تاريخ نگاري ديگر انحصاري نيست بلكه تاريخي مي تواند جاي خود را در بين جوانان و نسل هايي كه انقلاب اسلامي را تجربه نكردند باز كند كه از قدرت اقناعي بالاتر، منطق رساتر و اطلاعات و اسناد دست اول تري برخوردار باشد.
3- هانا آرنت فيلسوف و تاريخنگار آلماني يهودي تبار در كتاب " انقلاب " ضمن بررسي ريشه هاي انقلاب فرانسه و آمريكا بامقايسه برخي نگرشهاي تاريخي جانبدارانه به نفع اين دو انقلاب، تلاش مي كند يك الگوي انقلابي ارائه دهد و با ذبح انقلاب فرانسه به نفع انقلاب آمريكا نوعي مدل تجويزي تهيه كند. الگوسازي براي ساير جوامع در دنيايي كه جنگ الگوها و جنگ اراده ها حرف اصلي را مي زند واقعيت غير قابل انكار است كه نمي توان آن را ناديده گرفت. انقلاب اسلامي ايران نيز كه يك انقلاب الهام بخش و الگوساز براي ساير جوامع
مي باشد، از اين قاعده مستثني نيست. شايسته است تاريخ نگاري انقلاب اسلامي ابعاد اين مدل الهي و پاك را براي ساير جوامع بيش از پيش بشكافد و مايه آشنايي هر چه بيشتر مسلمانان و ساير جوامع با اين الگو گردد. در همين زمينه حضرت آيتالله خامنهاي، مردم كشورهاي ديگر را يكي ديگر از مخاطبان تاريخ انقلاب اسلامي دانستند و خاطرنشان كردند: "مردم جهان عمدتاً اطلاعات دقيقي از تاريخ انقلاب اسلامي ايران ندارند در حاليكه در مورد تاريخ انقلابهاي ديگر دنيا كتابها و رمانهاي متعدد و جذابي نوشته و ترجمه شده است. "
در آغازين سال دهه دوم قرن بيست و يكم جهان شاهد خيزش يك حركت اصيل اسلامي در منطقه خاورميانه است كه به تعبير رهبر معظم انقلاب يك "زلزله واقعي " در منطقه است و نشان دهنده بيداري اسلامي است. اين بيدار اسلامي در بحبوحه اي كه به جنگ الگوها شبيه است نيازمند مجاهدت خالصانه انديشمندان و تاريخ نگاران انقلاب اسلامي براي تدوين و ارائه چارچوب يك الگوي علمي و عملي است. البته هر انقلابي واجد مدل منحصر به فرد خود است. مصر نه قرار است ايران شود و نه تركيه. كشورهاي منطقه خاورميانه و شمال آفريقا قرار است احيا شوند و دوران آرماني خود را به عنوان يكي از كشورهاي مهم اسلامي و تاثيرگذار در منطقه بازيابند.
* كيهان
روزنامه كيهان در يادداشت روز خود با عنوان "انفعال را كنار بگذاريم " به قلم سعدالله زارعي آورده است:گزاره هاي مختلفي درباره رويكرد قدرت هاي بين المللي و منطقه اي به تحولات منطقه عربي وجود دارد و به اين دليل آنان كه تحولات را از منظر قدرت هاي «بيروني» ارزيابي مي كنند به نتايج متفاوتي مي رسند. تعدادي از اين گزاره ها عبارتند از: كشورهاي عضو ناتو در نحوه مواجهه با تحولات ليبي و يمن اختلاف نظر جدي دارند، با محور شدن اعضاي ناتو، روسيه و چين عملاً از چرخه تحولات حذف و به «مخالف بي اثر» تبديل شده اند، ناتو جاي شوراي امنيت را در تصميم گيري پر كرده است، آمريكا ترجيح مي دهد سهم كمتري در عمليات ناتو داشته باشد. دو اتحاديه عرب و آفريقا از روند تاثيرگذاري بر تحولات ليبي و يمن كنار گذاشته شده اند.
اما براي تبيين نسبتاً دقيق آنچه مي گذرد بايد نگاهي به مجموعه عملكرد و مواضع اين كشورها داشت و از اين طريق به استنتاج هاي بالنسبه علمي دست پيدا كرد:
1-مواضع كشورهاي عضو ناتو نشان مي دهد كه آلمان، آمريكا، بلژيك و هلند معتقدند «عمليات سياسي»، بايد جاي «عمليات نظامي» را پر كند اين گروه در عين حال اقدام خاصي كه مبتني بر «آغاز گفت وگو» باشد دنبال نكرده اند بعضي معتقدند اين موضوع تا آنجا كه به آمريكا باز مي گردد به اين دليل است كه اوباما در آستانه انتخابات رياست جمهوري نمي خواهد وارد پرونده اي شود كه انتهاي آن مشخص نيست بعضي هم گفته اند كشورهاي عضو اين محور متقاعد شده اند كه عمليات واقعي نظامي به اندازه عمليات افغانستان (2001) و عمليات عراق (2003) داراي «ريسك بالا» است. گرايش به «عمليات سياسي» به هر دليلي كه اتخاذ شده باشد به تطويل بحران در يمن و ليبي مي انجامد. چرا كه رفتار اين كشورها نشان مي دهد اين استراتژي در عمل مانع حركت نيروهاي انقلاب در اين دو كشور شده و از سوي ديگر به رژيم هاي قذافي و صالح كه با وجود دست زدن به انواع تهاجمات نظامي نتوانسته اند مردم معترض را ساكت كنند، فرصت تنفس مي دهد.
بنابراين بر خلاف ظاهر قضيه تاكيد اين 4 كشور بر «عمليات سياسي»- و اعلام اينكه بحران ليبي و يمن راه حل نظامي ندارد- تنش جاري در اين دو كشور عرب را كاهش نمي دهد بلكه افزايش داده و از آنجا كه مردم قصد ندارند به فضاي گذشته باز گردند و بارديگر اين رژيم ها را تحمل نمايند، بحران جاري به درازا مي كشد.
2- موضع متفاوت فرانسه، انگليس، ايتاليا و... و تاكيد اين محور بر تشديد عمليات عليه قذافي و كمك به رهبران بن غازي و نيز غيرقابل قبول خواندن ادامه حكومت علي عبدالله صالح در يمن نشان مي دهد كه كشورهاي بالنسبه قدرتمندتر اروپا تحولات شمال آفريقا و منطقه عربي خاورميانه را يك فرصت براي بازگشت به اين قاره به حساب مي آورند و ناتو را ابزار مناسبي براي بازگشت مي دانند. اين سياست قاعدتاً مورد حمايت آمريكا، آلمان و كشورهاي كوچكي نظير بلژيك واقع نمي شود چرا كه در اين روند براي خود منفعتي قايل نيستند. سكوت طولاني كشورهايي نظير اسپانيا هم از چنين احساسي حكايت مي كند با اين وصف مي توان پيش بيني كرد كه انگليس، فرانسه و ايتاليا طي ماههاي آينده در پيشاني غرب و ناتو ديده شده و مردم ليبي و يمن درگير نگرش هايي از نوع نگرش هاي حاكم بر لندن و پاريس باشند. اما در عين حال «نظامي سازي روند تحولات» به معناي تسريع در حل بحران كنوني نمي باشد چرا كه عمليات نظامي ناتو در ليبي هيچ كمكي به حل ماجرا نكرده بلكه ابهامات را اضافه نموده است. در واقع به نفع انگليس و فرانسه است كه حضور نظامي و وضعيت نظامي در يمن و ليبي به درازا بكشد چون نتيجه آن نقش آفريني طولاني تر آنان در اين صحنه است با اين وصف بايد گفت نتيجه قطعي سياست هر دو محور -يعني محور رويكرد نظامي و محور رويكرد سياسي- طولاني شدن دوره درگيري ها در دو كشور ليبي و يمن مي باشد كه البته بحرين هم به نوع ديگري درگير همين روند است.
3- بعضي گفته اند عمليات تاخيري و اطاله بحران و به عبارت دقيق تر ايجاد مانع بر سر راه پيروزي انقلاب هاي اسلامي در كشورهاي ليبي، يمن و بحرين ابتدا بصورت يك تاكتيك مدنظر غرب قرار گرفت ولي در ادامه به «استراتژي» تبديل شد. تبديل تاكتيك به استراتژي در شرايطي انجام مي شود كه تبديل كننده، استراتژي ندارد و در عين حال به اجبار به وسط معركه اي كه ابعاد آن را نمي شناسد، كشيده شده است در اين حالت همه ظرفيت و هوشمندي به كار گرفته مي شود تا «تاكتيك» عبور از شرايط مبهم به دست آيد. اما چندي بعد هم راه حلي پيدا نمي شود و كماكان شرايط مبهم كه بوي شكست از آن به مشام مي رسد، استمرار پيدا مي كند و اين به استمرار تاكتيك و تبديل آن به «هدف» مي انجامد. اين وضعيت بيانگر آن است كه يك ماه پس از ورود فعال و در عين حال تاخيري غرب به دو معادله يمن و ليبي هنوز هيچ نشانه اي مبني بر اينكه احتمالا غرب مي تواند بر روند تحولات سوار شود، پيدا نشده و در همان حال بوي شكست غرب هم به مشام مي رسد. تبديل تاكتيك تطويل بحران به استراتژي و هدف به خوبي نشان مي دهد كه غرب با وجود آنكه با همه ظرفيت حقوقي، سياسي، ديپلماتيك، رسانه اي و حتي ديپلماتيك- در دو سطح ديپلماسي رسمي و ديپلماسي عمومي- به ميدان آمده است، نتوانسته بر حركت مردم در يمن و ليبي تأثير بگذارد. از آن طرف روند اين تحولات بيانگر آن است كه ايران به عنوان تنها كشوري كه چشم ملت ها در ليبي، يمن و بحرين به آن دوخته شده است، مي تواند بدون اعتنا و توجه به بر و بياهاي غرب، با تمركز روي كمك به مردم، تحولات را سرعت داده و به نتيجه برساند. به شرط آنكه «وزارت خارجه ما در بهترين شرايط، گرفتار بدترين وضعيت انفعالي نباشد.»
4- غرب، كشورهاي روسيه، چين، اتحاديه آفريقا، اتحاديه عرب و... را از معادله خاورميانه و شمال آفريقا كنار گذاشته است. البته در عين حال خود نيز نتوانسته بر اوضاع مسلط شود. اين موضوع براي ملت هاي ليبي، يمن و بحرين و براي جمهوري اسلامي و محور مقاومت يك فرصت گرانبها به حساب مي آيد. ما مي توانيم سطوح رايزني خود را براي كمك به مردم در اين كشورها به ميدان بياوريم. ترديدي نداريم كه همه اعضاي اتحاديه عرب يا اتحاديه آفريقا قابل اعتماد و اتكا نيستند ولي در ميان آنان كشورهايي هستند كه مايلند نقش آفريني نمايند. علاوه بر آن ها كشورهاي تركيه، مالزي، اندونزي و طيفي از كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد هم هستند كه حاضرند در قواره اي مشترك به مدد مردم در اين كشورها بيايند. كاملاً واضح است كه كشورهاي داراي رويكرد فعال مايل نيستند در مهمترين تحولات تاريخي اين منطقه عربي كنار نشسته و صرفاً نظاره گر باشند و در عين حال واضح است كه غرب اين كشورها را وارد معادله نمي كند. اين دو صغراي قضيه اي هستند كه نتيجه منطقي آن خلق فرصت مهم و استثنايي براي كشوري نظير جمهوري اسلامي مي باشد. از سوي ديگر چنين صحنه اي يك ميدان مهم آزمون و تجربه براي دستگاه سياست خارجي ما مي باشد. بايد دريابيم اگر چنين محور سياسي از سوي ايران شكل بگيرد بدون هيچ ترديدي با استقبال ملت ها در اين منطقه مواجه مي شود در حالي كه مردم اين منطقه طرح هاي غربي و دولت هاي وابسته به آن را در نقطه مقابل منافع ملي خود ارزيابي كرده و باعث شكست آن ها مي شوند. يك خبر بيانگر آن است كه چند روز پس از سقوط بن علي در تونس، يك نمايشگاه كتاب در پايتخت اين كشور برگزار شد و حدود 2 ميليون نفر از جمعيت 10 ميليوني تونس از آن بازديد كرده اند. بعضي از غرفه داران گفته اند كه در اين بازديدها بيشترين درخواست ها روي كتاب هاي امام خميني، آيت الله خامنه اي و ديگر شخصيت هاي مذهبي انقلاب اسلامي ايران متمركز بوده است. با اين وصف جمهوري اسلامي به سهولت مي تواند به كمك مردمي بشتابد كه از سيطره غرب بر كشورهاي اسلامي خود و سيطره ديكتاتورهاي وابسته به ستوه آمده اند. در اين راه نبايد از جنجال ترسيد و گمان كرد كه ورود ما به «ايران هراسي» دامن مي زند. بگذاريد مستكبران و عناصر وابسته آنان از ما در هراس باشند مگر چنين تبليغاتي سال ها عليه ما در تونس نبوده است؟ چرا نتوانسته خدشه اي به اعتبار انقلاب اسلامي نزد مردم اين سامان وارد كند؟
5- ادامه حضور گرم مردم در ميدان مبارزه در همه كشورهاي ياد شده به خوبي نشان مي دهد كه انقلاب ادامه دارد و طولاني شدن نسبي دوره انقلاب- سياستي كه غرب گمان مي كند به خلق فرصت براي او منجر مي شود- مردم را به دام سياست هاي آمريكايي و اروپايي نيانداخته است. همين ديروز هم مبارزه با قذافي با شدت تمام در شهرهاي مختلف ليبي دنبال شد و در يمن و در بحرين نيز چنين بوده است و هنوز مصري ها و تونسي ها انقلاب را رها نكرده و مطالبات خود را روزانه پيگيري مي كنند. بنابراين همانگونه كه - برخلاف بعضي تحليل هاي غير علمي و بي دليل- آمريكا و غرب نقشي در پيدايي اين انقلاب ها نداشته اند، به صحنه آوردن همه استعدادها و ظرفيت هاي آنان نيز نتوانسته انقلاب ها را از مسير منحرف نمايد و حالا وقت كار ماست مبادا كه با تحليل غلط و اصرار بي جا بر اينكه «همه اين غوغاها برنامه غرب براي نجات اسرائيل است» بهترين و استراتژيك ترين فرصت ها را از دست بدهيم. در واقع در يك بررسي و نگاه منصفانه بايد گفت آمريكايي و غربي خواندن اين تحولات روحيه دادن به رژيم صهيونيستي است آنهم در شرايطي كه خبرهاي موثق مي گويند طي دو ماه گذشته- فوريه و مارس- دست كم 400 هزار صهيونيست ساكن سرزمين هاي فلسطيني گريخته اند و روند فرار صهيونيست ها شدت گرفته است. درست و دقيق تحليل كنيم تا به «موضع گيري درست» و سپس به «تصميم گيري درست» برسيم. اين تحولات، يك فرصت تاريخي براي اسلام و مسلمين و ايران است.
* جمهوري اسلامي
روزنامه جمهوري اسلامي در سرمقاله امروز خود با عنوان " ملاحظاتي پيرامون مناسبات تهران - قاهره " آورده است: سخنگوي وزارت امور خارجه از آمادگي تهران براي اعزام سفير به قاهره سخن گفته است. وزير امور خارجه نيز در واكنش به اظهارات مقامات رژيم قاهره از جمله رئيس شوراي نظامي و مسئولان سياسي مصر خاطرنشان ساخته كه روابط خوب و حسنه ميان تهران قاهره ميتواند به برقراري ثبات و امنيت منطقه كمك كند و روي رشد و توسعه منطقه تأثيرات زيادي داشته باشد. وزير خارجه ميگويد با تحولات منطقه فضاي جديدي ايجاد شده و ما از برقراري روابط سياسي و گسترش روابط و تعامل ميان دو كشور استقبال ميكنيم.
براي تكميل زنجيره تحولات پيرامون مناسبات سياسي ايران و مصر لازم است به سفر اخير نماينده دائم ايران در سازمان ملل به قاهره نيز اشاره شود كه در نوع خود اقدامي نمادين براي نشان دادن تمايلات شديد تهران به برقراري رابطه با قاهره بوده است. اما مقامات رژيم قاهره همچنان به تكرار شروط قديمي براي از سرگيري روابط با تهران پرداختهاند و از جمله حذف نام شهيد خالد اسلامبولي عامل اعدام انقلابي سادات خائن از روي يك خيابان در تهران را همچنان خواستارند.
تكرار همين خواسته نشان ميدهد عليرغم قيام پرخروش و عظيمي كه ملت بزرگ مصر براي تغيير شرايط جهنمي در اين سرزمين اسلامي به راه انداخته، رسوبات فكري و بقاياي رژيم منفور مبارك همچنان در صحنه سياسي مصر باقي است و در واقع چيز زيادي در ميدان عمل تغيير نكرده است.
لابد مسئولان وزارت امور خارجه به ياد دارند كه در سالهاي گذشته يكبار رئيسجمهور در جريان سفر به امارات، در پاسخ به سؤال يك خبرنگار اظهار داشت ايران آماده است تا پايان وقت اداري همين امروز، سفارت خود را در قاهره افتتاح كند. اما تقريباً بلافاصله "احمد ابوالغيظ " وزير خارجه وقت رژيم كمپ ديويدي قاهره ضمن بياعتنائي به اشتياق رئيسجمهور در اين زمينه تصريح نمود كه از سرگيري روابط دو كشور مستلزم تحقق شروطي است كه قابل چشم پوشي نيست. اين برخورد سرد رژيم قاهره در آن مقطع زماني قاعدتاً بايد به مسئولين اجرائي و سياستگذاران ما نشان ميداد كه اشتياق يكطرفه آنهم با چنين شروع و حركت بيمقدمه اي، به چنان واكنشي ميانجامد. اكنون گفته ميشود تحولات مصر، بر اوضاع و شرايط نيز اثرگذار بوده است و اين نكته را بايد در نظر گرفت. ناگفته پيداست كه نقش مردم بزرگ مصر، همواره تاريخ ساز بوده و در مقطع زماني كنوني هم حركت پرخروش آنها انصافاً شايسته تحسين است.
آنها در يك دوره زماني حساس و پرخطر با استقبال از تمامي احتمالات، شجاعانه وارد عمل شدند و آرايش سياسي - نظامي - امنيتي رژيم كمپ ديويدي قاهره را كه نقش سرپل ارتباطي آمريكا و صهيونيستها در منطقه را بازي ميكرد، درهم ريختند ولي بازيهاي سياسي مبارك و دستيارانش هنوز هم از موانع جدي در مسير تحقق خواستههاي متين و منطقي ملت مصر است. هنوز هم اين شوراي نظامي دست نشانده مبارك است كه در حاكميت مصر قرار دارد و حرف اول و آخر را ميزند. هنوز هم اين مبارك است كه در شرم الشيخ مستقر شده و ستادي تشكيل داده و امور جاري را زير نظر دارد ولي براي مهار افكار عمومي ادعا ميشود گويا درحال محاكمه است و در بازجوئيها تحت فشار است و گويا بيهوش گرديده و به بيمارستان منتقل شده است. حال آنكه هنوز هم در موقع جابجائي همانند گذشته "اسكورت " ميشود و در واقع چيزي تغيير نكرده و ثمرات مبارزه و قيام ملت سلحشور مصر همچنان "تثبيت نشده "، در معرض تهاجم همان باند نظامي گري دوران مبارك است.
هنوز هم رژيم قاهره و بويژه نظاميان و دستگاههاي امنيتي سرگرم انهدام اسناد ومداركي هستند كه لايههاي خيانت و مزدوري رژيم كمپ ديويدي را در درون كشور و در فضاي پيراموني، ثابت ميكند. طبعاً سؤال جدي و منطقي اينست كه در مصر، چه تغييري رخ داده كه ما را براي فشردن دست مقامات رژيم كمپ ديويدي قاهره وسوسه ميكند؟ كساني ممكن است پاسخ دهند كه اوضاع در مصر دگرگون شده و همين بهترين علامت براي اثبات ضرورت گرايش ما به سمت و سوي مصر است. اما آيا واقعيتهاي عيني همين استنتاج نادرست را ثابت ميكند؟
اتفاقاً برعكس، تكرار خواستههاي رژيم كمپ ديويدي و مشخصاً اصرار آنها برروي حذف نام شهيد خالد اسلامبولي از يكي از خيابان در تهران را بايد "ميزان الحراره " مناسبي براي سنجش وضعيت قاهره بدانيم و به اين جمع بندي برسيم كه تا خواستههاي تكرار و يادآور اراده صهيونيستها ادامه دارد عملاً چيز زيادي در حاكميت مصر رخ نداده است. در نتيجه، شتاب ما براي از سرگيري مناسبات، بيمعني است. طبعاً كساني به مخالفتها و اعتراضات آمريكا و رژيم صهيونيستي عليه تجديد مناسبات تهران - قاهره استناد ميكنند و ميگويند به همين دليل بايد حتماً در اين اقدام تسريع نمود. آمريكا و صهيونيستها عليه تمامي مناسبات ما با ديگران موضع دارند ولي مخالفت آنها در حكم "نعل وارونه " هم هست كه سعي دارند تحقق اين امر و تجديد مناسبات ايران و مصر براي قاهره با هزينهاي كمتر تمام شود و در نتيجه باز هم منافع صهيونيستي براي آنها ملاك عمل است. حتي كساني به اشتياق انديشمندان مصري براي از سرگيري روابط استناد ميكنند. روشن است كه همبستگي و همكاري ما با هر يك از كشورهاي اسلامي بويژه مصر، از اهميت فراواني برخوردار است و تمامي دلسوزان نظام نيز بر آن تاكيد ميورزند.
ولي اهميت روشها و شرايط عيني براي تحقق اين امر، كمتر از اصل موضوع نيست. اين نكته در مقطع زماني كنوني از حساسيت مضاعفي برخوردار است. چرا كه بيم آن ميرود رژيم قاهره از آن استفاده ابزاري كند و به افكار عمومي مصر چنين وانمود سازد كه گويا ايران اسلامي در كنار رژيم قاهره با ساختار كنوني قرار گرفته و آنرا تأييد ميكند و همين امر باعث ترديد و دلسردي طرفداران نهضت جهاني اسلام در مصر و نهايتاً باعث تثبيت ساختار كنوني قدرت در قاهره شود كه در آن صورت بايد ما را نيز جزو "شركاي جرم " رژيم كمپ ديويدي مبارك ارزيابي نمود! اين، نكتهايست كه در طول سالهاي گذشته نيز موضوع بحث انگيزي ميان ما و وزارت امور خارجه بود و قيام مردم مصر نشان داد طرفداران از سرگيري رابطه با مصر اشتباه ميكردند. ما نبايد نقش و تاثير دلالهاي سياسي و كارچاق كنها را ناديده بگيريم و از آنها رودست بخوريم. درك اين نكته چندان مشكل نيست كه اگر اوضاع مصر به تثبيت اوضاع گذشته منجر شود، قيام در مصر و در ساير كشورها به سردي ميگرايد و حتي نتايج معكوس ميدهد. اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه "عمروموسي " دبيركل فعلي اتحاديه عرب و نامزد رياست جمهوري آينده، پيشاپيش "چك سفيد به صهيونيستها " داده و خودسرانه تعهد نموده است كه تمامي تعهدات رژيم وابسته مبارك به اشغالگران صهيونيست از جمله قرارداد ننگين و خفت بار كمپ ديويد را ميپذيرد و به رسميت ميشناسد.
موج سواران قهاري وارد صحنه شدهاند و هر كدام سعي دارند از اوضاع شكننده و تثبيت نشده در منطقه به سود خود بهره گيري كنند. آمريكا و صهيونيستها اگرچه غافلگير شدهاند ولي براي مديريت آنچه براي آنها يك بحران است، وسوسه ميشوند. درك اوضاع خطير كنوني به ما ميآموزد كه نبايد در جهت تحقق اهداف پليد سلطه گران حركت كنيم و يا دست به كاري بزنيم كه فردا توسط مردم سلحشور مصر و ديگران متهم شويم كه ايران با اقدامات نسنجيده و شتاب در برقراري رابطه با رژيم كمپ ديويدي قاهره به قيام مردم مصر و ساير ملتهاي منطقه ضربه زده است.
براي درك صحيح شرايط مصر و تصميم گيري دقيق درباره زمان مناسب از سرگيري روابط و هر اقدام ديگر، لازم است دفتر حفاظت منافع جمهوري اسلامي ايران در مصر تقويت شود. مسئولان وزارت امور خارجه بايد به اين نكته توجه كنند كه افراد ناموفقي كه در ماههاي آخر عمر حكومت حسني مبارك درحالي كه در قاهره حضور داشتند به تهران اصرار ميكردند روابط خود را با رژيم مبارك گسترش دهد، اكنون نميتوانند شرايط مصر را درك كنند. جمهوري اسلامي ايران به افرادي در دفتر حفاظت منافع خود در قاهره نيازمند است كه عملكرد گذشته آنها نشان دهنده نظر صائبشان باشد.
* مردمسالاري
روزنامه مردمسالاري در سرمقاله روز خود با عنوان "پريشان مي نويسد كلك موج احوال دريا را! "به قلم ميرزا بابا مطهري نژاد آورده است:
نمي دانم به چه زباني بايد گفت، قضيه جدي است! اين روزها رسم بر اين است كه موضوعات حياتي را به پاشنه آشيل، موي سامسون، چشم اسفنديار.... مي چسبانند تا به اين وسيله حساسيت موضوع را به شنونده و خواننده القا» كنند، اما در اين مورد خاص، ماجرا واقعا جدي تر ازاين حرف هاست. در خبرها داشتيم كه آقاي وزير قصد تعويض معاون خود را داشت. رئيس جمهور مخالف بود(به نقل يكي از نمايندگان اكثريت مجلس)، وزير اين مخالفت را بر نتافت و از سمت خود استعفا كرد، رئيس جمهور استعفا را پذيرفت و مقام معظم رهبري ادامه كار وزير را دستور دادند. با توجه به نقش و جايگاه و ساختارنظام بايد موضوع را خاتمه يافته تلقي مي كردند و هركس به مسووليت و ماموريت خود مي پرداخت كه در شرايط امروز منطقه اي و جهاني فرصتي براي دعوا و تنش و چالش نداريم. اما همه آنها كه تا ديروز كمترين نقد به برنامه ها و عملكرد دولت را تحمل نمي كردند، شديدترين حملا ت وسنگين ترين كلمات را به رئيس جمهور و نزديكانش پرتاب و تصويري مشوه از شرايط كشور را در اذهان ترسيم كردند.تا آنجا كه دادستان كل كشور، درددل هاي حدود دو سال پيش كه از وزارت كنار گذاشته شد را افشا كرد تا بگويد رفتاري از اين نوع در اين دولت ريشه دار است و... ريشه هائي كه به دليل گذشت ماه هاي متمادي آنچنان از شاخ و برگ جدا مانده اند كه هنگامي كه به ضرورتي به آنها اشاره كني، اكثرا به ياد «آسمان» و«ريسمان» مي افتند.
در چنين شرايطي جامعه نيازمند هدايت است و به همين دليل رهبري هماره حرف اول و آخر را مي زند و هم اوست كه سمت و سوي حركت جامعه را تعيين مي كند.
چرا چنين است و چه سود و زياني متوجه اين گونه ساختار اجتماعي است، امري است كه به بحث ما مربوط نمي شود، بلكه مي خواهيم بگوئيم اتفاقي افتاده است كه كار فرهنگي معمول در جوامع ديگر، براي قبولا ندن و پذيرش يك پديده اجتماعي يا سياسي يا حتي تكنولوژيك، كارايي لا زم را در نظام اجتماعي ما ندارد.
سوال اين است كه چه كاري بايد صورت مي گرفته، كه نگرفته و در حال حاضر چه بايد كرد تا ويژگي هاي نامطلوب در پيشامدها و رويدادها تعديل شود؟
ما معتقديم آنچه كه پيش آمد و صدمات و آسيب هاي ناشي از آن و رويدادهاي مشابه آن، به واسطه عدم وجود احزاب و نهادهاي مدني قدرتمند و رسانه هاي حرفه اي و اعمال برخي محدوديت هاي سليقه اي بر رسانه ها و مطبوعات است.
اگر رسانه ها و نهادها و احزاب، فعال و داراي قدرت باشند بر عملكردها نظارت مي كنند و به موقع آنها را نقد مي كنند و از عميق شدن ضعف ها و انحراف ها جلوگيري مي كنند و برعكس يكدست شدن قدرت و تضعيف احزاب، رسانه ها و نهادهاي مدني، جامعه را به مصيبت «اندويدآليسم» يا تفرد مبتلا مي كند. مطالعه تاريخ سي وچند ساله بعد از انقلا ب و چالش هاي اساسي چنين بوده است هميشه برسر دو راهي «تسليم» و «طغيان»، آب ترديد در هاون زمان كوبيده ايم و پيوسته نيز انديشيده ايم كه يا بايد در آب وخاك و زمين و زمان اطرافمان حل شويم و يا دري به تخته اي خورده و در هيبت قهرمانان اسطوره اي به دور و اطرافمان رنگي همانند خويش بزنيم. رجوع به ساير ملل موفق و تجارب خودمان در دوره هايي كه همه انديشه ها و همه گروه هاي داخل نظام در اداره كشور سهيم بودند و احزاب به رسميت شناخته مي شدند به ما ميآموزد كه راه چيست و چاره كدام است.
گويند روزگاري زيست شناسان و كارشناسان محيط زيست دريافتند كه يكي از جزاير درياچه اروميه روبه تباهي و نابودي است. پس از انديشه ها و تبادل نظرها مقرر شد كه براي احياي گل و گياه و نباتات آن جزيره تعدادي بز و آهو و غيره در آنجا رها كنند تا ضمن چرا خاك را زير و زبر كنند و ريشه گياهان قوت گيرد. اين كار صورت گرفت، اما پس از چندي ملا حظه كردند، نه تنها تغييري در وضع گياهان پديد نيامده، بلكه حيوانات نيز در حال انقراض هستند.پس از بررسي دانستند كه چون هيچ معارضي در ميان نبوده، دچار فتور و سستي شده اند. چاره را در آن ديدند كه چند قلا ده پلنگ هم در جزيره رها كنند تا جانداران موجود براي حفظ حيات خود به تك و تاز افتند و سلا مت خود را باز يابند. احزاب، نهادهاي مدني و انتقاد آنها از عملكردها و حرف ها و نظرها، پلنگ است، اگر نباشند، طرح ها و انديشه ها به نابودي مي گرايند يا دست كم بيمار مي شوند يانگرش هاي سطحي و فردي جامعه را لطمه مي زند. با نگرشي ديگر مي توان گفت: موج، نفس درياست، نشان زندگي درياست. خيزابه جزولا ينفك درياست، اگرچه: پريشان مي نويسد كلك موج احوال دريا را
اين حقيقت را تلخ يا شيرين بايد پذيرفت كه محدوديت هاي احزاب و رسانه ها يعني دچار شدن با چالش هايي مانند آنچه كه هفته گذشته شاهد بوديم و هميشه هم ختم به خير نمي شودو خداي ناخواسته ممكن است جراحات ناشي از آن بسيار خسارت بار باشد.
* سياست روز
روزنامه سياست روز در يادداشت روز خود با عنوان "گرفتار در گرداب فتنه " به قلم قاسم غفوري آورده است: حركت مردم بحرين براي رسيدن به مطالبات اقتصادي و سياسي از 25 بهمن به دليل عدم توجه آل خليفه به اين خواستهها وارد مرحله جديدي شد. متاسفانه برخي كشورهاي عربي از جمله عربستان به جاي ميانجيگري براي گفتوگو و تعامل ميان مردم و دولت بحرين با اعزام نظاميان رويكرد مشت آهنين را در پيش گرفتند.
متاسفانه آنها در برابر چشم بهت زده جهان اسلام به اقدامات مغاير با اصول ديني و اسلامي روي آوردند. يورش و تخريب مساجد و حسينيهها و سركوب عزاداران حضرت فاطمه (س) به طرحي سراسري براي سران بحرين و عربستان مبدل شده است. تعداد مساجدي كه آل خليفه با حمايت نيروهاي آل سعود در بحرين ويران كرده به 27 مسجد و تعداد حسينيه هاي ويران شده نيز به بيش از 17حسينيه رسيده است. همچنين در حمله نيروهاي بحريني به 375 حسينيه آسيب وارد شده است.
اين اقدام غير قابل توجيه كه به رنجي بزرگ براي جهان اسلام مبدل شده، صرفا ميتواند در چارچوب فريب خوردگي آل سعود و آل خليفه در برابر فتنه انگيزيهاي از پيش طراحي شده دشمنان جهان اسلام تعريف شود.
آنها كه تاكنون نتوانستهاند اهداف ضد اسلامي خود را اجرايي سازند اكنون با تجويز نسخههاي به ظاهر امنيتي و در اصل نابود كننده وحدت و اصول جهان اسلام براي دولت بحرين و عربستان، به دنبال نابودي اسلام به دست مسلمانان هستند.
فتنهاي كه پيش از اين با به كارگيري سلفيها، وهابيون ،القاعده و جريانهاي انحرافي اجرا شده بود، اكنون با فريب دادن حاكمان عرب پيگيري ميشود.
اولا طراحان اين فتنه تلاش دارند تا بحرين را به جنگي مذهبي ميان شيعه و سني وارد سازند تا راهبرد سركوب و انحراف بيداري اسلامي منطقه را اجرايي سازند. اين مسئله براي ادامه حضور ناوگان پنجم دريايي آمريكا در بحرين و نيز منافع تجاوزكارانه غرب و صهيونيستها در منطقه امري مهم است.
پروژه تفرقه افكنانه آنها صرفا شامل بحرين نشده و آن به دنبال ايجاد تقابل در تمام جهان اسلام هستند. آنها برآنند تا وحدت جهان را شكسته تا در لواي آن بتوانند استعمار و استثمار كشورهاي ثروتمند اسلامي را اجرايي كنند. توطئهاي كه ايجاد شكاف ميان كشورهاي اسلامي از جمله فتنهانگيزي در روابط ايران و دولتهاي عربي منطقه بخشي از آن است.
ثانيا، كشورهاي غربي و صهيونيستها همواره اسلام ستيزي و اسلام هراسي را در ابعاد مختلف انجام دادهاند. اقداماتي مانند قرآن سوزي به دست كشيش نماي آمريكايي، اهانت به مقدسات اسلامي توسط نظاميان اشغالگر عراق و افغانستان و صهيونيستها در فلسطين، انتشار كاريكاتورهاي موهن عليه پيامبر اسلام (ص) ، افزايش محدوديتها عليه مسلمانان به بهانه مقابله با تروريسم و افراطيگري و... تنها بخشهايي از اسلام ستيزي غرب بوده است. اين در شرايطي است كه غرب به دليل اعتراضهاي گسترده جهان اسلام در نهايت به عقب نشيني و عذرخواهي از مسلمانان وادار شده است.
فتنه تحميل شده از سوي غرب به آل سعود و آل خليفه مبني بر تخريب مساجد و حسينيههاي بحرين، سناريويي براي شكست حرمت مقدسات اسلامي و به نوعي ايجاد پاسخ به اعتراضهاي مسلمانان در برابر اسلام هراسي و تقدس سوزي در غرب است.
آنها با اين فتنه برآنند تا پس از اين در برابر اعتراضهاي مسلمانان به اسلام ستيزي غرب، اقدامات صورت گرفته در بحرين را مطرح و با ايجاد نوعي حقارت در ميان مسلمانان، آنان را از اعتراض به اسلام ستيزي غربيها بازدارند.
بخش ديگر اين فتنه نيز شامل تخريب چهره مسلمانان در ميان افكار عمومي جهان به عنوان حاكماني ضد بشري و افرادي بدون قيود ديني است. اين امر براي ترويج اسلام ستيزي و اعمال محدوديتهاي بيشتر عليه مسلمانان است.
با توجه به آنچه ذكر شد ميتوان گفت كه دولتمردان آل سعود و آل خليفه در فتنه طراحي شده دشمنان جهان اسلام گرفتار شدهاند. امري كه مسلما پيامدهاي ناگواري براي اسلام و مسلمانان در سراسر جهان خواهد داشت در حالي كه غرب با پنهان شدن در پشت سر سران عرب، چهرهاي پاك از خود به نمايش ميگذارد.
* قدس
روزنامه قدس در سرمقاله روز خود با عنوان " ديپلماسي عمومي بزرگترين مانع براي جنايتهاي آل سعود "به قلم سيامك باقري آورده است: اين روزها مردم در يمن و بخصوص در بحرين زير فشار شديد حكومتهاي خود قرار گرفته اند و اين ظلم وقتي با حمايت كشوري، مثل عربستان سعودي كه داعيه حكومت اسلامي را دارد، همراه مي شود، بيشتر قلبهاي مسلمانان و مردم آزاديخواه جهان را متألم مي كند.
عجيب تر آنكه دولت آل سعود كه كليد دارخانه خداست، اكنون به سوزاندن كلام خدا دست زده و مساجد مسلمانان را تخريب مي كند. واقعيت ظلم آل سعود و وابستگي آنها به رژيم صهيونيستي، امروز بيش از گذشته براي همگان آشكار شده است و آنها در واقع، مجري اوامر تصميم گيران واشنگتن و تل آويو هستند.
متأسفانه قرآن سوزي كه تا ديروز توسط برخي مسيحيان متعصب و دروغين انجام مي شد، امروز به دست كساني صورت مي گيرد كه قرار بود، حافظ كلام خدا باشند. اگر چه بايد تأكيد كرد، مخالفت آل سعود و آل خليفه پيش از اين هم در كشتار حجاج بيت ا... الحرام، حمايت از دولتهاي ديكتاتور منطقه، هماهنگي با رژيم صهيونيستي براي محاصره غزه، حمايت از تروريستها و وهابيون تندرو براي كشتار مسلمانان و... كاملاً روشن بود.
دولت بحرين، امروز تحت حمايت عربستان كه در حقيقت تأمين كننده امنيت آمريكا در آبراه خليج فارس است، مردم خود را قتل عام مي كند، اما بايد بداند هر چند اين روند ممكن است در كوتاه مدت جواب بدهد، اما بدون ترديد در دراز مدت تنها باعث تحريك بيشتر احساسات مردم منطقه و گسترش مخالفتها به بيرون از بحرين خواهد شد.
دولت بحرين دقيقاً به همين دليل هم تلاش مي كند با وارد كردن اتهامهاي واهي به ايران، به اقدام پيشگيرانه دست زده و مانع از هر گونه تلاش كشورهاي منطقه براي توجه به خواست مردم كشورش شود. اين ترفندي است كه از همان روزهاي نخست در دستور كار دولتمردان بحريني قرار گرفت. در واقع، آنها به خوبي مي دانند مشكل كشورشان هيچ ارتباطي به ايران ندارد، اما اين را هم پذيرفته اند كه اين انقلاب اسلامي ايران است كه با تأثير خود توانسته دلهاي مردم را بيدار كرده و آنها را براي گرفتن حقوق مسلمشان تحريك كند. به
همين دليل، همه همت خود را به كار گرفته اند تا با متهم نمودن ايران نگاه هاي جهاني را از كشورشان به بيرون معطوف كرده و همچنين ايران را از هرگونه اقدام عليه سركوب مردم مظلوم بحرين منصرف كنند.
اما در اين ميان، سياستمداران ما بايد با هوشياري كامل با موضوع مواجه شده و اجازه سؤاستفاده را از مقامهاي سعودي و بحريني بگيرند. استفاده از ظرفيت ديپلماسي عمومي، رسانه هاي ايراني و بين المللي، نهادهاي مردمي و سازمانهاي غيردولتي بين المللي و منطقه اي بهترين راهكار دفاع از مردم بحرين است.
اين وظيفه ماست كه با استفاده از آگاهي مردم منطقه و اطلاع رساني درست، جنايتهاي رژيم آل خليفه و آل سعود را براي همگان روشن كرده و اجازه ندهيم آنها با متهم كردن ايران مانع از انتشار جنايتهاي خود شوند.به عنوان مثال، ما مي توانيم از ظرفيت كشورهايي مانند تركيه و عراق بيشتر استفاده كرده و اجازه بدهيم نهادهاي مردمي و جريانهاي دانشجويي داخلي و خارجي با همكاري هم، مردم جهان را نسبت به واقعيت جنايتهاي بحرين آگاه كرده و اجازه ندهند رسانه هاي غربي موضوع بحرين و يمن را وارونه جلوه داده و منافع نامشروع خود را از طريق شيخ نشينهاي كوچك خليج فارس دنبال كنند.مسؤولان ما حتي بايد از جنايتهاي بحرين در راستاي اتحاد بيشتر شيعه و سني استفاده كرده و ظرفيتهاي اهل سنت در برخورد با جنايتكاري را فعالتر كنند.
انتهاي پيام/م