پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 11:15 AM
و اما در مورد على علیه السلام
و اما درباره دیگران غیر از حضرت خدیجه علیها السلام براىما جاى تردید نیست که طبق نقلهاى صحیح و معتبر و سندهاىدست نخورده و دست اول تاریخى و حدیثى-که برخى از آنها راشنیدید-و به گواهى بیشتر اصحاب رسول خدا(ص)-و از آنجمله سخنان خود امیر المؤمنین علیه السلام-و بر طبق جریان طبیعى و معمولى این ماجرا،نخستین کسى که به رسولخدا(ص)ایمان آورد و دعوت آنحضرت را پذیرفت،علىعلیه السلام بود.
و بنظر ما مسئله چنان روشن است که نیازى به بحثزیاد و استدلال به روایات و تواریخ بسیار نداریم،و براىکسى که بخواهد در این باره تحقیق و تتبع کند هر چه بیشتر بهمنابع تاریخى و روایات مراجعه مىکند یک شبهه براى اوتقویت مىشود و آن شبهه اینکه روایات و اقوالى که در این بارهنقل اختلاف کرده و یا دیگرانى همانند ابوبکر را در پذیرشاسلام مقدم بر على علیه السلام دانستهاند گذشته از اینکه تمامىآنها با روایاتى از همان راویان متناقض و متعارض است و از نظرفن حدیثشناسى از درجه اعتبار ساقط مىشود،از کانالهاىناسالم بدست ما رسیده و یا راویان حرفهاى و خود فروخته ومزدور نقل کرده و یا غرض ورزیهاى سیاسى و غیر سیاسى درآنها دخالت داشته است و گرنه در روایات و نقلهاى معتبر وسالم-اعم از شیعه و اهل سنت-در این باره که على علیه السلامنخستین مسلمان و مؤمن به رسول خدا(ص)بوده بحثى نبوده ودوست و دشمن بدان اعتراف داشتهاند.
اما روایات
و روایات در این باره تنها بیش از یکصد حدیث از طریق اهل سنت روایتشده که مرحوم علامه امینى«قدس سره»آنهارا در کتاب شریف«الغدیر»(ج 3 و ج 2)به طریقهاى مختلف ازرسول خدا(ص)و امیر المؤمنین علیه السلام و سایر صحابه رسولخدا(ص)نقل کرده و ما نیز براى تیمن و تبرک چند حدیث راانتخاب کرده ذیلا براى شما نقل مىکنیم:
1- طبرانى و هیثمى و بیهقى و حافظ گنجى و دیگران بهسندهاى خود از سلمان و ابوذر و حذیفه از رسول خدا(ص)
روایت کردهاند که درباره على علیه السلام فرمود:
«...ان هذا اول من آمن بى و هو اول من یصافحنى یوم القیامة،و هو الصدیق الاکبر و هذا فاروق هذه الامة،یفرق بین الحقو الباطل،و هذا یعسوب المؤمنین» (1)
-براستى که این مرد نخستین کسى است که به من ایمان آورده و اونخستین کسى است که در روز قیامت با من مصافحه کند(و دست بهدست من دهد)و او است صدیق اکبر و او است فاروق این امت که میانحق و باطل را جدا سازد و او است بزرگ و سرور مؤمنان.
2- حاکم در مستدرک و خطیب بغدادى در تاریخ خود و ابنابى الحدید در شرح نهج البلاغه و دیگران با مختصر اختلافى از رسول خدا(ص)روایت کردهاند که فرمود:
«اول الناس ورودا على الحوض اولهم اسلاما،على بنابیطالب». (2)
-نخستین کسى که در کنار حوض بر من درآید نخستین آنها است درپذیرش اسلام و او على بن ابیطالب است.
3- ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه از جماعتى از صحابهرسول خدا(ص)مانند ابن عباس و جابر و اسماء بنت عمیس وام ایمن و دیگران نقل کرده که رسول خدا(ص)در داستانازدواج على و فاطمه علیهما السلام به دخترش فاطمه فرمود:
«زوجتک اقدم الامة اسلاما». (3)
-تو را به همسرى کسى درآوردم که از همه امت در اسلام مقدماست.
4- نسائى و ابن ماجة و طبرى-در تاریخ خود-و ابى داودو خطیب بغدادى و هیثمى و دیگران به سندهاى خود ازامیر المؤمنین علیه السلام روایات زیر را نقل کردهاند که فرمود:
«انا اول رجل اسلم مع رسول الله(ص)» (4) .
و در نقل دیگرى اینگونه است که فرمود:
«انا اول من اسلم مع النبى(ص)» (5) .
و یا فرمود:. (6)
5-و در بیش از دوازده کتاب از کتابهاى معروف و معتبراهل سنت،مانند جامع ترمذى و معجم طبرانى و مستدرک حاکمو استیعاب ابن عبد البر و فرائد السمطین حموى و دیگران بهسندهاى خود از انس بن مالک روایت کردهاند که گفته است:
«بعث النبى(ص)یوم الاثنین و صلى على علیه السلام یوم الثلثاء». (7)
-رسول خدا(ص)روز دوشنبه مبعوث به رسالت گردید و على علیه السلامروز سه شنبه نماز گزارد.
6- و در بیش از هفت کتاب از کتابهاى معتبر ایشان مانندمستدرک حاکم و کامل ابن اثیر و مجمع الزوائد هیثمى و استیعابو غیره به سندهاى خود از زید بن ارقم روایت کردهاند که گفتهاست:
«اول من آمن بالله بعد رسول الله(ص)على بن ابیطالب».
و یا به این تعبیر که گوید:
«اول من صلى مع رسول الله(ص)على». (8)
نگارنده گوید:به همین مضمون بیش از یکصد روایت دیگردر روایات و کتابهاى معتبر اهل سنت از اصحاب رسولخدا(ص)مانند عبد الله بن عباس و ابو سعید خدرى و سلمانفارسى،و مقداد بن عمرو کندى و ابو رافع و جابر بن عبد اللهانصارى و حذیفه بن یمان و عمر بن خطاب و عبد الله بن مسعودو هاشم بن عقبة مرقال و عدى بن حاتم و دیگران نقل شده که مابخاطر رعایت اختصار به همین مقدار اکتفا مىکنیم و شما را بههمان کتاب«الغدیر»که متن آنها را با مصادر و مراجع ذکرکرده ارجاع مىدهیم.
7- و در کتابهاى دانشمندان و محدثین بزرگوار شیعه نیز بیش ازاین حدیث نقل شده که مرحوم علامه مجلسى(ره)بیشتر آناحادیث را در کتاب بحار الانوار خود نقل کرده (9) و از آنجملهاستحدیث ذیل که ابن شهر آشوب در کتاب مناقب و فتال درروضة الواعظین و شیخ صدوق(ره)و دیگران نقل کردهاند کهامام صادق علیه السلام فرمود:
«اول جماعة کانت ان رسول الله(ص)کان یصلى و امیر المؤمنینعلیه السلام معه،اذ مر ابو طالب به و جعفر معه،فقال:یا بنى صل جناح ابن عمک،فلما احس به رسول الله(ص)تقدمهما و انصرفابو طالب مسرورا و هو یقول:
ان علیا و جعفرا ثقتى عند ملم الزمان و الکرب و الله لا اخذل النبى و لا یخذله من بنی ذو حسب اجعلهما عرضة العدى و اذا اترک میتا انمى الى حسبى لاتخذ لا و انصرا ابن عمکما اخى لامى من بینهم و ابى (10)
-نخستین(نماز)جماعتى که برپا شد آن بود که رسول خدا(ص)
نماز مىخواند و امیر المؤمنین علیه السلام با او بود که در این هنگامابو طالب در حالى که جعفر-فرزندش-همراه او بود بر آنها عبور کردند،ابوطالب که چنان دید به جعفر گفت:بازوى عموزادهات را پیوند کن(و تو هم بازوى دیگر او باش،همانگونه که برادرت یک بازوى او است)
و چون رسول خدا(ص)ماجرا را احساس کرد جلوى آندو قرار گرفتو ابو طالب نیز با خوشحالى و سرور از نزد آنها بازگشت و اشعار فوق رامىخواند.
8- در کتاب امالى ابن شیخ(ره)بسند خود از امام صادقعلیه السلام از پدران خود روایت کرده که فرمود:
«ان علیا اول من اسلم». (11)
-براستى که على علیه السلام نخستین کسى است که اسلام را اختیار کرد.
9- در چند حدیث از طریق روایات شیعه و اهل سنت نیز ازابن عباس روایت کردهاند که در تفسیر آیه شریفه/و السابقونالسابقون،اولئک المقربون/ (12) گفته است:
«سابق هذه الامة على بن ابیطالب». (13)
-سبقت گیرنده این امت على بن ابیطالب علیه السلام بوده.
10- عیاشى در تفسیر خود بسندش از امام باقر علیه السلامروایت کرده که فرمود:
«ان امتى عرض على فی المیثاق،فکان اول من آمن بى علىو هو اول من صدقنى حین بعثت و هو الصدیق الاکبر و الفاروق یفرقبین الحق و الباطل». (14)
-براستى که امتم را در عالم میثاق(آنجا که پیمان مىگرفتند)بر منعرضه داشتند و نخستین کسى که به من ایمان آورد على بود و هم او بودنخستین کسى که مرا هنگامى که مبعوث شدم تصدیق کرد،و او است«صدیق اکبر»-(راستگوى بزرگ)-و او است«فاروق»که میان حقو باطل را جدا کند.
و این بود ده حدیث که ما براى شما از میان بیش از صدو پنجاه حدیث انتخاب کردیم و بیشتر آنها را نیز اهل سنتروایت کرده بودند چنانچه خواندید.
و اما گفتار علماء و دانشمندان اسلام در این باره:
ما در اینجا نخست گفتار محمد بن اسحاق-متوفاى سال151 هجرى و یکى از پیش کسوتان تاریخ و حدیث نزد اهل سنترا براى شما ذکر مىکنیم که مورد قبول عموم محدثین و اهلتاریخ است،و ابن هشام نیز آنرا در سیره از وى نقل کرده و متنترجمه آن اینگونه است که گوید:
«ابن اسحاق گفته:پس از خدیجه نخستین کسى که ازجنس مردان برسول خدا صلى الله علیه و آله ایمان آورد و بااو نماز گذارد و نبوت او را تصدیق کرد على بن ابیطالبابن عبد المطلب بن هاشم رضوان الله و سلامه علیه بود،و آنجناب در آن روز ده ساله بود.
و از نعمتهاى بزرگى که خداوند بعلى بن ابیطالبعلیه السلام داد این بود که پیش از اسلام در دامن تربیترسول خدا صلى الله علیه و آله نشو و نما کرد.
مجاهد حدیث کرده گفت:از جمله نعمتهاى خداوندو کرامتهاى او نسبت بعلى بن ابیطالب علیه السلام این بودکه قریش دچار قحطى سختى شدند،و ابوطالب مردىعیالمند بود که نانخور زیادى داشت،پس رسول خدا صلى الله علیه و آله بعباس بن عبد المطلب عموى خود کهدارائى و ثروتش بیش از سایر بنىهاشم بود فرمود:اىعباس نانخوران برادرت ابوطالب زیادند،و چنانچهمىبینى مردم باین قحطى سخت دچار گشتهاند بیا با همبنزد او برویم و بوسیلهاى نانخوران او را کم کنیم منیکى از پسران او را بنزد خود مىبرم و تو هم یکى را ببر؟
عباس بن عبد المطلب این پیشنهاد را پذیرفت،و هر دوبنزد ابوطالب آمده و منظور خویش را اظهار کردند،ابوطالب گفت:عقیل را براى من بگذارید و برخىگویند:گفت:عقیل و طالب را براى من بگذارید و ما بقىرا هر کدام خواهید ببرید.پس رسول خدا صلى الله علیه و آلهعلى علیه السلام را برداشت و عباس نیز جعفر را برداشته وبخانه بردند.
و بدین ترتیب على علیه السلام در تمام موارد با رسولخدا صلى الله علیه و آله بود تا هنگامى که آن بزرگواربرسالت مبعوث شد پس على بدو ایمان آورد و نبوتش راتصدیق کرده پیروى او را بر خود لازم شمرد.
جعفر نیز در خانه عباس بود تا هنگامیکه اسلام اختیارکرده و از خانه عباس بیرون رفت.
ابن اسحاق گوید:چون هنگام نماز مىشد رسول خداصلى الله علیه و آله بسوى درههاى شهر مکه مىرفت وعلى بن ابیطالب نیز در خفا و پنهانى از پدرش ابو طالب و سایر عموها و قریش بهمراه رسول خدا صلى الله علیه و آلهمىرفت و نمازهاى خود را در آن جا مىخواندند و چونشام مىشد بخانه باز مىگشتند.
مدتى بر این منوال گذشت تا اینکه روزى هم چنانکه آن دو مشغول نماز بودند ابوطالب سر رسید پس برسولخدا صلى الله علیه و آله عرض کرد:اى برادرزاده این دینچیست که اختیار کردهاى؟فرمود:عموجان این هماندین خدا و فرشتگان و پیمبران او است.و همان آئینىاست که پدر ما ابراهیم آورده،خداى تعالى مرا بدانبسوى مردم فرستاده و تو اى عمو از دیگران بخیر خواهى ونصیحت من سزاوارترى و من خیر تو را خواسته و تو رابهدایت مىخوانم و شایستگى تو نیز در اجابت دعوت ویارى و کمک به من بیش از دیگران است؟
ابوطالب گفت:اى برادرزاده من نمىتوانم از کیشپدران خود دست بکشم ولى بدان که تا من زنده هستم ازسوى من بتو بدى نخواهد رسید. (15) و گویند:بعلى گفت:اى فرزند این چه دینى استکه تو برآنى؟فرمود:پدرجان بخدا و رسولش ایمان آورده و در آنچه از جانب خدا آورده او را تصدیق نموده و با اوبراى خدا نماز بجا آورم!ابوطالب باو گفت:اى فرزندبدان که او جز خیر و نیکى تو را نخواهد ملازم او باش(وبا این سخن او را بکار خویش دلگرم ساخت).
اسلام زید بن حارثه غلام رسول خدا(ص):
دومین مردى که پس از على بن ابیطالب علیه السلام بهرسول خدا صلى الله علیه و آله ایمان آورد و با آن حضرتنماز خواند زید بن حارثه بود.
و زید بن حارثه مردى از قبیله کلب است کهحکیم بن حزام-برادر زاده خدیجه در سفرى که از شام برمىگشت او را در زمره چند تن دیگر بصورت بردگىخریده بود و بمکه آورد-و زید در آن هنگام کودکى بودنابالغ-پس خدیجه بدیدن حکیم بن حزام آمد-و این دروقتى بود که بهمسرى رسولخدا صلى الله علیه و آله در آمدهبود-حکیم بدو گفت:عمه جان هر یک از این پسرها راکه مىخواهى براى خود برگیر،خدیجه زید را انتخابکرده از او گرفت،رسول خدا صلى الله علیه و آله که زید رادید از خدیجه خواست تا او را بدان حضرت ببخشد،خدیجه نیز پذیرفته او را بآن حضرت بخشید پیغمبر اکرم نیزآزادش کرده پسر خود خواند،و این جریان قبل از بعثتبود.
حارثه پدر زید در فقدان فرزند خویش بسیار مىگریست و بیتابى مىکرد و اشعارى نیز در این بارهگفت تا اینکه مطلع شد که او در مکه و در خدمت آنحضرت است پس بنزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد(تا او را بنزد خویش بازگرداند).
پیغمبر صلى الله علیه و آله بزید فرمود:اگر مىخواهىپیش ما بمان و اگر مایلى بنزد پدرت برو؟زید گفت:نزدشما مىمانم،پس هم چنان در خدمت رسول خدا صلى اللهعلیه و آله بود تا هنگامیکه آن حضرت مبعوث برسالتشد،زید بدان جناب ایمان آورده و چنانکه گفتیم دومین مردىبود که اسلام اختیار کرد و با آن حضرت نماز خواند.
و هم چنان او را زید بن محمد مىگفتند تا چون آیهکریمه نازل شد:«...و خداوند پسر خواندههاى شما رافرزندان شما قرار نداده...و آنان را بنام پدرانشانبخوانید...» (16) زید گفت: من پسر حارثه هستم و از آن پساو را زید بن حارثه گفتند.
اسلام ابوبکر و عبد الرحمن و زبیر و دیگران:
ابن اسحاق گوید:سپس ابوبکر بن ابى قحافه کهنامش عتیق-و بقول ابن هشام:عبد الله-بود اسلام آورد.
و او که مردى بازرگان و تجارت پیشه بود،و از طرفىانساب قریش را بهتر از دیگران مىدانست با مردم انس و رفت و آمدى داشت،و پس از اینکه مسلمان شد اسلام خودرا اظهار کرده مردمى را نیز که با او سر و کار داشتند بایندین دعوت مىنمود،و گویند:عبد الرحمن و عثمان وطلحه و زبیر و سعد بدعوت او مسلمان شدند. (17)
پس از این چند تن که گفتیم مردان و زنان زیر بترتیبمسلمان شدند:ابو عبیدة،ابو سلمه، ارقم،عثمان و قدامه وعبد الله-که هر سه پسران مظعون بن حبیب بودند-عبیدة بنحارث، سعید بن زید و زنش:فاطمة دختر خطاب-خواهرعمر-اسماء(ذات النطاقین)و عایشه دختران ابوبکر،خباب بن ارث،عمیر بن ابى وقاص-برادر سعد بن ابىوقاص-،عبد الله بن مسعود،مسعود بن القارى سلیط بنعمرو و برادرش حاطب بن عمرو،عیاش بن ابى ربیعه وزنش اسماء دختر سلامه،خنیس بن حذافه،عامر بن ربیعه،عبد الله بن جحش و برادرش ابو احمد بن جحش،جعفر بنابیطالب و زنش اسماء بنت عمیس،حاطب بن حارث وزنش فاطمه دختر مجلل،حطاب بن حارث-برادر حاطبو زنش فکیهه دختر یسار،معمر بن حارث-برادر دیگرحاطب-سائب بن عثمان بن مظعون،مطلب بن ازهر و زنشرمله دختر ابى عوف، نحام-که نامش نعیم بن عبد الله بودعامر بن فهیرة که یکى از بردگان سیاه پوست بود و ابو بکراو را خرید-خالد بن سعید و زنش:امینة دختر خلف،حاطب بن عمرو،ابو حذیفه-و نامش مهشم بن عتبه استواقد بن عبد الله،خالد و عامر و عاقل و ایاس-که این هرچهار نفر فرزندان بکیر بن عبد یالیل بودند-عمار بن یاسر،صهیب بن سنان،که از قبیله نمر بن قاسط بود،و برخىگویند:صهیب غلام عبد الله بن جدعان بوده،و برخى دیگرگفتهاند:رومى بوده و او را از روم بمکه آورده بودند،و درحدیث است که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
صهیب(در ایمان)پیشرو رومیان است.» (18)
و این بود گفتار و عقیده یکى از قدیمترین سیرهنویسان کهاواخر خلافت امویان و اوائل دوران خلافت عباسیان مىزیسته،و از نظر اعتبار و اهمیت در آن پایه است که امثال بخارى ودیگران دربارهاش«امیر المؤمنین در حدیث»و یا«امیر المحدثین»و یا«سید المحدثین»گفتهاند. (19) و یعقوبى-متوفاى سال 292 هجرى-در تاریخ خود گوید:
«و کان اول من اسلم خدیجة بنتخویلد من النساء و على بنابیطالب من الرجال،ثم زید بن حارثه،ثم ابوذر،و قیل ابى بکر قبل ابى ذر،ثم عمر بن عنبسة السلمى،ثم خالد بن سعید بنالعاص،ثم سعد بن ابى وقاص،ثم عتبة بن غزوان،ثمخباب بن الارت،ثم مصعب بن عمیر،و روى عن عمرو بنعنبسة السلمى قال:اتیت رسول الله(ص)اول ما بعث و بلغنىامره،فقلت: صف لى امرک فوصف لى امره و ما بعثه الله به،فقلت:هل یتبعک احد على هذا؟قال:نعم امراة، و صبىو عبد-یرید خدیجة بنتخویلد،و على بن ابیطالب و زید بنحارثه» (20) .
-و نخستین کسى که از جنس زنان اسلام آورد خدیجه بود و ازمردان على سپس زید بن حارثه و سپس ابوذر و برخى ابوبکر را پیشاز ابوذر ذکر کردهاند،و سپس عمر بن عنبسة سلمى و آنگاه خالد بنسعید و پس از او سعد بن ابى وقاص،سپس عتبة بن غزوان و آنگاهخباب بن ارت و سپس مصعب بن عمیر و عمرو بن عنبسة روایتکرده که گوید:روزى که رسول خدا(ص)مبعوث شد و من خبردارشدم بنزد او رفته عرض کردم:ماجراى خود را براى من توصیفکن،و او داستان بعثتخود را براى من توصیف کرد و من پرسیدم:
آیا کسى در این ماموریت از تو پیروى کرده؟فرمود:آرى،یک زن،و یک پسر و یک بنده.
و ابن عبد البر در کتاب الاستیعاب گوید:
«اتفقوا على ان خدیجة اول من آمن بالله و رسوله و صدقته فیما جاء به ثمعلى بعدها» (21) . یعنى(علماى اسلام)اتفاق دارند که خدیجه نخستین کسى بود که بخدا و رسول او ایمان آورد و تصدیق او راکرد و پس از او على بود.
و ابن حجر عسقلانى متوفاى سال 852 نیز از ابن عبد البر نقلکرده که علماى اسلام اجماع دارند بر اینکه على علیه السلامنخستین کسى است که بسوى دو قبله نماز خواند... (22) و ابو جعفر اسکافى معتزلى متوفاى سال 240 در کتاب«النقض على العثمانیة-گوید:
«قد روى الناس کافة افتخار على بالسبق الى الاسلام،و ان النبى(ص)
استنبىء یوم الاثنین و اسلم على یوم الثلثاء،و انه کان یقول:صلیت قبل الناسسبع سنین،و انه مازال یقول:انا اول من اسلم و یفتخر بذلک...» (23)
-یعنى تمام مردم روایت کردهاند که على علیه السلام به سبقت در اسلام مفتخرگردید،و اینکه رسول خدا(ص)در روز دوشنبه به نبوت رسید،و على علیه السلامروز سه شنبه اسلام آورد،و اینکه او مىفرمود:من هفتسال قبل از مردم نمازگزاردم،و اینکه او پیوسته مىگفت: من نخستین مسلمان بودم و به این کار خودافتخار مىکرد.
و حاکم در کتاب مستدرک گوید:
«و لا اعلم خلافا بین اصحاب التواریخ ان على بن ابیطالب رضى الله عنهاولهم اسلاما و انما اختلفوا فى بلوغه». (24)
-من مخالفى میان تاریخ نویسان سراغ ندارم که على بن ابیطالب نخستین کسى است که مسلمان شده و اختلافى که هست در بلوغ او است.
و طبرى مورخ معروف در تاریخ خود بسندش از محمد بنسعد بن ابى وقاص نقل کرده که گوید:به پدرم گفتم:آیا ابوبکرنخستین کسى بود که از میان شماها اسلام را اختیار کرد؟وىدر پاسخ من گفت:
-«لا و لقد اسلم قبله اکثر من خمسین رجلا...» (25) -نه!و براستى قبل از او بیش از پنجاه نفر مرد مسلمان شده بودند.
و از دانشمندان بزرگوار شیعه نیز ابن شهر آشوب در مناقبگوید:
روایات مستفیض است در اینکه نخستین کسى که مسلمانشد على علیه السلام بود و سپس به ترتیب خدیجه و جعفر و زید وابوذر و عمرو بن عنبسة و خالد بن سعید بن عاص و سمیة مادرعمار و عبیدة بن حارث،و حمزة و خباب بن ارت و سلمان ومقداد و عمار و عبد الله بن مسعود بهمراه گروهى و سپس ابوبکر وعثمان و طلحة و زبیر و سعد بن ابى وقاص و عبد الرحمان بن عوفو سعید بن زید و صهیب و بلال...مسلمان شدند (26)
و مرحوم شیخ مفید در کتاب الفصول المختارة گوید:
«اجتمعت الامة على ان امیر المؤمنین علیه السلام اول ذکر اجاب رسول الله(ص)»‹ (27)
امت اسلامى اجماع کردهاند که امیر المؤمنین على علیه السلام نخستین مردى بودکه دعوت رسول خدا را اجابت کرد...
و از نویسندگان معاصر نیز هاشم معروف حسنى در کتابسیرة المصطفى گوید:
«لقد اتفق المورخون و المحدثون على ان علیا علیه السلام اول الناساسلاما و لکن اختلفوا فى سنه یوم اسلامه» (28)
یعنى مورخان و محدثان اتفاق دارند بر اینکه على علیه السلام نخستین مردمان بوددر پذیرش اسلام ولى اختلاف در سن آن حضرت در روز پذیرش اسلام او دارند...
---------------------------------------------------
1- الغدیر ج 2 ص 313 و نظیر این روایت به سندهاى مختلف در کتابهاى شیعه مانندامالى شیخ طوسى(ره)و کشف الغمه روایتشده که در بحار الانوار ج 38 ص 211-213 نقل شده است.
2- و3- الغدیر ج 30 ص 220 و 221.
4- یعنى من نخستین مردى هستم که با رسول خدا اسلام را اختیار کردم.«
5- من نخستین کسى هستم که به رسول خدا(ص)اسلام آوردم.
6- من نخستین کسى هستم که با رسول خدا(ص)نماز گزاردم،و این روایات را مرحومعلامه امینى در الغدیر ج 3 ص 221 از کتابهاى مذکور روایت کرده.
7- الغدیر ج 3 ص 224.
8- الغدیر ج 3 ص 225.
9- بحار الانوار ج 38 ص 201-288.
10- بحار الانوار ج 38 ص 207-208 و امالى صدوق ص 304 و طرائف ابن طاووسص 87.
11- امالى شیخ ص 218.
12- سوره واقعه آیه 10 و 11.
13- بحار الانوار ج 38 ص 225 و 229 و 239.
14- بحار الانوار ج 38 ص 208 به نقل از تفسیر غیاشى.
15- ما درباره ایمان ابوطالب پیش از این بطور مختصر بحث کردهایم و انشاء الله درجاى خود با تفصیل بیشترى بحثخواهیم کرد،و امثال اینگونه روایات ظاهرا از روى تقیه و پنهانکارى انجام شده چنانچه ائمه اطهار فرمودهاند.
16- سوره احزاب-آیه 4-5.
17- ابن هشام در اینجا نسب ابوبکر و دیگرانى که در ذیل نامشان مذکور است ذکرکرده و هر که خواهد به سیره ج 1-صفحات 249-262 مراجعه نماید.و در پاورقىنیز گاهى مختصرى از تاریخچه زندگى برخى از آنها مذکور است.
18- سیره ابن هشام-ج 1-ص 249-262.
19- مقدمه سیره ابن اسحاق-ط قونیه ترکیه-ص«کى».
20- تاریخ یعقوبى،ج 2-ص 14.
21- استیعاب-ج 2-ص 457.
22- تهذیب التهذیب-ج 7-ص 336.
23- الغدیر-ج 3-ص 237 و ج 2-ص 287 به نقل از کتاب مذکور ص 278.
24- مستدرک حاکم،کتاب المعرفه-ص 22.
25- تاریخ طبرى-ج 2-ص 60.
26- مناقب آل ابى طالب-ج 1-ص 240.
27- بحار الانوار-ج 28-ص 262 بنقل از کتاب مذکور.
28- سیرة المصطفى-ص 112.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.