سجود گبريان
شنبه 27 فروردین 1390 12:00 PM
آورده اند كه ابراهيم پيغمبر صلى الله عليه و آله را عادت بودى كه بى مهمان طعام نخوردى . اتفاقا سه روز بگذشت و او مهمانى نيامد. روز چهارم بر سر راهى رفت تا مگر كسى يابد. هفتاد گبر(821) را ديد كه مى آمدند، بيلها بر دوش نهاده تا به مزدورى روند. گفت : بياييد و مهمان من باشيد. گفتند: ما به مزدورى مى رويم كه عيالان ما بى برگ بينوايند. گفت : بياييد كه من مزد شما نيز بدهم . ايشان را به خانه برد و سه روز نگاه داشت و مزد سه روزه نيز بداد. ايشان بر وى آفرين كردند و گفتند: ما را كارى فرماى . گفت : مرا كار از براى رضاى خدا بايد كرد. اگر راست مى گوييد، خداى سبحان را سجده كنيد. گفتند: اى ابراهيم ! اين از دين ما نيست . گفت : برويد كه بر شما حرجى نيست . ايشان با يكديگر گفتند كه دريغ باشد اين چنين مردى را اينقدر سرباز كنيم و شايد كه دين وى حق باشد و ما راه يابيم . به سجود در افتادند. ابراهيم عليه السلام رو سوى آسمان كرد و گفت : خداوندا! آنچه بر من بود به جاى آوردم ، باقى نصيب توست . حق تعالى به نظر رحمت در دلهاى ايشان نگاه كرد. چون در طلب بودند جمله سر از سجود برآوردند و كلمه شهادت بر زبان راندند و مسلمان شدند.