0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  11:55 AM

فشار مشرکین قریش‏به پیامبر و مسلمانان

همانگونه که در قسمت قبلى مذکور گردید مشرکین قریش دربرابر گسترش اسلام دچار سردرگمى عجیبى شده بودند و از هرطریقى بمنظور مهار کردن و یا خاموش کردن این نداى‏حق طلبانه اقدام مى‏کردند نتیجه‏اى عایدشان نمى‏شد و بهمین‏خاطر فشار و شکنجه را بر مسلمانان و رهبرشان تشدید کردند.
ابن اسحاق گفته:سران هر قبیله از قبائل قریش تصمیم‏گرفتند مسلمانانى را که در قبیله خود دارند تحت‏سخت‏ترین‏شکنجه‏ها و زندان و تبعید و انواع دیگر ضرب و شتم قرار دهند، وپس از همین تصمیم بود که رؤساى بنى مخزوم مانند ابو جهل‏عمار و یاسر و سمیه را(بشرحى که پیش از این گذشت)در وقت‏داغى هوا و ظهر هنگام بصحراى مکه مى‏بردند و شکنجه‏مى‏کردند،و بلال را امیة بن خلف بسختى شکنجه میداد،و هم‏چنین دیگران که مورخین نوشته‏اند:مسلمانان ضعیف را مى‏گرفتند و زره‏هاى آهنین بر تن ایشان مى‏پوشاندند و در آفتاب‏داغ آنها را ساعتها نگاه مى‏داشتند... (1) تا آنجا که طبق روایت‏سعید بن جبیر از ابن عباس گاه میشدبقدرى آنها را میزدند و در گرسنگى و تشنگى نگاه مى‏داشتندکه قادر به ایستادن روى پاى خود نبودند،و هر چه از آنهامى‏خواستند مى‏گفتند،حتى اگر مى‏گفتند:لات و عزى خداى‏شما است مى‏گفتند:آرى!و اگر مى‏پرسیدند:این جعل خداى‏شما است مى‏گفتند:آرى،و بدینوسیله خود را از دست آنهانجات میدادند... (2) و تا آنجا که محمد بن اسحاق گفته است:کار ابو جهل این‏شده بود که جستجو میکرد تا ببیند چه کسى تازه مسلمان شده‏که اگر از اشراف بود نزد او رفته و ضمن سرزنش و ملامت اومى‏گفت:
«ترکت دین ابیک و هو خیر منک؟!لنسفهن حلمک،و لنفیلن رایک،و لنضعن شرفک‏»
-آئین پدر خود را که بهتر از تو بود رها کردى؟!بدانکه ما حتما تو را به سفاهت و نادانى در میان مردم شهره خواهیم نمود،و راى و نظرت را تخطئه مى‏کنیم و از شرافت و منزلتت در میان‏مردم میکاهیم.
و اگر شخص تازه مسلمان مرد تاجر و سوداگرى بود به اومیگفت:
«و الله لنکسدن تجارتک و لنهلکن مالک...».
بخدا تجارتت را کساد خواهیم کرد و دارائیت را نابودمیکنیم!.
و اگر مرد فقیر و ناتوانى بود او را شکنجه کرده و کتک‏میزد... (3) .
و تا آنجا که بخارى در صحیح خود از خباب بن ارب روایت‏کرده که گوید:
«اتیت النبی(ص)و هو متوسد ببردة و هو فى ظل الکعبة،و قد لقینامن المشرکین شدة، فقلت:الا تدعو الله؟.
فقعد و هو محمر وجهه فقال:قد کان من کان قبلکم لیمشط بامشاط الحدیدما دون عظامه من لحم او عصب ما یصرفه ذلک عن دینه،و یوضع المنشار على‏مفرق راسه فیشق باثنین ما یصرفه ذلک عن دینه،و لیتمن الله هذا الامر حتى‏یسیر الراکب من صنعاء الى حضر موت ما یخاف الا الله عز و جل‏». (4)
-نزد رسول خدا(ص)آمدم و او در سایه کعبه بود و بردى برخود پیچیده بود،و ما در آنروزها از مشرکان آزار سختى را تحمل‏مى‏کردیم پس به آنحضرت عرض کردم:آیا بدرگاه خدا دعانمى‏کنى؟
در اینوقت رسول خدا(ص)در حالیکه صورتش قرمز شده بودنشست و فرمود:
براستى که آنها که پیش از شما بودند گوشت‏بدنشان را باشانه‏هاى آهنین شانه مى‏کردند تا به استخوان یا عصب میرسید وبا اینحال آنها را از آئینشان باز نمى‏داشت،و اره بر سرشان‏مى‏گذاردند و آنها را دو نیم مى‏کردند و با اینحال از آئین خوددست نمى‏کشیدند،و حتما این آئین(اسلام)مستقر و پابرجاخواهد شد تا آنجا که شخص سواره از صنعاء تا حضر موت به‏راحتى سیر کند و در مسیر خود جز از خداى عز و جل از کسى خوف‏نداشته باشد.
این هم داستان جالبى است
ابن هشام از عروة بن زبیر نقل کرده میگوید:
نخستین کسى که در مکه پس از رسول خدا(صلى الله‏علیه و آله)قرآن را بآواز بلند قرائت کرد عبد الله بن مسعود بودو جریان این بود که روزى گروهى از اصحاب پیغمبر اکرم(صلى الله علیه و آله)گردهم نشسته بودند یکى از آنهاگفت:بخدا هنوز قریش قرآن را بآواز بلند نشنیده‏اند اینک‏کدامیک از شما حاضر است قرآن را بآواز بلند خوانده وبگوش آنها برساند؟
عبد الله بن مسعود گفت:من حاضرم.
گفتند:ما میترسیم آنان تو را بیازارند،ما کسى رامى‏خواهیم که داراى فامیل و عشیره باشد که بخاطر آنهاقریش نتوانند باو صدمه و آزارى برسانند!
عبد الله گفت:بگذارید من بدنبال این کار بروم هماناخداوند مرا محافظت‏خواهد کرد!پس روز دیگر هنگام‏ظهر در وقتى که قرشیان در مجالس خویش انجمن کرده‏بودند در کنار مقام ایستاد و شروع کرد بخواندن سوره‏مبارکه‏«الرحمن‏»و با صداى بلند گفت:
بسم الله الرحمن الرحیم.الرحمن علم القرآن...قریش‏گوش فرا داده و با هم گفتند:این کنیز زاده چه مى‏گوید؟ گفتند:از همان چیزهائى که محمد آورده مى‏خواند.پس‏برخاسته بسوى او آمدند و با مشت‏بصورت ابن مسعودمى‏زدند و او نیز هم چنان مى‏خواند تا مقدارى که خواند باروى خون آلود و مجروح بسوى اصحاب رسول‏خدا(صلى الله علیه و آله)باز گشت اصحاب که او را دیدندگفتند:ما بر تو از همین وضع و حالت‏بیمناک بودیم! ابن مسعود گفت:اینها در راه خدا سهل است اگر خواهید فردا هم دوباره بنزدشان بروم و همین کار را مجددا انجام‏دهم؟ گفتند:نه،کافى است زیرا تو کار خود را کردى وبگوش قریش آنچه را ناخوش داشتند رسانیدى. (5)
و قبلا نیز داستان همین خباب بن ارت را با عاص بن وائل وخوددارى عاص را از رداخت‏بدهى خباب و تمسخر او را دراین باره ذکر کردیم (6) .
و رویهمرفته زنان و مردان مسلمانى که تحت‏شکنجه‏مشرکان قرار گرفتند و نامشان بعنوان شکنجه شدگان صدر اسلام‏در تاریخ ثبت‏شده اینها بودند:بلال،عمار،یاسر،سمیه،خباب بن ارت،صهیب بن سنان رومى،عامر بن فهیرة-آزاد شده‏طفیل بن عبد الله ازدى-ابو فکیهة(که گویند بهمراه بلال مسلمان‏شد و همانند او و بلکه سخت‏تر از او شکنجه‏اش مى‏کردند).
و از زنان نیز گذشته از سمیه(مادر عمار که همانگونه که درمقالات گذشته گفته شد زیر شکنجه ابو جهل به شهادت رسید) نام این زنان با فضیلت و فداکار در زمره شکنجه شدگان در تاریخ‏آمده:
لبیبة-کنیز بنى مؤمل بن حبیب-که عمر(قبل از اینکه مسلمان شود)او را مى‏گرفت و بسختى شکنجه میداد تا دست ازاسلام بردارد.
زنیرة-از قبیله بنى عدى یا بنى مخزوم-که گویند:عمر یاابو جهل او را چندان شکنجه کرد که چشمانش کور شد.
نهدیة-از قبیله بنى نهد-.
ام عبیس-از بنى زهرة-که اسود بن عبد یغوث او را شکنجه‏میداد (7) .
-----------------------------------------------
1- سیرة النبویه ابن کثیر ج 1 ص 494.
2- اسد الغابة ج 4 ص 44.
3- سیرة النبویه ابن کثیر ج 1 ص 495.
4- صحیح بخارى ج 15 ط بیروت ص 77-بحار الانوار ج 18 ص 210.
5- سیره ابن هشام ج 1 ص 314.
6- محله پاسدار اسلام-شماره 69.
7- کامل ابن اثیر ج 2 ص 68-70.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها