پاسخ به:شهید خرازی
چهارشنبه 31 فروردین 1390 9:51 PM

ده ماه بود ازش خبری نداشتیم. مادرش میگفت: «خرازی پاشو برو ببین چی شد این بچه؟ زندهس؟ مردهس؟»
میگفتم: «کجا بروم دنبالش آخه؟ کار و زندگی دارم خانوم. جبهه که یه وجب دو و جب نیس. از کجا پیدایش کنم؟»
رفته بودیم نماز جمعه. حاج آقا آخر خطبهها گفت: حسین خرازی را دعا کنید.
آمد خانه. به مادرش گفتم. گفت: «حسین مارو میگفت؟»
گفتم: «چی شده ه امام جمعه هم میشناسدش؟»
نمیدانستم فرمانده لشکر اصفهان است.
«از خاطرات شهید حسین خرازی»
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت