پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 12:32 PM
آیات سوره مبارکه نجم و داستان معراج
نگارنده گوید:پیش از اینکه به جمعبندى و نتیجهگیرى ونقل اقوال بقیه علماى اسلام و دانشمندان بپردازیم لازم استآیات شریفه سوره نجم را نیز که بگفته عموم مفسرین مربوط بهداستان معراج رسول خدا(ص)(یعنى قسمت دوم از ماجراىاسراء و معراج)است مورد بحث و تحقیق قرار داده و سپس بهجمع بندى اقوال و نتیجهگیرى آنها بپردازیم،و در آغاز، متن اینآیات را با ترجمه ساده آن براى شما میآوریم و سپس به تفسیر ومعناى آن میپردازیم خداى تعالى در این سوره چنین میفرماید:
«و النجم اذا هوى،ما ضل صاحبکم و ما غوى و ما ینطق عن الهوى انهو الا وحى یوحى علمه شدید القوى ذو مرة فاستوى و هو بالافق الاعلى ثمذنا فتدلى فکان قاب قوسین او اذنى فاوحى الى عبده ما اوحى ما کذبالفؤاد ما راى ا فتمارونه على مایرى و لقد راه نزلة اخرى عند سدرة المنتهىعندها جنة الماوى اذ یغشى السدرة ما یغشى ما زاغ البصر و ما طغى لقدراى من ایات ربه الکبرى».
-قسم به آن ستاره هنگامیکه فرود آید،که این رفیقتان نه گمراه شدهو نه از راه بدر رفته،و نه از روى هوى سخن گوید،این نیست جز وحیى که بهاو میشود،و فرشته پرقدرت به او تعلیم دهد،آن صاحب نیروئى که نمایانشد،و او در افق بالا بود،آنگاه که نزدیک شد و بدو آویخت،که بفاصلهدو کمان و یا نزدیکتر بود،و به بندهاش وحى کرد آنچه را وحى کرد،ودلش تکذیب نکرد آنچه را دیده بود،آیا با او در آنچه دیده بود مجادلهمیکنید،یکبار دیگر نیز فرشته را دید،نزد درختسدر آخرین،که بهشتاقامتگاه نزدیک آنست،آندم که درختسدر آنچه را فرا گرفته بود فرا گرفته بود،دیدهاش خیره نشد و طغیان نکرد،و شمهاى از نشانههاى بزرگپروردگارش را بدید.
البته همانطور که مشاهده میکنید این آیات شریفه مانند آیهکریمه سوره«اسراء»آن صراحت را ندارد،و بخاطر افعال و ضمائربسیار و واضح نبودن مرجع این ضمائر و فاعل افعال مذکوره قدرىاجمال و ابهام دارد و همین اجمال و ابهام به تفسیر و معانى آنهاسرایت کرده و اختلافى در گفتار مفسران در تفسیر این آیاتبچشم مىخورد،که ما براى نمونه توجه شما را بموارد زیر جلبمیکنیم،از آن جمله است این آیه:
«علمه شدید القوى»که ضمیر«علمه»را برخى به رسول خدابرگردانده و برخى به قرآن.و مراد از«شدید القوى»نیز برخىگفتهاند جبرئیل است و برخى گفتهاند:خداى تعالى است.
و در آیه بعدى نیز در معناى«ذو مرة فاستوى»برخى گفتهاند: منظور از«ذو مرة»جبرئیل است و برخى گفتهاند:رسول خدااست.
چنانچه در فاعل«فاستوى»نیز همین دو قول وجود دارد.
و در مرجع ضمیر«هو»در آیه«و هو بالافق الاعلى»و فاعل«دنا»و«کان»نیز همین دو قول دیده میشود.
و در فاعل آیه«فاوحى الى عبده...»نیز اختلاف است کهآیا جبرئیل استیا خداى تعالى.
و اختلافات دیگرى که با مراجعه به تفسیرهاى مختلف وگفتار مفسرین شیعه و اهل نتبوضوح دیده میشود.
و شاید بخاطر همین اجمال در این آیات بوده که مرحوم شیخطوسى در داستان اسراء و معراج رسول خدا(ص)در تبیان فرموده:
«و الذى یشهد به القرآن الاسراء من المسجد الحرام الىالمسجد الاقصى،و الثانى یعلم بالخبر» (1) .
-یعنى آنچه قرآن بدان گواهى دهد همان اسراء از مسجد الحرام تا مسجداقصى است و قسمتبعدى آن یعنى ماجراى معراج رسول خدا(ص)از روىاخبار معلوم شود.
و یا در کلام ابن شهر آشوب آمده بود که:
«و قالت الامامیة و الزیدیة و المعتزلة بل عرج بروحه و بجسمه الىبیت المقدس لقوله تعالى«الى المسجد الاقصى» (2) .
که ترجمهاش را قبل از این خواندید.
اگر چه در انتساب این کلام به ابن شهر آشوب برخى تردیدکرده و آنرا از تصرفات و تحریفات کسانى دانستهاند که کتابمناقب ابن شهر آشوب را مختصر کرده و اصل آنرا از بین بردهاند (3) .
و احتمالى هم که در کلام علامه طباطبائى درباره معراج وتمثیلات برزخیه و غیره خواندید شاید روى همین خاطر بودهاست.
ولى با تمام این احوال شواهد و قرائنى در همین آیات شریفههست که بخوبى شان نزول آنرا همانگونه که بسیارى از مفسرانگفتهاند و روایاتى هم در این باره رسیده درباره معراج رسولخدا(ص)تایید میکند،مانند آیاتى که داستان رؤیت رسولخدا(ص)به لفظ ماضى یا مضارع آمده یعنى آیه 10 تا 18 کهبخوبى روشن است که فاعل آنها رسول خدا است و این رؤیتهم بصورت معجزه و خرق عادت و در آسمانها و عوالم دیگرى غیر از این دنیا صورت گرفته چنانچه براى اهل فن روشن است.
و سخن برخى نیز که سعى کردهاند این رؤیت را به رؤیتقلبى حمل کنند و نظیر حدیث«ما رایتشیئا الا و رایت الله قبلهو بعده و معه»بدانند خلاف ظاهر است،و اگر در موردى هم بخاطرمحال بودن متعلق رؤیتبناچار حمل بر معنائى شود دلیل برحمل جاهاى دیگر نمىشود،که بر اهل فن پوشیده نیست،وبحث و توضیح بیشتر هم در این باره از بحث ما که یک بحثتاریخى استخارج بوده و شما را بجاهائى که در این باره بحثعلمى و تفسیرى بیشترى کردهاند حواله میدهیم،و تنها در اینجاگفتار مرحوم مجلسى را نقل کرده و بدنبال نقل تاریخى خود بازمیگردیم:
ایشان پس از نقل گفتار فخر رازى از مفسران اهل سنت دراثبات معراج جسمانى و گفتار شیخ طبرسى(ره)از مفسران بزرگوارشیعه در این باره گوید:
«بدانکه عروج رسول خدا(ص)به بیت المقدس و از آنجابه آسمان در یک شب با بدن شریف خود از مطالبى استکه آیات و اخبار متواتر از طریق شیعه و اهل سنتبداندلالت دارد و انکار امثال آنها یا تاویل آنها به معراجروحانى یا به اینکه این ماجرا در خواب بوده منشاى جزقلت تتبع در آثار ائمه طاهرین،یا قلت تدین و ضعف یقین،و یا تحت تاثیر قرار گرفتن تسویلات و سخنانفیلسوف مآبانه فیلسوف نمایان ندارد.و روایاتى که دراین باب رسیده گمان ندارم همانند آن در چیزى از اصولمذهب بدان اندازه رسیده باشد و بدین ترتیب من نمىدانمچه باعثشده که آن اصول را پذیرفته و ادعاى علم وآگاهى آنرا کردهاند ولى در این مقصد عالى توقفنمودهاند؟و براستى سزاوار است که بدانها گفته شود:
«افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض».
آیا به بعضى از کتاب ایمان آورده و به بعضى دیگر کفرمیورزید.
و اینکه براى عدم پذیرفتن آن مسئله محال بودن خرق و التیامدر افلاک را بهانه کردهاند بر اهل خرد پوشیده نیست کهآنچه را در این باره بدان تمسک جستهاند جز از روىشبهات اوهام نیست،با اینکه دلیل آنها در این باره برفرض صحت مربوط استبه آن فلک اعلى و فلک الافلاککه به همه اجسام محیط میباشد نه به افلاک زیرین و انجاممعراج رسول خدا(ص) مستلزم خرق و التیام در آن نخواهدبود (4) ،و اگر امثال این شکوک و شبهات بتواند مانع از قبولروایاتى گردد که تواتر آنها به اثبات رسیده در اینصورتمیتوان در همه آنچه از ضروریات دین است توقف نمود!ومن براستى تعجب دارم از برخى از متاخرین اصحابمانکه چگونه براى آنان در امثال این گونه امور سستىپیدا شده در صورتیکه مخالفین با اینکه در مقایسه با ایشاناخبارشان کمتر و آثارشان نادرتر و پاى بندیشان کمتر استرد آنها را تجویز نکرده و اجازه تاویل آنها را نمىدهند،که اینان با اینکه از پیروان ائمه اطهار علیهم السلام هستندو چند برابر آنها احادیث صحیحه در دست دارند باز هم درجستجوى پیدا کردن آثار اندکى هستند که از سفهاى آنانرسیده و گفتارشان را همراه گفتار شیعیان ذکرمیکنند...» (5) .
و البته با توجه بدانچه گفته شد که طبق روایات بسیار معراجرسول خدا(ص)چند بار اتفاق افتاده،چه از نظر تاریخ و چه ازنظر کیفیت و خصوصیات میتوان نوعى توافق میان اقوال مختلفبرقرار نمود،و به اصطلاح با این ترتیب میان آنها را جمع کرد،بهاین نوع که برخى در سالهاى اول بعثت و برخى در سالهاى آخرو برخى در بیدارى و با جسم و بدن و برخى در عالم رؤیاء و یابصورت تمثیلات برزخى و غیر اینها بوده،و هر یک از این اقوالناظر به یکى از آنها بوده است و الله العالم.
و در پایان این بحثبد نیستبرخى از روایاتى را نیز که درباره اصل داستان اسراء و معراج رسول خدا(ص)رسیده و ما درجاهاى دیگر بطور تفصیل نقل کردهایم براى شما بیاوریم وبدنبال بحث تاریخى خود باز گردیم.
---------------------------------------------------
1- تفسیر تبیان ج 2 ص 194.
2- مناقب آل ابى طالب ج 1 ص 135.
3- پاورقى بحار الانوار ج 18 ص 380.
4- در مقاله پیشین به تفصیل در این باره بحثشد و گفتیم که اصلا این مساله لزوم خرق و التیام در افلاک روى فرضیه بطلمیوس بوده که افلاک را اجسامى بلورینتصور مىکردهاند و پس از کشفیات جدید و هیئت امروز که معلوم شد افلاک به مدارکرات و کواکب گفته مىشود و اصلا جسمى در کار نیست و تا آنجا که چشممسلح و غیر مسلح کار مىکند جز جو و هوا(و به تعبیر قرآن«دخان»و دودى)بیشنیست اصلا جائى براى این حرف و شبهه باقى نمىماند.
5- بحار الانوار ج 18 ص 289-290.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.