0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  11:17 AM

بحث پایانى و تکمیلى این گفتار

در خلال گفتار گذشته همانگونه که خواندید در محور سن‏امیر المؤمنین(ع)در هنگام بعثت رسول خدا(ص)و ایمان آنحضرت به اسلام اختلافى وجود داشت،چنانچه از دانشمندان اهل سنت ازحاکم در مستدرک نقل شده بود که گفته است:
«و لا اعلم خلافا بین اصحاب التواریخ ان على بن ابیطالب‏رضى الله عنه اولهم اسلاما،و انما اختلفوا فى بلوغه.
و از نویسندگان معاصر نیز هاشم معروف حسنى در کتاب‏سیرة المصطفى گوید:
«لقد اتفق المورخون و المحدثون على ان علیا علیه السلام‏اول الناس اسلاما و لکن اختلفوا فى سنه یوم اسلامه‏» (1) .
و این اختلاف سبب آن شده که برخى خواسته‏اند در این فضیلت‏بزرگ که مخصوص على علیه السلام بوده خدشه وارد کرده و سن‏آنحضرت را در آنروز که بسیارى گفته‏اند کمتر از حد بلوغ بوده است‏سبب نقص و در نتیجه کاسته شدن اهمیت بسیارى که این فضیلت‏داشته است بحساب آورند.
چنانچه شیخ مفید(ره)فرموده:
«اجمعت الامة على ان امیر المؤمنین علیه السلام اول ذکر اجاب‏رسول الله صلى الله علیه و آله و لم یختلف فی ذلک احد من اهل‏العلم،الا ان العثمانیة طعنت فى ایمان امیر المؤمنین علیه السلام بصغر سنه فى حال الاجابة‏» (2) .
یعنى اجماع امت اسلامى بر آن است که على علیه السلام‏نخستین مردى است که دعوت رسول خدا(ص)را اجابت کرده و به‏آنحضرت ایمان آورد،و هیچیک از اهل علم در این باره اختلاف‏ندارد،جز آنکه عثمانیه در مورد ایمان امیر المؤمنین کم سنى‏آنحضرت را عیب شمرده و گفته‏اند:وى در آنزمان بالغ نبوده و درنتیجه ایمان او از روى شناخت صحیح انجام نگرفته...و روایات‏دیگرى هم بود که نخستین انسانى که ایمان آورد خدیجه بود،و درپاره‏اى از روایات هم نخستین مسلمان را ابو بکر و یا زید بن حارثه‏دانسته‏اند.
و روى همین جهت بعضیها خواسته‏اند براى اینکه دل همه رابدست آورده باشند وسط افتاده و پا در میانى کرده و به قول دانشمندان‏میان همه روایات را جمع کرده و چنین گفته‏اند.
«الا ورع فی الجمع بین هذه الاقوال ان یقال:ان اول من اسلم من‏الرجال الاحرار ابو بکر،و من النساء خدیجة،و من الصبیان على،و من الموالى زید بن حارثه...» (3) .
یعنى نزدیکتر به احتیاط در جمع بین این قولها آن است که گفته‏شود:نخستین کسى که از جنس مردان آزاده اسلام اختیار کرد ابو بکر بود و از زنان خدیجه و از کودکان على و از موالى(آزاد شدگان)
زید بن حارثه...
و چنانچه از جلال الدین سیوطى نقل شده:نخستین کسى که این‏جمع را کرده است ابو حنیفه بوده و بدنبال این جمع،ابن کثیر گفته‏است:و اسلام ابو بکر از اسلام آن چند نفر دیگر سودمندتر بود براى‏اینکه او شخصیت بزرگى بود و در میان قریش رئیسى بود که مورداحترام آنها و مالدار بود... (4) و...
اما بد نیست بدانید همین آقاى ابن کثیر در جاى دیگر اعتراف‏کرده که از نظر زمانى ایمان آن سه نفر دیگر مقدم بر ایمان ابو بکر بوده‏است،چنانچه ابن حجر عسقلانى پس از نقل جمع مزبور در الصواعق‏المحرقة از او نقل کرده که گفته است:
«و خالف فى ذلک ابن کثیر فقال:الظاهر ان اهل بیته صلى الله‏علیه و آله و سلم آمنوا قبل کل احد زوجته خدیجة و مولاه زیدو زوجته ام ایمن و على و ورقه‏». (5)
یعنى ابن کثیر با این کیفیت جمع مخالفت کرده و گفته‏است:ظاهر آن است که خاندان آن حضرت(ص)پیش از هرشخص دیگرى ایمان آوردند و آنها عبارت بودند از خدیجه همسرآنحضرت و آزاد شده او یعنى زید و همسر زید ام ایمن و على و ورقة...
و از گفتار این دو دانشمند و محدث اهل سنت که تعصب‏بیشترى نسبت به معتقدات خود و اهل مذهب خود از دیگران‏دارند و از کتابها و نوشته‏هاشان-مانند همین کتاب‏الصواعق المحرقة و کتاب البدایة و النهایة-و اهانتها و دشنامهائى‏که نثار شیعیان و رافضیان کرده‏اند بخوبى معلوم مى‏شود که این‏طریقه جمع میان این اقوال صحیح نیست،زیرابحث در این است که آیا على علیه السلام و دیگران کدامیک ازنظر زمانى در ایمان به رسول خدا«ص‏»و اسلام سبقت جستند،و پس از اعتراف به اینکه على علیه السلام از این نظر سبقت‏داشته دیگر جاى آن بحث باقى نخواهد ماند...
و خوب بود این آقایان اگر هم میخواستند میان روایات راجمع کنند بگونه‏اى که با عقیده‏شان نیز که ابو بکر را برتر از على‏علیه السلام میدانند مخالف نباشد همانند برخى مى‏گفتند:منظوراز اینکه ابو بکر نخستین مسلمان بود،یعنى نخستین کسى بود که‏اسلام خود را اظهار کرد ولى دیگران از ترس مشرکان جرئت‏اظهار آنرا نداشتند،که آنهم مورد بحث است و مسلما از رسول‏خدا و خدیجه و على علیه السلام زودتر اظهار اسلام نکرده‏چنانچه از روایت عفیف کندى که پیش از این نقل کردیم معلوم‏میشود و بلکه از ابوذر غفارى چنانچه پس از این خواهد آمد. و یا همانگونه که از برخى دیگر مانند سعد بن ابى وقاص ومحمد بن حنفیه روایت کرده‏اند جمع میکرده‏اند که آندو درباره‏ابو بکر گفته‏اند:
«لم یکن اولهم اسلاما و لکن کان افضلهم اسلاما» (6) .
ابو بکر در میان آنها نخستین مسلمان نبود ولى اسلام او برتربود.و یا روایت دیگرى که همین آقاى ابن کثیر از ابى جریربسندش از محمد بن سعد بن ابى وقاص روایت کرده که گوید:
«قلت لابى:اکان ابوبکر اولکم اسلاما؟قال:لا و لقد اسلم‏قبله اکثر من خمسین و لکن کان افضلنا اسلاما» (7) .
یعنى به پدرم(سعد بن ابى وقاص)گفتم:آیا ابو بکر در میان‏شما نخستین مسلمان بود؟گفت: نه،بلکه قبل از او بیش ازپنجاه نفر مسلمان شدند،ولى ابو بکر برترین ماها بود از نظراسلام...
که البته این مطلب هم بر فرض صحت روایت جز یک‏اجتهاد شخصى و اظهار نظرى خصوصى بیش نیست که براى‏دیگران ارزشى ندارد،و بهتر آن است که از این بحث صرفنظرکرده و همان بحث دیگر را دنبال کنیم و بگذریم.
بارى همانگونه که گفته شد در سبقت اسلام و ایمان على علیه السلام ظاهرا جاى تردید نیست،و مطلب همانگونه که نقل‏کردیم اجماعى و اتفاقى است،منتهى براى اینکه این فضیلت‏بزرگ را خدشه‏دار کرده و زیر سئوال ببرند به این گفتار متشبث‏شده‏اند که ایمان على علیه السلام در آنروز که ده سال بیشتر ازسن او نگذشته بود از روى تدبر و تفکر نبوده بلکه از روى‏تقلید و تلقین بوده ولى دیگران که پس از بلوغ و در سنین بالاترى‏ایمان آوردند ایمانشان از روى تعقل و تدبر و معرفت و یقین بوده‏است.
که در اینباره نیز بطور اختصار و فشرده مى‏گوئیم:
اولا-همانگونه که در خلال گفتارهاى گذشته از حاکم‏نیشابورى و یعقوبى و دیگران شنیدید درباره سن آنحضرت درهنگام بعثت رسول خدا(ص)و ایمان او به آنحضرت اختلافى‏است و نظر قطعى در این باره اظهار نشده،زیرا از برخى روایات‏مانند روایت قتاده از حسن بصرى و دیگران که در کتابهاى اهل‏سنت و شیعه (8) نیز آمده است‏سن آنحضرت در آنروز پانزده یاشانزده سال بوده که از آنجمله است این دو روایت:
1- «روى قتاده عن الحسن و غیره قال:کان اول من آمن على بن ابى طالب علیه السلام و هو ابن خمس عشرة سنة او ست‏عشرة‏». (9)
یعنى قتاده از حسن و دیگران نقل کرده که نخستین کسى‏که ایمان آورد على بن ابیطالب علیه السلام بود در حالى که‏پانزده ساله یا شانزده ساله بود.
2- «و روى شداد بن اوس قال:سئلت‏خباب بن الارت عن‏اسلام على بن ابیطالب علیه السلام، قال:اسلم و هو ابن خمس‏عشرة سنة،و لقد رایته یصلى مع النبى(ص)و هو یومئذ بالغ‏مستحکم البلوغ‏». (10)
یعنى شداد بن اوس گفته است:از خباب بن ارت درباره‏اسلام على بن ابیطالب سئوال کردم؟ در پاسخ گفت:او در سن‏پانزده سالگى اسلام آورد،و من او را دیدم که با رسول خدا نمازمیخواند و در آنروز بحد کمال و بلوغ رسیده بود.
و این دو شعر هم از عبد الله بن ابى سفیان نقل شده که گوید:
و صلى على مخلصا بصلاته لخمس و عشر من سنیه کوامل و خلى اناسا بعده یتبعونه له عمل افضل به صنع عامل (11) .
و در پاره‏اى از روایات آمده است که آنحضرت در آنروزچهارده ساله بود چنانچه على بن زید از ابى نضرة روایت کرده‏که گوید:
«اسلم على علیه السلام و هو ابن اربع عشرة سنة‏». (12)
و در روایات دیگرى است که آنحضرت دوازده ساله و یایازده ساله بود که-همانگونه که قبلا نیز تذکر داده‏ایم-مشهور نزدعلماى شیعه و اهل سنت و روایات معتبر آن است که آنحضرت‏در آنروز ده ساله بود...
ولى آنها که خواسته‏اند در این فضیلت بزرگ خدشه واردکنند باید نخست این مطلب را ثابت کنند که سن آنحضرت‏کمتر از حد بلوغ بوده و سپس بخیال خود آنرا مخدوش سازند...
در صورتیکه در بسیارى از روایاتى که خود ایشان از على‏علیه السلام و دیگران نقل کرده‏اند با این تعبیر آمده بود که‏نخستین کسى که از مردان(رجال)ایمان آورد آنحضرت بوده‏مانند روایتى که ابى داود و دیگران بسندهاى خود از على‏علیه السلام روایت کرده‏اند که فرمود:
«انا اول رجل اسلم مع رسول الله‏». (13)
یعنى من نخستین مردى بودم که با رسول خدا(ص)اسلام آوردم.
و یا در تاریخ یعقوبى آمده بود که:
«کان اول من اسلم خدیجه بنت‏خویلد من النساء و على بن‏ابیطالب من الرجال ثم زید بن حارثه ثم ابوذر...». (14)
و ثانیا-رسیدن به سن پانزده سالگى که یکى از سه نشانه حدبلوغ در باب تکالیف شرعیه است همانگونه که برخى ازاهل سنت گفته‏اند در سالهاى پس از هجرت و در داستان غزوه‏خندق تعیین شده و بعنوان حدى از حدود تبلیغ درآمده و گرنه قبل‏از آن میزان در بلوغ و تکلیف تمیز و ادراک بوده نه سن و سال‏چنانچه از کتاب اسعاف الراغبین و سیره حلبیه نقل شده است (15) .
و ثالثا-مسئله پذیرش ایمان و امور اعتقادى و بلکه عبادت‏افراد و بندگان الهى در نزد خداى تعالى توقفى بر بلوغ و رسیدن به‏حد تکلیف شرعى ندارد،چنانچه فقهاى اسلام در باب‏«عبادات‏صبى‏»بطور مشروح و مستدل بیان داشته‏اند،و ارزش عمل آنهااز نظر پاداش و ثواب و قبولى آن در نزد خداى تعالى با عمل‏آنهائى که بحد تکلیف و بلوغ رسیده‏اند تفاوتى ندارد اگر نگوئیم‏پاداش بیشترى دارند...
و عمل رسول خدا(ص)و گفتار آنحضرت درباره ایمان على‏علیه السلام نیز میتواند بهترین گواه بر این مطلب باشد که بر طبق‏روایات بسیارى که در کتابهاى شیعه و اهل سنت آمده است‏رسول خدا(ص)على علیه السلام را دعوت به اسلام کرد و پس ازآنکه او ایمان آورد بعنوان نخستین مسلمان و مؤمن بخود او را موردآنهمه مدح و ستایش قرار داده بدو فرمود:
«ان هذا اول من آمن بى و هو اول من یصافحنى...».
و یا آنکه فرمود:
«اول الناس ورودا على الحوض اولهم اسلاما...».
و یا بفاطمه علیها السلام فرمود:
«زوجتک اقدمهم سلما...».
و یا آنچه را امیر المؤمنین بعنوان افتخار ذکر مى‏کند که‏میگوید:
«صلیت قبل ان یصلى احد...».
و یا آنکه فرمود:
«انا اول من صلى مع رسول الله‏».
و یا آنکه فرمود:
«عبدت الله مع رسول الله قبل ان یعبده احد...».
و یا روایات دیگرى که در گفتارهاى پیش از این با تفصیل‏بیشترى نقل شد...که بنا بگفته اینان اینگونه روایات هیچ معنى و مفهوم صحیحى ندارد،زیرا عبادت و نمازى که در سن‏ده سالگى و یا کمتر انجام پذیرد ارزش و پاداشى ندارد تا موجب‏افتخار و سربلندى بوده و قابل ذکر باشد.
و ممکن است این بحث به آیاتى از قرآن کریم چون داستان‏ولادت حضرت عیسى علیه السلام نیز سرایت کرده و مورد سئوال‏قرار گیرد که وقتى آنحضرت در گهواره بزبان آمده و میگوید:
«...انى عبد الله آتانى الکتاب و جعلنى نبیا،و اوصانى بالصلوة‏و الزکاة ما دمت‏حیا،و برا بوالدتى و لم یجعلنى جبارا شقیا...» (16) .
یعنى براستى که من بنده خدایم که او بمن کتاب داده و مراپیامبر قرار داده،و مرا در هر کجا باشم مبارک گردانده و مرا به‏نماز و زکاة سفارش کرده تا آنگاه که زنده‏ام،و به نیکى ومهربانى نسبت بمادرم و مرا نافرمان و سخت دل قرارم نداده...
و در اینجا نیز کسى بگوید این چه افتخارى است که‏حضرت مسیح میکند که خدا در گهواره به او کتاب داده و او راپیامبر قرار داده و به نماز و زکات و نیکى بمادر سفارش‏کرده...؟!
و یا در داستان حضرت یحیى علیه السلام که خداى تعالى درباره‏اش میفرماید:
«و آتیناه الحکم صبیا» (17) .
یعنى ما حکم(نبوت)و یا حکمت و فرزانگى را در کودکى‏به او دادیم...
کسى بگوید:این چه افتخارى بود که خداى تعالى آنرا ذکرکرده و به یحیى عطا فرموده؟!
و یا در داستان‏«شاهد»یوسف که میفرماید:
«و شهد شاهد من اهلها ان کان قمیصه قد من قبل فصدقت و هومن الکاذبین،و ان کان قمیصه قد من دبر فکذبت و هو من‏الصادقین‏».
بیشتر مفسران گفته‏اند که آن شاهد و گواه کودکى‏گهواره‏اى بود که خداوند براى تبرئه بنده بزرگوارش حضرت‏یوسف او را بسخن درآورد و راه تحقیق صحیح را به عزیز مصرآموخت...
و نمونه‏هاى دیگرى که در تاریخ و روایات هست و شهادت‏و عبادت کودکان نابالغ مورد پذیرش و تمجید و افتخار قرار گرفته‏است،که همه آنها زیر سئوال رفته و مخدوش میشود...
ولى بهتر همان است که بگوئیم:
شب پره گر وصل آفتاب نخواهد ذره‏اى از قدر آفتاب نکاهد
و این اشکالتراشیها و تشبثات موهوم نمى‏تواند این فضیلت‏بزرگ را مخدوش ساخته و زیر سئوال ببرد و شایسته‏تر آن است‏که دامنه این بحث را نیز جمع کرده و بهمین جا خاتمه دهیم وبسراغ بحث بعدى برویم.
ولى به عنوان نمونه‏اى از تناقض گوئیهاى این آقایان بدنیست قسمت زیر را بخوانید:ابن کثیر در کتاب السیرة النبویة‏خود پس از نقل روایات و سخنان زیادى از راویان و ترجیح‏اینکه نخستین کسى که اسلام آورد ابو بکر بوده آنگاه روایت زیررا از ابن اسحاق نقل کرده که خود این روایت مى‏تواند گویاترین‏دلیل بر رد این مدعا باشد متن روایت اینگونه است:
حدثنا احمد قال:حدثنا یونس عن ابن اسحاق قال ثم ان ابا بکرنبا رسول الله صلى الله علیه و سلم فقال احق ما تقول قریش یامحمد من ترکک الهتنا و تسفیهک عقولنا و تکفیرک آبائنا
«فقال‏رسول الله صلى الله علیه و سلم یا ابا بکر انى رسول الله و نبی و بعثنى‏لابلغ رسالته فادعوک الى الله بالحق.فو الله انه الحق و ادعوک‏الى الله یا ابا بکر وحده لا شریک له و لا یعبد غیره و الموالات‏على طاعة اهل طاعته‏»...و قرء علیه القرآن فلم یقر و لم ینکرو اسلم و کفر بالاصنام و خلع الانداد و اقر بحق الاسلام و رجع ابو بکر و هو مؤمن مصدق‏» (18) .
که آن را این حدیث-که ابن کثیر آنرا پذیرفته است-بخوبى‏روشن مى‏شود که:
اولا داستان بعثت رسول خدا(ص)را ابو بکر از زبان دیگران‏شنیده‏اند،از قول آنحضرت.ثانیا پس از آنکه دعوت علنى شده‏بود و از قریش شنیده بوده است و در بحث آینده خواهید خواند که‏طبق نقل مشهور،علنى شدن دعوت رسول خدا(ص)پس ازگذشتن سه سال یا پنج‏سال از بعثت رسول خدا(ص)و ایمان‏آوردن بیش از چهل یا پنجاه نفر بوده و ثالثا پس از تردد و دو دلى‏اسلام آورده،که همه این مسائل با گفتارهاى دیگرشان تناقض ومخالفت دارد. و الله اعلم.
------------------------------------------
1- براى اطلاع بیشتر از متن گفتارها و ترجمه آنها به شماره 63 صفحه 34 و 35 مراجعه نمائید.
2- بحار الانوار-ج 38-ص 362 به نقل از«الفصول المختاره‏».
3- و 4- سیرة النبویه ابن کثیر-ج 1-ص 432 و 437 و الصحیح من السیرة-ج 1 ص 250.
5- الصواعق المحرقة-ص 74.
6- و 7- السیرة النبویة-ج 1-ص 436.
8- براى اطلاع بیشتر از اینگونه روایات و مصادر آنها به کتاب بحار الانوار،ج 35-ص 6 و 7 و ج 38-ص 259 و 280 و الصحیح من السیرة،ج 1-ص 127 مراجعه نمائید.
9- و 10- بحار الانوار-ج 38-ص 280.
11- و 12- بحار الانوار-ج 38-ص 281.
13- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید،ج 3-ط مصر-ص 258.
14- این حدیث با ترجمه‏اش در شماره 62،ص 28 گذشت.
15- الصحیح من السیرة،ج 1-ص 251.
16- سوره مریم-آیات 30 و 31 و 32.«
17- سوره مریم-آیه 12.
18- سیره ابن اسحاق-چاپ ترکیه ص 120.سیره ابن کثیر جلد 1 ص 432 و 433.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها