پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 11:16 AM
در چند حدیث که از طریق شیعه و اهل سنت از امیر المؤمنینعلیه السلام روایتشده آمده است که آنحضرت فرمود:
«...و لقد صلیت مع رسول الله قبل الناس بسبع سنین،و انا اولمن صلى معه» (1)
یعنى-...و براستى که من هفتسال پیش از مردم با رسول خدا نمازخواندم،و من نخستین کسى بودم که با او نماز خواندند.
و در پارهاى از این روایات بجاى«سبع سنین»«تسعسنین»ذکر شده،مانند روایتخصائص نسائى که متن آناینگونه است:
«ما اعرف احدا من هذه الامة عبد الله بعد نبینا غیرى،عبدت اللهقبل ان یعبده احد من هذه الامة تسع سنین» (2)
یعنى-سراغ ندارم احدى از این امت را پس از پیامبران که خدا راپرستش و عبادت کرده باشد جز خودم که نه سال خداى را عبادت وپرستش کردم پیش از آنکه احدى از این امت او را پرستش و عبادتکند.
ودر برخى از روایات نیز«خمس سنین»و یا«ثلاث سنین»
ذکر شده (3) و با توجه به روایاتى که پیش از این درباره اسلام خدیجه علیها السلام و زید بن حارثه و ابوذر و برخى دیگر ذکر شدکه آنها همان روزهاى نخست به رسول خدا(ص)ایمان آوردندلازم است براى این روایات معناى دیگرى غیر از آنچه از ظاهراین روایات استفاده مىشود پیدا کرد،زیرا همین اشکال سببشده تا برخى از مورخان اهل سنت در صدد انکار اینگونه احادیثبرآیند چنانچه ابن کثیر شامى در کتاب سیرة النبویة پس از آنکهحدیث زیر را از ابن جریر طبرى و ابن ماجة بسندشان از عباد بنعبد الله نقل مىکند که گفته است:از على علیه السلام شنیدمکه مىفرمود:
«انا عبد الله و اخو رسوله،و انا الصدیق الاکبر،لا یقولها بعدى الاکاذب مفتر،صلیت قبل الناس بسبع سنین».
-یعنى منم بنده خدا و برادر پیامبر خدا،و منم صدیق اکبر،و کسىپس از من این ادعا را نکند جز دروغگوى تهمت زن،و من پیش از مردمنماز گذاردم به هفتسال...
ابن کثیر در اینجا نخست در سند حدیثخدشه کرده و پساز آن نیز گفته است:و این حدیث بهر صورت قابل قبول نیست وعلى بن ابیطالب رضى الله عنه آنرا نمىگوید،و چگونه ممکناست هفتسال قبل از مردم نماز خوانده باشد،و این مطلباصلا متصور نیست. (4)
و نظیر همین تعجب و انکار از ذهبى در تلخیص مستدرکج 3 ص 112 نقل شده است.
و از اینرو لازم است در این باره تحقیق بیشترى بشود،تاچنین تصورى براى دیگران پیش نیاید.و وجوهى که در تفسیر ومعناى این روایات گفته شده یا مىتوان گفت بدین شرح است:
1-وجه اول-وجهى است که مرحوم على بن عیسى اربلىدر کتاب شریف کشف الغمه پس از نقل حدیثى در اینباره اززید بن ارقم از خوارزمى نقل کرده که گفته است:
بر فرض صحت این حدیث معناى آن این نیست که قبل ازهمه مردم،بلکه منظور قبل از مردمانى است که اسلام آنها درسالهاى آخر بعثت در مکه انجام گردیده نه آنکه هفتسال قبلاز افرادى مانند عبد الرحمن بن عوف و عثمان و سعد بن ابى وقاصو طلحة و زبیر نماز خوانده است،زیرا فاصله میان اسلام آنهاو اسلام على علیه السلام نزد همه سیره نویسان و مورخین به اینمقدار نبوده... (5)
ولى براى خواننده محترم این پاسخ قانع کننده نیست،زیرادر بسیارى از این احادیث اینگونه بود که فرموده:«قبل ان یصلىاحد»یا به این تعبیر که«قبل ان یعبده احد».و پر واضح است که این توجیه با متن اینگونه روایات مخالف است.
2-وجه دوم وجهى است که مرحوم علامه امینى در کتابالغدیر ذکر کرده و فرموده است:
اما روایات«ثلاث سنین»یعنى روایات سه سال شایدمنظور فاصله آغاز دعوت تا اظهار دعوت رسول خدا(ص)بوده کهبر طبق تواریخ سه سال بوده.
و اما روایات«خمس سنین»یعنى روایات پنجسال نیزشاید منظور همان سه سال نخست به اضافه دو سال فاصله فترتوحى الهى یعنى فاصله میان نزول آیه«اقرء باسم ربک»و نزولسوره«یا ایها المدثر»بوده است...
و اما روایات«سبع سنین»یعنى هفتسال-که بیشتر ازسایر روایات نقل شده و از نظر سند نیز اعتبار بیشترى هم داردشاید منظور از آنها فاصله میان آغاز دعوت رسول خدا(ص)تافرض نماز واجب بوده،زیرا اختلافى نیست در اینکه نماز درشب معراج فرض شد،و آن شب نیز-چنانچه محمد بن شهابزهرى گفته-سه سال قبل از هجرت بوده و توقف آنحضرت نیز درمکه ده سال بوده... (6)
نگارنده گوید:آنچه مرحوم علامه امینى فرموده روى ایناحتمال است که این روایات را حمل بر ظاهر آنها کنیم،و باتوجه به روایات دیگرى نیز که در این باره آمده است بعید همنیست که سه سال و یا هفتسال رسول خدا(ص)دعوت خود راآشکار نفرموده و کسى هم جز على علیه السلام از مردان باآنحضرت نماز نخوانده است،و آنچه مرحوم اربلى از خوارزمىنقل کرده بود استبعادى بیش نیست،و با توجه به روایاتى کهذیلا میخوانید بمقدار زیادى از این استبعاد هم کاسته خواهد شدو میتواند مورد پذیرش و قبول قرار گیرد.
البته با این توضیح که لفظ«تسع سنین»در یکى دو روایتبیشتر ذکر نشده و در بیشتر روایات لفظ«سبع»ذکر شده که بنظرنگارنده به احتمال قوى،لفظ«تسع»تصحیف همان«سبع»
است،و نظیر این تصحیفها در روایات زیاد دیده شده است کهبخاطر شباهت دو لفظ در هنگام کتابت-بخصوص با توجه بهاینکه خط قدیم خط کوفى بوده و نقطه و اعراب نداشته-با یکدیگراشتباه شده و به دست کاتبان و استنساخ کنندگان اینگونهاشتباهات رخ میداده،و از اینرو محور بحث همان روایاتى استکه لفظ«سبع»در آنها آمده،و اکنون براى تایید گفتار فوق بهحدیثهاى زیر توجه کنید:
الف-ابن شهر آشوب(ره)از تفسیر قطان-یکى از تفاسیر اهل سنت-از ابن مسعود روایت کرده که در تفسیر آیه/فسبحباسم ربک العظیم/ (7) گفته است:
«فکان اول من قال ذلک علی علیه السلام و انه صلى قبل الناس کلهمسبع سنین و اشهرا مع النبی،و صلى مع المسلمین اربع عشرة سنة و بعد النبیثلاثین سنة» (8) -یعنى على علیه السلام نخستین کسى بود که این ذکر راگفت،و او کسى بود که هفتسال و چند ماه پیش از همه مردمبا پیغمبر نماز خواند،و با مسلمانان نیز چهارده سال نماز گذاردو پس از رسول خدا(ص)نیز سى سال نماز خواند که اگر عمرآنحضرت در هنگام شهادت 63 سال باشد-همانگونه که مشهوراست،در هنگام بعثت رسول خدا(ص)دوازده ساله بوده،که ایننیز حد وسط روایاتى است که در اینباره رسیده،چنانچه درصفحات آینده روى آن تحقیق خواهیم کرد-انشاء الله تعالىو همین عالم بزرگوار-یعنى مرحوم ابن شهر آشوب-در قسمتدیگرى از گفتار خود فرموده:
«و هو اول من صلى القبلتین،صلى الى بیت المقدس اربع عشرة سنة...»
و پس از چند سطر گوید:
«...و صلى الى الکعبة تسعا و ثلاثین سنة...» (9) که از نظر جمعبندى سالهاى عمر آنحضرت،با روایت فوقتقریبا یکسان است.
ب-حدیث دیگر،حدیث کتاب احتجاج طبرسى است کهدر بحار الانوار از آن کتاب نقل شده که بسند خود از امام حسنعسکرى علیه السلام از پدرانش از امیر المؤمنین علیهم السلامروایت کرده که فرمود:
«...کنت اول الناس اسلاما،بعثیوم الاثنین،و صلیت معهیوم الثلثاء،و بقیت معه اصلى سبع سنین حتى دخل نفر فىالاسلام...» (10)
یعنى-من نخستین مسلمان بودم که آنحضرت روز دوشنبه مبعوث شدو من روز سه شنبه با او نماز خواندم و هم چنان هفتسال با او بودم و نمازمیخواندم تا آنگاه که افرادى به اسلام گرویدند.
ج-در کتاب مناقب ابن شهر آشوب از مروان و عبد الرحمانتمیمى روایت کرده که گفتهاند:
«مکث الاسلام سبع سنین لیس فیه الا ثلاثة:رسول الله و خدیجة و علی» (11)
-بر اسلام هفتسال گذشت که جز سه نفر دیگرى در این آئین نبود:رسول خداو خدیجة و على
د-و از کتاب ابن مردویه اصفهانى و مظفر سمعانى و امالىسهل بن عبد الله مروزى از ابى ذر غفارى روایت کرده که گفت:
رسول خدا(ص)فرمود:
«ان الملائکة صلت على و على علی سبع سنین قبل ان یسلمبشر» (12)
-فرشتگان هفتسال بر من و على درود فرستادند پیش از آنکه بشرىمسلمان شود.
ه-ابن مغازلى شافعى در کتاب مناقب خود بسندش از ابىایوب انصارى از رسول خدا(ص) روایت کرده که فرمود:(13)
-فرشتگان هفتسال بر من و على درود فرستادند،چون غیر از اوکسى با من نماز نمىگذارد
و-و نیز بسندش از انس بن مالک از رسول خدا(ص)روایتکرده که فرمود:
«صلت الملائکة على و على على سبعا،و ذلک انه لم یرفع الىالسماء شهادة ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله الا منىو منه» (14)
-فرشتگان هفتسال بر من و على درود فرستادند چون شهادتین جز ازمن و از او بسوى آسمان بالا نرفت.
ز-و در بحار الانوار از کتاب الفصول المختاره شیخ مفید(ره)
نقل کرده که بسند خود از عبایه اسدى از امیر المؤمنین علیهالسلام روایت نموده که فرمود:
«لقد اسلمت قبل الناس بسبع سنین» (15)
-براستى که هفتسال پیش از مردم مسلمان شدم.
و امثال اینگونه روایات که با تحقیق و تتبع در کتابهاى سیرهو تاریخ نمونههاى دیگرى هم نظیر آنها دیده میشود،و با ضمیمهروایاتى همچون روایت طبرى که از ابن اسحاق روایت کرده و درصفحات آینده خواهید خواند که گوید:
«کان رسول الله(ص)اذا حضرت الصلاة خرج الى شعاب مکة و خرجمعه على بن ابیطالب مستخفیا من عمه ابى طالب و من جمیع اعمامه و سائر قومهفیصلیان الصلوات فیها فاذا امسیا رجعا فمکثا کذلک ما شاء الله ان یمکثا» (16)
این نظریه تایید و تقویت مىشود که سالها از بعثت رسولخدا(ص)و رسالت آنحضرت گذشت تا آنحضرت مامور به انذارعشیره و نزدیکان گردید،و پس از آن نیز سالها گذشت که ماموربه ابلاغ رسالت و نبوت خویش به دیگران گردید و تدریجا افرادى به آنحضرت ایمان آوردند،که طبق این روایات این ماجرا هفتسال طول کشید،و استبعاد هم در این مورد بىجا است،و منشاىجز بى اطلاعى از تاریخ صدر اسلام ندارد.
3-سومین وجهى که در خلال گفتار مرحوم علامه امینى همبدان اشاره شده و بصورت احتمال و بطور اختصار ذکر شده،و بنظر نگارنده و با توضیحى که ذیلا خواهد آمد شایدبىاشکالترین وجه باشد،این است که منظور آنحضرت سالهاىقبل از بعثت بوده نه بعد از بعثت رسول خدا(ص)و این وجهىاست که برخى از دانشمندان اهل سنت نیز آنرا ذکر کردهو اختیار نمودهاند که از آنجمله ابن ابى الحدید از استاد خودابو جعفر اسکافى(از علماى بغداد در قرن سوم و متوفاى سال240)نقل مىکند که در پاسخ جاحظ-در ضمن بحثى طولانىکه میان آندو رد و بدل شده-گفته است:
اینکه در کلام امیر المؤمنین علیه السلام آمده که فرموده:«منهفتسال پیش از همه مردم نماز خواندم»منظور آنحضرت فاصلهمیان هشتسالگى و پانزده سالگى آنحضرت است-یعنىروزى که رسول خدا(ص)على علیه السلام را بخاطر قحطىو خشکسالى که پیش آمده بود از پدرش ابوطالب بازگرفته و بخانهخود برد که در آنوقت هشتسال از عمر على علیه السلام گذشتهبود،و پانزده سالگى آنحضرت یعنى روزى که جبرئیل بر رسول خدا(ص) نازل شد و رسالت الهى را بر آنحضرت فرود آورد (17) که در این فاصله نه دعوتى بود و نه رسالتى و نه ادعاى نبوتى،بلکهدر این مدت رسول خدا(ص)عبادت الهى را بر طبق آئین ابراهیمو دین حنیف انجام میداد و از مردم کناره گرفته و به اعتکافو عبادت روزگار میگذرانید و گاه در کوه حرا به اعتکاف میرفت،و على علیه السلام همه جا مانند پیروى علاقمند و شاگردى ازشاگردان بهمراه او بود،تا آنگاه که به سن پانزده سالگى و مرحلهبلوغ رسید،و فرشته وحى بر رسول خدا(ص)نازل شده و رسالتالهى را به آنحضرت ابلاغ نمود و رسول خدا(ص)على را بهاسلام دعوت نمود و او نیز از روى تفکر و اندیشه پذیرفت (18) .
و براى توضیح و تایید این وجه لازم است به چند مطلب توجهشود:
الف-همانگونه که در بحثهاى گذشته گفتیم رسولخدا(ص)پیش از بعثت نیز نماز میخواند و عبادت میکرد،چنانچه در گفتار بالا خواندید در روایات اهل سنت نیز-مانند روایتعایشه در باب وحى-آمده که رسم آنحضرت چنان بود که در هرسال یک ماه یا چند ماه براى عبادت به کوه حرا میرفت (19) ،
و حتى بدنبال این بحث نیز بحث دیگرى بود که آیا بر طبق چهشریعتى عبادت مىکرد؟که ما در بحثهاى گذشته شمهاىروى آن بحث کردهایم.
و بلکه درباره دیگران نیز-مانند حنفاء که داستانشان را ذکرکردیم-امثال این گونه تعبیرات آمده بود،و بلکه در مورد ابوذرغفارى گفتهاند که وى از کسانى بود که در زمان جاهلیت بهوحدانیتحقتعالى معتقد بود و بتها را پرستش نمىکردو گفتهاند:
«انه صلى قبل مبعث النبى بعدة سنوات» (20)
یعنى او چند سال پیش از بعثت رسول خدا نماز میگزارد.
ب-با توجه به نزدیکى امیر المؤمنین علیه السلام با رسولخدا(ص)در دوران کودکى و شدت علاقهاى که آنحضرت بهعلى علیه السلام داشت و بالعکس،بنظر میرسد که رسول خدا(ص) آنچه را در مورد خداشناسى و عبادت حقتعالىمیدانست و بدان عمل مىکرد به على علیه السلام نیز که همانندفرزند او بود یاد داده و تعلیم میفرمود،و على علیه السلام نیز کههمانند شاگردى که شیفته و عاشق استاد و مربى خود باشدسخنان آنحضرت را به جان مىپذیرفت، بسیار عادى بنظرمىرسد که رسول خدا(ص)همان عبادت و نمازى را که خودانجام میداد به على علیه السلام نیز یاد داده و آنحضرت نیز مانندرسول خدا(ص)سالهاى قبل از بعثت نماز میخوانده است.
و شاهد این مطلب نیز گفتار خود امیر المؤمنین علیه السلاماست که در خطبه قاصعه فرماید:
«انا وضعت فی الصغر بکلا کل العرب×و کسرت نواجم قرونربیعة و مضر×و قد علمتم موضعی من رسول الله صلى الله علیه و آلهبالقرابة القریبة و المنزلة الخصیصة×وضعنی فی حجره و انا ولیدیضمنی الى صدره و یکنفنی فی فراشه×و یمسنی جسده و یشمنیعرفه و کان یمضغ الشیء ثم یلقمنیه و ما وجد لی کذبة فی قول×و لا خطلة فی فعل×و لقد قرن الله به صلى الله علیه و آله من لدن انکان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم×و محاسن اخلاق العالم×لیله و نهاره×و لقد کنت اتبعه اتباعالفصیل اثر امه یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علما و یامرنىبالاقتداء به و لقد کان یجاور فى کل سنة بحراء فاراه و لا یراه غیرى و لم یجمع بیت واحد یومئذ فى الاسلام غیر رسول الله صلى الله علیهو آله و خدیجة و انا ثالثهما ارى نور الوحى و الرسالة×و اشم ریحالنبوة×و لقد سمعت رنة الشیطان حین نزل الوحى علیه صلى اللهعلیه و آله فقلتیا رسول الله ما هذه الرنة فقال هذا الشیطان قد ایسمن عبادته×انک تسمع ما اسمع×و ترى ما ارى الا انک لست بنبی×و لکنک لوزیر و انک لعلى خیر»
-یعنى من در کوچکى سینههاى عرب را بزمین رساندم،و شاخهاىبرآمده قبیله ربیعه و مضر را شکستم،و شما مقام و منزلت مرا بسبب خویشىنزدیک و منزلت مخصوص نسبت برسول خدا میدانید،که آنحضرت مرا دردامان خود پروراند و من کودکى بودم که مرا بسینه مىچسباند،و در بسترخویش در آغوش مىگرفت،بدنش را بمن میمالید و بوى خوش خود رابمن میبویانید،و غذا را در دهان خود میجوید و نرم کرده سپس در دهانمن میگذارد، هیچگاه از من دروغى در گفتار و خطائى در کردار ندید،و براستى که خداوند از روزى که از شیر گرفته شد بزرگترین فرشته خود رابا او قرین و همراه کرد که او را به راه مکارم اخلاق جهان سیر دهد درشب و روز،و من نیز بدنبال او بوده و همچون بچه شترى که بدنبال مادرشباشد از او پیروى میکردم،و هر روز براى من در اخلاق خود نشانهو علامتى میافراشت، و پیروى آنرا بمن دستور میداد،و هر ساله در غار حراء(براى عبادت و اعتکاف)اقامت مىنمود، که من فقط او را میدیدم و غیرمن دیگرى او را نمیدید،و آن روز اسلام در خانهاى گرد نیامده بود جزخانه رسول خدا و خدیجه که من سومى آن دو بودم که نور وحى و رسالت را میدیدم،و بوى نبوت را استشمام میکردم،و براستى که صداى نالهشیطان را هنگامى که وحى بر رسول خدا(ص)نازل شد شنیدم و به رسولخدا گفتم:این صدا چیست؟فرمود:این شیطان است که از پرستیدن اومایوس شده(و امید گمراه کردن مردم را از دست داده)تو براستى کهمىشنوى آنچه را من مىشنوم و مىبینى آنچه را من مىبینم جز آنکه توپیامبر نیستى ولى تو وزیر(و کمک کار من هستى)و تو بر خیر خواهى بود.
و داستان رفتن على علیه السلام بخانه رسول خدا(ص)درکودکى را پیش از این اشاره کردهایم،و طبرى و دیگران اینگونهنقل کردهاند که چند سال قبل از بعثت رسول خدا(ص) قریشیاندر مکه دچار قحطى و خشکسالى سختى شدند و عیال ابوطالبو نانخورهاى او زیاد بود،رسول خدا(ص)به عباس(عمویش)
که زندگى بهترى در میان قبیله بنى هاشم داشت فرمود:برادرتابوطالب کثیر العیال است و وضع زندگى مردم را هم که خودمىبینى خوب است نزد ابوطالب رفته و بوسیلهاى از نانخورهاىاو بکاهیم به این ترتیب که من یکى از فرزندان او را برگیرم و تودیگرى را!عباس پذیرفت و هر دو بنزد ابوطالب رفته و منظور خودرا به او اظهار کردند و ابوطالب(که به عقیل علاقه خاصىداشت)گفت:عقیل را براى من بگذارید و هر که را خواستیدبرگیرید،و رسول خدا(ص)على علیه السلام را برگرفته و با خودبخانه برد،و عباس نیز جعفر را پیش خود برد و بدین ترتیب على علیه السلام از کودکى در خانه رسول خدا(ص)بسر مىبرد تاوقتى که آنحضرت به نبوت مبعوث گردید... (21) و بدنبال آن طبرى روایت دیگرى از محمد بن اسحاق روایتکرده که گفته است:
«کان رسول الله(ص)اذا حضرت الصلاة خرج الى شعاب مکة و خرجمعه علی بن ابیطالب مستخفیا من عمه ابى طالب و من جمیع اعمامه و سائر قومه،فیصلیان الصلوات فیها،فاذا امسیا رجعا،فمکثا کذلک ماشاء الله انیمکثا...»
رسم رسول خدا(ص)این بود که چون هنگام نماز میشد به درههاى مکه میرفتو على بن ابیطالب نیز با او میرفت در حالى که خود را از عمویش ابوطالب و همهعموها و مردم دیگر پنهان میداشت،و آندو در آن درهها نماز میگذاردند و چون شاممیشد باز مىگشتند و مدتى را که خدا میخواست بهمین منوال گذراندند.
و در مورد شدت علاقه على علیه السلام نسبت به رسولخدا(ص)و علاقه رسول خدا(ص)به او ابن ابى الحدید روایتجالبى نقل کرده که متن آن چنین است:
«روى الفضل بن عباس رحمه الله قال:سئلت ابى عن ولدرسول الله(ص)الذکور:ایهم کان رسول الله(ص)له اشد حبا؟
فقال:علی بن ابیطالب علیه السلام،فقلت له:سئلتک عن بنیه؟
فقال:انه کان احب الیه من بنیه و اراف،ما رایناه زایله یوما من الدهرمنذ کان طفلا،الا ان یکون فی سفر لخدیجة،و ما راینا ابا ابر بابن منه لعلی،و لا ابنا اطوع لاب من علی...» (22)
-یعنى فضل بن عباس گفت:من از پدرم پرسیدم:رسول خدا(ص)
کدامیک از پسرانش را بیشتر دوست میداشت؟گفت:على بن ابیطالبرا!بدو گفتم:من از پسرانش از تو سئوال کردم؟گفت:آرى او را ازپسرانش بیشتر دوست میداشت و نسبت به او مهربانتر بود،تا وقتى کهکودک بود هیچ روزى از روزها ندیدیم که او را از خود جدا کند جز آنکهبراى خدیجه به سفرى رفته باشد،و پدرى را ندیدیم که نسبت به پسرشمهربانتر از آنحضرت نسبت به على باشد،و پسرى را هم ندیدیم که نسبتبه پدر خود فرمانبردارتر از على نسبت به آنحضرت باشد.
و نیز از حسین بن زید بن على علیه السلام از پدرش زید بنعلى علیه السلام روایت کرده که گفته است:
«کان رسول الله یمضغ اللحمة و التمرة حتى تلین،و یجعلهما فیفم علی و هو صغیر فی حجره.. .» (23)
-شیوه رسول خدا(ص)آن بود که گوشت و خرما را میجوید تا نرممیشد و آنها را در دهان على که کودکى بود در کنار او مىنهاد.
و از جبیر بن مطعم روایت کرده که گفته است:ما باکودکان مکه بازى میکردیم و پدرم به ما مىگفت:
«الا ترون الى حب هذا الغلام-یعنى علیا-لمحمد و اتباعه له دون ابیه» (24)
-آیا محبت این پسرک-یعنى على-را نسبت به محمد و پیرویش را از او بجاى پدرش مىبینید؟
ج-روایاتى نیز که محدثین شیعه و اهل سنت درباره موحدبودن و خداشناسى على علیه السلام قبل از بعثت رسول خدا(ص)
نقل کردهاند مىتواند مؤید و شاهد خوبى بر دو مطلب فوق باشد.
و از آنجمله است روایت زیر که قاضى دیار بکرى در تاریخالخمیس خود نقل کرده که از رسول خدا(ص)روایتشده کهفرمود:«سباق الامم ثلاثة لم یکفروا بالله طرفة عین:على بنابیطالب،و صاحب یس،و مؤمن آل فرعون» (25)
پیشتازان امتها سه نفر بودند که چشم برهم زدنى بخدا کافرنشدند:على بن ابیطالب و صاحب یس و مؤمن آل فرعون.
و از آنجمله حدیثى است که ابن حجر عسقلانى با شدتتعصبى که دارد از ابن سعد حسن بن زید روایت کرده که دربارهعلى علیه السلام گفته:
«لم یعبد الاوثان قط».
و دنبال آن گفته است:
«و من ثم یقال فیه کرم الله وجهه» (26)
-و بهمین جهت به او«کرم الله وجهه»گفته میشودو این هم عبارت کتاب«امتاع الاسماع»مقریزى است کهدر سیره حلبیه نقل شده که گفته است:
«و اما على بن ابیطالب فلم یکن مشرکا بالله ابدا لانه کان معرسول الله(ص)فی کفالته کاحد اولاده یتبعه فى جمیع اموره فلم یحتج ان یدعىللاسلام،فیقال اسلم...» (27) .
