پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 12:17 PM
بیانى از مرحوم علامه طباطبائى(ره)در اینباره
مرحوم علامه طباطبائى در اینباره بیان جالبى دارد که بدنیست قسمتى از آنرا بشنوید: ایشان در ذیل آیه 24-25 سورهبقره در بحثى طولانى رشته بحث را به اینجا مىکشاند که آیاخداوند متعال در مورد خرق عادات و معجزات چه مىکند؟آیامعجزه را بدون بجریان انداختن اسباب مادى و علل طبیعى و بهصرف اراده خود انجام مىدهد و یا آنکه در مورد معجزه نیز پاىاسباب را بمیان آورده ولى علم ما به آن اسباب احاطه ندارد وخود او به آنها احاطه دارد و بوسیله آنها کارى را که بخواهدانجام مىدهد آنگاه مىگوید:
«هر دو طریق،احتمال دارد،جز اینکه جمله آخرى آیهسوم سوره طلاق یعنى جمله:«قد جعل الله لکل شىء قدرا»،که مطالب ما قبل خود را تعلیل مىکند،ومىفهماند بچه جهت(خدا بکارهاى متوکلین و متقینمىرسد؟)دلالت دارد بر اینکه احتمال دوم صحیح است،چون بطور عموم فرموده:خدا براى هر چیزى که تصورکنى،حدى و اندازهاى و مسیرى معین کرده، پس هرسببى که فرض شود،(چه از قبیل سرد شدن آتش برابراهیم،و زنده شدن عصاى موسى،و امثال آنها باشد،که اسباب عادیه اجازه آنها را نمىدهد)،و یا سوختنهیزم باشد،که خود،مسبب یکى از اسباب عادى است،در هر دو مسبب خداى تعالى براى آن مسیرى و اندازهاى ومرزى معین کرده،و آن مسبب را با سایر مسببات وموجودات مربوط و متصل ساخته،در مورد خوارق عاداتآن موجودات و آن اتصالات و ارتباطات را طورى بکارمىزند، که باعث پیدایش مسبب مورد ارادهاش(نسوختنابراهیم،و اژدها شدن عصا و امثال آن)شود، هر چند کهاسباب عادى هیچ ارتباطى با آنها نداشته باشد،براىاینکه اتصالات و ارتباطهاى نامبرده ملک موجوداتنیست،تا هر جا آنها اجازه دادند منقاد و رام شوند،و هر جااجازه ندادند یاغى گردند،بلکه مانند خود موجودات،ملک خدایتعالى و مطیع و منقاد اویند.
و بنابر این آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه خدایتعالىبین تمامى موجودات اتصالها و ارتباطهائى برقرار کرده، هر کارى بخواهد مىتواند انجام دهد،و این نفى علیت وسببیت میان اشیاء نیست،و نمىخواهد بفرماید اصلاعلت و معلولى در بین نیست،بلکه مىخواهد آنرا اثباتکند و بگوید:زمام این علل همه بدستخداست،و بهر جاو بهر نحو که بخواهد بحرکتش در مىآورد،پس،میانموجودات،علیتحقیقى و واقعى هست،و هر موجودى باموجوداتى قبل از خود مرتبط است،و نظامى در میان آنهابرقرار است،اما نه بآن نحویکه از ظواهر موجودات وبحسب عادت در مىیابیم،(که مثلا همه جا سرکه صفرا برباشد)،بلکه بنحوى دیگر است که تنها خدا بدان آگاهاست،(دلیل روشن این معنا این استکه مىبینیم فرضیاتعلمى موجود قاصر از آنند که تمامى حوادث وجود را تعلیلکنند).
این همان حقیقتى است که آیات قدر نیز بر آن دلالتدارد،مانند آیه(و ان من شىء الا عندنا خزائنه،و ما ننزله الابقدر معلوم،هیچ چیز نیست مگر آنکه نزد ما خزینههاىآنست،و ما نازل و در خور این جهانش نمیکنیم،مگر بهاندازهاى معلوم) (1) و آیه(انا کل شىء خلقناه بقدر،ما هرچیزیرا بقدر و اندازه خلق کردهایم) (2) ،و آیه(و خلق کل شىء،فقدره تقدیرا و هر چیزى آفرید،و آنرا به نوعىاندازهگیرى کرد) (3) و آیه(الذى خلق فسوى،و الذى قدرفهدى،آنکسى که خلق کرد،و خلقت هر چیزیرا تکمیل وتمام نمود،و آنکسیکه هر چه را آفرید اندازهگیرى وهدایتش فرمود) (4) و همچنین آیه(ما اصاب من مصیبة فىالارض ولا فى انفسکم،الا فى کتاب من قبل ان نبراها هیچمصیبتى در زمین و نه در خود شما پدید نمىآید،مگر آنکهقبل از پدید آوردنش در کتابى ضبط بوده) (5) ،که دربارهناگواریها است،و نیز آیه(ما اصاب من مصیبة الا باذن الله،و من یؤمن بالله یهد قلبه و الله بکل شىء علیم،هیچ مصیبتىنمىرسد، مگر باذن خدا،و کسیکه بخدا ایمان آورد،خداقلبش را هدایت مىکند و خدا بهر چیزى دانا است). (6)
آیه اولى و نیز بقیه آیات،همه دلالت دارند بر اینکه هرچیزى از ساحت اطلاق بساحت و مرحله تعین و تشخصنازل میشود،و این خدا است که با تقدیر و اندازهگیرىخود،آنها را نازل میسازد،تقدیریکه هم قبل از هر موجودهست،و هم با آن،و چون معنا ندارد که موجودى درهستیش محدود و مقدر باشد،مگر آنکه با همه روابطى کهبا سایر موجودات دارد محدود باشد،و نیز از آنجائیکه یکموجود مادى با مجموعهاى از موجودات مادى ارتباط دارد،و آن مجموعه براى وى نظیر قالبند،که هستى او را تحدیدو تعیین مىکند لا جرم باید گفت:هیچ موجود مادىنیست،مگر آنکه بوسیله تمامى موجودات مادى که جلوتراز او و با او هستند قالب گیرى شده،و این موجود،معلولموجود دیگرى است مثل خود.
ممکن هم است در اثبات آنچه گفته شد استدلال کرد بآیه(ذلکم الله ربکم،خالق کلشىء)این الله است کهپروردگار شما،و آفریدگار همه کائنات است) (7) .و آیه(ما من دابة الا هو اخذ بناصیتها ان ربى على صراطمستقیم) (8) چون این دو آیه بضمیمه آیات دیگریکه گذشتقانون عمومى علیت را تصدیق مىکند،و مطلوب ما اثباتمیشود.
براى اینکه آیه اول خلقت را بتمامى موجوداتى که اطلاقکلمه(چیز)بر آن صحیح باشد، عمومیت داده،و فرمودههر آنچه(چیز)باشد مخلوق خداست،و آیه دومى خلقترا یک و تیره و یک نسق دانسته،اختلافى را که مایه هرج و مرج و جزاف باشد نفى مىکند.
و قرآن کریم همانطور که دیدید قانون عمومى علیت میانموجودات را تصدیق کرد،نتیجه میدهد که نظام وجود درموجودات مادى چه با جریان عادى موجود شوند،و چه بامعجزه،بر صراط مستقیم است،و اختلافى در طرز کار آنعلل نیست،همه بیک و تیره است،و آن این است کههر حادثى معلول علت متقدم بر آن است» (9) .
و برخى هم علل زیر را که باید گفت علل طولى و علل نامرئىاست در باب معجزات ذکر کردهاند:
1- علل طبیعى ناشناخته.
2- تاثیر نفوس و ارواح پیامبران.
3- علل مجرد از ماده مانند فرشته.
و ما با استفاده از روایات علت چهارمى هم بر آنها اضافهنموده و مىافزائیم و آن دعاى مستجاب مرد الهى است و براى تنوعبحث متن یکى از روایات را که بصورت داستانى در باب معجزاتامام حسن مجتبى علیه السلام وارد شده ذیلا براى شما نقلمىکنیم:
مرحوم کلینى و ابن شهر آشوب و صفار و دیگران بسندهاى خوداز امام صادق علیه السلام روایت کردهاند که هنگامى امامحسن علیه السلام در برخى از سفرهاى خود که بمنظور عمره انجاممىداد،از مدینه بیرون رفت و یکى از فرزندان زبیر نیز همراهآنحضرت بود،آنها در منزلى از منزلگاهها در کنار آبى فرود آمدندو در زیر نخله خرمائى که از بى آبى خشک شده بود منزل کردندمرد زبیرى سر خود را بلند کرده نگاهى به نخله خشکیده خرما نمود وگفت:
«لو کان فى هذا النخل رطب لاکلنا منه»!
چه خوب بود اگر در این نخله خرمائى بود که از آن مىخوردیم؟
امام حسن علیه السلام فرمود:
«و انک تشتهى الرطب»؟
-مگر تو میل به خوردن رطب خرما دارى؟
مرد زبیرى گفت:آرى.
در اینوقت امام حسن علیه السلام کلماتى بر زبان جارى کردکه حاضران نفهمیدند ولى ناگهان دیدند نخله خرما سبز شد وبرگ آورد و رطب در آن پدیدار گشت!ساربانى که همراه آنها بودو از وى شتر کرایه کرده بودند با تعجب گفت:
«سحر و الله!»
بخدا سوگند سحر و جادو کرد!
امام حسن علیه السلام فرمود:
«ویلک لیس بسحر و لکن دعوة ابن نبى مستجابة».
واى بر تو این سحر و جادو نیست،بلکه دعاى فرزند پیغمبرى است کهمستجاب شده. (10) .
و خلاصه کلام آنکه معجزه و خرق عادت چنان نیست کهکارى نشدنى و محال عقلى را پیمبران الهى انجام مىدادند،بلکهآنها بوسیله وسائل نامرئى که سر چشمه از تاثیر نفوس نیرومند وقوى آنها مىگرفت و یا بکمک فرشتگان الهى انجام میشد و یا دراثر دعا و یا خواندن اسماء اعظم الهى و یا وسائل دیگرى فاصلههاىزمانى و یا مکانى را که معمولا براى انجام کارها لازم استبهکمترین زمان و مکان تقلیل داده و یا صورتهائى را که تغییر آنهابصورت دیگر سالها و قرنها وقت لازم داشت در کمترین وقتممکن انجام مىدادند،و این امر محال و غیر ممکنى نبوده،وهم اکنون با پیشرفت علم و تکنیک با مقایسه با زمانهاى قدیمنمونههائى از انجام اینگونه امور را بدستبشر و با کمک علم وصنعت مشاهده میکنیم-با این تفاوت که انبیاء الهى بدون ایناسباب و علل ظاهرى و با همان وسائل غیر مرئى انجام مىدادند واینها با وسائل مادى و محسوس-مثلا در زمانهاى قدیم و با وسائلسفر و نقل و انتقال انسانها و رسیدن خبرها از نقطهاى بنقطه دیگردر آنروزها،گاهى ماهها و یا سالها طول مىکشید تا انسانى ازنقطهاى از کره زمین بنقطه دیگر سفر کند،و یا خبر و گزارشى ازجائى بجاى دیگر منتقل شود،ولى امروزه همان سفر چند ماهه و یاچند ساله و رسیدن همان خبر در آن مدت طولانى بکمک وسائلجدید در فاصله چند ساعت و یا چند دقیقه و ثانیه انجام مىشود!
و یا تبدیل جسمى بىجان و مرده بصورت جسمى جاندار وزنده سابقا سالها وقت لازم داشت که امروزه خیلى از این وقتها راکم کردهاند و همچنان در کم کردن فاصلههاى زمانى و مکانى بهپیش مىروند...
این درباره اصل معجزه و اما در مورد معجزات رسول گرامىاسلام و بخصوص دو معجزه
معروف و بزرگى که اشاره کردیم در آیندهمقدارى بحث و تحقیق میکنیم.
-----------------------------------
1- سوره حجر-آیه 21.
2- سوره قمر-آیه 49.
3- سوره فرقان-آیه 2.
4- سوره اعلى-آیه 3.
5- سوره حدید-آیه 22.
6- سوره تغابن-آیه 11.
7- سوره مؤمن-آیه 62.
8- سوره هود-آیه 56.
9- تفسیر المیزان ج 1 ص 78.
10- اثبات الهداه ج 5 ص 144.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.