پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 1:22 PM
فراهم شدن مقدمات هجرت به مدینه
با توجه به بحث گذشته اینک بدنباله آن که موجب اسلاممردم مدینه و هجرت رسولخدا(ص) و مسلمانان به آن شهر گردیدتوجه کنید،و این قسمت را ما قبلا در شرح حال رسولخدا(ص)
بطور مشروح نگاشتهایم که ذیلا از نظر شما میگذرد:
در شهر یثرب-که بعدها به مدینه موسوم گردید-دو قبیله بناماوس و خزرج زندگى مىکردند و در مجاورت ایشان نیزتیرههائى از یهود سکونت داشتند که بکار تجارت و سوداگرىمشغول بودند و تدریجا سرزمینها و مزارعى در اطراف شهرخریدارى کرده و محلههائى مخصوص بخود داشتند،و تاریخمهاجرت این یهودیان به یثرب به سالهاى زیادى قبل برمىگشتو طبق برخى از روایات،نخستین گروهى که بمنظور مجاورت بهیثرب آمدند چند تن از بزرگان و دانشمندان یهود بوده که چون درکتابهاى خود دیده بودند که آخرین پیامبر الهى بدان شهر هجرتمىکند ولى زمان آنرا نمىدانستند براى دیدار آنحضرت و ایمان بوى به یثرب مهاجرت کرده و در آنجا ماندند،و تدریجا فرزندانایشان رو بتزاید گذارده و بکار تجارت و زراعت مشغول شدند.
میان قبیله اوس و خزرج سالها آتش جنگ و اختلاف زبانهمىکشید و هر چند وقتیکبار بجان هم مىافتادند و گروهى رابخاک و خون افکنده و گاهى بدنبال جنگ آنکه پیروز مىشدخانه و نخلستان قبیله شکستخورده را ویران کرده و به آتشمىکشیدند،و بحث در اینکه آیا ریشه این اختلاف چه بوده و ازکجا سرچشمه گرفته بود ما را از وضع تدوین این مختصر خارجمىکند،و بعید نیست-چنانچه برخى از مورخین نوشتهاند-اینجنگ و خونریزى به تحریک و دسیسه یهودیان ساکن یثربصورت گرفته و آنها براى آنکه به آسودگى بتوانند بکار تجارت واندوختن پول و ثروت و تشکیل دادن بانک زمین و قبضه کردناقتصاد و بازار کشاورزى و محصول مردم مشغول باشند صاحباناصلى سرزمین یثرب را بجان هم انداختند و این سرگرمىخانمان برانداز را براى آنها فراهم ساختند و خودشان باآسایش خاطر به تعقیب هدفشان پرداختند.
و با اینحال گاهى هم متعرض یهود میشدند و با آنها نیزبجنگ و ستیز مىپرداختند.
یهودیان که اهل کتاب بودند و مژده ظهور پیغمبرى را درسرزمین حجاز و هجرت او را بشهر یثرب از علماء و دانشمندان خود شنیده و در کتابها خوانده بودند،گاهگاهى در بحثها ونزاعهائى که میان آنها و اعراب یثرب پیش مىآمد بآنهامىگفتند پیغمبرى ظهور خواهد کرد و چون او بیاید ما بدو ایمانآورده و بدستیارى او شما را نابود خواهیم کرد.
اوس و خزرج روى اختلافات قبلى،خود را براى جنگتازهاى آماده مىکردند و هر دو دسته مىکوشیدند قبائل دیگرعرب را نیز با خود هم پیمان کرده نیروى بیشترى براى سرکوبى وشکستحریف پیدا کنند تا در هنگام برخورد و جنگ از قدرتبیشترى برخوردار باشند.
این جنگ که دو سال پیش از هجرت رسولخدا(ص)بهمدینه اتفاق افتاد همان جنگ«بعاث»بود که افراد بسیارى ازدو طرف در آن کشته شده و خانهها و نخلستانهائى ویران و بهآتش کشیده شد.
دو قبیله اوس و خزرج بسوى قبائل مکه متوجه شده و هرکدام در صدد برآمدند تا آنها را با خود هم پیمان و همراه کرده واز نیروى آنها علیه دشمن خود کمک گیرند.
و طبق نقل ابن اسحاق در سیره،اوسیان زودتر از قبیله خزرجبه این فکر افتاده و چند تن از افراد آن قبیله که در راس آنهاشخصى بنام«انس بن رافع»بود بمکه آمدند تا با قریش علیهخزرج پیمان ببندند. رسولخدا(ص)چنانچه پیش از این گفتیم پیوسته مترصد بودتا افراد تازهاى را بدین خود دعوت کند،و بخصوص هنگامى کهمىشنید از قبائل اطراف و مردم شهرهاى دیگر جزیرة العرب افرادىبمکه آمدهاند خود را بنزد آنها رسانده و اسلام را برایشان عرضهمىکرد،و بگفته ابن هشام:براى حرکت آنحضرت کافى بود کهبشنود مرد محترمى-یا افراد تازهاى-از رؤساى قبائل یا گروهىاز افراد معمولى آن قبیله بمنظور زیارت یا منظورهاى دیگرى بمکهآمده که رسولخدا(ص)بمحض آنکه مطلع مىشد از جاىبرمیخاست و بدنبال آنها میرفت و ایشانرا بدین خود دعوت کردهو از آنها یارى مىطلبید.
وقتى پیغمبر خدا از ورود قبیله اوس به مکه با خبر شد بنزدآنها آمده و پیش از آنکه آنها را به اسلام و ایمان بخداى تعالىدعوت کند فرمود:من کارى را بشما پیشنهاد مىکنم که از آنچهبخاطر آن به این شهر آمدهاید بهتر است.
پرسیدند:آن چیست؟
فرمود:بخداى یگانه ایمان آورید و اسلام را بپذیرید،سپسجریان نبوت خویش را به آنها اظهار کرده و چند آیه از قرآن نیزبر آنها تلاوت کرد.
در میان افراد مزبور جوانى بود بنام ایاس بن معاذ که چونسخنان رسولخدا(ص)را شنید رو بهمراهان کرده گفت:بخدا سوگند!این مرد راست مىگوید و اینکار بهتر از آنى است کهشما براى انجام آن به این شهر آمدهاید،ولى انس بن رافع مشتخاکى برداشته به دهان او زد و او را ساکت کرده گفت:مابراى اینکار به مکه نیامدهایم،و بدین ترتیب آن مجلس بهمخورد،ولى ایاس در باطن برسولخدا صلى الله علیه و آلهایمان آورد و با اینکه پس از ورود بمدینه چندانزنده نبود و بدنبال همان جنگ«بعاث»از دنیا رفت،ولى هنگام مرگ،نزدیکانش دیدند زبانش به ذکر«الله»گویااست و«لا اله الا الله»و«الحمد لله»مىگوید و همه دانستند کهاو در همان دیدار مکه به رسولخدا ایمان آورده و مسلمان شدهاست.
ولى بر طبق نقل دیگران نخستین کسى که از مردم یثرببراى پیمان بستن با قریش به مکه آمد دو تن از قبیله خزرج بودندبنامهاى اسعد بن زراره و ذکوان ابن عبد القیس.و این در سال دهمبعثت و قبل از شکسته شدن محاصره اقتصادى بنى هاشم بود
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.