-و اما على بن ابیطالب هیچگاه مشرک نبود،زیرا او درتحت کفالت رسول خدا(ص)و مانند یکى از فرزندان او بود کهدر همه کارها از او پیروى مىکرد و نیازى نبود که او به اسلامدعوت شود تا در نتیجه گفته شود که او اسلام آورد.
و از عرائس نیز نقل کرده که از رسول خدا(ص)روایت نظیرروایت تاریخ خمیس را روایت نموده،و جالبتر آنکه از فاطمهبنت اسد مادر آنحضرت روایت کرده که گوید:وقتى که درزمان جاهلیت به آنحضرت حامله بود روزى فاطمه خواست براىبت هبل سجده کند که آن کودک در شکم او خم شد وبدینوسیله مانع سجده مادر براى بت هبل گردید... (28) .
و بنابر این آنچه گفته شد بد نیست مطلبى را نیز که مرحوم علامه امینى در اینجا تذکر داده یادآورى کنیم که پس از نقل اقوالدانشمندان درباره سبقت امیر المؤمنین در اسلام و اینکهآنحضرت«اول من اسلم»بود چنین گوید:
هذا ما اقتضته المسالمة مع القوم فی تحدید مبدء اسلامهعلیه السلام،و اما نحن فلا نقول:انه اول من اسلم بالمعنى الذییحاوله ابن کثیر و قومه لان البدئة به تستدعی سبقا من الکفرو متى کفر امیر المؤمنین حتى یسلم؟و متى اشرک بالله حتىیؤمن؟و قد انعقدت نطفته على الحنیفیة البیضاء،و احتضنهحجر الرسالة،و غدته ید النبوة،و هذبه الخلق النبوی العظیم،فلم یزل مقتصا اثر الرسول قبل ان یصدع بالدین الحنیفو بعده،فلم یکن له هوى غیر هواه،و لا نزعة غیر نزعته،و کیفیمکن الخصم ان یقذفه بکفر قبل الدعوة؟!و هو یقول(و ان لم نرصحة ما یقول):انه کان یمنع امه من السجود للصنم و هو حملایکون امام الامة هکذا فی عالم الاجنة ثم یدنسه درن الکفرفی عالم التکلیف؟فلقد کان صلوات الله علیه مؤمنا جنیناو رضیعا و فطیما و یافعا و غلاما و کهلا و خلیفة.
و لو لا ابو طالب و ابنه لما مثل الدین شخصا وقاما
بل نحن نقول:ان المراد من اسلامه و ایمانه و اولیته فیهماو سبقه الی النبی فی الاسلام هو المعنى المراد من قوله تعالىعن ابراهیم الخلیل علیه السلام:و انا اول المسلمین.و فیما قالسبحانه عنه:اذ قال ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمین.و فیماقال سبحانه عن موسى علیه السلام:و انا اول المؤمنین:و فیماقال تعالى عن نبیه الاعظم:آمن الرسول بما انزل الیه من ربه. و فیما قال:قل انی امرت ان اکون اول من اسلم.و فی قوله:
و امرت ان اسلم لرب العالمین. (29)
و در پایان این بحث وجه دیگرى هم در قسمتى از اینروایات مانند روایت«صلیت»یا«اسلمت»قبل الناس بسبعسنین»بنظر رسید که فعلا در همان حد احتمال آنرا نقل مىکنیمو شاهد و دلیل محکمى براى اثبات آن نداریم و بهمان صورتاحتمال نقل مىکنیم،شاید خواننده محترم بتواند دلیل و شاهدىبراى آن پیدا کرده و به ما نیز اطلاع داده و بىخبرمان نگذارند،وآن احتمال این است که منظور از تقدم اسلام و ایمان در هفتسال یا کمتر و بیشتر تقدم رتبى و سبقت در درجه ایمان و اعتقادباشد نه تقدم زمانى نظیر روایات«کنت نبیا و آدم بین الماءو الطین»یا«بین الروح و الجسد»که از رسول خدا(ص) نقل شدهو یا روایت«انا اصغر من ربى بسنتین»که از امیر المؤمنینعلیه السلام روایتشده،و نظائر اینگونه روایات که جمعى ازدانشمندان آنها را بر همین معنا حمل کردهاند...
و خصوص عدد«هفت»نیز شاید بدان جهت باشد که در«باب درجات ایمان»در چند روایت براى ایمان هفت درجهذکر فرمودهاند،مانند روایت کافى که بسند خود از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود:
«ان الله عز و جل وضع الایمان على سبعة اسهم،على البرو الصدق و الیقین و الرضا و الوفاء و العلم و الحلم،ثم قسم ذلک بینالناس،فمن جعل فیه هذه السبعة الاسهم فهو کامل محتمل و قسملبعض الناس السهم و لبعض السهمین و لبعض الثلاثة حتى انتهواالى السبعة...» (30)
و عرفاء و اهل سیر و سلوک نیز منازل و مراحل رسیدن بهکمال را هفت مرحله ذکر کردهاند و شعر ذیل هم ناظربهمین معنا است که گوید:
هفتشهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچهایم.
--------------------------------------
1- این حدیث را بیش از 15 نفر از بزرگان اهل سنت مانند نسائى و حاکم و ابو نعیم
و ابن ماجه و طبرى در کتاب تاریخ و ابن اثیر و دیگران نقل کردهاند،به الغدیر،ج 2-ص 314 مراجعه شود.و از محدثین و علماى شیعه نیز شیخ صدوق(ره)
در کتاب خصال و طبرسى(ره)در کتاب احتجاج و شیخ مفید(ره)در کتاب«الفصول المختاره»بسند خود از امیر المؤمنین علیه السلام روایت کردهاند 38-(بحار الانوار)ج 38-ص 209 و 298-269.
2- خصائص نسائى-ص 3.
3- الغدیر ج 3-ص 222-223.و بحار الانوار،ج 38-ص 268.
4- السیرة النبویة ابن کثیر-ج 1-ص 431-432.
5- بحار الانوار ج 38 ص 245 بنقل از کشف الغمه
6- الغدیر ج 3 ص 241-243و البته گفتار ایشان که توقف آنحضرت در مکه ده سال بوده برخلاف مشهوراست و همانگونه که میدانید مشهور در اینباره سیزده سال است.
7- سوره واقعه آیه 74
8- مناقب ج 1 ص 249«
9- مناقب ج 1 ص 250
10- بحار الانوار ج 38 ص 209
11- و12- مناقب آل ابیطالب ج 1 ص 243
13- و 14- مناقب ابن مغازلى ص 14-
15- بحار الانوار ج 38 ص 268
16- تاریخ طبرى ج 2 ص 314
17- این نظریه ابو جعفر اسکافى در این باب است که عقیده داشته على علیه السلامدر هنگام بعثت رسول خدا(ص)پانزده ساله بوده و اقوال دیگرى هم در این بارهدر گفتار دانشمندان شیعه و اهل سنت دیده مىشود که انشاء الله در پایان اینبحثخواهد آمد.
18- شرح ابن ابى الحدید ج 13 ص 248
19- متن روایت عایشه اینگونه بود«فکان یخلو بغار حرا فیتحنث و هو التعبد».و درروایت محمد بن اسحاق نیز اینطور بود«و کان رسول الله(ص)یخرج الى حرا فیکل عام من السنة یتنسک فیه...».
20- طبقات ابن سعد ج 4 قسم 1 ص 163
21- تاریخ طبرى ج 2 ص 313-314
22- و 23- و 24- شرح ابن ابى الحدید ج 13 ص 200
25- احقاق الحق ج 15 ص 346 و بحار الانوار ج 38 ص 230 بنقل از اربعین خطیب وفضائل احمد و کشف الثعلبى
26- الصواعق المحرقه ص 118-
27- و در الغدیر ج 3 ص 238 بنحو کاملترى این عبارت نقل شده است
28- سیره حلبیه ج 1 ص 303-305 ط مصر(مکتبة مصطفى محمد)
29- الغدیر ج 3 ص 239
30-اصول کافى کتاب الایمان و الکفر باب درجات الایمان ج 1 و ترجمه آن چنیناست: براستى که خداى عز و جل پایه ایمان را بر هفتسهم نهاده،بر نیکوکارى وراستى و یقین و رضا و خشنودى و علم و حلم،و آنگاه این سهام را میان مردم تقسیمکرد و هر آنکس که تمامى این هفتسهم در او باشد او انسان کاملى است که همهسهام را برگرفته ولى براى مردم دیگر یک سهم و دو سهم و سه سهم تقسیم شده تابرسند به همان هفتسهم.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.