0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  2:10 PM

داستان ام معبد

5-مورخین عموما نوشته‏اند:همچنان که رسول خداصلى الله علیه و آله و همراهان به سوى مدینه مى‏رفتند چشمشان ازدور به خیمه‏اى افتاد و آنان براى تهیه آذوقه راه خود را به جانب‏آن خیمه کج کردند و چون بدانجا رسیدند زنى را در آن خیمه دیدند که با اثاثیه اندکى که داشت در میان آن خیمه نشسته وگوسفند لاغرى هم در پشت آن خیمه بسته است.
از آن زن که نامش‏«ام معبد»بود گوشت و خرمائى‏خواستند تا به آنها بفروشد و پولش را بگیرد ولى پاسخ شنیدندکه گفت:
-بخدا سوگند خوراکى در خیمه ندارم و گرنه هیچگونه‏مضایقه‏اى از پذیرائى شما نداشتم و نیازمند پول آن هم نبودم،رسول خدا صلى الله علیه و آله بدان گوسفند نگاه کرد و فرمود:
اى ام معبد این گوسفند چیست؟
جواب داد:این گوسفند به علت ناتوانى و ضعف نتوانسته‏بدنبال گوسفندان دیگر به چراگاه برود.
رسول خدا صلى الله علیه و آله-آیا شیر دارد؟
ام معبد-این گوسفند ضعیف‏تر از آن است که شیرى داشته‏باشد!
رسول خدا صلى الله علیه و آله پیش آمد و دست‏بر پستانهاى‏گوسفند گذارد و نام خداى تعالى را بر زبان جارى کرد ودرباره گوسفندان ام معبد دعا کرد و سپس دستى بر پستان‏گوسفند کشید و ظرفى طلبید و شروع به دوشیدن شیر کرد تاآنقدر که آن ظرف پر شده نوشید،آنگاه دوباره دوشید و به‏همراهان خود داد تا همگى سیر و سیراب شدند و در پایان نیز ظرف را پر کرده پیش آن زن گذارد و پول آن شیر را به‏«ام‏معبد»داده و رفتند.
چیزى نگذشت که شوهر او آمد و چون شیر نزد همسرش‏دید با تعجب پرسید:این شیر از کجا است؟زن در جواب‏گفت:مردى این چنین بر اینجا گذشت و داستان را گفت،وچون اوصاف رسول خدا صلى الله علیه و آله را براى شوهرش‏تعریف کرد آن مرد گفت:به خدا این همان کسى است که‏قریش وصفش را مى‏گفتند و اى کاش من او را مى‏دیدم وهمراهش مى‏رفتم و در آینده نیز اگر بتوانم این کار را خواهم‏کرد.
و در پاره‏اى از روایات نیز آمده که چون ام معبد این معجزه‏بزرگ را از آن حضرت مشاهده کرد فرزند افلیج‏خود را که‏همچون تکه گوشتى روى زمین افتاده بود و قادر به حرکت وتکلم نبود نزد آن حضرت آورد و رسول خدا(ص)خرمائى رابرداشت و آن را جویده در دهان آن کودک نهاد و آن فرزند ازجا برخاسته و شفا یافت.
و هسته آن خرما را نیز در زمین انداخت و در همان حال‏نخله‏اى سبز شد و خوشه داد و رطب تازه در آن ظاهر گردید...
و همچنان بود تا هنگامى که رسول خدا(ص)از دنیا رفت‏آن نخله رطب نداد و چون امیر المؤمنین علیه السلام به شهادت رسید خشک شد و در روز شهادت امام حسین علیه السلام نیزخون تازه از آن جارى شد.
و این روایت از خرائج راوندى نقل شده و در روایات دیگردیده نشد...و الله العالم.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها