پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 2:10 PM
داستان ام معبد
5-مورخین عموما نوشتهاند:همچنان که رسول خداصلى الله علیه و آله و همراهان به سوى مدینه مىرفتند چشمشان ازدور به خیمهاى افتاد و آنان براى تهیه آذوقه راه خود را به جانبآن خیمه کج کردند و چون بدانجا رسیدند زنى را در آن خیمه دیدند که با اثاثیه اندکى که داشت در میان آن خیمه نشسته وگوسفند لاغرى هم در پشت آن خیمه بسته است.
از آن زن که نامش«ام معبد»بود گوشت و خرمائىخواستند تا به آنها بفروشد و پولش را بگیرد ولى پاسخ شنیدندکه گفت:
-بخدا سوگند خوراکى در خیمه ندارم و گرنه هیچگونهمضایقهاى از پذیرائى شما نداشتم و نیازمند پول آن هم نبودم،رسول خدا صلى الله علیه و آله بدان گوسفند نگاه کرد و فرمود:
اى ام معبد این گوسفند چیست؟
جواب داد:این گوسفند به علت ناتوانى و ضعف نتوانستهبدنبال گوسفندان دیگر به چراگاه برود.
رسول خدا صلى الله علیه و آله-آیا شیر دارد؟
ام معبد-این گوسفند ضعیفتر از آن است که شیرى داشتهباشد!
رسول خدا صلى الله علیه و آله پیش آمد و دستبر پستانهاىگوسفند گذارد و نام خداى تعالى را بر زبان جارى کرد ودرباره گوسفندان ام معبد دعا کرد و سپس دستى بر پستانگوسفند کشید و ظرفى طلبید و شروع به دوشیدن شیر کرد تاآنقدر که آن ظرف پر شده نوشید،آنگاه دوباره دوشید و بههمراهان خود داد تا همگى سیر و سیراب شدند و در پایان نیز ظرف را پر کرده پیش آن زن گذارد و پول آن شیر را به«اممعبد»داده و رفتند.
چیزى نگذشت که شوهر او آمد و چون شیر نزد همسرشدید با تعجب پرسید:این شیر از کجا است؟زن در جوابگفت:مردى این چنین بر اینجا گذشت و داستان را گفت،وچون اوصاف رسول خدا صلى الله علیه و آله را براى شوهرشتعریف کرد آن مرد گفت:به خدا این همان کسى است کهقریش وصفش را مىگفتند و اى کاش من او را مىدیدم وهمراهش مىرفتم و در آینده نیز اگر بتوانم این کار را خواهمکرد.
و در پارهاى از روایات نیز آمده که چون ام معبد این معجزهبزرگ را از آن حضرت مشاهده کرد فرزند افلیجخود را کههمچون تکه گوشتى روى زمین افتاده بود و قادر به حرکت وتکلم نبود نزد آن حضرت آورد و رسول خدا(ص)خرمائى رابرداشت و آن را جویده در دهان آن کودک نهاد و آن فرزند ازجا برخاسته و شفا یافت.
و هسته آن خرما را نیز در زمین انداخت و در همان حالنخلهاى سبز شد و خوشه داد و رطب تازه در آن ظاهر گردید...
و همچنان بود تا هنگامى که رسول خدا(ص)از دنیا رفتآن نخله رطب نداد و چون امیر المؤمنین علیه السلام به شهادت رسید خشک شد و در روز شهادت امام حسین علیه السلام نیزخون تازه از آن جارى شد.
و این روایت از خرائج راوندى نقل شده و در روایات دیگردیده نشد...و الله العالم.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.