0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  11:53 AM

ولید بن مغیرة چه گفت:  

ولید بن مغیرة(پدر خالد بن ولید)از ریش سفیدان و بزرگان‏قریش بود و بلکه بگفته ابن هشام سالمندترین آنها بود (1) ،که درکارهاى مهم و دشواریهائى که براى آنها پیش مى‏آمد قرشیان‏نزد او مى‏آمدند و از او براى رفع مشکل و گرفتاریها استمدادمیطلبیدند،و غالبا نیز راى او مشکل گشا بود،چنانچه در داستان‏تجدید بناى کعبه خواندیم که در آغاز قریش جرئت ویران کردن‏کعبه را نداشتند تا او اقدام به اینکار کرد...
و هنگامى هم که میان آنها درباره نصب حجر الاسوداختلاف پدید آمد نظریه او مورد تصویب قرار گرفت و به راى اوعمل کردند و اختلاف برطرف گردید...
و بهر صورت ابن هشام مى‏نویسد:
«قرشیان که از دیدار با ابو طالب نتیجه‏اى‏نگرفتند و از سوى دیگر ایام حج نزدیک میشد و قریش‏نگران کار پیغمبر اکرم(ص)بودند که باآمدن حاجیان بمکه ممکن است تبلیغات آن حضرت درایشان اثر بخشد.از اینرو بنزد ولید بن مغیرة که مرد سالمندو بزرگى در میان قریش بود رفتند،ولید گفت:شمامى‏دانید که آوازه محمد در اطراف پیچیده و اکنون نیزموسم حج نزدیک شده و کاروانهائى از اعراب در این ایام‏بشهر شما مى‏آیند،درباره او سخن خود را یکجهت کنید،و همه بیک ترتیب درباره‏اش سخن بگوئید و چنان نباشدکه هر دسته بطورى سخن گوید؟!گفتند:هر چه تو بگوئى‏ما همگى همان را درباره محمد خواهیم گفت.
ولید- شما سخنى را انتخاب کنید تا من هم با شماهمراهى کنم!
قریش-ما مى‏گوئیم:محمد کاهن است!
ولید- نه بخدا او کاهن نیست ما کاهنان را دیده‏ایم،ولى‏سخنان محمد بزمزمه کاهنان و اوراد آنان شباهت ندارد!
قریش-پس مى‏گوئیم:دیوانه است!
ولید- نه دیوانه هم نیست،زیرا ما دیوانگان را دیده‏ایم‏حرکات و سخنان محمد بدیوانگان نمى‏ماند!
قریش- مى‏گوئیم:شاعر است.
ولید- شاعر هم نیست زیرا ما انواع شعر را از رجز و هزج‏و مبسوط و غیره دیده و شنیده‏ایم ولى سخنان او شعرنیست.
قریش- پس مى‏گوئیم:ساحر است!
ولید- ساحران و سحر آنها را نیز ما دیده‏ایم و محمد ساحرهم نیست زیرا سخنان او بکار ساحران که ریسمانى راگره مى‏زنند و سپس در آن مى‏دمند شباهت ندارد!
گفتند:پس چه بگوئیم؟
ولید گفت:
«و الله ان لقوله لحلاوة،و ان اصله لعذق و ان فرعه لجناة،و ما انتم بقائلین‏من هذا شیئا الا عرف انه باطل،و ان اقرب القول فیه لئن تقولوا ساحر جاء بقول‏هو سحر،یفرق بین المرء و ابیه و بین المرء و اخیه و بین المرء و زوجته،و بین‏المرء و عشیرته‏».
بخدا گفتارش با حلاوت است،و اصل و ریشه‏اش محکم وپا برجا است و میوه آن پاکیزه و نیکو است،هر چه بگوئید مردم میدانند که سخن شما بیهوده و باطل است،ولى باز هم از همه‏بهتر همان است که بگوئید:ساحر است زیرا سخنانش سحر وجادو است که بوسیله آنها میان پدر و پسر و برادر و زن و شوهر وفامیل و عشیره جدائى میاندازد.
قریش از نزد ولید بیرون رفته و سر راه کاروانیان نشسته و بهر که‏برخورد مى‏کردند او را از تماس گرفتن با رسول خدا(ص)برحذر داشته و از سحر و جادوى آن حضرت بیمناکش‏مى‏ساختند.پس خداى تعالى آیات زیر را درباره ولید بن مغیرة‏و سخن او نازل فرمود:
ذرنى و من خلقت وحیدا،و جعلت له،مالا ممدوداو بنین شهودا و مهدت له،تمهیدا ثم یطمع ان ازیدکلا انه کان لایتنا عنیدا سارهقه صعودا انه فکرو قدر فقتل کیف قدر ثم قتل کیف قدر ثم نظر ثم‏عبس و بسر،ثم ادبر و استکبر فقال ان هذا الا سحریؤثر ان هذا الا قول البشر (2) .
«مرا واگذار با کسى که او را تنها آفریدم،و برایش مالى‏بسیار و پسرانى گواه،قرار دادم و آماده ساختم برایش‏آمادگیها،سپس آرزو دارد که زیادتر گردانم،نه چنان است او آیات ما را دشمن است زود است که او را بعذابى‏سخت رسانیم،همانا او اندیشید و سنجید،پس کشته شودکه چگونه سنجید،سپس کشته شود چگونه سنجید،پس‏بگریست‏سپس چهره درهم کشید و روى درهم کرد آنگاه‏پشت کرده و کبر ورزید،و گفت این نیست مگر سحرى‏که در رسد و نیست آن مگر گفتار بشر».
و درباره قریشیان که نزد ولید بن مغیرة آمدند نیز این آیات‏نازل گشت:
کما انزلنا على المقتسمین،الذین جعلوا القرآن‏عضین،فوربک لنسئلنهم اجمعین،عما کانوایعملون (3) .
«بدانسان که فرستادیم بر قسمت کنندگان،آنانکه قرآنرابخشهائى گردانیدند،پس بپروردگارت سوگند که ازهمکیشان بپرسیم از آنچه که انجام میدادند».
ابو طالب که چنان دید قصیده معروف خود را درباره‏جلب محبت قریش و شخصیت‏خود در میان ایشان سرود ودر آن تذکر داده که بهیچوجه رسول خدا صلى الله علیه و آله رابآنان تسلیم نخواهد کرد،و تا پاى جان از آنحضرت دفاع‏خواهد کرد.
و از همین قصیده است‏شعر معروف ابو طالب که درمدح رسولخدا صلى الله علیه و آله گوید:
«و ابیض یستقی الغمام بوجهه ثمال الیتامى عصمة للارامل (4) »
---------------------------------------
1- سیره ابن هشام ج 1 ص 197.
2- سوره مدثر آیات 11-25.
3- سوره حجر آیات 90-93.
4- سیره ابن هشام ج 1 ص 270-271.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها