پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390 11:10 AM
تحلیلى درباره این روایات
در اینجا ما به یک جمعبندى رسیدهایم که براى مااحتمالاتى را بوجود آورده و نقل آن خالى از فایده نیست و شاید شما هم این احتمالات را بعید ندانسته و بهپسندید و آن این استکه با توجه باینکه راوى این حدیث عروة بن زبیر و اسماعیل بنابى حکیم از آل زبیر بودند احتمالات زیر بنظر میرسد:
1- عبد الله بن زبیر و زبیریان چند سالى در مکه و مدینه وقسمتى از خاک عراق حکمرانى داشتند و خود را بعنوانجانشینان پیغمبر اسلام و وارثان خلافت آن حضرت جا زده بودند،در مقابل رقباى خود از بنى هاشم و بنى امیه و بنى عباس براىخود فضیلت تراشى مىکردند و حدیثهائى براى خانواده و فامیلخود جعل میکردند تا خود را از دیگران به اسلام و پیامبر بزرگواراسلام نزدیکتر از دیگران معرفى کنند...
و شاهد بر این مطلب میتواند همان حدیث جعلى قبلى باشدکه در مذمت عباس و على علیه السلام جعل کرده بود بدانخاطرکه علویون و بنى عباس رقباى ایشان بودند.
2- زبیر بن عوام برادرزاده خدیجه سلام الله علیها است کهنسبشان به بنى اسد بن عبد العزى میرسد و عوام پدر او برادر خدیجهبوده و ورقة بن نوفل هم پسر عموى خدیجه که همگى از همانتیره بنى اسد بن عبد الغرى هستند،و این خبرسازان حرفهاى براىاینکه فضیلتى براى حضرت خدیجه سلام الله علیها و ورقة بننوفل بتراشند این سخنان را به ایشان نسبت داده تا آنها را در تحکیم اساس اسلام سهیم سازند،اگر چه در این میان مقام والاىرسول خدا«ص»نیز مخدوش گردد و شاید ندانسته و بىتوجه بهاینطرف قضیه یعنى خدشهدار شدن مقام رسول خدا«ص»نیزاینکار را کردهاند و تعمدى در اینکار نداشتهاند...
3- در مورد عایشه نیز همانگونه که قبلا گفته شد خالهعروة بن زبیر بوده و عروة بن زبیر همانگونه که شنیدید احدى را ازاو داناتر بعلم فقه و طب و شعر نمىدانسته و از این رو شاید عایشهدرباره ماجراى وحى اظهار نظرى کرده و عروه روى همانعقیدهاى که به وى داشته آنرا بعنوان یک روایت مسلمى از اونقل کرده تا ضمنا یکى از بهترین حدیثهائى را که از خالهاششنیده در این باب اظهار کرده باشد...
و روى این جهات احتمال جعل در این روایات قوى استو انگیزه آن نیز همینها بود که خواندید،و الله العالم.
و در پایان لازم است نظرى هم به روایات شیعه در بابوحى بیندازیم و بهبینیم آنها داستان وحى و آغاز نبوت رسولخدا«ص»را چگونه روایت کردهاند.
از آنجمله از امیر المؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه نقل شدهکه درباره داستان وحى و آغاز آن در روزهاى نخست بعثتفرموده:
و لم یجمع بیت واحد یومئذ فى الاسلام غیر رسول اللهصلى الله علیه و آله و خدیجة و انا ثالثهما،ارى نورالوحى و الرسالة،و اشم ریح النبوة،و لقد سمعترنة الشیطان حین نزل الوحى علیه صلى الله علیه و آله،فقلت:یا رسول الله ما هذه الرنة؟فقال:هذا الشیطانقد ایس من عبادته انک تسمع ما اسمع،و ترى ما ارى،الا انک لست بنبى،و لکنک وزیر،و انک لعلى خیر (1)
-و گرد نیاورد خانهاى احدى را آنروز در اسلام جز رسولخدا«ص»و خدیجة و من نیز سومى آنها بودم که نور وحىو رسالت را میدیدم و بوى نبوت را استشمام میکردم وبخوبى صداى ناله شیطان را شنیدم در آنهنگامى که وحىبر رسول خدا«ص»نازل شد و عرضکردم:اى رسول خدااین ناله چیست؟فرمود:این شیطان است که از پرستشخود نومید گشته،تو هم میشنوى آنچه را من مىشنوم ومىبینى آنچه را من مىبینم جز آنکه تو پیامبر نیستى ولىتو وزیر و کمککارى و تو بر خیر و خوبى هستى!
و همانگونه که ملاحظه میکنید امیر المؤمنین علیه السلام دراین خطبه به وضوح و صراحت جریان را بگونهاى ترسیم فرموده و گزارش میدهد که گذشته از اینکه رسول خدا«ص»نور وحى رامشاهده میفرمود و صداى ناله شیطان را تشخیص میداد،خودآنحضرت یعنى على علیه السلام-آن شاگرد ممتاز مکتبآنحضرت-نیز صداى ناله شیطان را مىشنید و هیچگاه آندو را بایکدیگر اشتباه نمیکرد...!
و این هم روایت دیگرى که مجلسى(ره)در کتاببحار الانوار از امالى شیخ روایت کرده که برخى از اصحاب امامصادق علیه السلام جریان وحى را که از آنحضرت مىپرسد کهچگونه رسول خدا«ص»گاه میفرمود:این جبرئیل است که بمنچنین و چنان میگوید،و گاه در حال وحى به حال بیهوشى واغماء میافتاد؟
امام علیه السلام در پاسخ او فرمود آن حالت رسول خدا«ص»
و آن سنگینى که احساس میکرد در هنگامى بود که خداىتعالى بدون واسطه جبرئیل با آنحضرت سخن میگفت،ولىهنگامى که جبرئیل با آن بزرگوار سخن میگفت چنین حالتى برآنحضرت عارض نمىشد و خیلى عادى میفرمود:
این جبرئیل است!و جبرئیل چنین گفت؟
و این هم متن حدیثشریف که خلاصه ترجمهاش را شنیدید:
الحسین بن ابراهیم القزوینى،عن محمد بن وهبان،عن احمد بن ابراهیم بن احمد،عن الحسن بنعلى الزعفرانى،عن البرقى،عن ابیه،عن ابن ابىعمیر،عن هشام بن سالم،عن ابى عبد الله علیه السلامقال:قال بعض اصحابنا:اصلحک الله اکان رسول اللهصلى الله علیه و آله یقول:قال جبرئیل،و هذا جبرئیلیامرنى،ثم یکون فى حال اخرى یغمى علیه؟قال:
فقال ابو عبد الله علیه السلام:انه اذا کان الوحى منالله الیه لیس بینهما جبرئیل اصابه ذلکلثقل الوحى من الله،و اذا کان بینهما جبرئیل لم یصبهذلک فقال:قال لى جبرئیل،و هذا جبرئیل. (2) و بلکه در پارهاى از روایات آمده است که جبرئیل هیچگاهبدون اجازه قبلى نزد رسول خدا«ص»نمىآمد،و هرگاه نیز که اجازه میگرفت هنگام ورود با کمال ادب و مانند بندهاى درحضور آنحضرت جلوس میکرد،که این هم متن آن حدیث دیگرکه شیخ صدوق(ره) در کتاب علل از امام صادق علیه السلامروایت کرده:
عن ابى عبد الله علیه السلام قال:کان جبرئیل اذا اتى النبىصلى الله علیه و آله قعد بین یدیه قعدة العبد،و کان لا یدخل حتىیستاذنه. (3)
اکنون بنگرید«تفاوت ره از کجا است تا بکجا»و چهاندازه فرق است میان روایات اهل سنت و روایات شیعه درمعرفى جبرئیل و رسول خدا«ص»و داستان وحى و ورود فرشتهوحى بر رسول خدا«ص»؟و خود قضاوت کنید!
و این نیز حدیث دیگرى در این باره که عیاشى در تفسیر خودآنرا از زراره از امام صادق علیه السلام روایت کرده است.
«عن زرارة قال:قلت لابی عبد اللهعلیه السلام:کیف لم یخف رسول الله صلى الله علیهو آله فیما یاتیه من قبل الله ان یکون ذلک مما ینزغ به الشیطان؟قال:فقال:ان الله اذا اتخذ عبدا رسولاانزل علیه السکینة و الوقار،فکان یاتیه من قبل اللهعز و جل مثل الذى یراه بعینه».
زرارة گوید:به امام صادق علیه السلام عرضکردم:چگونهرسول خدا«ص»در آنچه بر او از سوى خدا نازل مىگشتترس آنرا نداشت که از وساوس شیطان باشد؟امامعلیه السلام فرمود: براستى که خدا هرگاه بندهاى را بهرسالت انتخاب مىکند آرامش و وقار خود را بر او فرومىفرستد،بدانگونه که هر چه از جانب خداى عز و جل براو نازل گردد همانند چیزى است که به چشم خودمىبیند... (4)
در این حدیث این مطلب که رسول خدا«ص»در موردوحى الهى هیچگونه شک و تردیدى بخود راه نمیدهد مسلم فرضشده و علت آنرا زرارة مىپرسد؟
و این هم روایتى درباره ماجراى بعثت رسول خدا«ص»کهچون راوى و سندى ندارد چندان معتبر نیست ولى ناقل آن مرحومابن شهر آشوب است که در مناقب آنرا روایت کرده که میگوید:
و روى انه نزل جبرئیل على جیاد اصفر و النبى صلى الله علیه و آله بین على علیه السلام و جعفر،فجلسجبرئیل عند راسه،و میکائیل عند رجله،و لم ینبهاهاعظاما له،فقال میکائیل:الى ایهم بعثت؟قال:الىالاوسط،فلما انتبه ادى الیه جبرئیل الرسالة عن اللهتعالى،فلما نهض جبرئیل لیقوم اخذ رسول اللهصلى الله علیه و آله بثوبه ثم قال:ما اسمک؟قال:
جبرئیل،ثم نهض النبى صلى الله علیه و آله لیلحقبقومه فما مر بشجرة و لا مدرة الا سلمت علیه و هناته،ثمکان جبرئیل یاتیه و لا یدنو منه الا بعد ان یستاذن علیه،فاتاه یوما و هو باعلى مکة فغمز بعقبه بناحیة الوادىفانفجر عین فتوضا جبرئیل،و تطهر الرسول،ثمصلى الظهر و هى اول صلاة فرضها الله عز و جل،و صلىامیر المؤمنین علیه السلام مع النبى صلى الله علیه و آله،و رجع رسول الله صلى الله علیه و آله من یومه الى خدیجةفاخبرها،فتوضات و صلت صلاة العصر من ذلکالیوم (5)
-و روایتشده که جبرئیل بر اسبى زرد رنگ(و یا درمکانى بنام جیاد)بر آنحضرت نازل گشت و رسول خدا«ص»میان على علیه السلام و جعفر خفته بود،پسجبرئیل در کنار سر آنحضرت نشست و میکائیل در کنارپاى او و بخاطر عظمت و بزرگى آنحضرت وى را بیدارنکردند، میکائیل گفت:بسوى کدامیک از اینان مبعوثگشتهاى؟گفت:به این که در وسط خفته!و چون رسولخدا«ص»از خواب بیدار شد جبرئیل رسالتخداى تعالىرا به آنحضرت ابلاغ کرد،و چون جبرئیل خواست کهبرخیزد رسول خدا«ص»جامهاش را گرفت و بدو گفت:
نام تو چیست؟گفت:جبرئیل،آنگاه رسول خدا برخاستتا به قوم خود ملحق شود که به هیچ درخت و سنگىنمىگذشت جز آنکه بر او سلام کرده و مژدهاش میدادند.
و پس از آن جبرئیل نزد او میآمد ولى به آنحضرت نزدیکنمىشد تا از وى اذن بگیرد پس روزى در حالى که رسولخدا«ص»در بالاى مکه بود بنزد وى آمد و در گوشهاى ازآن وادى جائى از زمین را فشار داد و چشمهاى پدیدار شد وجبرئیل وضوء گرفت و رسول خدا«ص»نیز تطهیر کردآنگاه نماز ظهر را خواند،و آن نخستین نمازى بود کهخداى عز و جل فرض کرد،و امیر المؤمنین علیه السلام نیز باآنحضرت نماز خواند،و رسول خدا«ص»در همان روزبنزد خدیجة بازگشت و جریان را به او خبر داد و او نیز وضوء ساخته و نماز عصر را در همان روز خواند...
و از روایت ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه که درداستان مجاورت رسول خدا«ص»در غار«حراء»میگوید:
«...حتى جاءت السنة التى اکرمه الله فیها بالرسالة فجاور فىحراء شهر رمضان و معه اهله: خدیجة و على بن ابیطالب و خادم لهم،فجاءه جبرئیل بالرسالة...» (6)
معلوم میشود که على علیه السلام و خدیجة نیز در ماجراىنزول وحى و بعثت و در غار حراء همراه رسول خدا؟«ص» بودهاند...
ولى سند حدیث و مصدر آنرا متاسفانه نقل نکرده،وهمین قدر در آغاز آن گفته:«و قد ورد فى الکتب الصحاح».
------------------------------------------------
1- نهج البلاغه خطبه 190.
2- بحار الانوار ج 18 ص 268 و این هم پاسخى است به برخى از اهل سنت کهخواستهاند روایت عایشه را توجیه کرده و آن حالت رسول خدا«ص»را که در آنحدیث آمده با روایات دیگرى که در این باره رسیده که چون وحى بر آن حضرت نازلمیشد حالت غش او را میگرفت...و این هم حدیث دیگرى در این باره که در کتابتوحید صدوق(ره)(ص 102)آمده:
«...عن عبید بن زرارة،عن ابیه قال:قلت لابى عبد الله علیه السلام:جعلت فداکالغشیة التى کانت تصیب رسول الله صلى الله علیه و آله اذا نزل علیه الوحى؟قال:
فقال ذلک اذا لم یکن بینه و بین الله احد،ذاک اذا تجلى له،قال:ثم قال:تلکالنبوة یا زرارة،و اقبل یتخشع».
3- علل الشرایع ص 14.
4- تفسیر عیاشى ج 2 ص 201.
5- مناقب ج 1 ص 45.
6- شرح نهج البلاغه ج 13 ص 208-ط جدید-.
امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.