پاسخ به:اخبار روز
پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390 1:06 PM
محمدرضا شعباني وسواس يکي از اختلالات روحي و رواني در دنيا محسوب مي شود و تعداد زيادي از مردم دنيا درجاتي مختلف از اين بيماري را دارا هستند.حتي برخي نيز که ظاهرا به اين بيماري مبتلا نيستند،شخصيت وسواسي را به عنوان يکي از اصلي ترين زمينه هاي ابتلا به اين بيماري دارا هستند. وسواس عبارت است از: فكر، احساس، انديشه و يا حسي عود كننده و مزاحم. اجبار نيز فكر يا رفتاري آگاهانه، معيارمند و عود كننده است. در اين ميان اجبار و اضطراب از عوامل موثر در ايجاد وسواس فکري هستند و با انجام اجبار، اضطراب فرد کم ميشود و چنانچه فرد در برابر اجبار مقاومت کند اضطرابش افزايش مييابد. افراد مجرد بيشتر از متاهلها به وسواس گرفتار ميشوند و در بيش از 2/1درصد از بيماران علائم به صورت ناگهاني بروز ميکند به طوري که در برخي از انواع وسواس مانند لزوم شستشو و يا کندن مو، فرد را با بيماريهاي جسمي درگير ميکند و در برخي مواقع نيز بيماري وسواس زندگي زناشويي، اقتصادي و اجتماعي افراد را تهديد ميکند. برخي روانشناسان معتقدند ضربهاي که بيماري وسواس ميتواند به عملکرد فرد وارد کند ممکن است از اسکيزوفرني که جزء شديدترين بيماريهاي رواني است نيز شديدتر باشد. وسواس ميتواند علامتي باشد از وجود بيماري ديگر، بنابراين حتما بايد پزشک و روانپزشک بيمار را معاينه کنند تا بيماري که سبب بروز بيماري وسواس شده است معالجه شود و متعاقبا وسواس نيز درمان خواهد شد. احتمالا نوعي گژتنظيمي سروتونين در ايجاد علائم وسواس و اجبار نقش دارد به طوري که بررسيهاي انجام شده بر روي دوقلوها نشان داده است که ميزان ابتلاي دوقلوهاي تک تخمکي به اين بيماري بسيار بيشتر از دوقلوهاي دو تخمکي است. در اين خصوص اطلاعاتي وجود دارد که مرور آنها خالي از تاميل نيست.در ميان بزرگسالان احتمال ابتلاي مرد و زن به اين اختلال يکسان است ولي در ميان نوجوانان پسر بيشتر از دختران است. همچنين ميانگين سن شروع اين اختلال 20 سالگي است به طوري که در مردها کمي زودتر (19 سالگي) و در زنها کمي ديرتر (حدود 22 سالگي) ديده يکي زا خطرات بيماري وسواس اين است که برخي از افراد وجود آن را به صورتي خودکار در خود منکر مي شوند و حتي با مشاهده علايم آن حاضر به مراجعه به روانپزشک و روان درمانگر نيستند. گذشت زمان و تکرار رفتار و افکار وسواسي موجب سختتر شدن درمان اين بيماري ميشود.برخي افراد به رغم آگاهي از اشتباه بودن رفتار خود گمان ميکنند که رفع اضطراب و استرس آنها در گرو انجام رفتارهاي وسواسي است. افکار وسواسي به کلمات، عقايد و باورهاي اکثرا ناخوشايند اطلاق ميشود که گاهي با رفتارهاي پرخاشگرانه همراه است. در تمام بيماريهاي روانپزشکي معمولا ژنتيک، مسائل مربوط به مغز تاثيرگذار هستند که تربيت خانواده و مسائل محيطي و استرسها نيز در اين ميان نقش مهمي دارند. در مغز افراد سالم مدارهايي تعبيه شده که برخي افکار و پالسها را مهار ميکند اما در افرادي که وسواس دارند اين مدارها کارايي خودش را ندارد و مجبور به تکرار اعمال ميشوند. رفتار برحسب عادت هرچه بيشتر ادامه پيدا کند درمان آن سختتر خواهد شد و اگر بيماراني که دچار اين اختلال رفتاري هستند زودتر به پزشک مراجعه کنند درمان آنها نتيجه بخشتر خواهد بود. در مواجهه با وسواس از هر دو روش درمان دارويي و غير دارويي يا تلفيقي از اين دو استفاده مي شود. درمان از دو طريق دارودرماني و رفتار درماني صورت ميگيرد. در دارو درماني شروع درمان با يکي از داروهاي مهار کننده با جذب سروتونين مانند فلوکستين است که اثر اين دارو حداکثر در مدت10 تا 12 هفته ظاهر ميشود که اگر پس از اين مدت نياز به اين دارو پاسخ ندهد داروي ديگري از همين گروه انتخاب ميشود و در صورت عدم پاسخ به داروي ديگر ECI بايد تجويز شود که اين دارو در موارد وسواس توام با افسردگي يا افکار خودکشي بيشتر استفاده ميشود. در اين روش بيمار از طريق مواجهه با هر عاملي که نسبت به آن وسواس دارد مانند آلودگي و مخالفت با عکس العمل بيمار نظير شستشو در وسواس عملي صورت ميگيرد. درمانهاي غيردارويي خود به دو روش رفتار درماني و شناخت درماني تقسيم ميشوند. در روش رفتار درماني فرد به شکل واقعي يا تجسمي با موضوعي که به آن احساس خوشايندي ندارد مواجه ميشود و سپس از طريق ريلکسيشن و کاهش اضطراب و استرس فرد و تکرار اين روش درمان صورت ميگيرد. شناخت درماني روشي است که بيشتر از درمان بيماري وسواس حس ناخوشايندي که به وجود ميآورد را براي فرد قابل تحمل ميکند. با مرور روش هاي درماني وسواس در
50 تا 70 درصد آنها علائم پس از يک واقعه استرس زا مثل حاملگي، مشکل جنسي يا مرگ بستگان شروع ميشود.
مي شود. بيماران وسواسي با اختلال در بسياري از ابعاد كاركرد خانواده مواجه هستند. افراد وسواسي در اغلب ابعاد مقياس كاركرد خانواده، ضعيفتر از افراد سالم عمل مي کنند و گروه وسواسي در ابعاد عملكرد عمومي ارتباط و درگيري عاطفي كارايي كمتري نسبت به افراد سالم نشان مي دهند.
مي يابيم که اين بيماري به شرط اراده فرد و کمک گرفتن از روشهاي دارويي و غير دارويي قابل درمان است.سپردن درمان اين بيماري به گذشت زمان تنها منجر به بدتر شدن آن مي شود.فرد وسواسي در دنيايي به وسعت يک وجب زندگي مي کند و تکرار اعمال براي وي به عملي آزار دهنده تبديل
مي شود.اين در حالي است که فرد وسواسي با افکار مزاحم و تکرار آنها در ذهن نيز مواجه است و همين افکار منجر به ايجاد سکوني آزار دهنده در زندگي فرد خواهد شد.وسواس درمان دارد ولي درمان آن بايد زير نظر يك متخصص روانپزشكي انجام شود. اين عارضه هم درمان دارويي و هم درمان رفتاري دارد و ممكن است از موازين فرهنگي، قومي و ديني هم در درمان آن استفاده شود.بيش از 70 درصد مبتلايان وسواس با درمانهاي موجود زير نظر روانپزشك درمان ميشوند اما 30درصد ديگر مشكلات ژنتيكي دارند كه ممكن است به درمانهاي علمي پيشرفتهتري نياز داشته باشند. با اين وجود درمان اين افراد نيز کاملا ممکن مي باشد.بنابر اين بايد در زمان بروز وسواس با آن به صورتي جدي مبارزه کرد و از آن به عنوان يک بيماري غير قابل درمان نام نبرد و آن را نيز از خود کتمان نکرد.همکاري اعضاي خانواده فرد وسواسي با او نقش مهمي در اين خصوص ايفا خواهد کرد