سوء مديريتها؛ اركستر ملي را عقب رانده است
رهبري ميگويد: بهدليل ناواردي مديران و باندبازي حاكم بر سيستمهاي هنري و فرهنگي يا نون قرض دادن و دشمنیگری، هیچکس دنبال شخص دلسوز و سطح بالايي برای پست مدير اجرايي اركستر در ايران نیست. اينجا سامان دادن به اركستر را بايد از مديران و معاونان شروع كرد و به هنرمندان رسيد.
ایلنا: براي شناختن علي رهبري كافي است به بيوگرافي كاري او نگاهي كوتاه داشته باشيم: تنها رهبر حرفهاي ايراني كه از 35 سال پيش تا امروز براي رهبري اركسترهاي مختلف دنيا دعوت ميشود و از اين راه زندگي ميكند، آهنگساز نوحه خوان(عاشورا) و خون ايراني كه 8 سال قبل از انقلاب نوشته و در وين اجرا شده است، برنده 2 جايزه بينالمللي رهبري اركستر در فرانسه و سويس، دستيار استاد هربرت فون کارایان مشهورترين رهبر قرن بيستم، رهبري بيش از 120 اركستر سمفونيك در بيش از 180 شهر دنيا، ضبط آثار شش آهنگساز ايراني(رهبري، پژمان، دهلوي، حسين مسعوديه، استوار) در آلمان براي بازار جهاني كه هنوز در بازارها موجود است، مدير هنري اركسترهاي بروكسل، زاگرب و مالاگا پراگ، داراي بيش از 200 سي در بازار جهاني به خصوص حدود 40 اپرا، داراي بالاترين نشانهاي هنري كشورهاي بلژيك، اسپانيا، اتريش و جمهوري چك، كسي كه در دنيا در موسيقي كلاسيك شناخته شده است درحالكيه از نوجواني موسيقي سنتي و دستگاههاي ايراني را به خوبي فراگرفته است و در نزد استادان: رحمت الله بادي(ويلن)، حسين تهراني و اسماعيلي(تنبك)، حسين دهلوي(هارموني و تلفيق شعر و موسيقي)، مصطفي پوتراب(سولفژ) و استاد ناهيد(ني) سالها درس آموخته است.
علی رهبری با نام «الکساندر رهبری» در دنيا شناخته شود. او امروز یکی از پرمشغلهترین رهبران دنیاست كه هر ساله سفرهاي زيادي به شهرهاي مختلف دنيا دارد. تجربهي علي رهبري در هدايت اركسترهاي معروف؛ ما را قانع كرد كه با وي كه با فضاي موسيقي و اركسترهاي ملي و سمفونيك در ايران آشنا هست و درضمن تجربيات جهاني دارد، درباره وضعيت امروز اركستر ملي و چرايي دو سال تعطيلي آن به گفتگو بنشينيم.
رهبري؛ در سخنان خود همواره به يك نكته تاكيد دارد: پيشرفت سازهاي ايراني در ايران بسيار چشمگير است و اين نشان از تلاش و پشتكار نوازندگان جوان ايراني و سختكوشي استادان بهنام سازهاي ايراني است كه موجب فخر موسيقي ايراني است. اي كاش اين ويژگي مهم ازجانب مديران هم پاس داشته شود.
* بهنظر شما ساختار اركستر ملي ايران در گذشته يا امروز چه تفاوت يا شباهتي با اركسترهاي ملي استاندارد در ديگر كشورها دارد؟
شب پیش برای دومین بار در یک ماه؛ ارکستر فیلارمونیک بلگراد را رهبری کردم. این ارکستر که امروز زیر نظر و همکاری یکی از بزرگترین رهبران دنیا(مایسترو زوبین مهتا؛ که اصلش هم ایرانی است) اداره میشود، در عرض ده سال از يك ارکستر بدنام خود را به جایی رسانده که بزرگترین رهبرها و سولیستها به آن دعوت میشوند و افتخار هم میکنند كه با چنين اركستري مشغول به همكاري ميشوند. دلیل اين موفقيت هم در تمام دنیا به یک ضربالمثل معروف شده: يك مدير كارآمد.
دقت كنيد؛ مدیر كارآمد براي ارکستر نه رهبر.
بلگراديها وقتی آقای ایوان تسواگ(پیانیست عالی) را بهعنوان منیجینگ دایرکتور(مدیر اجرایی ارکستر) انتخاب کردند، ایشان که به زمينهي كارياش كاملا آشنا بود؛ وزیر وقت را مسئول اصلی عقبماندگی ارکستر معرفی کرد و با استعفای خود، وزیر را چنان تحت فشار افکار عمومی قرار داد كه سرانجام وزیر محترم از خواب بیدار شد و به ایشان(ایوان تسواگ) کمک کرد تا اركستر را دوباره زنده كند و امروز این ارکستر درکنار فوتبال و تنیس؛ یکی از سفرای مهم کشور صربستان است.
اما از تجربهي خودم از همكاري با اركستر سمفونيك(كه مشابه مديريتي است كه در اركستر ملي بهكار ميرود) بايد اينگونه تعريف كنم كه: سه سال قبل از انقلاب من هم از رهبري اركستر سمفونيك استعفا دادم تا شاید کارها بهبود يابد اما نشد. من که پيش از اين علاقهای به رهبری ارکستر سمفونيك از خود نشان نمیدادم با قراردادی جدید قبول کردم که در آیندهي نزدیک وقتم را صرف این ارکستر کنم. حتی قبول کردم با آنها درقالب تور موسيقي به کشورهای آلمان، اتریش و سوییس سفر كنم اما بازهم نشد. فقط به يك دليل؛ سوء مديريت!
این داستان را گفتم تا بدانيد در وزارت ارشاد در ايران؛ سرنا را از آن سرش مينوازند بعدهم تعجب ميكنند كه چرا صدایی از آن درنمیآید.
در ایران چه قبل از انقلاب يا بعداز آن هیچوقت پست مدیر اجرایی ارکستر و مدیر اجرایي جشنوارهها جدی گرفته نشده است. همواره همه فکر میکنند چنين شخصي با اين سمت فقط باید کارچاق کن باشد یا مثل مدیر گروههای شادمانی قدیمی خیابان سیروس؛ ارکستر را جشن به جشن آماده کند. يعني همان كاري كه امروز نيز به نوعي صورت ميگيرد. درحاليكه از بیش از 120 ارکستری که من به آنها در سراسر دنیا دعوت شدهام؛ به جرات ميتوانم بگویم که هر ارکستری که منیجینگ دایرکتورش(مدیر اجرایی ارکستر) در سطح بالايي بوده؛ سطح ارکستر هم بالا رفته است و هر ارکستری مثل ايران كه شخصی را بهصورت اتفاقی پیدا کردهاند و به آن راه دادهاند، به راحتی به نابودی کشیده شده است.
لذا فکر نمیکنم که بدون دلیل باشد که در کشور اتریش حتی شهر وین؛ وقتی دنبال مدیر اجرایی میگردند و حتي آن را در تمام دنیا اعلام میکنند چون خیلی اوقات چنين كسي را براي چنين سمتي در اتریش پیدا نمیکنند، دليل كمي داشته باشد. آنها ميدانند كه چنين كسي با چنين توانايي؛ ميتواند اركستر را نجات داده و آن را براي آيندهي دور ضمانت حيات ببخشد.
البته اذعان دارم كه خوشبختانه در ایران امروز نيز افراد بسیار لایقي برای این شغل وجود دارند اما بهدلیل ناواردی مديران و معاونان آنها و نيز باندبازي حاكم بر سيستمهاي هنري و فرهنگي و آنچه از آن به نون قرض دادن يا در تعريف ديگري دشمنیگری و حسودی ياد ميشود، هیچکس دنبال شخص دلسوز و سطح بالايي برای این شغل مهم نیست.
حال برگرديم به کشور ترکیه که تمام امکانات لازم را دارد و قدمت موسیقی كلاسیک در آن بيش از بسياري از کشورهای اروپایی بيشتر است و در هر شهرستانی نيز دستكم دو ارکستر دولتی دارد. آنها باوجود اینکه علاقهي زیادی دارند که کارهایشان به سطح جهانی برسد اما نتوانستهاند به اين مهم برسند و البته در آينده نيز چنين توفيقي نخواهند داشت. چون آنها نيز از مشكل مشابه ايران در رنج هستند و به پست مدیر اجرایی ارکستر توجه كافي ندارند. البته در ایران وضعيت به مراتب بدتر است چون افرادی که براي اين سمت انتخاب میشوند به جز تجربه با ارکستر تهران؛ جای دیگری با این شغل از نزدیک تماس نداشتهاند یا اصلا بیوگرافیهاشان نادرست نوشته شده است. بايد متذكر شوم كه يكي از دوستانم؛ وقتي درجريان اظهارنظر من قرار گفت؛ به گفت كه از اين پس كسي ديگر تو را به ايران دعوت نخواهد كرد اما من به او پاسخ دادم كه اگر اين حقايق را بازگو نكنم؛ وجدانم براي هميشه ناراحت خواهد بود ولو آنكه 30 است كه از من دعوتي نشده و از اين پس هم 30 سال ديگر از من دعوتي صورت نگيرد. من افتخار ميكنم كه بهعنوان یک رهبر ایرانی هنوز به سراسر جهان سفر ميكنم ولو آنكه در خارج از ايران نام من الکساندر نوشته شود.
* از نگاه شما؛ اركستر ملي كه باني اصلي آن فرهاد فخرالديني است در بنيان خود با چه اشكالاتي مواجه بوده است؟
ــ 30 سال پیش ارکستری به نام صبا وجود داشت که اغلب نوازندگان سمفونیک در آن نوازدگی میکردند(من هم در سن 16 سالگی درکنار فریده فرجاد در اين اركستر نوازندگي ميكردم). مديريت اركستر با آقای دهلوی بود. در رادیو هم من درکنار شهبازیان مینوشتم که همان ارکستر گلها بود و در حقیقت با آقای معروفی ارتباط مستقیم داشت. ارکستر ملی هم ارکستر آقای فخرالدینی بود و میتوانست هر اسمی داشته باشد. ایشان هم مثل آقای دهلوی و آقای معروفی سالها برای این ارکستر زحمت کشیدهاند. اما نتيجه اين زحمت چه شد؟!
با مطالعاتی که من در حوزهي اركستر داشتهام؛ به این نتیجه رسیدهام که جناب فرهاد فخرالدینی و نوازندگان و رهبران ارکستر ملی و سمفونیک هیچ گناهی نداشته و ندارند. آنها اگر به هر صورت کار میکردند با فضايي كه مسئولان و مديران براي اركستر ملي ايران به وجود آوردهاند، به هیچ جای بالاتری نمیتوانستند برسند. آنها یک عمر كار حرفهای انجام دادهاند اما در بسياري از موارد يا بايد با یک گروه آماتور کار ميكردند يا تمام توان خود را صرف اقناع مديراني ميكردند كه كمترين تخصصي در اين حوزه نداشتهاند يا با سوء امكانات و مديريتها خود را سازگار ميكردند. شما اگر ارکستر فیلارمونیک لندن یا وین را هم دراختیار چنين افرادي بگذارید؛ بعداز مدتی از روی ناواردي کار آنها را خراب میکردند چون چنين مديراني بيشتر بهدنبال وصلههایی هستند تا به كمك آنها؛ خود را در صندلی مديريت بيشتر نگاه دارند.
به ياد داشته باشيد كه من تاكنون ازهرگونه اظهارنظر سياسي يا اظهارنظر در رشتههای هنری دیگری که به آنها شناختي ندارم؛ پرهيز كردهام لذا در بيان چنين تصويري از وضعيت اركستر ملي يا سمفونيك در ايران؛ هدفي جز روشن کردن ماجرا ندارم و در اين ميان نه شخص وزیر را میشناسم، نه مديران و معاونان و مشاوران وي را و نه بسياري از كسان كه در ايران مشغول بهكار هستند. من بيشتر ماحصل كار اركستر ملي ايران را در جريان حرفهاي و هنري رايج كشورها بررسي ميكنم. هدف من اين است كه در آینده کسی به خودش اجازه ندهد که دو سال با زندگی حرفهاي دهها نوازنده و صدها نفر اعضای خانوادههای آنها بازی كند. اين درحالي است كه هستند عدهي معدودي كه در همين دوران از آب گلآلود ماهي ميگيرند.
در شش سال گذشته در ايران؛ ارکسترهای سمفونیک و ملی که هردو ازنظر من یک ارکستر هستند، و اصولا وضع موسیقیدانها و نوازندگان و آهنگسازان آنها كه با بیحساب و کتابي؛ بیبرنامگی و سرگردانی مواجه بوده است و طبيعي است كه هر شخص حرفهاي در موسيقي متوجه اين وضعيت ميشود.
در شغل ما میگویند اگر میخواهی يك ارکستر را درست کنی باید از رهبر آن شروع کنی نه از نوازندگان آن. اما من اعتقاد كامل دارم كه در ايران؛ بايد از مديران بالادستي و معاونان آنها شروع كرد و به مجموعهي هنرمندان رسيد. به همين دليل هم هست كه اغلب موسیقیدانها یا از مديران پرهيز دارند. اگرچه برخي دست به دامان همين مديران و معاونان شده و به هنر سفارشي و لابيشده روي آوردهاند كه برای آیندهي فرهنگی اين مرز و بوم بسیار خطرناک است.
پس در جواب به سوال شما باید بگویم؛ البته كه وظیفهي دولت است که نه تنها در تهران بلکه در تمام ایران؛ ارکستر نشنال فیلارمونیک داشته باشد. در تهران حتی باید بیش از یک ارکستر بزرگ وجود داشته باشد و اركسترهاي ملي و سمفونيك را حمايت كند، اما در شرايطي كه هنرمندان زندگي مناسب اقتصادي ندارند، نميتوان دربارهي بسياري از تعاريف استاندارد و بايدها و نبايدها سخن گفت.
من سه سال قبل از انقلاب باوجود داشتن بالاترین مقام؛ امکانات و درآمد مالی در سن 28 سالگی و با انتقاد فراوان نسبت به سیاست فرهنگی وزارت فرهنگ و هنر آن وقت؛ ایران را ترک کردم تاحدود سی سال بعد که برای رهبری ارکستر به تهران دعوت شده بودم؛ هیچ خبری از اوضاع وزارتخانهها و وضعيت موسیقی در ایران نداشتم ولی بعداز آن یعنی در سال گذشته؛ متوجه شدم كه موسیقیدانها و نوازندگان اصلا وضعيت مناسبي؛ نه ار لحاظ حرفهاي و نه از لحاظ معيشتي؛ ندارند.
در دنیایی که کشورهای همسایه دوست یا دشمن ایران از بهترین هنرمندانشان برای وجههي کشورشان در سطح جهانی استفاده میکنند؛ وزارت فرهنگ و ارشاد در ايران با خرج پولهای فراوان ارکستر را بهصورت آمارتورها به شهرهای بزرگ دنیا میفرستد ولی در سطحی که نه تنها به وجههي ایران کمکی نميکند بلکه حتما ضررهایی هم داشته است. گويا همهي امور هنري در آنجا بصورت غيرحرفهاي برنامهريزي ميشود و گويا اين وزارتخانه تنها مختص تهران است چون اغلب كارهاي بزرگ هنري فقط و فقط در تهران متمركز است.
این روزها همه از آقای وزیر به خاطر باز کردن دوبارهي ارکستر ملی تشکر کردهاند؛ درصورتی که ایشان يا هر وزير ديگري كه مسئوليت وزارت فرهنگ و ارشاد را داشته اما در دورهي او؛ رسميترين اركستر ملي كشور تعطيل بوده است، میبایست برای دو سال تعطيلي اركستر ملي حتما استیضاح میشد و حتی به خانوادههاي نوازندگان اين اركستر نيز پاسخگو ميبود كه نبود.
موضوع اينجاست كه در ايران؛ هر مديري؛ خود را پشت سر معاونان و مشاوران خود مخفي ميكند. معاونان و مشاوران نيز خودشان را پشت سر شورايي مخفي ميكنند كه هيچ تصميم مستقل و مشخصي نميتواند اتخاذ كند و درنهايت همه به فكر منافع خود و دوستان خود هستند. پس همهي امور ضد و نقيض پيش ميرود. ازيكسو هنرستان ساخته ميشود و ازسوي ديگر دانشآموختگان اين مدرسه به حال خود رها ميشوند. ازيكسو موسيقي در كراهيت يا حرمت نگاه داشته ميشود و ازسوي ديگر جشنواره موسيقي برگزار ميشود. باز ازيكسو موسيقي را در مجالس و محافل رسمي مورد استفاده قرار ميدهند و ازسوي ديگر نشان دادن سازها را در تلويزيون ممنوع اعلام ميكنند.
*بهنظر شما اركستر ملي با تركيب جديدي كه در هيات موسس خود ازسوي نوازندگان و آهنگسازان بنام كشور دارد و با مدلي كه براي تعيين سياستهاي خود درپيش گرفته؛ توان از پيش بردن برنامههاي اركستر ملي براي طولاني مدت را دارد؟
ــ درمورد ارکسترها تنها راه اساسی و پایدار و حرفهای براي حفظ اركسترها این است که در هر شهری یک ارکستر نشنال فیلارمونیک حدود 120 نفر وجود داشته باشد که با برنامهریزی صحیح هر هفته برنامههایی شامل موسیقی ایرانی ملی مجلسی و سمفونیک داشته باشند. درغیر این صورت ارکستر ملی یک ارکستر درجه سه سمفونیک میباشد که بعداز مدتی از بین خواهد رفت. ارکستر ملی هم همان ارکستر سمفونیک است که چند ساز ایرانی میشود به آن اضافه کرد.
همانطور که اطلاع دارید تمام جشنوارههای بینالمللی مثل وین سالزبورگ؛ پراگ؛ استانبول و ... که من در آنها شرکت داشتهام از حداقل یک سال قبل برنامهشان روشن است ولی برنامههاي موسيقي در ايران چه اركسترهاي ملي و سمفونيكاش باشد يا جشنوار موسيقي فجر؛ فقط دو هفته مانده به اجرا؛ برنامهدار ميشوند.
تصور كنيد سال گذشته بهصورت کاملا ابتدایی سه روز مانده به شروع جشنواره؛ چند نفر از وزارت ارشاد به من تلفن کردند که «استاد رهبری لطفا با هر ارکستری که میخواهید به تهران بیایید» البته درنهايت حتما به آنها برخورد که من وقتم را از دو يا سه سال قبل با ارکسترهای دیگر تنظيم كردهبودم و براي آنها وقت نداشتم. اگر آقایان مدير و معاونان او در ايران از یک موزيسين حرفهای سوال میکردند كه براي دعوت از يك رهبر براي اركستر چه موقع و چگونه بايد برنامهريزي كرد؛ شايد هرگز اين مشكل پيش نميآمد. بهعنوان مثال من امروز مشغول امضاي قردادهايي با اسپانيا و انگليس براي اجراي اركستر براي سه سال ديگر هستم. درنتيجه اركستر ملي هم نيازمند يك برنامهريزي دقيق است.
حتما متوجه شدهاید که دلیل اینکه اصرار دارم كار موسيقي و برنامهريزي براي آن جدي گرفته شود؛ اين است كه وزارت ارشاد كه هيچ سابقهي جدي آشنايي با موسيقي نداشته است، بايد بياموزد كه براي پايهگذاري يك موسيقي حرفهاي آنهم در اركستر ملياش؛ چارهاي جز برنامهريزي دقيق و بلندمدت ندارد. شايد دوستان گمان ميكنند كه موسیقی هم مثل فوتبال است ک همه دربارهي آن اظهارنظر میکنند. بههمين دليل معتقدم اگر مديران ايران در حوزهي موسيقي مسئوليتپذير بودند؛ دو سال اركستر ملي را تعطيل نميكردند.
* در اين صورت الگوي كنوني براي راهاندازي مجدد اين اركستر از چه موارد و مسايلي غفلت كرده است؟
ــ اسم ارکستر ملی در بیش از 90 درصد کشورهای دنیا برای همان ارکستر سمفونیک استفاده میشود مثل ارکستر ملی کندی سنتر؛ ارکستر ملی اسکاتلند؛ ارکستر ملی سمفونیک والس در کاردیف؛ ارکستر ملی جوانان انگلیس؛ ارکستر ملی روسیه؛ ارکستر ملی میسوری؛ ارکستر ملی کانادا؛ ایرلند؛ دانمارک؛ فرنسه؛ بلژیک؛ ارامنه؛ سوریه؛ اکراین و غیره.
فقط در جمهوری تایوان بین روسیه و سرب ارکستر ملیشان تشکیل شده از سازهای ملی به اصافه سه یا چهار ساز سمفونیک. به این ترتیب ارکستر ملی در ایران هم ارکستر سمفونیک است به اضافه تار؛ سنتور؛ سه تار یا تنبک. ارکستر ملی در ایران هم قطعاتی از آهنگسازان ایرانی و خارجی اجرا کرده که معمولا با ارکستر سمفونیک اجرا میشود به چه دلیل باید سطح آن پایینتر باشد.
داشتن ارکستر ملی بزرگ فیلارمونیک ملی ایران آروزی من برای تمام شهرهای ایران است نه فقط تهران. ارکسترهایی که بتهون را درکنار فخرالدینی؛ پژمان و مشایخی و انتظامی بنوازند چراکه نه.
من مخالف ارکستر ملی و حتی اسم ملی نیستم فقط اگر برای ارکستر ملی همانقدر سختگیری نشود مانند ارکستر سمفونیک؛ باعث میشود که سطح ارکستر همیشه پایینتر از سمفونیک باشد. همانطور که تا به حال هم بوده است.
گفتگو از: زهرا حاج محمدي
پايان پيام