0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  2:20 PM

داستان بناى مسجد مدینه

در داستان بناى مسجد مدینه روایات جالبى نیز نقل شده‏که ذکر آنها خالى از فایده و لطف نیست مانند این روایت:

اهل تاریخ گفته‏اند:هنگامى که مسلمانان و مهاجر وانصار دست‏به کار ساختمان مسجد شدند رسول خداصلى الله علیه و آله نیز براى تشویق و ترغیب آنها شخصا به‏کمک آنها آمد،و بهمین منظور رداى خود را از دوش برگرفت وخشت و سنگ بدوش گرفته پاى کار مى‏برد.
و چون مردم آن منظره را مشاهده کردند رداها را از دوش‏افکنده و شروع به حمل مصالح و کمک به ساختمان مسجدشدند و این ارجوزه را نیز میخواندند:
لئن قعدنا و النبی یعمل لذاک منا العمل المضلل
یعنى-اگر ما بنشینیم و رسول خدا کار کند براستى که این عمل از ماگمراهى است و کار نابخشودنى.
و گاهى نیز این ارجوزه را میخواندند:
اللهم لا عیش الا عیش الآخرة اللهم ارحم الانصار و المهاجرة
بار خدایا زندگى نیست جز زندگى آخرت،بار خدایا انصار و مهاجرین رامورد مهر و حمت‏خویش قرار ده.
رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز براى هماهنگى و تشویق‏آنان مضمون شعر را زمزمه مى‏کرد،اما نه به صورت شعرى بلکه آن‏را بصورت نثر در مى‏آورد و میگفت:
اللهم لا عیش الا عیش الآخرة فارحم المهاجرین و الانصار
و این بخاطر آن بود که از خواندن شعر و انشاد آن پرهیزمى‏کرد،که موارد مشابهى هم در تاریخ دارد...
و در وفاء الوفاء سمهودى آمده که على بن ابیطالب‏علیه السلام نیز در کار مسجد شرکت کرده و کار مى‏کرد و براى‏خود رجزى داشت و مى‏خواند:
لا یستوى من یعمر المساجدا یداب فیه قائما و قاعدا و من یرى عن الغبار حائدا
یعنى مساوى نیست کسى که تعمیر مساجد مى‏کند و ایستاده و نشسته‏در آن تلاش و کوشش دارد،با آن کسى که از غبار و گرد و خاک(مسجد)
روگردان است(و حاضر نیست‏حتى گرد و خاک آن هم به بینى او برسد!).
مورخ مزبور،مى‏گوید:على بن ابیطالب وقتى این رجزرا خواند که مشاهده کرد عثمان بن عفان که مردى نظیف بودوقتى خشتى را برمى‏دارد و بر زمین مى‏گذارد آستین خود راتکان داده و جامه‏اش را مى‏تکاند تا گرد و خاک بر آن‏ننشیند،و با مشاهده این وضع بود که على علیه السلام به اونگریسته و این رجز را خواند...
عمار بن یاسر نیز که این رجز را از على علیه السلام شنیده‏بود آن را مى‏خواند-بى‏آنکه بداند منظور على علیه السلام ازآنکس کیست-در این وقت گذار عثمان به عمار افتاد و چون‏شنید که آن رجز را مى‏خواند با ناراحتى و با چوب دستى که دردست داشت‏به او اشاره کرده گفت:
«یابن سمیة...لتکفن او لاعترضن بها وجهک...!».
اى فرزند سمیه...یا این که از خواندن این رجز خوددارى کن یا اینکه‏با این چوب بر ورتت‏خواهم زد!
و در سیره ابن هشام داستان را به همین گونه نقل کرده‏بى آنکه اسم عثمان را ببرد و بجاى آن گفته:مردى که در آنجابود و چون این رجز را شنید به عمار گفت:
«قد سمعت ما تقول منذ الیوم یابن سمیة،و الله انى لارانى ساعرض‏هذه العصا لانفک‏».
اى پسر سمیه من امروز مرتبا شنیدم آنچه را گفتى،و بخدا چیزى نمانده که این‏«عصا»را به بینى تو بکوبم!
و در پاورقى آن نقل شده که ابن هشام به خاطر اینکه کسى‏نام آن مرد را به بدى نبرد نامش را ذکر نکرده و سپس از ابى ذرنقل کرده که نام آن مرد عثمان بن عفان بوده...
و بهر صورت در کتاب مزبور(یعنى سیره ابن هشام)آمده‏که وقتى رسول خدا صلى الله علیه و آله،داستان مزبور را شنیدغضبناک شده و فرمود:
«ما لهم و لعمار یدعوهم الى الجنة و یدعونه الى النار،ان عماراجلدة ما بین عینى و انفى‏».
اینها را با عمار چه کار!او اینها را بسوى بهشت میخواند و آنها او رابسوى دوزخ میخوانند! براستى که عمار همانند پوست میان دو چشم و بینى‏من است! (1) .
و در وفاء الوفاء سمهودى قسمت اول روایت‏یعنى جمله‏«ما لهم و لعمار یدعوهم الى الجنة و یدعونه الى النار»را نقل نکرده،وتنها همان قسمت دوم یعنى‏«ان عمارا جلدة ما بین عینى و انفى‏»
را نقل کرده است.
-----------------------------------------------
1-سیره ابن هشام-ج 1 ص 497،وفاء الوفاء سمهودى-ج 1 ص 329.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها