پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 12:16 PM
معجزه چیست؟
معجزه-همانگونه که از لفظ آن استفاده مىشود-به کارخارق العادهاى گفته مىشود که مدعیان نبوت براى اثبات مدعاىخود که ارتباط با عالم غیب و خداى عالم هستى بوده مىآوردند ودیگران را نیز بمقابله و معارضه و آوردن مثل آن دعوت مىکنند،و چون کسى مانند آنرا نمىتواند بیاورد و عاجز از انجام آن استبدان معجزه مىگویند.
و در این تعریف قیودى بکار رفته که باید براى آنها نیز مختصرتوضیحى بدهیم.
1-آنکه گفته شد«کار خارق العاده»و این در مقابل کارهاىمحال عقلى است که علماء و دانشمندان گفتهاند که معجزه برکارهائى که محال عقلى است تعلق نمىگیرد،چنانچه ارادهحقتعالى نیز به اینگونه امور تعلق نمىگیرد (1) یعنى معجزه بکارهائىتعلق مىگیرد که بطور عادت و معمول محال بنظر مىآید اما عقلاانجام آن کار محال نیست،مانند اژدها شدن عصا،و زنده شدنمرده،و بارور شدن و سبز شدن درختخشک،و یا طى کردنصدها و یا هزاران فرسنگ راه را بدون وسائل ظاهرى و در زمانهاىبسیار اندک و حتى در یک لحظه و یا نقل و انتقال اجسامى را دراین مدت کوتاه و فاصله زمانى و مکانى،و یا شکافتن کراتآسمانى و اجسام سخت و محکم زمینى مانند صخرهها را با وسائلمعمولى مانند عصاى چوبى و امثال اینگونه کارها،که بطور معمولانجام آنها نیاز بداشتن وسائل و گذشت زمانهاى زیاد دارد وپیمبران الهى این کارها را براى اثبات مدعاى خود-که گاهىمسبوق به درخواست دشمنان و مخالفان بوده و گاهى هم بدوندرخواست آنها-بدون این وسائل و در مدت بسیار اندکى انجاممىدادند و دیگران را نیز به آوردن مانند آن بمبارزه«و تحدى» مىطلبیدند،و نمونههائى از این قبیل که در قرآن نیز آمده استعبارتند از:
عصاى موسى(اژدها شدن و زدن همان عصاى چوبى بسنگ وجوشش دوازده چشمه آب از آن و معجزات دیگرى که از آن عصاىمقدس و تاریخى ظاهر گردید)،و ماجراى تختبلقیس،و زندهشدن مردگان با نفس معجزهآساى حضرت مسیح،و داستانحضرت مریم و ولادت عیسى علیه السلام،و از همین قبیل است داستان اسراء و معراج رسول خدا(ص)،و داستان شق القمر،که باشرح و توضیحى که بعدا خواهیم داد ایندو معجزه نیز دلیل قرآنىدارد،همه از این قبیل هستند.
2- دومین مطلبى که از این تعریف استفاده مىشود آنست کهآوردن معجزه و قدرت بر انجام آن یکى از نشانههاى درستى وصدق نبوت انبیاء و پیمبران الهى است،یعنى هر کس که مدعىنبوت و پیامبرى الهى بود یکى از نشانههائى که صدق این ادعا راثابت میکند آنست که اگر از او معجزهاى طلب کنند که انجام آناز نظر عقلى امکان داشته باشد باید بتواند انجام دهد که اگرنتوانست معلوم مىشود دروغگو است و به دروغ خود را پیامبر الهىدانسته است.
و این مطلب دلیلهاى عقلى و نقلى فراوانى دارد که فعلا جاىذکر آنها نیست.
3- سومین مطلبى که در اینجا مورد بحث قرار مىگیرد فرقمیان معجزه و سحر و جادو و چشمبندى و امثال آنها است کهکسى فکر نکند معجزه نوعى سحر و جادو است زیرا معجزه به هرعملى که تعلق بگیرد آن عمل بصورت واقعى آن در خارج وقوعمىیابد ولى سحر و جادو و چشم بندى حقیقتخارجى و واقعیتندارد بلکه در نظر بیننده صورت مىیابد یعنى مثلا در داستانموسى علیه السلام و ساحران فرعون آنچه موسى انجام داد حقیقت و واقعیت داشتیعنى واقعا عصاى چوبى بصورت یک اژدهاىبزرگ و خطرناک و حیوان درنده و جاندارى در آمده بود و دیگرچوب و عصا نبود،ولى مارهاى ساحران واقعا مار جاندار نبود بلکههمان ریسمانها و طنابهائى بود که بوسیله داروهاى شیمیائى بهجست و خیز در آمده و بنظر مردم مارهائى جاندار شده بودند وتعبیرات قرآن در اینباره بسیار جالب است،آنجا که درباره عصاىموسى سخن میراند اینگونه تعبیر مىکند:
«قال القها یا موسى،فالقاها فاذا هى حیة تسعى،قال خذهاو لا تخف سنعیدها سیرتها الاولى» (2) .
که از تعبیراتى مانند«فاذا هى حیة تسعى»و«سنعیدهاسیرتها الاولى»بخوبى روشن مىشود که آن عصا واقعا بصورت وبلکه به سیرت اژدهائى درآمده بود...ولى در مورد مارهاىساختگى ساحران مىفرماید:
«فاذا حبالهم و عصیهم یخیل الیه من سحرهم انها تسعى». (3)
و در جاى دیگر در اینباره مىفرماید:
«فلما القوا سحروا اعین الناس و استرهبوهم و جاؤا بسحر عظیمو اوحینا الى موسى ان الق عصاک فاذا هى تلقف ما یافکون» (4) .
که در اینجا نیز از جملههاى«یخیل الیه من سحرهم انهاتسعى»و جمله«سحروا اعین الناس»و«ما یافکون»بخوبى معلوممىشود که عمل آنها واقعیت نداشت و بهمان تعبیر سادهچشم بندى بود و در نظر حاضران آنگونه جلوه مىکرد...
که البته این بحث نیز احتیاج بتوضیح بیشتر دارد که ما بهمینمقدار اکتفا مىکنیم.
4- همانگونه که بزرگان اهل علم و دانش گفتهاند:معجزه وانجام آن چیزى نیست که قانون علیت و معلولیت و اسباب و عللرا در جهان بهم بزند و خارج از محدوده علت و معلول و سبب ومسبب باشد،چون این مسئله که هیچ پدیدهاى در این جهان بدونعلت و بدون سبب بوجود نخواهد آمد جزء نوامیس خلقت اینجهان هستى و سنتهاى قطعیه الهى است،منتهى از آنجا کهمعمولا علل و اسباب حوادث و پدیدههاى معمولى عموما محسوس وملموس ما است و در معجزات اینگونه نیست،از اینرو براى مردمعادى این گمان بوجود مىآید که آنها بدون علت و سبب بوجودآمده در صورتیکه قرآن کریم براى همه حوادث جهان علت و سببذکر کرده،و همه را معلول اراده و تقدیر الهى مىداند مانند آیاتزیر:
« انا کل شىء خلقناه بقدر» (5) .
«و ان من شىء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم» (6) .
«ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شىء قدرا» (7) .
و البته وسائط براى ایجاد اراده حقتعالى گاهى کم و گاهىزیاد،گاهى محسوس و گاهى غیر محسوس است،و اگر گاهى ماآن وسائط را ندیدیم یا نتوانستیم با این اسباب و علل مادى واعضاء و جوارح ظاهرى درک کنیم نمىتوانیم آنرا انکار کنیم.
ملاى رومى در ذیل داستان قضاوت حضرت داود درباره گاومىگوید:
چشم بر اسباب از چه دوختیم گر ز خوش چشمان کرشم آموختیم هستبر اسباب اسبابى دگر در سبب منگر در آن افکن نظر انبیاء در قطع اسباب آمدند معجزات خویش بر کیوان زدند بىسبب مر بحر را بشکافتند بىزراعت جاش گندم کاشتند ریگها هم آرد شد از سعیشان پشم بز ابریشم آمد کشکشان جمله قرآنست در قطع سبب عز درویش و هلاک بو لهب مرغ بابیلى دو سه سنگ افکند لشگر رفتحبش را بشکند پیل را سوراخ سوراخ افکند سنگ مرغى کو ببالا پر زنددم گاو کشته بر مقتول زن تا شود زنده هماندم در کفن حلق ببریده جهد از جاى خویش خون خود جوید ز خون پالاى خویشهم چنین ز آغاز قرآن تا تمام رفض اسباب است و علت و السلام
که البته در تعبیر ایشان هم مسامحهاى وجود دارد ومنظورش از«قطع اسباب»و«رفض اسباب»و«بى سبب»و«قطع سبب»و امثال آنها همان اسباب ظاهرى است،و حرفحق همان است که در آغاز گوید که:«هستبر اسباب اسبابىدگر»
-----------------------------------------------
1- در چند حدیث که در کتاب توحید صدوق و غیره آمده از امام معصوم سئوال شده کهآیا خدا قادر است کره دنیا را در تخم مرغى قرار دهد بنحوى که نه تخم مرغ بزرگ شودنه دنیا کوچک گردد؟امام علیه السلام مىفرماید:نسبت عجز بخداى تعالى جایزنیست ولى این کار هم شدنى نیست،یعنى قدرت خداى تعالى بر امر محال تعلقنخواهد گرفت چون نشدنى است نه اینکه خدا از این کار عاجز است،و به تعبیر دیگرنقص در قابل است نه در فاعل.
2- سوره طه-آیه 19-21.
3- سوره طه-آیه 66.
4- سوره اعراف-آیه 116-117.
5- سوره قمر-آیه 49.
6- سوره حجر-آیه 21.
7- سوره طلاق-آیه 4.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.