0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  11:16 AM

در چند حدیث که از طریق شیعه و اهل سنت از امیر المؤمنین‏علیه السلام روایت‏شده آمده است که آنحضرت فرمود:
«...و لقد صلیت مع رسول الله قبل الناس بسبع سنین،و انا اول‏من صلى معه‏» (1)
یعنى-...و براستى که من هفت‏سال پیش از مردم با رسول خدا نمازخواندم،و من نخستین کسى بودم که با او نماز خواندند.
و در پاره‏اى از این روایات بجاى‏«سبع سنین‏»«تسع‏سنین‏»ذکر شده،مانند روایت‏خصائص نسائى که متن آن‏اینگونه است:
«ما اعرف احدا من هذه الامة عبد الله بعد نبینا غیرى،عبدت الله‏قبل ان یعبده احد من هذه الامة تسع سنین‏» (2)
یعنى-سراغ ندارم احدى از این امت را پس از پیامبران که خدا راپرستش و عبادت کرده باشد جز خودم که نه سال خداى را عبادت وپرستش کردم پیش از آنکه احدى از این امت او را پرستش و عبادت‏کند.
ودر برخى از روایات نیز«خمس سنین‏»و یا«ثلاث سنین‏»
ذکر شده (3) و با توجه به روایاتى که پیش از این درباره اسلام خدیجه علیها السلام و زید بن حارثه و ابوذر و برخى دیگر ذکر شدکه آنها همان روزهاى نخست به رسول خدا(ص)ایمان آوردندلازم است براى این روایات معناى دیگرى غیر از آنچه از ظاهراین روایات استفاده مى‏شود پیدا کرد،زیرا همین اشکال سبب‏شده تا برخى از مورخان اهل سنت در صدد انکار اینگونه احادیث‏برآیند چنانچه ابن کثیر شامى در کتاب سیرة النبویة پس از آنکه‏حدیث زیر را از ابن جریر طبرى و ابن ماجة بسندشان از عباد بن‏عبد الله نقل مى‏کند که گفته است:از على علیه السلام شنیدم‏که مى‏فرمود:
«انا عبد الله و اخو رسوله،و انا الصدیق الاکبر،لا یقولها بعدى الاکاذب مفتر،صلیت قبل الناس بسبع سنین‏».
-یعنى منم بنده خدا و برادر پیامبر خدا،و منم صدیق اکبر،و کسى‏پس از من این ادعا را نکند جز دروغگوى تهمت زن،و من پیش از مردم‏نماز گذاردم به هفت‏سال...
ابن کثیر در اینجا نخست در سند حدیث‏خدشه کرده و پس‏از آن نیز گفته است:و این حدیث بهر صورت قابل قبول نیست وعلى بن ابیطالب رضى الله عنه آنرا نمى‏گوید،و چگونه ممکن‏است هفت‏سال قبل از مردم نماز خوانده باشد،و این مطلب‏اصلا متصور نیست. (4)
و نظیر همین تعجب و انکار از ذهبى در تلخیص مستدرک‏ج 3 ص 112 نقل شده است.
و از اینرو لازم است در این باره تحقیق بیشترى بشود،تاچنین تصورى براى دیگران پیش نیاید.و وجوهى که در تفسیر ومعناى این روایات گفته شده یا مى‏توان گفت بدین شرح است:
1-وجه اول-وجهى است که مرحوم على بن عیسى اربلى‏در کتاب شریف کشف الغمه پس از نقل حدیثى در اینباره اززید بن ارقم از خوارزمى نقل کرده که گفته است:
بر فرض صحت این حدیث معناى آن این نیست که قبل ازهمه مردم،بلکه منظور قبل از مردمانى است که اسلام آنها درسالهاى آخر بعثت در مکه انجام گردیده نه آنکه هفت‏سال قبل‏از افرادى مانند عبد الرحمن بن عوف و عثمان و سعد بن ابى وقاص‏و طلحة و زبیر نماز خوانده است،زیرا فاصله میان اسلام آنهاو اسلام على علیه السلام نزد همه سیره نویسان و مورخین به این‏مقدار نبوده... (5)
ولى براى خواننده محترم این پاسخ قانع کننده نیست،زیرادر بسیارى از این احادیث اینگونه بود که فرموده:«قبل ان یصلى‏احد»یا به این تعبیر که‏«قبل ان یعبده احد».و پر واضح است که این توجیه با متن اینگونه روایات مخالف است.
2-وجه دوم وجهى است که مرحوم علامه امینى در کتاب‏الغدیر ذکر کرده و فرموده است:
اما روایات‏«ثلاث سنین‏»یعنى روایات سه سال شایدمنظور فاصله آغاز دعوت تا اظهار دعوت رسول خدا(ص)بوده که‏بر طبق تواریخ سه سال بوده.
و اما روایات‏«خمس سنین‏»یعنى روایات پنج‏سال نیزشاید منظور همان سه سال نخست به اضافه دو سال فاصله فترت‏وحى الهى یعنى فاصله میان نزول آیه‏«اقرء باسم ربک‏»و نزول‏سوره‏«یا ایها المدثر»بوده است...
و اما روایات‏«سبع سنین‏»یعنى هفت‏سال-که بیشتر ازسایر روایات نقل شده و از نظر سند نیز اعتبار بیشترى هم داردشاید منظور از آنها فاصله میان آغاز دعوت رسول خدا(ص)تافرض نماز واجب بوده،زیرا اختلافى نیست در اینکه نماز درشب معراج فرض شد،و آن شب نیز-چنانچه محمد بن شهاب‏زهرى گفته-سه سال قبل از هجرت بوده و توقف آنحضرت نیز درمکه ده سال بوده... (6)
نگارنده گوید:آنچه مرحوم علامه امینى فرموده روى این‏احتمال است که این روایات را حمل بر ظاهر آنها کنیم،و باتوجه به روایات دیگرى نیز که در این باره آمده است بعید هم‏نیست که سه سال و یا هفت‏سال رسول خدا(ص)دعوت خود راآشکار نفرموده و کسى هم جز على علیه السلام از مردان باآنحضرت نماز نخوانده است،و آنچه مرحوم اربلى از خوارزمى‏نقل کرده بود استبعادى بیش نیست،و با توجه به روایاتى که‏ذیلا میخوانید بمقدار زیادى از این استبعاد هم کاسته خواهد شدو میتواند مورد پذیرش و قبول قرار گیرد.
البته با این توضیح که لفظ‏«تسع سنین‏»در یکى دو روایت‏بیشتر ذکر نشده و در بیشتر روایات لفظ‏«سبع‏»ذکر شده که بنظرنگارنده به احتمال قوى،لفظ‏«تسع‏»تصحیف همان‏«سبع‏»
است،و نظیر این تصحیفها در روایات زیاد دیده شده است که‏بخاطر شباهت دو لفظ در هنگام کتابت-بخصوص با توجه به‏اینکه خط قدیم خط کوفى بوده و نقطه و اعراب نداشته-با یکدیگراشتباه شده و به دست کاتبان و استنساخ کنندگان اینگونه‏اشتباهات رخ میداده،و از اینرو محور بحث همان روایاتى است‏که لفظ‏«سبع‏»در آنها آمده،و اکنون براى تایید گفتار فوق به‏حدیثهاى زیر توجه کنید:
الف-ابن شهر آشوب(ره)از تفسیر قطان-یکى از تفاسیر اهل سنت-از ابن مسعود روایت کرده که در تفسیر آیه/فسبح‏باسم ربک العظیم/ (7) گفته است:
«فکان اول من قال ذلک علی علیه السلام و انه صلى قبل الناس کلهم‏سبع سنین و اشهرا مع النبی،و صلى مع المسلمین اربع عشرة سنة و بعد النبی‏ثلاثین سنة‏» (8) -یعنى على علیه السلام نخستین کسى بود که این ذکر راگفت،و او کسى بود که هفت‏سال و چند ماه پیش از همه مردم‏با پیغمبر نماز خواند،و با مسلمانان نیز چهارده سال نماز گذاردو پس از رسول خدا(ص)نیز سى سال نماز خواند که اگر عمرآنحضرت در هنگام شهادت 63 سال باشد-همانگونه که مشهوراست،در هنگام بعثت رسول خدا(ص)دوازده ساله بوده،که این‏نیز حد وسط روایاتى است که در اینباره رسیده،چنانچه درصفحات آینده روى آن تحقیق خواهیم کرد-انشاء الله تعالى‏و همین عالم بزرگوار-یعنى مرحوم ابن شهر آشوب-در قسمت‏دیگرى از گفتار خود فرموده:
«و هو اول من صلى القبلتین،صلى الى بیت المقدس اربع عشرة سنة...»
و پس از چند سطر گوید:
«...و صلى الى الکعبة تسعا و ثلاثین سنة...» (9) که از نظر جمع‏بندى سالهاى عمر آنحضرت،با روایت فوق‏تقریبا یکسان است.
ب-حدیث دیگر،حدیث کتاب احتجاج طبرسى است که‏در بحار الانوار از آن کتاب نقل شده که بسند خود از امام حسن‏عسکرى علیه السلام از پدرانش از امیر المؤمنین علیهم السلام‏روایت کرده که فرمود:
«...کنت اول الناس اسلاما،بعث‏یوم الاثنین،و صلیت معه‏یوم الثلثاء،و بقیت معه اصلى سبع سنین حتى دخل نفر فى‏الاسلام...» (10)
یعنى-من نخستین مسلمان بودم که آنحضرت روز دوشنبه مبعوث شدو من روز سه شنبه با او نماز خواندم و هم چنان هفت‏سال با او بودم و نمازمیخواندم تا آنگاه که افرادى به اسلام گرویدند.
ج-در کتاب مناقب ابن شهر آشوب از مروان و عبد الرحمان‏تمیمى روایت کرده که گفته‏اند:
«مکث الاسلام سبع سنین لیس فیه الا ثلاثة:رسول الله و خدیجة و علی‏» (11)
-بر اسلام هفت‏سال گذشت که جز سه نفر دیگرى در این آئین نبود:رسول خداو خدیجة و على
د-و از کتاب ابن مردویه اصفهانى و مظفر سمعانى و امالى‏سهل بن عبد الله مروزى از ابى ذر غفارى روایت کرده که گفت:
رسول خدا(ص)فرمود:
«ان الملائکة صلت على و على علی سبع سنین قبل ان یسلم‏بشر» (12)
-فرشتگان هفت‏سال بر من و على درود فرستادند پیش از آنکه بشرى‏مسلمان شود.
ه-ابن مغازلى شافعى در کتاب مناقب خود بسندش از ابى‏ایوب انصارى از رسول خدا(ص) روایت کرده که فرمود:(13)
-فرشتگان هفت‏سال بر من و على درود فرستادند،چون غیر از اوکسى با من نماز نمى‏گذارد
و-و نیز بسندش از انس بن مالک از رسول خدا(ص)روایت‏کرده که فرمود:
«صلت الملائکة على و على على سبعا،و ذلک انه لم یرفع الى‏السماء شهادة ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله الا منى‏و منه‏» (14)
-فرشتگان هفت‏سال بر من و على درود فرستادند چون شهادتین جز ازمن و از او بسوى آسمان بالا نرفت.
ز-و در بحار الانوار از کتاب الفصول المختاره شیخ مفید(ره)
نقل کرده که بسند خود از عبایه اسدى از امیر المؤمنین علیه‏السلام روایت نموده که فرمود:
«لقد اسلمت قبل الناس بسبع سنین‏» (15)
-براستى که هفت‏سال پیش از مردم مسلمان شدم.
و امثال اینگونه روایات که با تحقیق و تتبع در کتابهاى سیره‏و تاریخ نمونه‏هاى دیگرى هم نظیر آنها دیده میشود،و با ضمیمه‏روایاتى همچون روایت طبرى که از ابن اسحاق روایت کرده و درصفحات آینده خواهید خواند که گوید:
«کان رسول الله(ص)اذا حضرت الصلاة خرج الى شعاب مکة و خرج‏معه على بن ابیطالب مستخفیا من عمه ابى طالب و من جمیع اعمامه و سائر قومه‏فیصلیان الصلوات فیها فاذا امسیا رجعا فمکثا کذلک ما شاء الله ان یمکثا» (16)
این نظریه تایید و تقویت مى‏شود که سالها از بعثت رسول‏خدا(ص)و رسالت آنحضرت گذشت تا آنحضرت مامور به انذارعشیره و نزدیکان گردید،و پس از آن نیز سالها گذشت که ماموربه ابلاغ رسالت و نبوت خویش به دیگران گردید و تدریجا افرادى به آنحضرت ایمان آوردند،که طبق این روایات این ماجرا هفت‏سال طول کشید،و استبعاد هم در این مورد بى‏جا است،و منشاى‏جز بى اطلاعى از تاریخ صدر اسلام ندارد.
3-سومین وجهى که در خلال گفتار مرحوم علامه امینى هم‏بدان اشاره شده و بصورت احتمال و بطور اختصار ذکر شده،و بنظر نگارنده و با توضیحى که ذیلا خواهد آمد شایدبى‏اشکال‏ترین وجه باشد،این است که منظور آنحضرت سالهاى‏قبل از بعثت بوده نه بعد از بعثت رسول خدا(ص)و این وجهى‏است که برخى از دانشمندان اهل سنت نیز آنرا ذکر کرده‏و اختیار نموده‏اند که از آنجمله ابن ابى الحدید از استاد خودابو جعفر اسکافى(از علماى بغداد در قرن سوم و متوفاى سال‏240)نقل مى‏کند که در پاسخ جاحظ-در ضمن بحثى طولانى‏که میان آندو رد و بدل شده-گفته است:
اینکه در کلام امیر المؤمنین علیه السلام آمده که فرموده:«من‏هفت‏سال پیش از همه مردم نماز خواندم‏»منظور آنحضرت فاصله‏میان هشت‏سالگى و پانزده سالگى آنحضرت است-یعنى‏روزى که رسول خدا(ص)على علیه السلام را بخاطر قحطى‏و خشکسالى که پیش آمده بود از پدرش ابوطالب بازگرفته و بخانه‏خود برد که در آنوقت هشت‏سال از عمر على علیه السلام گذشته‏بود،و پانزده سالگى آنحضرت یعنى روزى که جبرئیل بر رسول خدا(ص) نازل شد و رسالت الهى را بر آنحضرت فرود آورد (17) که در این فاصله نه دعوتى بود و نه رسالتى و نه ادعاى نبوتى،بلکه‏در این مدت رسول خدا(ص)عبادت الهى را بر طبق آئین ابراهیم‏و دین حنیف انجام میداد و از مردم کناره گرفته و به اعتکاف‏و عبادت روزگار میگذرانید و گاه در کوه حرا به اعتکاف میرفت،و على علیه السلام همه جا مانند پیروى علاقمند و شاگردى ازشاگردان بهمراه او بود،تا آنگاه که به سن پانزده سالگى و مرحله‏بلوغ رسید،و فرشته وحى بر رسول خدا(ص)نازل شده و رسالت‏الهى را به آنحضرت ابلاغ نمود و رسول خدا(ص)على را به‏اسلام دعوت نمود و او نیز از روى تفکر و اندیشه پذیرفت (18) .
و براى توضیح و تایید این وجه لازم است به چند مطلب توجه‏شود:
الف-همانگونه که در بحثهاى گذشته گفتیم رسول‏خدا(ص)پیش از بعثت نیز نماز میخواند و عبادت میکرد،چنانچه در گفتار بالا خواندید در روایات اهل سنت نیز-مانند روایت‏عایشه در باب وحى-آمده که رسم آنحضرت چنان بود که در هرسال یک ماه یا چند ماه براى عبادت به کوه حرا میرفت (19) ،
و حتى بدنبال این بحث نیز بحث دیگرى بود که آیا بر طبق چه‏شریعتى عبادت مى‏کرد؟که ما در بحثهاى گذشته شمه‏اى‏روى آن بحث کرده‏ایم.
و بلکه درباره دیگران نیز-مانند حنفاء که داستانشان را ذکرکردیم-امثال این گونه تعبیرات آمده بود،و بلکه در مورد ابوذرغفارى گفته‏اند که وى از کسانى بود که در زمان جاهلیت به‏وحدانیت‏حقتعالى معتقد بود و بتها را پرستش نمى‏کردو گفته‏اند:
«انه صلى قبل مبعث النبى بعدة سنوات‏» (20)
یعنى او چند سال پیش از بعثت رسول خدا نماز میگزارد.
ب-با توجه به نزدیکى امیر المؤمنین علیه السلام با رسول‏خدا(ص)در دوران کودکى و شدت علاقه‏اى که آنحضرت به‏على علیه السلام داشت و بالعکس،بنظر میرسد که رسول خدا(ص) آنچه را در مورد خداشناسى و عبادت حقتعالى‏میدانست و بدان عمل مى‏کرد به على علیه السلام نیز که همانندفرزند او بود یاد داده و تعلیم میفرمود،و على علیه السلام نیز که‏همانند شاگردى که شیفته و عاشق استاد و مربى خود باشدسخنان آنحضرت را به جان مى‏پذیرفت، بسیار عادى بنظرمى‏رسد که رسول خدا(ص)همان عبادت و نمازى را که خودانجام میداد به على علیه السلام نیز یاد داده و آنحضرت نیز مانندرسول خدا(ص)سالهاى قبل از بعثت نماز میخوانده است.
و شاهد این مطلب نیز گفتار خود امیر المؤمنین علیه السلام‏است که در خطبه قاصعه فرماید:
«انا وضعت فی الصغر بکلا کل العرب×و کسرت نواجم قرون‏ربیعة و مضر×و قد علمتم موضعی من رسول الله صلى الله علیه و آله‏بالقرابة القریبة و المنزلة الخصیصة×وضعنی فی حجره و انا ولیدیضمنی الى صدره و یکنفنی فی فراشه×و یمسنی جسده و یشمنی‏عرفه و کان یمضغ الشی‏ء ثم یلقمنیه و ما وجد لی کذبة فی قول×و لا خطلة فی فعل×و لقد قرن الله به صلى الله علیه و آله من لدن ان‏کان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم×و محاسن اخلاق العالم×لیله و نهاره×و لقد کنت اتبعه اتباع‏الفصیل اثر امه یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علما و یامرنى‏بالاقتداء به و لقد کان یجاور فى کل سنة بحراء فاراه و لا یراه غیرى و لم یجمع بیت واحد یومئذ فى الاسلام غیر رسول الله صلى الله علیه‏و آله و خدیجة و انا ثالثهما ارى نور الوحى و الرسالة×و اشم ریح‏النبوة×و لقد سمعت رنة الشیطان حین نزل الوحى علیه صلى الله‏علیه و آله فقلت‏یا رسول الله ما هذه الرنة فقال هذا الشیطان قد ایس‏من عبادته×انک تسمع ما اسمع×و ترى ما ارى الا انک لست بنبی×و لکنک لوزیر و انک لعلى خیر»
-یعنى من در کوچکى سینه‏هاى عرب را بزمین رساندم،و شاخهاى‏برآمده قبیله ربیعه و مضر را شکستم،و شما مقام و منزلت مرا بسبب خویشى‏نزدیک و منزلت مخصوص نسبت برسول خدا میدانید،که آنحضرت مرا دردامان خود پروراند و من کودکى بودم که مرا بسینه مى‏چسباند،و در بسترخویش در آغوش مى‏گرفت،بدنش را بمن میمالید و بوى خوش خود رابمن میبویانید،و غذا را در دهان خود میجوید و نرم کرده سپس در دهان‏من میگذارد، هیچگاه از من دروغى در گفتار و خطائى در کردار ندید،و براستى که خداوند از روزى که از شیر گرفته شد بزرگترین فرشته خود رابا او قرین و همراه کرد که او را به راه مکارم اخلاق جهان سیر دهد درشب و روز،و من نیز بدنبال او بوده و همچون بچه شترى که بدنبال مادرش‏باشد از او پیروى میکردم،و هر روز براى من در اخلاق خود نشانه‏و علامتى میافراشت، و پیروى آنرا بمن دستور میداد،و هر ساله در غار حراء(براى عبادت و اعتکاف)اقامت مى‏نمود، که من فقط او را میدیدم و غیرمن دیگرى او را نمیدید،و آن روز اسلام در خانه‏اى گرد نیامده بود جزخانه رسول خدا و خدیجه که من سومى آن دو بودم که نور وحى و رسالت را میدیدم،و بوى نبوت را استشمام میکردم،و براستى که صداى ناله‏شیطان را هنگامى که وحى بر رسول خدا(ص)نازل شد شنیدم و به رسول‏خدا گفتم:این صدا چیست؟فرمود:این شیطان است که از پرستیدن اومایوس شده(و امید گمراه کردن مردم را از دست داده)تو براستى که‏مى‏شنوى آنچه را من مى‏شنوم و مى‏بینى آنچه را من مى‏بینم جز آنکه توپیامبر نیستى ولى تو وزیر(و کمک کار من هستى)و تو بر خیر خواهى بود.
و داستان رفتن على علیه السلام بخانه رسول خدا(ص)درکودکى را پیش از این اشاره کرده‏ایم،و طبرى و دیگران اینگونه‏نقل کرده‏اند که چند سال قبل از بعثت رسول خدا(ص) قریشیان‏در مکه دچار قحطى و خشکسالى سختى شدند و عیال ابوطالب‏و نانخورهاى او زیاد بود،رسول خدا(ص)به عباس(عمویش)
که زندگى بهترى در میان قبیله بنى هاشم داشت فرمود:برادرت‏ابوطالب کثیر العیال است و وضع زندگى مردم را هم که خودمى‏بینى خوب است نزد ابوطالب رفته و بوسیله‏اى از نانخورهاى‏او بکاهیم به این ترتیب که من یکى از فرزندان او را برگیرم و تودیگرى را!عباس پذیرفت و هر دو بنزد ابوطالب رفته و منظور خودرا به او اظهار کردند و ابوطالب(که به عقیل علاقه خاصى‏داشت)گفت:عقیل را براى من بگذارید و هر که را خواستیدبرگیرید،و رسول خدا(ص)على علیه السلام را برگرفته و با خودبخانه برد،و عباس نیز جعفر را پیش خود برد و بدین ترتیب على علیه السلام از کودکى در خانه رسول خدا(ص)بسر مى‏برد تاوقتى که آنحضرت به نبوت مبعوث گردید... (21) و بدنبال آن طبرى روایت دیگرى از محمد بن اسحاق روایت‏کرده که گفته است:
«کان رسول الله(ص)اذا حضرت الصلاة خرج الى شعاب مکة و خرج‏معه علی بن ابیطالب مستخفیا من عمه ابى طالب و من جمیع اعمامه و سائر قومه،فیصلیان الصلوات فیها،فاذا امسیا رجعا،فمکثا کذلک ماشاء الله ان‏یمکثا...»
رسم رسول خدا(ص)این بود که چون هنگام نماز میشد به دره‏هاى مکه میرفت‏و على بن ابیطالب نیز با او میرفت در حالى که خود را از عمویش ابوطالب و همه‏عموها و مردم دیگر پنهان میداشت،و آندو در آن دره‏ها نماز میگذاردند و چون شام‏میشد باز مى‏گشتند و مدتى را که خدا میخواست بهمین منوال گذراندند.
و در مورد شدت علاقه على علیه السلام نسبت به رسول‏خدا(ص)و علاقه رسول خدا(ص)به او ابن ابى الحدید روایت‏جالبى نقل کرده که متن آن چنین است:
«روى الفضل بن عباس رحمه الله قال:سئلت ابى عن ولدرسول الله(ص)الذکور:ایهم کان رسول الله(ص)له اشد حبا؟
فقال:علی بن ابیطالب علیه السلام،فقلت له:سئلتک عن بنیه؟
فقال:انه کان احب الیه من بنیه و اراف،ما رایناه زایله یوما من الدهرمنذ کان طفلا،الا ان یکون فی سفر لخدیجة،و ما راینا ابا ابر بابن منه لعلی،و لا ابنا اطوع لاب من علی...» (22)
-یعنى فضل بن عباس گفت:من از پدرم پرسیدم:رسول خدا(ص)
کدامیک از پسرانش را بیشتر دوست میداشت؟گفت:على بن ابیطالب‏را!بدو گفتم:من از پسرانش از تو سئوال کردم؟گفت:آرى او را ازپسرانش بیشتر دوست میداشت و نسبت به او مهربانتر بود،تا وقتى که‏کودک بود هیچ روزى از روزها ندیدیم که او را از خود جدا کند جز آنکه‏براى خدیجه به سفرى رفته باشد،و پدرى را ندیدیم که نسبت به پسرش‏مهربانتر از آنحضرت نسبت به على باشد،و پسرى را هم ندیدیم که نسبت‏به پدر خود فرمانبردارتر از على نسبت به آنحضرت باشد.
و نیز از حسین بن زید بن على علیه السلام از پدرش زید بن‏على علیه السلام روایت کرده که گفته است:
«کان رسول الله یمضغ اللحمة و التمرة حتى تلین،و یجعلهما فی‏فم علی و هو صغیر فی حجره.. .» (23)
-شیوه رسول خدا(ص)آن بود که گوشت و خرما را میجوید تا نرم‏میشد و آنها را در دهان على که کودکى بود در کنار او مى‏نهاد.
و از جبیر بن مطعم روایت کرده که گفته است:ما باکودکان مکه بازى میکردیم و پدرم به ما مى‏گفت:
«الا ترون الى حب هذا الغلام-یعنى علیا-لمحمد و اتباعه له دون ابیه‏» (24)
-آیا محبت این پسرک-یعنى على-را نسبت به محمد و پیرویش را از او بجاى پدرش مى‏بینید؟
ج-روایاتى نیز که محدثین شیعه و اهل سنت درباره موحدبودن و خداشناسى على علیه السلام قبل از بعثت رسول خدا(ص)
نقل کرده‏اند مى‏تواند مؤید و شاهد خوبى بر دو مطلب فوق باشد.
و از آنجمله است روایت زیر که قاضى دیار بکرى در تاریخ‏الخمیس خود نقل کرده که از رسول خدا(ص)روایت‏شده که‏فرمود:«سباق الامم ثلاثة لم یکفروا بالله طرفة عین:على بن‏ابیطالب،و صاحب یس،و مؤمن آل فرعون‏» (25)
پیشتازان امتها سه نفر بودند که چشم برهم زدنى بخدا کافرنشدند:على بن ابیطالب و صاحب یس و مؤمن آل فرعون.
و از آنجمله حدیثى است که ابن حجر عسقلانى با شدت‏تعصبى که دارد از ابن سعد حسن بن زید روایت کرده که درباره‏على علیه السلام گفته:
«لم یعبد الاوثان قط‏».
و دنبال آن گفته است:
«و من ثم یقال فیه کرم الله وجهه‏» (26)
-و بهمین جهت به او«کرم الله وجهه‏»گفته میشودو این هم عبارت کتاب‏«امتاع الاسماع‏»مقریزى است که‏در سیره حلبیه نقل شده که گفته است:
«و اما على بن ابیطالب فلم یکن مشرکا بالله ابدا لانه کان مع‏رسول الله(ص)فی کفالته کاحد اولاده یتبعه فى جمیع اموره فلم یحتج ان یدعى‏للاسلام،فیقال اسلم...» (27) .
-و اما على بن ابیطالب هیچگاه مشرک نبود،زیرا او درتحت کفالت رسول خدا(ص)و مانند یکى از فرزندان او بود که‏در همه کارها از او پیروى مى‏کرد و نیازى نبود که او به اسلام‏دعوت شود تا در نتیجه گفته شود که او اسلام آورد.
و از عرائس نیز نقل کرده که از رسول خدا(ص)روایت نظیرروایت تاریخ خمیس را روایت نموده،و جالبتر آنکه از فاطمه‏بنت اسد مادر آنحضرت روایت کرده که گوید:وقتى که درزمان جاهلیت به آنحضرت حامله بود روزى فاطمه خواست براى‏بت هبل سجده کند که آن کودک در شکم او خم شد وبدینوسیله مانع سجده مادر براى بت هبل گردید... (28) .
و بنابر این آنچه گفته شد بد نیست مطلبى را نیز که مرحوم علامه امینى در اینجا تذکر داده یادآورى کنیم که پس از نقل اقوال‏دانشمندان درباره سبقت امیر المؤمنین در اسلام و اینکه‏آنحضرت‏«اول من اسلم‏»بود چنین گوید:
هذا ما اقتضته المسالمة مع القوم فی تحدید مبدء اسلامه‏علیه السلام،و اما نحن فلا نقول:انه اول من اسلم بالمعنى الذی‏یحاوله ابن کثیر و قومه لان البدئة به تستدعی سبقا من الکفرو متى کفر امیر المؤمنین حتى یسلم؟و متى اشرک بالله حتى‏یؤمن؟و قد انعقدت نطفته على الحنیفیة البیضاء،و احتضنه‏حجر الرسالة،و غدته ید النبوة،و هذبه الخلق النبوی العظیم،فلم یزل مقتصا اثر الرسول قبل ان یصدع بالدین الحنیف‏و بعده،فلم یکن له هوى غیر هواه،و لا نزعة غیر نزعته،و کیف‏یمکن الخصم ان یقذفه بکفر قبل الدعوة؟!و هو یقول(و ان لم نرصحة ما یقول):انه کان یمنع امه من السجود للصنم و هو حمل‏ایکون امام الامة هکذا فی عالم الاجنة ثم یدنسه درن الکفرفی عالم التکلیف؟فلقد کان صلوات الله علیه مؤمنا جنیناو رضیعا و فطیما و یافعا و غلاما و کهلا و خلیفة.
و لو لا ابو طالب و ابنه لما مثل الدین شخصا وقاما
بل نحن نقول:ان المراد من اسلامه و ایمانه و اولیته فیهماو سبقه الی النبی فی الاسلام هو المعنى المراد من قوله تعالى‏عن ابراهیم الخلیل علیه السلام:و انا اول المسلمین.و فیما قال‏سبحانه عنه:اذ قال ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمین.و فیماقال سبحانه عن موسى علیه السلام:و انا اول المؤمنین:و فیماقال تعالى عن نبیه الاعظم:آمن الرسول بما انزل الیه من ربه. و فیما قال:قل انی امرت ان اکون اول من اسلم.و فی قوله:
و امرت ان اسلم لرب العالمین. (29)
و در پایان این بحث وجه دیگرى هم در قسمتى از این‏روایات مانند روایت‏«صلیت‏»یا«اسلمت‏»قبل الناس بسبع‏سنین‏»بنظر رسید که فعلا در همان حد احتمال آنرا نقل مى‏کنیم‏و شاهد و دلیل محکمى براى اثبات آن نداریم و بهمان صورت‏احتمال نقل مى‏کنیم،شاید خواننده محترم بتواند دلیل و شاهدى‏براى آن پیدا کرده و به ما نیز اطلاع داده و بى‏خبرمان نگذارند،وآن احتمال این است که منظور از تقدم اسلام و ایمان در هفت‏سال یا کمتر و بیشتر تقدم رتبى و سبقت در درجه ایمان و اعتقادباشد نه تقدم زمانى نظیر روایات‏«کنت نبیا و آدم بین الماءو الطین‏»یا«بین الروح و الجسد»که از رسول خدا(ص) نقل شده‏و یا روایت‏«انا اصغر من ربى بسنتین‏»که از امیر المؤمنین‏علیه السلام روایت‏شده،و نظائر اینگونه روایات که جمعى ازدانشمندان آنها را بر همین معنا حمل کرده‏اند...
و خصوص عدد«هفت‏»نیز شاید بدان جهت باشد که در«باب درجات ایمان‏»در چند روایت براى ایمان هفت درجه‏ذکر فرموده‏اند،مانند روایت کافى که بسند خود از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود:
«ان الله عز و جل وضع الایمان على سبعة اسهم،على البرو الصدق و الیقین و الرضا و الوفاء و العلم و الحلم،ثم قسم ذلک بین‏الناس،فمن جعل فیه هذه السبعة الاسهم فهو کامل محتمل و قسم‏لبعض الناس السهم و لبعض السهمین و لبعض الثلاثة حتى انتهواالى السبعة...» (30)
و عرفاء و اهل سیر و سلوک نیز منازل و مراحل رسیدن به‏کمال را هفت مرحله ذکر کرده‏اند و شعر ذیل هم ناظربهمین معنا است که گوید:
هفت‏شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه‏ایم.
--------------------------------------
1- این حدیث را بیش از 15 نفر از بزرگان اهل سنت مانند نسائى و حاکم و ابو نعیم
و ابن ماجه و طبرى در کتاب تاریخ و ابن اثیر و دیگران نقل کرده‏اند،به الغدیر،ج 2-ص 314 مراجعه شود.و از محدثین و علماى شیعه نیز شیخ صدوق(ره)
در کتاب خصال و طبرسى(ره)در کتاب احتجاج و شیخ مفید(ره)در کتاب‏«الفصول المختاره‏»بسند خود از امیر المؤمنین علیه السلام روایت کرده‏اند 38-(بحار الانوار)ج 38-ص 209 و 298-269.
2- خصائص نسائى-ص 3.
3- الغدیر ج 3-ص 222-223.و بحار الانوار،ج 38-ص 268.
4- السیرة النبویة ابن کثیر-ج 1-ص 431-432.
5- بحار الانوار ج 38 ص 245 بنقل از کشف الغمه
6- الغدیر ج 3 ص 241-243و البته گفتار ایشان که توقف آنحضرت در مکه ده سال بوده برخلاف مشهوراست و همانگونه که میدانید مشهور در اینباره سیزده سال است.
7- سوره واقعه آیه 74
8- مناقب ج 1 ص 249«
9- مناقب ج 1 ص 250
10- بحار الانوار ج 38 ص 209
11- و12- مناقب آل ابیطالب ج 1 ص 243
13- و 14- مناقب ابن مغازلى ص 14-
15- بحار الانوار ج 38 ص 268
16- تاریخ طبرى ج 2 ص 314
17- این نظریه ابو جعفر اسکافى در این باب است که عقیده داشته على علیه السلام‏در هنگام بعثت رسول خدا(ص)پانزده ساله بوده و اقوال دیگرى هم در این باره‏در گفتار دانشمندان شیعه و اهل سنت دیده مى‏شود که انشاء الله در پایان این‏بحث‏خواهد آمد.
18- شرح ابن ابى الحدید ج 13 ص 248
19- متن روایت عایشه اینگونه بود«فکان یخلو بغار حرا فیتحنث و هو التعبد».و درروایت محمد بن اسحاق نیز اینطور بود«و کان رسول الله(ص)یخرج الى حرا فی‏کل عام من السنة یتنسک فیه...».
20- طبقات ابن سعد ج 4 قسم 1 ص 163
21- تاریخ طبرى ج 2 ص 313-314
22- و 23- و 24- شرح ابن ابى الحدید ج 13 ص 200
25- احقاق الحق ج 15 ص 346 و بحار الانوار ج 38 ص 230 بنقل از اربعین خطیب وفضائل احمد و کشف الثعلبى
26- الصواعق المحرقه ص 118-
27- و در الغدیر ج 3 ص 238 بنحو کاملترى این عبارت نقل شده است
28- سیره حلبیه ج 1 ص 303-305 ط مصر(مکتبة مصطفى محمد)
29- الغدیر ج 3 ص 239
30-اصول کافى کتاب الایمان و الکفر باب درجات الایمان ج 1 و ترجمه آن چنین‏است: براستى که خداى عز و جل پایه ایمان را بر هفت‏سهم نهاده،بر نیکوکارى وراستى و یقین و رضا و خشنودى و علم و حلم،و آنگاه این سهام را میان مردم تقسیم‏کرد و هر آنکس که تمامى این هفت‏سهم در او باشد او انسان کاملى است که همه‏سهام را برگرفته ولى براى مردم دیگر یک سهم و دو سهم و سه سهم تقسیم شده تابرسند به همان هفت‏سهم.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها