پاسخ به:شهید کاظمی
چهارشنبه 31 فروردین 1390 9:58 PM

فرمانده ی سرافراز نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شهید سرلشکر احمد کاظمی در دوم اردیبهشت ماه سال 1338، در شهرستان نجف آباد دیده به جهان گشود. شهید کاظمی دوره ی تحصیلی ابتدایی را در دبستان دهقان و متوسطه را ابتدا در دبیرستان دهقان و پس از آن در هنرستان دکتر شریعتی شهرستان نجف آباد طی نمود و در سال 1358 موفق به اخذ دیپلم ماشین آلات کشاورزی شد. از همان دوره ی نوجوانی و جوانی بسیار پرجنب و جوش و فعال بود و علاقه ی زیادی به شرکت در مراسم های عزاداری سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها داشت. بعضی مواقع، اگر توان مالی داشت. کمک هایی نیز جهت برقراری مراسم های روضه خوانی می کرد ضمن درس خواندن در اوقات فراغت در کارها به پدرش کمک می کرد. چون نمی توانست بی کار باشد. شهید کاظمی که ایمان به خدا و عشق به خاندان نبوت و محبت به ائمه ی اطهار علیهم السلام از دوره ی نوجوانی همراهش بود. با شروع حرکت های توفنده ی انقلاب اسلامی، در جریان این حرکت الهی قرار گرفت و هم صدا با مردم متعهد و انقلابی نجف آباد به صورت فعال در صحنه های مبارزه با رژیم ستم شاهی حضور داشت تا اینکه در سال 1356 در روز عاشورای حسینی در حین مراسم عزاداری دستگیر و به شهربانی شهرستان نجف آباد تحویل داده شد و در آنجا پس از تحمل شکنجه به زندان دستگرد اصفهان منتقل شد و حدود 15 روز در بازداشت به سر برد. پس از رهایی از زندان نیز با توجه به پیدا نمودن شناخت بیشتر نسبت به ماهیت و جنایات رژیم و ایجاد تحول درونی در او، همانند مردم متعهد و مبارز به شرکت در مراسم ها و تظاهرات علیه رژیم ادامه داد و در سال 57 نیز قبل از پیروزی انقلاب، مأموران شهربانی قصد دستگیری او را داشتند که به موقع پنهان شد و مدتی فراری بود تا اینکه مبارزات مردمی به اوج خود رسید و نهایتاً انقلاب، پیروز شد.
شهید کاظمی پس از پیروزی انقلاب و اخذ مدرک دیپلم (در خرداد 58) چند ماهی در مغازه ی پدرش به شغل نجاری پرداخت. از این زمان به بعد، شور و شوق فوق العاده ای جهت خدمت در راه نظام و انقلاب اسلامی داشت و آماده ی هرگونه رشادت و از خود گذشتگی بود تا اینکه در دی ماه 1358 جهت کمک به مبارزین فلسطینی در جنگ علیه رژیم اشغالگر قدس، همراه با یک گروه چند نفری با مسئولیت شهید محمد منتظری (رحمت الله علیه) جهت اعزام به جنوب لبنان، ابتدا وارد سوریه شد در پادگان حموریه در اطراف دمشق یک دوره آموزشی جنگ های نامنظم را به مدت 45 روز زیر نظر سازمان «الفتح» طی نمود و بعد از آن به جنوب لبنان اعزام و در کتیبه های نظامی اطراف بیروت که مربوط به سازمان «الفتح» بود مستقر شد. ولی پس از مدتی با توجه به اینکه دریافت با این طریق مبارزه و دوری از خدا و معنویت، فلسطینیان راه به جایی نمی برند، به ایران بازگشت. در اوایل سال 1359 و مصادف با فعالیت های احزاب ضد انقلاب در کردستان، به اتفاق گروهی پس از طی یک دوره ی کوتاه مدت 15 روزه ی آموزش نظامی، ابتدا به کرمانشاه اعزام و از کرمانشاه با یک هواپیمای نظامی هرکولس 330 به سنندج رفت (در آن زمان فرودگاه سنندج زیر آتش خمپاره ی ضد انقلاب بود و قسمت های زیادی از کردستان در اشغال احزاب ضد انقلابی و کمونیستی بود). در سنندج شهید کاظمی و همرزمانش از فرودگاه به تپه ی دیدگاه که مشرف بر شهر سنندج می باشد، رفته و پس از مدتی استقرار در تپه ی دیدگاه، با توجه به اینکه جاده ی سنندج به سقز در دست ضد انقلاب بود. شروع به پاکسازی جاده نمودند و تا سقز و حتی بانه پیشروی کردند و مجدداً به سقز برگشته و حدود 40 روز در سقز مستقر شدند. در این مأموریت، شهید کاظمی در درگیری با ضد انقلاب و پاکسازی جاده، با توجه به آموزش های چریکی ای که در سوریه دیده بود. نقش ارزنده و تأثیر گذاری داشت. نهایتاً پس از انجام مأموریت که حدود 2 ماه طول کشید. شهید کاظمی به نجف آباد بازگشت و در تاریخ 1/3/1359 به عضویت سپاه درآمد.

شهید کاظمی مجدداً با ادامه ی بحران در کردستان در تاریخ 13/7/59 با یک گروه 35 نفره از سپاه شهرستان نجف آباد به سنندج اعزام و در پادگان توحید و تپه ی دیدگاه سنندج مستقر شد و پس از مدتی، گروه اعزامی در پایگاه حسین آباد، مابین سنندج و دیواندره مستقر گردید و در ادامه ی کار، جاده را تا دیواندره پاکسازی نمودند و در شهر دیواندره مستقر شدند. شهید کاظمی در آنجا از میان افراد اعزامی، به عنوان پاسبخش و مسئول شیفت، انتخاب و مشغول خدمت شد. در این جا قابل ذکر است، شهید بزرگوار سپاه اسلام، احمد کاظمی، مراتب رشد را از جهت فرماندهی از پایین ترین سطح در کردستان شروع کرد تا اینکه با توجه به درایت و تیزهوشی و شجاعت بی نظیر، مراتب را تا بالاترین سطح، طی نمود. چند روز پس از استقرار در دیواندره ایشان با تعدادی جت پاکسازی یکی از محورهای اطراف دیواندره اعزام شدند. در درگیری ای که با گروه های ضدانقلاب به وجود آمد، پای ایشان مورد اصابت دو گلوله قرار گرفت و از آنجا به سنندج و سپس تهران اعزام و در بیمارستان شهید مصطفی خمینی تهران بستری شد و پس از بهبودی نسبی، به نجف آباد برگشت. با وجود اینکه هنوز باید مدت ها جهت بهبود کامل زخم های ناشی از اصابت گلوله استراحت می کرد ولی با توجه به اینکه یورش دشمن بعثی به کشور آغاز شده و قسمت هایی از خاک میهن اسلامی به اشغال دشمن درآمده بود. اصلاً آرام قرار نداشت و با وضعیت بد جسمانی، یا عصای زیر بغل به سپاه مراجعه و با اصرار درخواست اعزام به جبهه نمود که نهایتاً همراه گروهی با مسئولیت شهید بزرگوار، غلامرضا محمدی به پادگان گلف اهواز اعزام و از آنجا به جبهه ی نصاره متنقل شدند.
روز بعد از استقرار در نصاره در اواخر آبان ماه، 59 برادر ایشان که در نصاره به عنوان معاون شهید غلامرضا محمدی مطرح بود با تعدادی نیرو، با بَلم به آن طرف رودخانه ی کارون رفت. با توجه به اینکه اوایل جنگ بود و دشمن استقرار پراکنده ای در آن منطقه داشت در ابتدا دو نفر عراقی را اسیر نموده و از آن ها اطلاعات گرفتند بعد از آن به عراقی ها برخورد کرده و با آنها درگیر شدند. آن ها با رشادت شهید کاظمی حدود 15 کیلومتر به طرف خرمشهر پیشروی و در یک امامزاده مستقر شدند با توجه به عدم امکان پیشتیبانی از نیروها، مجدداً به مقر اولیه بازگشتند . پس از مدتی استقرار در نصاره، در آذرماه 59 با همان گروه اعزامی، به جبهه فارسیاد رفتند و در آنجا نیز با تعدادی از نیرو از رودخانه عبور کردند و حدود 10 کیلومتر به سمت دشمن پیشروی نمودند. تا اینکه به دشمن که قصد رسیدن به رودخانه و عبور از آن را داشته، برخورد کرده و در این منطقه به تانک های دشمن حمله نمودند و اولین تانک را نیز خود شهید کاظمی با موشک آر. پی . جی هفت منهدم کرد و به شهید غلامرضا محمدی گفت: «من دینم را ادا کردم». پس از آن، حرکت تانکهای عراقی متوقف و با روحیه گرفتن نیروهای ایرانی از انهدام اولین تانک، حدود 20 تانک دیگر منهدم و 10 تانک به غنیمت گرفته شد.
انجام این عملیات با رشادت و شجاعت بی نظیر این شهید بزرگوار همراه بود و عدم انجام این عملیات، باعث عبور دشمن از رودخانه و محاصره ی یگان های ارتش در آن طرف رودخانه می شد. این رشادت ها در اوایل جنگ در حالی انجام می شد که نیروها در آن جبهه و جبهه های دیگر، با محدودیت های شدید در مهمات و غذا مواجه بودند. بعد از جبهه ی فارسیاد، شهید کاظمی با تعدادی از همرزمانش به جبهه دارخوئین که مسئولیت آن به عهده ی برادر سید رحیم صفوی بود رفتند و در کمتر از یک ماه در آن جبهه، مین گذاری جهت سد نمودن نفوذ بیشتر دشمن انجام گردید.
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت