پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 11:53 AM
ولید بن مغیرة چه گفت:
ولید بن مغیرة(پدر خالد بن ولید)از ریش سفیدان و بزرگانقریش بود و بلکه بگفته ابن هشام سالمندترین آنها بود (1) ،که درکارهاى مهم و دشواریهائى که براى آنها پیش مىآمد قرشیاننزد او مىآمدند و از او براى رفع مشکل و گرفتاریها استمدادمیطلبیدند،و غالبا نیز راى او مشکل گشا بود،چنانچه در داستانتجدید بناى کعبه خواندیم که در آغاز قریش جرئت ویران کردنکعبه را نداشتند تا او اقدام به اینکار کرد...
و هنگامى هم که میان آنها درباره نصب حجر الاسوداختلاف پدید آمد نظریه او مورد تصویب قرار گرفت و به راى اوعمل کردند و اختلاف برطرف گردید...
و بهر صورت ابن هشام مىنویسد:
«قرشیان که از دیدار با ابو طالب نتیجهاىنگرفتند و از سوى دیگر ایام حج نزدیک میشد و قریشنگران کار پیغمبر اکرم(ص)بودند که باآمدن حاجیان بمکه ممکن است تبلیغات آن حضرت درایشان اثر بخشد.از اینرو بنزد ولید بن مغیرة که مرد سالمندو بزرگى در میان قریش بود رفتند،ولید گفت:شمامىدانید که آوازه محمد در اطراف پیچیده و اکنون نیزموسم حج نزدیک شده و کاروانهائى از اعراب در این ایامبشهر شما مىآیند،درباره او سخن خود را یکجهت کنید،و همه بیک ترتیب دربارهاش سخن بگوئید و چنان نباشدکه هر دسته بطورى سخن گوید؟!گفتند:هر چه تو بگوئىما همگى همان را درباره محمد خواهیم گفت.
ولید- شما سخنى را انتخاب کنید تا من هم با شماهمراهى کنم!
قریش-ما مىگوئیم:محمد کاهن است!
ولید- نه بخدا او کاهن نیست ما کاهنان را دیدهایم،ولىسخنان محمد بزمزمه کاهنان و اوراد آنان شباهت ندارد!
قریش-پس مىگوئیم:دیوانه است!
ولید- نه دیوانه هم نیست،زیرا ما دیوانگان را دیدهایمحرکات و سخنان محمد بدیوانگان نمىماند!
قریش- مىگوئیم:شاعر است.
ولید- شاعر هم نیست زیرا ما انواع شعر را از رجز و هزجو مبسوط و غیره دیده و شنیدهایم ولى سخنان او شعرنیست.
قریش- پس مىگوئیم:ساحر است!
ولید- ساحران و سحر آنها را نیز ما دیدهایم و محمد ساحرهم نیست زیرا سخنان او بکار ساحران که ریسمانى راگره مىزنند و سپس در آن مىدمند شباهت ندارد!
گفتند:پس چه بگوئیم؟
ولید گفت:
«و الله ان لقوله لحلاوة،و ان اصله لعذق و ان فرعه لجناة،و ما انتم بقائلینمن هذا شیئا الا عرف انه باطل،و ان اقرب القول فیه لئن تقولوا ساحر جاء بقولهو سحر،یفرق بین المرء و ابیه و بین المرء و اخیه و بین المرء و زوجته،و بینالمرء و عشیرته».
بخدا گفتارش با حلاوت است،و اصل و ریشهاش محکم وپا برجا است و میوه آن پاکیزه و نیکو است،هر چه بگوئید مردم میدانند که سخن شما بیهوده و باطل است،ولى باز هم از همهبهتر همان است که بگوئید:ساحر است زیرا سخنانش سحر وجادو است که بوسیله آنها میان پدر و پسر و برادر و زن و شوهر وفامیل و عشیره جدائى میاندازد.
قریش از نزد ولید بیرون رفته و سر راه کاروانیان نشسته و بهر کهبرخورد مىکردند او را از تماس گرفتن با رسول خدا(ص)برحذر داشته و از سحر و جادوى آن حضرت بیمناکشمىساختند.پس خداى تعالى آیات زیر را درباره ولید بن مغیرةو سخن او نازل فرمود:
ذرنى و من خلقت وحیدا،و جعلت له،مالا ممدوداو بنین شهودا و مهدت له،تمهیدا ثم یطمع ان ازیدکلا انه کان لایتنا عنیدا سارهقه صعودا انه فکرو قدر فقتل کیف قدر ثم قتل کیف قدر ثم نظر ثمعبس و بسر،ثم ادبر و استکبر فقال ان هذا الا سحریؤثر ان هذا الا قول البشر (2) .
«مرا واگذار با کسى که او را تنها آفریدم،و برایش مالىبسیار و پسرانى گواه،قرار دادم و آماده ساختم برایشآمادگیها،سپس آرزو دارد که زیادتر گردانم،نه چنان است او آیات ما را دشمن است زود است که او را بعذابىسخت رسانیم،همانا او اندیشید و سنجید،پس کشته شودکه چگونه سنجید،سپس کشته شود چگونه سنجید،پسبگریستسپس چهره درهم کشید و روى درهم کرد آنگاهپشت کرده و کبر ورزید،و گفت این نیست مگر سحرىکه در رسد و نیست آن مگر گفتار بشر».
و درباره قریشیان که نزد ولید بن مغیرة آمدند نیز این آیاتنازل گشت:
کما انزلنا على المقتسمین،الذین جعلوا القرآنعضین،فوربک لنسئلنهم اجمعین،عما کانوایعملون (3) .
«بدانسان که فرستادیم بر قسمت کنندگان،آنانکه قرآنرابخشهائى گردانیدند،پس بپروردگارت سوگند که ازهمکیشان بپرسیم از آنچه که انجام میدادند».
ابو طالب که چنان دید قصیده معروف خود را دربارهجلب محبت قریش و شخصیتخود در میان ایشان سرود ودر آن تذکر داده که بهیچوجه رسول خدا صلى الله علیه و آله رابآنان تسلیم نخواهد کرد،و تا پاى جان از آنحضرت دفاعخواهد کرد.
و از همین قصیده استشعر معروف ابو طالب که درمدح رسولخدا صلى الله علیه و آله گوید:
«و ابیض یستقی الغمام بوجهه ثمال الیتامى عصمة للارامل (4) »
---------------------------------------
1- سیره ابن هشام ج 1 ص 197.
2- سوره مدثر آیات 11-25.
3- سوره حجر آیات 90-93.
4- سیره ابن هشام ج 1 ص 270-271.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.