پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 2:11 PM
بحثى درباره یک روایت
در اینجا باز به روایاتى برمیخوریم که با توجه به روایاتدیگر و معیارهائى که در دست داریم پذیرفتن آنها مشکل وصحت آنها مورد شک و تردید قرار گرفته و مجعول بنظر میرسد مانند این روایت:
«عن انس بن مالک قال:اقبل رسول الله صلى الله علیه و آله الىالمدینة و هو مردف ابا بکر و ابو بکر شیخ یعرف و رسول الله شاب لا یعرف،قال:فیلقى الرجل ابابکر فیقول:یا ابا بکر من هذا الرجل الذى بینیدیک؟فیقول:هذا الرجل الذى یهدینى السبیل،فیحسب الحاسبانما یهدیه الطریق،و انما یعنى سبیل الخیر» (1) .
یعنى انس بن مالک گفته:رسول خدا هنگامیکه به مدینه آمد ابو بکر راپشتسر خود سوار کرده بود و در آن روز ابو بکر پیرمردى بود آشنا و شناختهشده و رسول خدا جوانى بود ناآشنا و شناخته نشده...مردم ابو بکر را(کهمىشناختند)دیدار کرده و از او مىپرسیدند:
-اى ابو بکر این مرد کیست که جلوى تو است؟
مىگفت:این مردى است که راه را بمن نشان میدهد!
آنها خیال میکردند منظورش از راه یعنى جاده،ولى منظور او راه خیربود...
و حتى در برخى از روایات نقل شده که بجاى لفظ«شاب»(یعنى جوان)«غلام»(یعنى این پسرک)نقلشده... (2) که سئوال میشود:
اولا-چگونه ابو بکر پیرمردى بود و رسول خدا جوان و یاپسرکى بوده؟...
در صورتیکه خود این آقایان مورخین نقل کردهاند که ابو بکردو سال کوچکتر از رسول خدا(ص)بوده،و در هنگام وفاتیعنى دو سال پس از رحلت رسول خدا شصت و سه ساله بودیعنى در هنگام مرگ هم سن با رسول خدا(ص)بوده و به اندازهآن حضرت در دنیا زندگى کرده،و در این باره اختلافى نداشتهو قولهاى دیگر را ضعیف و مردود دانستهاند (3) ...؟
و ثانیا-چگونه بود که ابو بکر براى مردم مدینه آشنا وشناخته شده بود،ولى رسول خدا(ص) براى آنها ناآشنا وشناخته نشده؟
مگر این مردم همانها نبودند که بسیارى از آنها با رسول خدا(ص)
در عقبه منى بیعت کرده و آنحضرت را از نزدیک دیده بودندو بگفته همه مورخین در آن ماجرا نیز جز عباس و حمزه شخصدیگرى حضور نداشته؟و مگر برخى از همین مردم مدینه ماننداسعد بن زراره نبودند که پیش از آن بارها خدمت رسول خدا(ص)شرفیاب شده سالها قبل از داستان عقبه وبدست آنبزرگوار مسلمان شده و ایمان آورده بودند؟
و مگر بسیارى از همین مردم مانند قبیله بنى النجار نبودندکه با رسول خدا(ص)پیوند خویشاوندى داشتند،و به این پیوندنیز افتخار کرده و رسولخدا صلى الله علیه و آله نیز روى همینرابطه و پیوند در سنین کودکى بهمراه مادرش آمنه به آن شهرسفر کرده و حدود یک ماه در آنجا زندگى کرد و پس از هجرتنیز از خاطرات آن دوران یاد میکرد...
در صورتى که ابو بکر هیچیک از این سابقهها و پیوندها وآشنائىها را با مردم مدینه نداشت...!
و آیا اساسا این مطلب را نیز که رسول خدا ابو بکر را درپشتسر خود سوار کرده بود میتوان پذیرفت در صورتیکه خوداین آقایان روایت کرده بودند که ابو بکر مرکبهاى متعددى براىاین سفر تهیه کرده بود و هر کدام بر مرکب جداگانهاى سواربودند!...
----------------------------------------
1-سیرة النبویه ابن کثیر ج 2 ص 275.
2-الصحیح من السیره ج 2 ص 298.
3-به کتاب تاریخ ابن اثیر ج 2 ص 418 و معارف ابن قتیبه ص 75 و کتابهاى دیگرکه در پاورقى الصحیح من السیره ج 2 ص 299 مذکور است مراجعه شود.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.