پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 1:26 PM
بقیه از فراهم شدن مقدمات هجرت به مدینه
مصعب رو به اسید کرده گفت:ممکن است قدرى بنشینىتا ما مطلبى را بتو عرضه داریم اگر دوست داشتى آنرا بپذیر واگر دوست نداشتى ما از اینجا دور خواهیم شد.
اسید پذیرفت و نشست،مصعب نیز یک سوره از قرآن را براىاو خواند...آیات جانبخش قرآن(که لا بد بالحن و صوتحجازى مصعب همراه بوده)چنان در دل اسید اثر کرد و روح اورا جذب کرد که بىاختیار پرسید:
هر کس بخواهد به این دین در آید چه باید بکند؟
مصعب گفت:باید غسل کند و دو جامه پاک بپوشد وشهادتین را بر زبان جارى سازد و نماز بخواند.
اسید که شیفته آئین مقدس اسلام شده بود و مىخواست هرچه زودتر در زمره پیروان قرآن در آید در کنار خود آبى که در آن غسل کند جز همان چاهى که بر سر آن نشسته بودند ندید ازاین رو خود را با همان لباسى که در تن داشتبدرون چاهانداخت و سپس از چاه بیرون آمد و جامهاش را فشار داده پیشمصعب آمد و گفت:
-اکنون بگو چه باید بگویم؟مصعب شهادتین را به او یادداد و اسید گفت:
«اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله».
آنگاه دو رکعت نماز هم به او یاد داده و اسید انجام داد،وچون خواستبرود رو به اسعد کرده گفت:من هم اکنون دائیتسعد را هم پیش شما مىفرستم و کارى مىکنم که او به نزد شمابیاید،این را گفت و بطرف خانه سعد حرکت کرد.
سعد بن معاذ در خانه نشسته و چشم براه اسید بود که ناگاهاسید را دید مىآید اما وضع حال او دگرگون است.
سعد به نزدیکانش گفت:سوگند مىخورم که اسید غیر از آناسیدى است که از پیش ما رفت، و عوض شده!و چون از ماجرامطلع شد خودش بلند شد و بنزد مصعب آمد،مصعب نیز سورهمبارکه
حم تنزیل من الرحمن الرحیم...
را براى او خواند.
مصعب گوید:بخدا سوگند همینکه آن سوره را گوش دادپیش از آنکه سخنى بگوید ما اسلام را در چهرهاش خواندیم(ودانستیم که آن سوره کار خود را کرده و نور قرآن در دلش تابیده است).
سعد-با شنیدن همان سوره-کسى را بخانهاش فرستاد و دوجامه پاک براى او آوردند آنگاه غسل نموده شهادتین را بر زبانجارى کرد و بدنبال آن،دو رکعت نماز خواند،آنگاه دستمصعب را گرفت و بنزد خود برد و گفت:
-از این پس آزادانه آئین خود را بر مردم آشکار و ترویج کنو از کسى بیم نداشته باش.
سپس بمیان قبیله عمرو بن عوف آمد و فریاد زد:
اى بنى عمرو بن عوف!هیچ مرد و زن و پیر و جوانى در خانهنماند و همگى بیائید.و چون همه آمدند گفت:مقام و مرتبه مندر نزد شما چگونه است؟
همه گفتند:تو بزرگ ما و فرمانرواى ما هستى و هر چه دستوردهى انجام خواهیم داد.
سعد گفت:سخن با شما:مردانتان و زنانتان و بچههایتان برمن حرام است مگر اینکه این دو جمله را گواهى دهید:«لا الهالا الله،محمد رسول الله»و سپاس خدایرا که ما را به این آئین، گرامىداشت و این محمد همان پیغمبرى است که یهود از ظهورش خبرمىدادند.
و چون بازگشتند خانهاى نبود که پس از شنیدن سخنان سعد مرد مسلمان یا زن مسلمانى در آن وارد نشود و بدین ترتیب آئینمقدس اسلام بسرعت در مدینه انتشار یافت و پیروان بسیارى ازهر دو قبیله اوس و خزرج پیدا کرد،و مصعب بن عمیر نیز با قدرتو نیروى بیشترى شروع به تبلیغ دین اسلام کرده و جریان کار خودرا نیز مرتبا به رسول خدا(ص) گزارش میداد،پیمغبر خدا نیزبه مسلمانانى که در مکه بودند و تحتشکنجه و آزار مشرکان قرارداشتند دستور داد به مدینه مهاجرت کنند و تدریجا مقدماتهجرت فراهم مىشد.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.