پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 11:43 AM
ابن هشام در سیره خود از ابن اسحاق نقل مىکند که مشرکینقریش پس از اینکه رسول خدا(ص)دعوت خود را آشکار کرد بااینحال از وى دورى نکرده و بمبارزه با او برنخاستند،تا وقتىکه نام خدایان آنها را برده و بر آنها عیب گرفت،که در اینوقتبمخالفتبا او برخاسته و در دشمنى او همداستان شدند... (1) .
و چنانچه برخى از نویسندگان معاصر پس از نقل این قسمتگفته است:سخن این مورخان بسیار طبیعى مىنماید،زیرا سرانقریش از دعوت مردم به خداى یکتا نگران نبودند زیرا آنان جز بهکار تجارت یا رباخوارى یا سودى که از این کار مىبردندتوجهى نداشتند،دین براى آنان مفهوم معنوى نداشت دین یکىاز صدها ابزار استیفاى منافع بود و تا این منفعتبخطر نیفتادهاست ضرورتى ندارد که محمد و بنى هاشم را از خود برنجانند...
بارى گفتن ذکر«لا اله الا الله»تا جائى که بمنافع مادىآنان لطمه نمىزد و از گفتن آن احساس خطر نمىکردند براى آنها ایجاد مزاحمتى نمىکرد و داعى نداشتند خود را بزحمت وگرفتارى بیندازند اما وقتى مشاهده کردند که پیامبر گرامىاسلام و پیروان آنحضرت در صدد نفى بتها و عیب جوئى و دشنامآنها بر آمده و بىخاصیتى و پوچى آنها و بلکه مانع بودن آنها رابر سر راه کمال و ترقى و سعادت انسانها به مردم گوشزدمىکنند در صدد مبارزه و خنثى کردن تبلیغات آنان بر آمده وبعنوان طرفدارى از خدایان و دفاع از مقدسات دینى بجنگ حق وحق پرستان رفتند،و این شیوه عموم مال اندوزان و استعمارگرانجهان بوده که از دین و مذهب چه حق و چه باطل آن بعنوان ابزارو وسیلهاى براى رسیدن بهدف مادى خود یعنى بهرهکشى ازمحرومان و در تحت تیول و استعمار قرار دادن آنان استفادهمىکردند و بهمین جهت تا این مرز و حد با دین و دیندارانهمراه بودند و چون میدیدند که آن هدف اصلى بخطر افتاده دینحق را نیز منکر مىشدند تا چه رسد به باطل آن...
و این سخن سرور آزادگان حضرت ابا عبد الله مشهور است کهمیفرمود:
«الناس عبید الدنیا و الدین لعق على السنتهم یحوطونه مادرتمعایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون» (2) .
یعنى مردم بندگان دنیایند و دین مزمزهاى استبر زبانشان که تازندگى آنها بچرخد آنرا نگاه داشته و حفظ مىکنند ولى هنگامى که دربوته آزمایش قرار گرفتند دینداران اندکند..
و تازه این سخن حکیمانه و گفتار واقع بینانه در مورد دینحق است و در مورد دینهاى باطل مطلب بدتر از این بوده..
زیرا امثال ولید بن مغیرة و ابو جهل و امیة بن خلف و دیگربزرگان قریش به این اندازه نادان و کودن و بىعقل نبودند کهندانند آن بتهاى چوبى و سنگى و یا فلزى که از زیر دست نجارانو سنگتراشان و یا چکش مسگران و طلا سازان بیرون آمده بودقدرتى و یا سود و زیانى براى آنها ندارد،و اصلا شعور و درکىندارند تا بتوانند سود و زیان دیگران را درک کنند...
اما بتخانهها و بتهاى چوبى و سنگى و فلزى و غیره براىآنها وسائل بى درد سر و بى سر و صدائى بود که براى سرگرمنگهداشتن مردم و دوشیدن و بار کشیدن از آنها وسیلهاى بهتر ازآن نمىتوانستند پیدا کنند،و چون جنبه دینى و قداست مذهبىهم به آنها و کارهاى مربوط به آنها داده بودند و پیرایهها وخرافاتى هم به آنها بسته بودند از احترام خاصى نیز برخورداربودند و پر واضح است که خادمان این بتها و نگهبانان اینبتکدهها نیز یا از خود آنها بودند و یا مزدوران و منصوبان از طرفایشان...
و بهر صورت همه تشکیلات بتخانه و بتکده در مسیر منافع ودر آمد نامشروع و استعمارگرانه آنها بود،و روشن بود که هر آواىمخالف و نداى اعتراضى در برابر آنوضع با مخالفتسخت ایشانمواجه میشد و براى خفه کردن و خاموش کردن آن همه گونهتلاش و کوشش و خرجى را مىکردند تا مبادا مردم واقعیات رادرک کرده و به آن خدایان دروغین بدبین شده و آن زنجیرهاىاوهام را پاره کنند،و در فضائى آزاد زندگى کرده و بار و سوارىندهند...
قرآن کریم شیوههاى مخالفت آنها و تهمتهائى را که بمنظورجلوگیرى و خنثى کردن تبلیغات رسول خدا(ص)پس از اظهارحق و آشکار کردن دعوت از سوى آنحضرت وارد کردند اینگونهبیان فرموده:
«و عجبوا ان جائهم منذر منهم و قال الکافرون هذا ساحر کذاب،اجعل الآلهة الها واحدا ان هذا لشىء عجاب،و انطلق الملا منهم انامشوا و اصبروا على الهتکم ان هذا لشىء یراد،ما سمعنا بهذافى الملة الآخرة ان هذا الا اختلاق،ءانزل علیه الذکر من بیننا...» (3)
-و تعجب کردند از اینکه بیم دهندهاى از خودشان براى ایشان آمد وکافران گفتند این ساحرى است دروغگو،آیا خدایان را یک خدا قرار دهد این چیزى استشگفت؟و بزرگان ایشان انجمن کردند که بروید ودر برابر او بر اعتقاد بخدایان خود پایدارى کنید که چنین چیزى مطلوباست،چنین مطلبى را از ملت دیگر نشنیدهایم و این آئین ساختگىاست، چگونه از میان همه ما قرآن تنها بر او نازل گشته...؟
بارى ایشان براى آرام کردن و توجیه بت پرستان از تهمت«سحر»و دروغگو استفاده کردند،و این اسلحه زنگ زده و کهنهرا بمیدان آوردند،در صورتى که سالها پیش از آن نیز فرعونیان و«ملا»و اشراف قوم فرعون نیز در برابر منطق رسا و حق طلبانهموسى و هارون از همین حربه کند و بى اثر استفاده کرده بودندکه خداى تعالى در سوره نمل پس از ذکر ماجراى آمدن موسى باآیات الهى بر سر فرعونیان مىفرماید:
«فلما جائتهم آیاتنا مبصرة قالوا هذا سحر مبین» (4) .
و بدنبال آن پرده از یک واقعیتبزرگى که گویاى باطن این دشمنانحق و حقیقت در همه ادوار تاریخ بوده بر میدارد و چنین گوید:
«و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا فانظر کیف کانعاقبة المفسدین» (5) .
و منکر آن شدند در صورتى که دلهاشان بدان یقین داشت از روىستم و سرکشى پس بنگر که سرانجام تبهکاران چگونه بود!
----------------------------------------------
1- سیره ابن هشام ج 1 ص 264.
2- حلیة الاولیاء ج 2 ص 539 تحف العقول ص 245.
3- سوره ص آیه 5-7.
4و 5-سوره نمل آیه 13-14.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.