0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  11:53 AM

عتبة بن ربیعة نزد رسول خدا(ص)میآید

عتبة بن ربیعة نیز یکى از بزرگان قریش و خردمندان ایشان‏بود که در جنگ بدر به اتفاق برادرش شیبه و پسرش ولید شرکت‏جستند و هر سه بدست‏سرداران رشید اسلام کشته شدند(بشرحى‏که در جاى خود مذکور است)و از همان سخنان و نظرات او درجنگ بدر درایت و خردمندى او در مسائل سیاسى و اجتماعى‏بخوبى روشن میشود.
ابن هشام مى‏نویسد:
روزى عتبة که در انجمنى از بزرگان قریش درمسجد الحرام نشسته بود و رسول خدا صلى الله علیه و آله نیزدر گوشه دیگر نشسته بود قریش هم چنان از تبلیغات‏رسولخدا صلى الله علیه و آله رنج مى‏بردند عتبة بحاضران‏گفت:اى گروه قریش خوبست من بنزد محمد بروم و بااو صحبت کنم و پیشنهاداتى باو بدهم شاید یکى را بپذیردو دست از سخنان خود بردارد؟ حاضران سخنش را پذیرفته‏و او را بنزد آنحضرت فرستادند عتبة برخاست و بنزد آن‏حضرت آمده پیش رویش نشست آنگاه عرضکرد اى فرزندبرادر (1) تو مقامت در میان ما چنانست که خود میدانى چه ازنظر شرافت فامیلى و چه از جهت‏شخصیت نسبى،واینک دست‏بکار بزرگى زده‏اى دو دستگى میان مردم‏انداخته‏اى،بزرگانشان را بنادانى و سفاهت نسبت دهى‏درباره خدایان ایشان و آئینشان عیبجوئى میکنى،پدران‏گذشته ایشان را بکفر و بیدینى نسبت دهى! اکنون‏پیشنهادهاى مرا گوش کن شاید یکى از آنها را بپذیرى واز اینکارها دست‏بازدارى؟
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:اى عتبة‏پیشنهاداتت را بگو تا من گوش فرا دارم عتبه گفت:اى‏برادر زاده اگر منظورت از این سخنان که میگوئى اندوختن‏ثروت و بدست آوردن مال است،ما حاضریم آنقدر براى‏تو مال و ثروت جمع‏آورى کنیم تا آنجا که ثروت توبدارائى تمامى ما بچربد!و اگر مقصودت آن است که‏کسب شخصیتى کنى ما حاضریم(بدون این سخنان)تورا بزرگ خود قرار داده و هیچکارى را بدون اذن تو انجام‏ندهیم!و اگر دفت‏سلطنت و ریاست است ما تو راسلطان و رئیس خود قرار مى‏دهیم،و اگر جن زده شده‏اى‏که نمى‏توانى آنرا از خود دور سازى برایت طبیبى بیاوریم‏تا تو را مداوا کند و هر چه مخارج مداواى تو شد ما از مال‏خود بپردازیم تا بهبودى یابى و امثال این سخنان کلماتى‏گفت و پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله نیز گوش میداد تاچون سخنش بپایان رسید فرمود:
اى عتبه سخنت تمام شد؟گفت:آرى.
حضرت فرمود:اکنون سخن مرا بشنو!عتبة گفت:بگو.
رسول خدا صلى الله علیه و آله شروع بخواندن سوره‏«فصلت‏»کرد عتبة هم پنجه‏هاى خود را بر زمین نهاده وبدانها تکیه کرده و گوش میداد،رسول خدا صلى الله‏علیه و آله این سوره مبارکه را هم‏چنان قرائت فرمود تا بآیه‏سجده رسیده سجده کرد،آنگاه برخاسته فرمود:پاسخ مراشنیدى اکنون خود دانى!
عتبة از جا برخاست و بسوى رفقاى خویش براه افتاد،قریش از دور دیدند عتبة میآید نگاهى بدو کرده گفتند: عتبه عوض شده،و آن عتبه که رفت نیست چون نزدیک‏شد و در انجمن ایشان نشست‏بدو گفتند:چه شد؟گفت: من سخنى شنیدم که بخدا سوگند تاکنون نشنیده بودم، بخدا نه شعر است،نه سحر است نه کهانت و جادوگرى‏است.
اى رفقاى قرشى من بشما سخنى گویم از من بشنوید:این‏مرد را بحال خود واگذارید زیرا این سخنى که من از اوشنیدم سخن بزرگى بود و آینده مهمى دارد اکنون او رابحال خود واگذارید تا اگر اعراب او را از بین بردند که‏مقصود شما بدست دیگران انجام شده،و اگر عرب رامطیع خود ساخت‏براى شما افتخارى است،زیرا سلطنت‏و ریاست او سلطنت‏شما است،و عزت او عزت شمااست،و آن هنگام شما بوسیله او بمنصب بزرگى نائل‏خواهید شد!
حاضران باو گفتند:بخدا محمد تو را با زبان خود سحرکرده!عتبة گفت:راى من این است اکنون خوددانید!» (2) .
---------------------------------------
1- چون عتبه فرزند ربیعه بن عبد شمس بن عبد مناف بود و نسبش در عبد مناف به‏نسب رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مى‏رسید از این رو آن حضرت را برادر زاده‏خطاب مى‏کند.
2- سیره ابن هشام ج 1 ص 293.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها