0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  2:13 PM

و اما توجیه این آقایان

ولى چه میشود گفت که جواب همه این ابهامات وسئوالات را آقایان با یک جمله داده و گفته‏اند:اینان‏«صحابى‏»بوده‏اند،و ما حق هیچگونه سئوال و تردید و تشکیک‏را در اعمال و گفتارشان نداریم چشم و گوش بسته بایدروایاتشان را بپذیریم،و بصورت یک تکلیف شرعى بر ما واجب است تعبدا آنها را عادل بدانیم...!
مگر گفتار ابن حجر هیثمى را(که در مقالات قبل نقل‏کرده‏ایم)فراموش کرده‏اید که با کمال صراحت میگوید:
«اعلم ان الذى اجمع علیه اهل السنة و الجماعة انه یجب على کل‏مسلم تزکیة جمیع الصحابة باثبات العدالة له...» (1) .
یعنى بدانکه آنچه اهل سنت و جماعت‏بر آن اجماع کرده‏اند،این است‏که واجب است‏بر هر مسلمانى تزکیه و تطهیر همه صحابه و اینکه عدالت رابراى آنها اثبات کند...و آنها را عادل بداند...
یعنى واجب است‏بر هر مسلمانى که به زور و بى چون وچرا و خارج از هرگونه ضابطه و معیارى بگوید که همه صحابه‏عادل بوده و چشم و گوش بسته بگوید که آنها آدمهاى پاک وخوبى بوده‏اند...
و دلیلش هم این است که خدا در قرآن فرموده:
کنتم خیر امة اخرجت للناس...
و یا در جاى دیگر فرموده:
و کذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء على الناس...
و بدنبال آن گفته:
فانظر الى کونه تعالى خلقهم عدولا و خیارا...
و سپس با این استدلال و نتیجه‏گیرى،با الفاظ بسیاررکیکى شیعه را مورد حمله قرار داده و میگوید:
«فکیف یستشهد الله تعالى بغیر عدول او بمن ارتدوا بعد وفاة نبیهم‏الا نحو ستة انفس منهم کما زعمته الرافضة قبحهم الله و لعنهم و خذلهم،ما احمقهم و اجهلهم و اشهدهم بالزور و الافتراء و البهتان...».
و الفاظ دیگرى که او و امثال او به این نحو استدلال ونتیجه‏گیرى خنده‏آور و مسخره به این گونه الفاظ شرم‏آورسزاوارتر از دیگران هستند و ما همانند ایشان مقاله خود را آلوده‏به این گونه الفاظ رکیک نمى‏کنیم...و میگوئیم:نعوذ بالله‏من التعصب الاعمى و الخذلان.
فقط میگوئیم:شما اى خواننده محترم ببینید چگونه این‏نعمت‏بزرگ یعنى نعمت عقلى را که خداوند براى درک‏صحیح مطالب به این آقایان داده دگرگون ساخته و خود ودیگران را بگمراهى کشانده‏اند که باید در اینجا همان گفتارقرآن کریم را درباره ایشان گفت که در سوره ابراهیم میفرماید:
الم تر الى الذین بدلوا نعمة الله... (2) .
و گرنه کسى نیست‏به این شخص مدعى علم بگوید:آیاسخن شیعه زور و بهتان است‏یا گفته‏هاى شما؟و چقدر جاى‏تعجب است از کسانى که امثال ایشان را بعنوان یکى ازعلماى بزرگ اهل سنت پذیرفته و از او پیروى مى‏کنند؟و باید آن بیت مثنوى را زمزمه کرد که میگوید:
چشم باز و گوش باز و این عمى×حیرتم از چشم بندى خداو اکنون که بحث‏بدینجا رسید بد نیست روایت دیگرى رانیز که در ماجراى ورود رسول خدا(ص)بشهر مدینه از همین‏انس بن مالک نقل شده و ما قصد داشتیم آنرا در جاى خود ذکرکنیم در اینجا بیاوریم تا وضع براى شما بهتر روشن شود...وقضاوت درباره صحت و سقم آنرا نیز بعهده خود خواننده محترم‏میگذاریم.
از بیهقى و دیگران نقل شده که بسند خود از انس نقل‏کرده‏اند که وى در ماجراى ورود رسول خدا بشهر مدینه گفته‏است:
«...مر النبى(ص)بحى من بنى النجار و اذا جوار یضر بن‏بالدفوف یقلن:
نحن جوار من بنى النجار×یا حبذا محمد من جارفقال رسول الله(ص):اتحبوننى؟قلن:نعم یا رسول الله،فقال:و الله‏و انا احبکن،قالها ثلاثا،و فى روایة:یعلم الله انى احبکن‏» (3)
یعنى عبور رسول خدا(ص)به قبیله‏اى از بنى النجار افتاد و در آنحال کنیزکانى از آن قبیله پیش آمده و با دف میزدند و این بیت را میخواندند:
ما کنیزکانى هستیم از بنى النجار،وه!که محمد چه نیکو همسایه‏اى‏است!
رسول خدا(ص)به آنها فرمود:مگر مرا دوست دارید؟گفتند:آرى اى‏رسول خدا،پیامبر نیز سه بار به آنها فرمود:من هم شما را دوست مى‏دارم...ودر روایت دیگرى است که فرمود:خدا میداند که من هم شما را دوست‏مى‏دارم!
البته بقول معروف مسئله آنقدر شور بوده که صداى آشپز راهم در آورده و آقاى ابن کثیر بدنبال نقل آن میگوید:
«هذا حدیث غریب من هذا الوجه لم یروه احد من اصحاب‏السنن...»
یعنى این حدیث غریبى است از اینراه که احدى از اصحاب سنن آنراروایت نکرده‏اند.
ولى بدنبال آن(مانند کتاب وفاء الوفاء)میگوید:حاکم‏در مستدرک آنرا بهمین گونه روایت کرده...
و جالب این است که حلبى در کتاب سیرة الحلبیة بدنبال‏نقل این حدیث گفته:
«و هذا دلیل واضح لسماع الغناء على الدف لغیر العرس‏» (4) .
یعنى و این دلیل واضحى است‏براى جواز شنیدن غناء با«دف‏»در غیرعروسى...
که بنظر میرسد طرفداران آزادى غناء و مجالس لهو و لعب وبى‏بند و بارى براى توجیه کارهاى خود بدنبال بهانه‏اى ودستاویزى میگشته‏اند و این روایت این چنینى و مخدوش رادلیلى بر جواز شنیدن آن گرفته و دستاویز عمل خود قرار داده‏اندو گرنه بقول برخى از اهل تحقیق این روایت هم بر فرض صحت‏نمى‏تواند دلیلى بر اینمطلب باشد (5)
و در این حدیث جز این‏نیست که زنان شعرى را انشاد کرده و با ضرب دف آنرامیخواندند...و با غناء دو مقوله هستند...ولى اینگونه افرادگویا باکى ندارند براى توجیه اعمال خود حتى شخصیت‏بزرگوار رسول خدا(ص)را نیز زیر سؤال برده و ملکوک سازند وشاهد این مطلب نیز روایت دیگرى است که اینان در همین‏داستان ورود رسول خدا(ص)بمدینه و محله قباء نقل کرده‏اندکه انشاء الله تعالى در مقاله بعدى روى آن بحث‏خواهیم کرد.
----------------------------------------
1-الصواعق المحرقه ط مصر ص 206.
2-سوره ابراهیم آیه 28.
3-سیرة النبویه ابن کثیر ج 2 ص 274،وفاء الوفاء ج 1 ص 262،و در سیرة‏النبویه اینگونه است:«و انا و الله احبکم،و انا و الله احبکم،و انا و الله احبکم‏»که‏از نظر معنى یکى است.
4-سیره حلبیة ج 2 ص 61.
5-براى توضیح بیشتر به کتاب الصحیح من السیره ج 2 ص 313 مراجعه شود.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها