0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  1:27 PM

جوانان مدینه و بت عمرو بن جموح  

ابن هشام مى‏نویسد:کسانى که در عقبه با رسولخداصلى الله علیه و آله بیعت کرده بودند عموما از جوانهاى مدینه‏بودند،و پیرمردان قبائل بیشتر در همان حالت‏بت پرستى وشرک بسر مى‏بردند،در میان سالمندان قبیله بنى سلمة پیرمردى‏بود بنام‏«عمرو بن جموح‏»که مانند شیوخ دیگر قبائل بت‏مخصوصى براى خود تهیه کرده بود به نام‏«مناة‏»و او را درخانه خود در جایگاه مخصوصى گذارده بود.
در میان جوانان تازه مسلمان همانگونه که قبلا ذکر شدیکى هم‏«معاذ»پسر همین عمرو بن جموح بود که تازه از سفرمکه و بیعت‏با رسولخدا صلى الله علیه و آله بازگشته بود.
معاذ با رفقاى دیگر مسلمان خود که از جوانان همان قبیله‏بنى سلمه بودند قرار گذاردند که چون شب شد بدستیارى وکمک او«مناة‏»-یعنى بت مخصوص پدرش-را بدزدند و در مزبله‏هاى مدینه بیاندازند،و به اینکار موفق هم شده و چند شب‏پى در پى‏«مناة‏»را بمیان مزبله‏هاى مدینه که پر از نجاست‏بودمیانداختند و عمرو بن جموح هر روز صبح بجستجوى بت‏گمشده خود به اینطرف و آنطرف میرفت و چون آنرا پیدا میکردشستشو میداد و بجاى خود باز گردانده میگفت:
-بخدا اگر میدانستم چه کسى نسبت‏بتو اینگونه جسارت وبى ادبى کرده او را بسختى تنبیه میکردم!
و چون این عمل تکرار شد شبى عمرو بن جموح شمشیرى‏بگردن بت آویخت و گفت:من که نمیدانم چه شخصى نسبت‏بتو این جسارت‏ها و بى‏ادبیها را روا میدارد اکنون این شمشیررا بگردنت میآویزم تا اگر براستى خیرى و یا نیروئى در توهست هر کس بسراغ تو میآید بوسیله آن از خودت دفاع کنى!
آن شب جوانان بنى سلمة‏«مناة‏»را بردند و شمشیر را ازگردنش باز کرده و بجاى آن،توله سگ مرده‏اى را بگردنش‏بستند و با همان حال در مزبله دیگرى انداختند.
عمرو بن جموح طبق معمول هر روز بدنبال بت آمد و چون‏او را پیدا کرد کمى بدو خیره شد و بفکر فرو رفت،جوانان بنى‏سلمة نیز که در همان حوالى قدم میزدند تا ببینند عمرو بن‏جموح بالاخره چه خواهد کرد و چه زمانى از خواب غفلت‏بیرون آمده و فطرتش بیدار میشود وقتى آن حال را در او مشاهده کردند نزدیک آمده شروع به سرزنش بت و بت پرستان کردند وکم کم عمرو بن جموح را به ترک بت پرستى و ایمان به خدا و اسلام‏دعوت کردند، سخنان ایشان با آن سابقه قبلى در دل عمرو بن‏جموح مؤثر افتاد و مسلمان شد و در مذمت آن بت و شکرانه این‏نعمت‏بزرگ که نصیبش شده بود اشعار زیر را سرود:
و الله لو کنت الها لم تکن انت و کلب وسط بئر فى قرن اف لملقاک الها مستدن الآن فتشناک عن سوء الغبن الحمد لله العلى ذى المنن الواهب الرزاق دیان الدین هو الذى انقذنى من قبل ان اکون فى ظلمة قبر مرتهن باحمد المهدى النبى المرتهن
و ملخص ترجمه اشعار فوق این است که گوید:
بخدا سوگند اگر تو خدا بودى هرگز با این سگ مرده بسته‏بیک ریسمان نبودى!اکنون دانستم که تو خدا نیستى و من ازروى سفاهت و نادانى تو را پرستش کردم،سپاس خداى بزرگ‏و بخشنده را که بوسیله پیغمبر راهنماى خویش مرا نجات‏بخشید.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها