شعر کوچولوها
یک شنبه 15 فروردین 1389 2:57 PM
تخم خود را شكستي
چگونه بيرون جستي
جوجه جوجه طلائي
نوكت سرخ و حنائي
نه پنجره ، نه در داشت
نه كسي ز من خبر داشت
گفتا جايم تنگ بود
ديوارش از سنگ بود
تخم خود را شكستم
دادم به خود يك تكان