پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 2:14 PM
بحث و تحقیق درباره حدیثى دیگر
در اینجا حدیث دیگرى در ماجراى ورود رسول خدا(ص) به مدینه نظیر روایت فوق رسیده که از چند نظر باید مورد بحث وبررسى قرار گیرد،و آن حدیثى است که در سیرة النبویة وکتابهاى دیگر روایتشده که چون رسول خدا(ص)وارد محلهقبا شد زنان و کودکان سرود خوانده و مىگفتند:
طلع البدر علینا من ثنیات الوداع وجب الشکر علینا مادعا لله داع ایها المبعوث فینا جئتبالامر المطاع
«و فى روایة:فجعل رسول الله یرقض باکمامه (1) ».
یعنى ماه شب چهارده بر ما طلوع کرد از گردنههاى وداع.
سپاس و شکر بر ما واجب است تا هرگاه که دعا کنندهاى بدرگاه خدادعا کند.
اى پیامبرى که بر ما برانگیخته شدهاى فرمانت مطاع(و همگى آمادهدستور هستیم).
و در برخى از روایات نیز آمده که رسول خدا(ص)نیزهماهنگ با حرکات و آهنگ آنها آستینهاى خود را بحالترقص حرکت مىداد...
و اما آنچه قابل بررسى در این حدیث است:
1-درباره سند این حدیث که در کتاب سیرة النبویة آن را ازشخصى بنام ابن عایشه نقل کرده و در کتابهاى دیگر از عایشهروایتشده...که«ابن عایشه»شخص مجهولى است ونگارنده با تتبعى که کردم و کتابهائى که در دسترس من بودمانند اسد الغابة و الاصابة،در میان صحابه بنام چنین شخصى برخوردنکردم...و عایشه نیز که در آن روایت دیگرى است در آنوقت در مکه بوده و همراه رسول خدا(ص)نبوده تا بتواندمشاهدات خود را نقل کند و باید همانگونه که در حدیث وحىگفته شد آن را از دیگرى نقل کند که راوى اصلى در اینجاذکر نشده و از این نظر مورد خدشه خواهد بود.
2-در این روایت آمده که زنان و کودکان محله قباء درسرود خود مىگفتند:ماه تمام یعنى رسول خدا از گردنههاىوداع بر ما در آمد...و روى این حساب باید«ثنیات الوداع»
-گردنههاى وداع در قسمت جنوبى شهر مدینه و محله قباباشد...
و نیز باید این نام یعنى نام وداع،سالها قبل از آن روىگردنههاى مزبور گذارده شده و به اصطلاح از نامهاى جاهلىباشد...
در صورتیکه همه اینها مورد بحث و اختلاف است. الف-ابن منظور در کتاب مشهور و ارزشمند خود«لسان العرب»در ماده«ودع»میگوید:
«و الوداع:واد بمکة،وثنیة الوداع منسوبة الیه.و لما دخلالنبی(ص)مکة یوم الفتح استقبله اماء مکة یصفقن و یقلن:
طلع البدر علینا من ثنیات الوداع وجب الشکر علینا مادعا لله داع»
و چنانچه ملاحظه مىکنید ایشان بدون هیچگونه نقل قول واختلاف و بصورت یک مطلب مسلم میگوید:«ثنیة الوداع»ناموادى اى است در مکه...
و اصل این ماجرا هم مربوط استبه سال هشتم هجرت وداستان فتح مکه و ورود رسول خدا(ص)به شهر مکه و هیچارتباطى با مدینه و ورود آنحضرت به محله قباء ندارد.
ب-همین آقاى سمهودى که این حدیث را در اینجا بدوناظهار نظر و شرح و توضیح روایت کرده در جاى دیگرى ازکتاب خود«وفاء الوفاء»گفته:
«ثنیات الوداع»در مدینه در سمتشام یعنى قسمتشمال غربى مدینه قرار دارد نه سمت مکه(و قسمت جنوبى)وکسى که از مکه به مدینه مىآید از آنجا عبور نمىکند مگر اینکهبطرف شام برود...و سپس در صدد توجیه همین حدیثبرآمدهو گفته:شاید رسول خدا(ص)هنگام ورود به مدینه از سمت محله«بنى ساعده»که در طرف شام(و شمال غربى مدینه)
بوده وارد شده و این سرود را زنان و کودکان قبیله بنى ساعده درهنگام عبور آنحضرت از آن محله خوانده باشند... (2) .
ولى این توجیه درست نیست،زیرا همگى آنهائى که اینداستان را نقل کردهاند این سرود و اشعار را در ماجراى نخستینروز ورود آنحضرت به محله قبا ذکر کردهاند نه روزهاى بعد ازآن.. .
و بهر صورت سمهودى پس از این سخنان میگوید:
«و لم ار لثنیة الوداع ذکرا فى سفر من الاسفار التى بجهة مکة».
یعنى من نامى از«ثنیة الوداع»در هیچ یک از سفرهائى کهبه سوى مکه مىرفتهاند ندیدهام.و گفتار کسانى را که آنرا درسمت مکه دانسته«و همى ظاهر»توصیف مىکند (3) .
ج-و بالاخره تنها کسى که«ثنیة الوداع»را در مدینه و درسمت جنوبى و طرف مکه میداند«یاقوت حموى»است که درکتاب معجم البلدان خود در ماده«ثنیه»گفته است:
«ثنیة الوداع نام گردنهاى است مشرف بر مدینه که هرکس بخواهد به مکه برود از آن مىگذرد...»ولى خود او هم در وجه تسمیه آن چند قول ذکر مىکند،که یکى از آنها با اینروایتسازگار است مانند اینکه میگوید:
یکى آنکه آنجا محل وداع مسافرینى است که مىخواهنداز مدینه به مکه بروند.
دیگر آنکه این نامگذارى بدان خاطر بود که رسول خدا دریکى از سفرهائى که مىخواست از شهر خارج شود با کسى کهبه جانشینى خود منصوب فرموده بود در آن گردنه خدا حافظى ووداع کرد...
و قول سوم آنکه:وداع نام وادى اى است در مدینه...
و اما دنباله این حدیث که در برخى از روایات آمده بودانتساب آن را به رسول خدا(ص)به هیچوجه نمىتوان پذیرفت،و همانگونه که در حدیث قبلى گفتیم به نظر مىرسد:طرفداران رقصو پایکوبى براى آنکه بتوانند براى اعمال خود محملى بسازندروایت را جعل کرده و این نسبت ناروا را به پیامبر عظیم الشاناسلام دادهاند...و گرنه به گفته مرحوم مظفر:و چنانچه ازفضل بن روزبهان نقل شده:این عمل منافى با مروت ومخالف عدالت و یک عمل سفیهانهاى است که انتساب آن بهرهبر اسلام و مرشد خلق خدا به هیچوجه صحیح نیست (4) .
و اینک دنباله ماجرا.
مشهور آن است که پیغمبر اسلام به خانه مردى بنامکلثوم بن هدم-که از قبیله بنى عمرو بن عوف بود-وارد شدهو در آنجا منزل کرد،و ابو بکر نیز در خانه مرد دیگرى منزل کرد.
روزى که حضرت از غار ثور حرکت کرد بر طبق گفتاربسیارى از مورخین روز اول ماه ربیع الاول و روز ورود به«قباء»روز دوازدهم همان ماه بود که روى این حساب پس ازورود به غار ثور و سه روز توقف در آن غار و حرکت از غار ثور تاورود به مدینه جمعا دوازده روز طول کشیده است و در اینکهچند روز در قباء توقف کرده اختلافى در روایات هست کهشرح آن خواهد آمد و آنچه از نظر مورخین مسلم است اینمطلب است که توقف آنحضرت بیشتر بخاطر آمدن علىعلیه السلام بود و انتظار ورود او را مىکشید،و حتى در چندحدیث است که ابو بکر در فاصله آن چند روز به شهر مدینه آمدو چون به قباء بازگشتبه رسول خدا صلى الله علیه و آلهعرضکرد:مردم شهر منتظر مقدم شما هستند و زودتر حرکتکنید اما رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:منتظر على هستمو تا او نیاید به شهر نخواهم رفت و چون ابو بکر گفت: آمدنعلى طول مىکشد!فرمود:نه،بهمین زودى خواهد آمد.و دربرخى از روایات آمده که این سخن رسول خدا صلى الله علیه و آله بر ابو بکر سخت آمد اما چیزى نگفت.
------------------------------------------------
1-سیرة النبویة-ج 2 ص 269.وفاء الوفاء سمهودى ج 1 ص 262.و ذیل اینحدیث نیز در کتاب«الصحیح من السیرة»ج 2 ص 312 از کتاب نهج الموعود فىدلائل الصدق روایتشده است.
2- و 3-وفاء الوفاء-ص 1170 و ص 1172.
4-دلائل الصدق-ج 1 ص 390.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.