0

اخبار روز

 
Sem_440
Sem_440
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 3093
محل سکونت : آذربایجانغرب

پاسخ به:اخبار روز
پنج شنبه 1 اردیبهشت 1390  1:05 PM

معماي دوستي
 
1390/02/01
  بزرگنمایی:

معماي دوستي
شيخ مالک، آن روز درس و کلاس را تعطيل کرد و به شاگردانش گفت: خوب است در اين روز زيباي بهاري از شهر بيرون برويم و قدرت خداوند را در دشت هاي سبز و گل هاي سرخ و آسمان آبي تماشا کنيم. عزيزان من! گاهي تماشا و انديشه کردن در زيبايي هايي که خداوند آفريده است از هر درس و کتابي بالاتر و آموزنده تر است.
شيخ مالک همراه با شاگردانش به تماشاي دشت و صحرا رفتند. آفتاب بهاري، گرم و روشن بر دشت مي تابيد و رنگ هاي سبز و سرخ و زرد و آبي، چشم هر بيننده اي را نوازش مي داد. شيخ، ساکت و آرام و متفکر در ميان دشت قدم برمي داشت. ناگهان در ميان علف هاي بلند، زاغي را ديد که در کنار لک لکي راه مي رود.
بيشتر که دقت کرد، ديد آن دو حيوان مانند دو دوست با هم رفتار مي کنند. غذايشان را با هم تقسيم مي کنند و از يک گودال آب مي نوشند.
شيخ از خود پرسيد: زاغ با لک لک؟!
آخر اين دو حيوان که هيچ شباهتي با هم ندارند چطور با هم زندگي مي کنند؟
در اين هنگام يکي از شاگردان شيخ جلو آمد و گفت: اي شيخ بزرگ!
خيلي عجيب است. اين دو حيوان نه از نظر جثه، نه از نظر رنگ و نه از نظر رفتار، هيچ شباهتي با هم ندارند. اما در کنار هم قدم
بر مي دارند و مثل دو رفيق رفتار مي کنند!
شيخ مالک گفت: عجله نکن پسرم. بايد بيشتر دقت کرد. حتماً اين دو شباهتي با هم دارند!
احمد شاگرد با هوش شيخ، جلوتر آمد و مدتي با دقت به کلاغ و لک لک نگاه کرد.
ناگهان مثل کسي که راز بزرگي را فهميده باشد، از جا پريد و گفت: اين دو حيوان يک درد مشترک دارند!
شيخ و شاگردانش پرسيدند: چه دردي؟
احمد گفت: خوب به طرز راه رفتن کلاغ و لک لک نگاه کنيد. هر دوي آنها لنگ هستند!
شيخ لبخندي زد و گفت: آفرين بر تو احمد! محال است که دو نفر با هم دوست شوند بي آنکه شباهتي با هم داشته باشند.
 اقتباس از مثنوي مولوي - تنظيم: نعيمه درويشي - تصوير: مهديه زمردکار

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها