زمان كلاسهبندي مطلق ادبي به سر آمده است
ديگر كلاسهبندي مطلق ادبي وجود ندارد و هر چيزي ميتواند در زمينهي شعر قرار گيرد. به شعري باور دارم كه انگار دنيا و همهي مسائل در آن را به ازدواج درميآورد و نگاهش به زبان است و ميخواهد در خودش واقعيتهاي متكثر ايجاد كند.

ایلنا: علي قنبري(شاعر، منتقد و مترجم) در سال 1347 در دشتستان به دنيا آمد. از دانشگاه فردوسي مشهد مهندسي مكانيك گرفت و تحصيل در كارگرداني تئاتر را رها كرد. از كتابهاي چاپ شدهي او ميتوان به دفتر شعر “نقطه پشت فعل خراب يا فرنتس كافكاي پشت جلد”، دفتر شعر “نامه (به / از) رويا و ضمايم پاره وقت” و ترجمهي كتابي تحت عنوان “آنتالوژي شعر پستمدرن امريكا” اثر پل هوور را نام برد. قنبري چند كتاب آمادهي چاپ نيز دارد. از آن جمله است: رمان “تمها و وارياسيونهاي موش كور” و “زوزه و اشعار ديگر” اثر آلن گينگزبرگ. نشر نگاه دستاندركار انتشار دفتر شعر “گفتوگو با يك داور فوتبال” اثر اين شاعر است. قنبري دربارهي كتاب تازهاش توضيحاتي را با ايلنا درميان گذاشت.
* مجموعه شعر گفتوگو با يك داور فوتبال در راه نشر است. شما شاعر تجربهگرايي هستيد. اين تجربهگرايي در دفتر جديدتان به چه شكل بوده است؟
ــ آنچه برايم خيلي اهميت داشت نگاه كردن به شعر به مثابهي يك پروژه بود. به اين معنا كه لحن و شگردهاي واحد را تجربه نكنم تا به فضاي متفاوتي دستيابم. اگرچه موتيفهاي مختلفي كه در لحن و زبان يك شاعر هست، هميشه به نحوي خود را نشان ميدهد. درهر حال در همهي آثارم به اين مسئله توجه دارم: فضا بايد تغيير كند.
در شعرهاي اين مجموعه با نوعي مگافين يا موجبيت مواجهيم. در توضيح اين اصطلاح بايد گفت كه مگافين بيارتباط بودن با موضوعي است كه انگار اثر با آن در ارتباط است. براي نمونه، فرض كنيد در يك فيلم كسي ميخواهد صدام را ترور كند. اما خود صدام اصلا در فيلم نيست. صدام در اين فيلم موضوعيت دارد، اما آنچه فيلم به آن ميپردازد، مثل زندگي شخصي قهرمان و يا رابطهاش با ديگران و يا تحت تاثير قرار گرفتن زندگياش به واسطهي ترور صدام است. صدام در اين فيلم يك مگافين است.
جان اشبري در شعر محاكمه در زمين تنيس از همين شگرد بهره جسته است. موضوع شعر او انقلاب فرانسه است، اما شعر دربارهي انقلاب فرانسه نيست. اين طور فضاسازي، يك محيط شعري است. البته، در همهي شعرهاي اين كتاب عنصر بحث عدم قطعيت بهعنوان محوريترين عنصر شعر امروز ايران وجود دارد. همچنين، از سازههاي متني مختلف براي نقطهي عزيمت سود جستهام. منظورم از سازههاي متني انواع متن است، مثل نامهنگاري، خاطرهنويسي و شبيه اينها. اين سازهها البته فقط زمينه يا context هستند. چراكه ديگر كلاسهبندي مطلق ادبي وجود ندارد و هر چيزي ميتواند در زمينهي شعر قرار گيرد. من به شعري باور دارم كه انگار دنيا و همهي مسائل در آن را به ازدواج درميآورد. چنين شعري نگاهش به زبان است. زبانمحور است. ميخواهد در خودش واقعيتهاي متكثر ايجاد كند. يكي ديگر از ويژگيهاي شعرهاي اين دفتر اين است كه كمتر به سمت سورئاليزم رفتهام.
* بحث عدم قطعيت البته بخشي از حقيقتي است كه پس از زبانشناسي ساختاري و نظرات فلاسفهاي كه براي زبان ماهيت رسانهاي قائل نبودند؛ مطرح شد. اين ميراث توجهات و نظرات سوسور بوده است. از طرف ديگر در فلسفهي تحليلي گروهي مانند آستن و ديگران بر نقش كاركردي زبان تاكيد بيشتر كردند. ببينيد من وقتي ميگويم پنجره را باز كن، واقعا طرف تخاطب آن را بازميكند. زبان، تا حدود زيادي براي انسان كار ميكند. عدم قطعيت چقدر در خود شعر كه يك تجريد كلامي است؛ كاركرد دارد؟
ــ دريدا در سميناري در 1990، پاسخهايي به نظريات برخي فيلسوفان تحليلي درخصوص زبان داد. آن مقاله را ترجمه كردهام. دريدا همواره بر اين نكته تاكيد ميكرد كه زبان ذاتا دچار سوءتفاهم است. كلاسهبندي مطلق ادبي وجود ندارد. ما در شعر با وجود سروكار داريم نه موجود. با يك دال، در شعر، روبه روييم. شاعر بايد درنظر داشته باشد كه گزارهي پنجره را باز كن در زمينههاي مختلف معناهاي مختلف ميدهد. “آب را گل نكنيم” بر يك تابلوي شهرداري با “آب را گل نكينم”ي كه يك زن به شوهرش و پس از يك مشاجرهي لفظي ميفرستد معناي متفاوتي دارد. دريدا تاكيد ميكند ما با نقشويژههاي ادبي متفاوت روبهروييم. البته ريشههاي اين نگاه به ياكوبسن بازميگردد. زمينهها ( (contextsمعناها را تغيير ميدهند. زبان، حتا در مناسبات روزمرهي ما هم دچار سوئنفاهم است. بارها براي خودمان پيش آمده چيزي گفتهايم و كسي منظور ديگري برداشت كرده است و قضيه به كدورت انجاميده است. اين درحالي است كه در مناسبات روزمره قرائن و مصداقها موجودند درحاليكه در شعر مصداقها در ميان نيستند و كار دشوارتر است. در شعر كاركرد مصداقي زبان كمتر است. آن پنجره را باز كن شما امكان دارد به اين معنا باشد كه از حرفهايت خسته شده اما پنجره را باز كن باد بيايد. وقتي ليوتار گفت جنگ خليجفارس در كار نيست منظورش اين نبود كه واقعا جنگي رخ نداده است. او ميخواست بر نقش محوري رسانه ها تاكيد كند. من معتقدم شعر در خدمت ابژهها نيست. معنا در زبان يكه نيست. پس هميشه درگير معناييم. ما حتا در خلسهي شعر خواندن نيز با يك معناي مشخص مواجه نيستيم. ما توسط معناهاي مختلف به چنگ آورده ميشويم. چيزي كه حي و حاضر و آماده آن بيرون وجود ندارد.