0

ناكامى نفس

 
sadali
sadali
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
تعداد پست ها : 1442
محل سکونت : خراسان رضوی

ناكامى نفس
شنبه 27 فروردین 1390  11:57 AM

ابراهيم ادهم به مكه مى شد، در پيش كاروان مى رفت تا كسى وى را نشناسد. پيروان قوم خبر يافتند به پيش وى باز رفتند. وى را نشناختند. گفتند: ابراهيم ادهم كجا رسيده است ؟ گفت : چه مى خواهيد از آن زنديق (816). ايشان وى را جفا كردند و بسيارى سيلى زدند كه چگونه ابراهيم ادهم را زنديق خوانى ؟ ابراهيم ادهم گفت : هان اى نفس ! خواستى كه خلقان استقبال تو كنند، بارى به نقد، سيلى خوردى . الحمدلله كه به كام دلت نديدم .

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها