پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 1:23 PM
داستان اسعد بن زراره و ذکوان
طبرسى(ره)در اعلام الورى مىنویسد:دو تن از افرادقبیله خزرج بنام اسعد بن زراره و ذکوان بن عبد قیس به مکهآمدند و چون با عتبة بن ربیعه سابقه دوستى و رفاقت داشتند یک سر بخانه او رفته و منظور خود را بدو اظهار کرده از اوخواستند بر ضد اوس با ایشان پیمان منعقد کند،عتبه درجواب آنها گفت:
اولا-سرزمین شما از شهر ما دور است و فاصله زیادى میانما و شما وجود دارد.
و ثانیا-پیش آمد تازهاى در شهر ما اتفاق افتاده که همه فکرما را بخود مشغول ساخته و مجال هر گونه فکر و کار وتصمیمگیرى را از ما گرفته است و ما را مستاصل و درماندهکرده!
اسعد پرسید:چه کار مهمى است که شما را نگران کردهبا اینکه شما در حرم خدا و محل امن و امانى بسر مىبرید؟
عتبه گفت:مردى از میان ما برخاسته و مدعى شده کهمن رسول و فرستاده خدایم.این مرد خردمندان ما را بسفاهتو بىخردى نسبت داده،به خدایان ما دشنام میدهد،جوانانما را از راه به در برده و جمع ما را پراکنده ساخته است!
اسعد پرسید:چه نسبتى در میان شما دارد و نسبشچیست؟
عتبه-او فرزند عبد الله بن عبد المطلب و از اشراف وبزرگترین خاندان شهر مکه است!
اسعد که این سخن را شنید به یاد حرف یهودیان یثرب افتاد که مىگفتند:زمان ظهور پیغمبرى که از مکه بیرون آید وبه یثرب مهاجرت کند همین زمان است و چون بیاید ما بوسیله اوشماها را نابود خواهیم کرد!از این رو تاملى کرده و از عتبهپرسید:
-آن مرد کجاست؟
عتبه گفت:در حجر(اسماعیل)مىنشیند.
و چون احساس کرد که اسعد مایل به دیدن او شده بلا فاصلهدنبال گفتار خود را گرفته و ادامه داد:
-اما مواظب باش با او تکلم نکنى و سخنش را نشنوى کهوى جادوگر است و با جادوى کلام خود،تو را سحر مىکند!
اسعد گفت:من بحال عمره وارد مکه شدهام و بناچار براى طوافخانه کعبه باید بمسجد بروم پس چه بکنم که حرف او را نشنوم؟
عتبه گفت:در هر دو گوش خود پنبه بگذار!
اسعد بدستور عتبه پنبه در گوشهاى خود گذارده وارد مسجد شدو به طواف مشغول گردید.
در شوط اول (1) رسولخدا(ص)را دید که در همانحجر(اسماعیل)نشسته و گروهى از بنى هاشم نیز اطرافش را گرفتهاند،اسعد از آنجا گذشت و چون در شوط دوم به آنجا رسیدبا خود گفت:راستى که کسى از من نادانتر نیست آیا مىشودکه چنین داستان مهمى در مکه اتفاق افتاده باشد و من بدوناطلاع و تحقیق از حال این مرد بشهر خود باز گردم،چه بهتر آنکهنزد او بروم و از حال او مطلع گردم و خبر آنرا براى قوم خود دریثرب ببرم!
بهمین منظور پنبه را از گوش خود بیرون آورده و بکنارىانداخت و نزد رسولخدا(ص)آمده و بعنوان تحیتبه رسم مردمآنزمان و بت پرستان بجاى سلام گفت:«انعم صباحا»
رسولخدا(ص)سربلند کرده و بدو فرمود:خداوند بجاى این جملهتحیتبهترى را براى ما مقرر فرموده و آن تحیت اهل بهشتاست:«السلام علیکم».
اسعد گفت:اى محمد ما را بچه چیز دعوت مىکنى؟
فرمود:شهادت به یگانگى خدا و نبوت خویش-و سپسقسمتى از دستورات اسلام را بر او خواند.
اسعد که این سخنان شنید گفت:«اشهد ان لا اله الا الله»گواهىمىدهم به یگانگى خدا و اینکه توئى رسول خدا،سپس اظهارکرد اى رسول خدا!پدر و مادرم بفدایت،من از اهل یثرب و ازقبیله خزرج هستم و میان ما و برادرانمان از قبیله اوس رشتههاىبریده بسیار هست که امید استخداوند بوسیله تو آن رشتههاى بریده را پیوند دهد و بدست تو این جدائى و دشمنى بر طرفگردد و آنوقت است که کسى نزد ما عزیزتر و محبوبتر از تونخواهد بود...
اسعد سخنان خود را ادامه داده گفت:یکى از مردان قبیلهمن نیز همراه من آمده و اگر او نیز مانند من این آئین را بپذیردامید آن میرود که خداى تعالى بدست تو کار ما را سرانجامىعنایت فرماید.
اسعد پس از این ماجرا بنزد ذکوان آمد و او را نیز به اسلامدعوت کرد و با سخنان تشویق آمیزى که گفت او را نیز بدیناسلام در آورد.
----------------------------------------
1-طواف خانه کعبه مرکب از هفتشوط است،و هر بار که بدور خانه مىگردند آنرایک شوط مىگویند.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.