پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 11:53 AM
عتبة بن ربیعة نزد رسول خدا(ص)میآید
عتبة بن ربیعة نیز یکى از بزرگان قریش و خردمندان ایشانبود که در جنگ بدر به اتفاق برادرش شیبه و پسرش ولید شرکتجستند و هر سه بدستسرداران رشید اسلام کشته شدند(بشرحىکه در جاى خود مذکور است)و از همان سخنان و نظرات او درجنگ بدر درایت و خردمندى او در مسائل سیاسى و اجتماعىبخوبى روشن میشود.
ابن هشام مىنویسد:
روزى عتبة که در انجمنى از بزرگان قریش درمسجد الحرام نشسته بود و رسول خدا صلى الله علیه و آله نیزدر گوشه دیگر نشسته بود قریش هم چنان از تبلیغاترسولخدا صلى الله علیه و آله رنج مىبردند عتبة بحاضرانگفت:اى گروه قریش خوبست من بنزد محمد بروم و بااو صحبت کنم و پیشنهاداتى باو بدهم شاید یکى را بپذیردو دست از سخنان خود بردارد؟ حاضران سخنش را پذیرفتهو او را بنزد آنحضرت فرستادند عتبة برخاست و بنزد آنحضرت آمده پیش رویش نشست آنگاه عرضکرد اى فرزندبرادر (1) تو مقامت در میان ما چنانست که خود میدانى چه ازنظر شرافت فامیلى و چه از جهتشخصیت نسبى،واینک دستبکار بزرگى زدهاى دو دستگى میان مردمانداختهاى،بزرگانشان را بنادانى و سفاهت نسبت دهىدرباره خدایان ایشان و آئینشان عیبجوئى میکنى،پدرانگذشته ایشان را بکفر و بیدینى نسبت دهى! اکنونپیشنهادهاى مرا گوش کن شاید یکى از آنها را بپذیرى واز اینکارها دستبازدارى؟
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:اى عتبةپیشنهاداتت را بگو تا من گوش فرا دارم عتبه گفت:اىبرادر زاده اگر منظورت از این سخنان که میگوئى اندوختنثروت و بدست آوردن مال است،ما حاضریم آنقدر براىتو مال و ثروت جمعآورى کنیم تا آنجا که ثروت توبدارائى تمامى ما بچربد!و اگر مقصودت آن است کهکسب شخصیتى کنى ما حاضریم(بدون این سخنان)تورا بزرگ خود قرار داده و هیچکارى را بدون اذن تو انجامندهیم!و اگر دفتسلطنت و ریاست است ما تو راسلطان و رئیس خود قرار مىدهیم،و اگر جن زده شدهاىکه نمىتوانى آنرا از خود دور سازى برایت طبیبى بیاوریمتا تو را مداوا کند و هر چه مخارج مداواى تو شد ما از مالخود بپردازیم تا بهبودى یابى و امثال این سخنان کلماتىگفت و پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله نیز گوش میداد تاچون سخنش بپایان رسید فرمود:
اى عتبه سخنت تمام شد؟گفت:آرى.
حضرت فرمود:اکنون سخن مرا بشنو!عتبة گفت:بگو.
رسول خدا صلى الله علیه و آله شروع بخواندن سوره«فصلت»کرد عتبة هم پنجههاى خود را بر زمین نهاده وبدانها تکیه کرده و گوش میداد،رسول خدا صلى اللهعلیه و آله این سوره مبارکه را همچنان قرائت فرمود تا بآیهسجده رسیده سجده کرد،آنگاه برخاسته فرمود:پاسخ مراشنیدى اکنون خود دانى!
عتبة از جا برخاست و بسوى رفقاى خویش براه افتاد،قریش از دور دیدند عتبة میآید نگاهى بدو کرده گفتند: عتبه عوض شده،و آن عتبه که رفت نیست چون نزدیکشد و در انجمن ایشان نشستبدو گفتند:چه شد؟گفت: من سخنى شنیدم که بخدا سوگند تاکنون نشنیده بودم، بخدا نه شعر است،نه سحر است نه کهانت و جادوگرىاست.
اى رفقاى قرشى من بشما سخنى گویم از من بشنوید:اینمرد را بحال خود واگذارید زیرا این سخنى که من از اوشنیدم سخن بزرگى بود و آینده مهمى دارد اکنون او رابحال خود واگذارید تا اگر اعراب او را از بین بردند کهمقصود شما بدست دیگران انجام شده،و اگر عرب رامطیع خود ساختبراى شما افتخارى است،زیرا سلطنتو ریاست او سلطنتشما است،و عزت او عزت شمااست،و آن هنگام شما بوسیله او بمنصب بزرگى نائلخواهید شد!
حاضران باو گفتند:بخدا محمد تو را با زبان خود سحرکرده!عتبة گفت:راى من این است اکنون خوددانید!» (2) .
---------------------------------------
1- چون عتبه فرزند ربیعه بن عبد شمس بن عبد مناف بود و نسبش در عبد مناف بهنسب رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مىرسید از این رو آن حضرت را برادر زادهخطاب مىکند.
2- سیره ابن هشام ج 1 ص 293.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.