پاسخ به:عناوین کل اخبار
جمعه 26 فروردین 1390 12:44 PM
خبرگزاري فارس: موسي به سامري گفت كه در زندگيات تا آخر عمر حق نداري با مردم ارتباط برقرار كني و هيچگونه تماسي با آنان نخواهي داشت. گوسالهات هم كه تاكنون به عنوان ابزار فتنهگري در دستان تو قرار داشته از تو ستانده شده، تمام اجزاي آن منهدم شده، سوخته شده و حتي ذرات آن هم در دريا ريخته خواهد شد.

موسي اولين و شايد تنها پيامبري بود كه موفق شد حكومتي جهاني تشكيل دهد. او با مرارتهاي تمام قومي لجوج، عنود و بسيار پيچيده را مديريت كرد. آنان را از استضعاف نجات داد و به عنوان قوم «مسلمان» به صدر نشاند. قرآن كريم به دليل عبرتآموزي فراوان، ماجراي موسي كليمالله و قوم او را بارها و با زبانهاي مختلف براي مسلمانان آخرين فرستاده حق بيان كرده تا عبرتي براي آنان بوده و ايشان از هشدارهاي تاريخي آن براي پيشبرد «اسلام» بهره برند.
موسي قوم خود را از چنگال و دهان فرعون - با اذن الهي - بيرون كشيد. اما زماني كه موسي براي وعده خود با پروردگار به ميقات رفته و ده روز به مدت مناجات يكماههاش با پروردگار افزوده شد، قوم او تحت فتنهانگيزيهاي «سامري» قرار گرفته و توسط وي گوسالهپرست شدند. موسي پس از بازگشت از ميعاد با پروردگار با صحنهاي عجيب روبرو شد. قومي كه ديري نپاييده بود بواسطه ايمان به موسي با فرعون درگير شده و از خطرات مختلف، با اذن الهي عبور كرده بود، اينك در غيبت 40 روزه موسي به ربوبيت يك مجسمهاي كه صداي گوساله ميكرد معتقد شده بودند. فتنهگري سامري در ميان قوم موسي باعث عصبانيت شديد كليمالله شد به گونهاي كه او بلافاصله الواح تورات را بر زمين كوفت و ريش برادرش هارون را در دست گرفت و علت سرنوشت اينچيني قوم خود را از او جويا شد.
پاسخ اما آن بود كه امتحان فتنه سراغ قوم موسي را گرفته و سامري با برگرفتن زيورآلات مردم، مجسمهاي ساخته بود. اين مجسمه كه همه ميدانستند جسم است و روحي در درون آن حلول نيافته، صدايي شبيه به گوساله داشت و بنياسرائيل نيز كه در زمان جاهليت تقدسي براي گوساله قائل بودند، با مشاهده اين صحنه، تمامي الطاف الهي را به فراموشي سپرده و گوساله را پرستيدند.
فتنه آنجا بود كه اگر ديروز بتهاي جاهلي هيچگونه تحركي نداشتند، اما گوساله سامري "صدادار " آفريده شده بود. اين تا آنجا قوم موسي را درگير ساخت كه به تعبير قرآن، هارون از افتادن قوم برادر در فتنهاي اينگونه انداز داده و گفته بود: «ولقد قال لهم هارون من قبل يا قوم انما فتنتم به» (1)
هارون به يقين از قبل به آنان بيم داده بود كه اي قوم! شما به وسيله سامري در حال افتادن در فتنهگاه و آزمايش هستيد.
موسي سامري را به حضور طلبيد، محفل محاكمه برپا شد و كليمالله بر مسند قضاوت، رمز صداي گوساله را از سامري جويا شد. اينجا بود كه عمق فتنه و بهرهگيري آن از اندكي از حق براي اراده باطل نمايان شد. سامري گفت هنگاميكه تو در ميعادگاه با پروردگارت مشغول مناجات بودي اندكي از خاك زيرين پايت - و يا به تعبير ديگر آثار خاك مانده بر زمين از نزول جبرائيل - را برگرفته و در درون گوساله ساخته شدهام ريختم و اين بود كه اثري از حق در اين باطل اينچنين خرق عادتي كرد و بدين وسيله مردم را فريفتم.
فتنه سامري كه حق را با باطل آميخت و بوسيله آن، مردم را گمراه كرد با تدبير «محدود سازي » سامري از سوي موسي خاتمه يافت به نحوي كه قرآن ميفرمايد:
«قال فاذهب فان لك في الحياة ان تقول لامساس و ان لك موعداً لن تخلفه وانظر الي الهك الذي ظلت عليه عاكفاً لنحرقنه ثم لننسفنه في اليم نسفاً» (2)
موسي به سامري گفت حكم من براي فتنهگري تو چند شاخه دارد. اول آنكه در زندگيات تا آخر عمر ديگر حق نداري با مردم ارتباط برقرار كني. تو بايستي تا پايان حيات ننگينات در انزواي از مردم باشي و هيچگونه تماسي با آنان نخواهي داشت. دوم آنكه گوسالهات هم كه تاكنون به عنوان ابزار فتنهگري در دستان تو قرار داشته از تو ستانده شده، به شدت و با يقين و قطع، تمام اجزاي آن منهدم شده، سوخته شده و حتي ذرات آن هم در دريا ريخته خواهد شد. البته اين مجازات دنيايي تو است اما مجازات سنگينتري نيز در نزد پروردگار خواهي داشت كه خدا از آن ابداً نخواهد گذشت و آن را عليه تو اعمال خواهد نمود.
ايجاد محدوديت ارتباطي «فتنهگر» به سامري محدود نشده و اين روش، در طول تاريخ شواهد گوناگوني دارد. آن هنگام كه رسول خدا حضرت ختمي مرتبت(ص) فرمان غزوه تبوك را صادر فرمود، سه تن از مسلمانان به نام «كعب بن مالك»، «هلال بن اميه» و «مرارة بن ربيع» بيعذر و بهانه موّجه از فرمان ولي خدا امتناع كرده و حاضر نشدند تا سپاه اسلام را همراهي نمايند.
اين عدم همراهي فاقد توجيه، باعث جرأت يافتن منافقين براي تخلف از دستور ولي خدا شد و «تخلف» را باب كرد. پيامبر اكرم (ص) پس از بازگشت از غزوه تبوك و پس از ورود به مدينه بلافاصله در دستوري رسمي و علني به تمامي مسلمانان اعلام فرمود كه احدي نبايد با آن سه تن ارتباط داشته و آنان ميبايست در انزواي كامل قرار گيرند. چه؛اين نتيجه تخلف از دستور ولي خدا است. قرآن كريم در اين رابطه ميفرمايد: «و ما كان لاهل المدينة و من حولهم من الاعراب ان يتخلفوا عن رسولالله» (3)
فضا آنچنان بر آنان شدت گرفت كه حتي فرزندان و همسران آنان نيز آنان را ترك گفته و هيچگونه مراودهاي - از جمله مراودات اقتصادي، كلامي، سياسي، فرهنگي و....- با آنان برقرار نشد. اين تحريم، انزوا و محدودسازي فتنهگران البته در درون خود خاصيتي تربيتي داشته و اساساً به همين علت باعث شد كه ايشان با تنگ ديدن فضا ،عليرغم وسعت زمين - به تعبير قرآن كريم - به ندامت نسبت به رفتار ناپسند خود افتاده و توبه كنند.قرآن كريم در اين رابطه ميفرمايد:
«و علي الثلاثة الذين خلفوا حتي اذا ضاقت عليهم الارض بما رحبت و ضاقت عليهم انفسهم و ظنوا ان لاملجاء من الله الا اليه ثم تاب عليهم ليتوبوا ان الله هو التواب الرحيم» (4)
«و آن سه نفري كه تخلف ورزيدند پس از قطع رابطه مردم با ايشان به حالتي دست يافتند كه زمين با همه وسعتش بر آنان تنگ آمد، تا آنجا كه حتي در درون خود هم جايي براي خود نيافتند و دريافتند كه هيچ پنگاهگاهي در برابر عذاب الهي، جز رفتن به سوي پروردگار نيست، سپس توبه كردند و رحمت الهي نيز شامل حال ايشان شد.»
محدوديتسازي براي فتنهگران در طول تاريخ به عنوان ابزاري براي جلوگيري از نفوذ فتنه در بدنه اجتماعي جامعه مسلمانان از سوي رهبران ديني همواره به كار گرفته شده است. اين از آن روست كه عمده و تمام هدف «فتنهگر» تأثيرگذاري جدي بر افكار عمومي و آحاد امت بوده كه در اين راه، همچون سامري از گزارههايي از حق نيز در جهت اثبات خود و فتنهانگيزي بهره برده است. اما چه سود كه «كلمة حق يراد بهاالباطل»!
در دوران انقلاب اسلامي نيز فتنه «خلق مسلمان» با استفاده از ابزار حق «مرجعيت» در سال 1358 عليه انقلاب و مردم شكل گرفت. رهبريت اين فتنه گري «سيدكاظم شريعتمداري» اما درصدد هدم حق حقيقي و اصيل يعني انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني - رحمة الله عليه - بود. اين فتنه اما با تدبير رهبري الهي امام(ره) در محدودسازي «شريعتمداري» و قطع يد او از ارتباط با مردم از يكسو و انهدام تمامي ابزارهاي فتنهگرياش، خنثي شد. چنانچه به عنوان نمونه مؤسسه دارالتبليغ او در قم كه به ابزاري براي براندازي حق و فتنهانگيزي تبديل شده بود با دستور امام راحل (ره) و البته اجراي حسين موسوي تبريزي و شيخ يوسف صانعي به طور كلي تغيير ماهيت داده و به دفتر تبليغات اسلامي با مديريت كلان امام حق مبدل شد.
امام امت -ره- پس از عزل منتظري از قايم مقامي رهبري در نامه تألمآور خود كه به شدت نسبت به رفتار سادهلوحانه شيخ مطرود انتقاد نموده است نيز نوع ديگري از «محدودسازي» را به كار گرفت و به وي توصيه كرد كه تنها به درس و بحث حوزوي پرداخته و از دخالت در امور سياسي اجتناب نمايد. همچنين با خلع وي از وكالت خود نيز ديگر زمينههاي ارتباطي مردم و مقلدين را با وي قطع نمود.
هشدارهاي دلسوزانه امام امت اما به منتظري كارگر نيافتاد و وي باعث شد تا با طراحي خارجي، فتنه سال 1377 از سوي وي كليد بخورد. فتنهاي كه اگر مردم و هوشمندي مسبوق به سابقه رهبري معظم انقلاب اسلامي در كنترل آن نبود، خود از پتانسيل و ظرفيت بحراني ساختن جامعه برخوردار بود.
ارتباطات منتظري پس از سال 1377 اما به خواسته مردم و اقدام مسئولين محدود شد و اين محدودسازي بار ديگر براي مهار فتنهجويي كارگر افتاد.
پس از تلاش ضد انقلاب نسبت به تحرك براندازي عليه نظام در جريان فتنه 88 نيز مرحله به مرحله محدودسازي رئوس ضدانقلاب فتنه در دستور كار قرار گرفت.
مراحل اوليه اين انزواسازي، البته در قالبي متفاوت صورت پذيرفت. چنانچه رسواسازي فتنهگران و نمايش چهره واقعي آنان به مردم، پردهبرداري از اهداف پشت پرده اقدام فتنهجويانه ايشان، خود باعث دوريگزيني مردم و بدنه اجتماعي آنان شد به گونهاي كه در انتهاي پروسه يكساله فتنهگري، كفگير فتنه كاملاً بر ته ديگ نشسته ،با جدا شدن مردم، ريگهاي حقيري همچون بهائيان، سلطنتطلبان، منافقين، گروهك ريگي و... در اين ارتباطات باقي ماندند. اين در حالي بود كه اساساً هيچ محدوديت فيزيكي نيز براي آنان پديد نيامده و عليرغم تكاپويشان براي حفظ بدنه ، ريزش شديد مردم از آنان، خود آنان را به محدود شدن، انزوا و طرد كشانيد. مرحله نهايي «محدودسازي» نيز - در قالب محدودسازي فيزيكي - كه به جهت كنترل مراودات جاسوسان سازمانهاي جاسوسي و ساير حلقههاي ضد انقلاب با آنان انجام پذيرفت، نشان داد كه سامريهاي زمان جُز ترفند اغفال عمومي و مخلوطسازي اندكي حق با بسياري باطل براي تأثيرافكنيهاي خطرناك باطل ابزاري ديگر در اختيار نداشته و با «محدود» شدن ارتباطشان با مردم، اين ابزار نيز از دست آنان خواهد افتاد.
يادداشت از: محمدسعيد ذاكري
........................
پي نوشتها:
(1): سوره مباركه طه آيه 90
(2): سوره مباركه طه آيه 97
(3): سوريه مباركه توبه آيه 120
(4): سوره مباركه توبه آيه 118
انتهاي پيام/
در خرابات مغان نور خدا می بینم
وین عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم