0

تاریخ تحلیلی اسلام

 
yaemamhasan2
yaemamhasan2
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 11008
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ تحلیلی اسلام
جمعه 26 فروردین 1390  11:10 AM

تحلیلى درباره این روایات

در اینجا ما به یک جمع‏بندى رسیده‏ایم که براى مااحتمالاتى را بوجود آورده و نقل آن خالى از فایده نیست و شاید شما هم این احتمالات را بعید ندانسته و به‏پسندید و آن این است‏که با توجه باینکه راوى این حدیث عروة بن زبیر و اسماعیل بن‏ابى حکیم از آل زبیر بودند احتمالات زیر بنظر میرسد:
1- عبد الله بن زبیر و زبیریان چند سالى در مکه و مدینه وقسمتى از خاک عراق حکمرانى داشتند و خود را بعنوان‏جانشینان پیغمبر اسلام و وارثان خلافت آن حضرت جا زده بودند،در مقابل رقباى خود از بنى هاشم و بنى امیه و بنى عباس براى‏خود فضیلت تراشى مى‏کردند و حدیثهائى براى خانواده و فامیل‏خود جعل میکردند تا خود را از دیگران به اسلام و پیامبر بزرگواراسلام نزدیکتر از دیگران معرفى کنند...
و شاهد بر این مطلب میتواند همان حدیث جعلى قبلى باشدکه در مذمت عباس و على علیه السلام جعل کرده بود بدانخاطرکه علویون و بنى عباس رقباى ایشان بودند.
2- زبیر بن عوام برادرزاده خدیجه سلام الله علیها است که‏نسبشان به بنى اسد بن عبد العزى میرسد و عوام پدر او برادر خدیجه‏بوده و ورقة بن نوفل هم پسر عموى خدیجه که همگى از همان‏تیره بنى اسد بن عبد الغرى هستند،و این خبرسازان حرفه‏اى براى‏اینکه فضیلتى براى حضرت خدیجه سلام الله علیها و ورقة بن‏نوفل بتراشند این سخنان را به ایشان نسبت داده تا آنها را در تحکیم اساس اسلام سهیم سازند،اگر چه در این میان مقام والاى‏رسول خدا«ص‏»نیز مخدوش گردد و شاید ندانسته و بى‏توجه به‏اینطرف قضیه یعنى خدشه‏دار شدن مقام رسول خدا«ص‏»نیزاینکار را کرده‏اند و تعمدى در اینکار نداشته‏اند...
3- در مورد عایشه نیز همانگونه که قبلا گفته شد خاله‏عروة بن زبیر بوده و عروة بن زبیر همانگونه که شنیدید احدى را ازاو داناتر بعلم فقه و طب و شعر نمى‏دانسته و از این رو شاید عایشه‏درباره ماجراى وحى اظهار نظرى کرده و عروه روى همان‏عقیده‏اى که به وى داشته آنرا بعنوان یک روایت مسلمى از اونقل کرده تا ضمنا یکى از بهترین حدیثهائى را که از خاله‏اش‏شنیده در این باب اظهار کرده باشد...
و روى این جهات احتمال جعل در این روایات قوى است‏و انگیزه آن نیز همین‏ها بود که خواندید،و الله العالم.
و در پایان لازم است نظرى هم به روایات شیعه در باب‏وحى بیندازیم و به‏بینیم آنها داستان وحى و آغاز نبوت رسول‏خدا«ص‏»را چگونه روایت کرده‏اند.
از آنجمله از امیر المؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه نقل شده‏که درباره داستان وحى و آغاز آن در روزهاى نخست بعثت‏فرموده:
و لم یجمع بیت واحد یومئذ فى الاسلام غیر رسول الله‏صلى الله علیه و آله و خدیجة و انا ثالثهما،ارى نورالوحى و الرسالة،و اشم ریح النبوة،و لقد سمعت‏رنة الشیطان حین نزل الوحى علیه صلى الله علیه و آله،فقلت:یا رسول الله ما هذه الرنة؟فقال:هذا الشیطان‏قد ایس من عبادته انک تسمع ما اسمع،و ترى ما ارى،الا انک لست بنبى،و لکنک وزیر،و انک لعلى خیر (1)
-و گرد نیاورد خانه‏اى احدى را آنروز در اسلام جز رسول‏خدا«ص‏»و خدیجة و من نیز سومى آنها بودم که نور وحى‏و رسالت را میدیدم و بوى نبوت را استشمام میکردم وبخوبى صداى ناله شیطان را شنیدم در آنهنگامى که وحى‏بر رسول خدا«ص‏»نازل شد و عرضکردم:اى رسول خدااین ناله چیست؟فرمود:این شیطان است که از پرستش‏خود نومید گشته،تو هم میشنوى آنچه را من مى‏شنوم ومى‏بینى آنچه را من مى‏بینم جز آنکه تو پیامبر نیستى ولى‏تو وزیر و کمککارى و تو بر خیر و خوبى هستى!
و همانگونه که ملاحظه میکنید امیر المؤمنین علیه السلام دراین خطبه به وضوح و صراحت جریان را بگونه‏اى ترسیم فرموده و گزارش میدهد که گذشته از اینکه رسول خدا«ص‏»نور وحى رامشاهده میفرمود و صداى ناله شیطان را تشخیص میداد،خودآنحضرت یعنى على علیه السلام-آن شاگرد ممتاز مکتب‏آنحضرت-نیز صداى ناله شیطان را مى‏شنید و هیچگاه آندو را بایکدیگر اشتباه نمیکرد...!
و این هم روایت دیگرى که مجلسى(ره)در کتاب‏بحار الانوار از امالى شیخ روایت کرده که برخى از اصحاب امام‏صادق علیه السلام جریان وحى را که از آنحضرت مى‏پرسد که‏چگونه رسول خدا«ص‏»گاه میفرمود:این جبرئیل است که بمن‏چنین و چنان میگوید،و گاه در حال وحى به حال بیهوشى واغماء میافتاد؟
امام علیه السلام در پاسخ او فرمود آن حالت رسول خدا«ص‏»
و آن سنگینى که احساس میکرد در هنگامى بود که خداى‏تعالى بدون واسطه جبرئیل با آنحضرت سخن میگفت،ولى‏هنگامى که جبرئیل با آن بزرگوار سخن میگفت چنین حالتى برآنحضرت عارض نمى‏شد و خیلى عادى میفرمود:
این جبرئیل است!و جبرئیل چنین گفت؟
و این هم متن حدیث‏شریف که خلاصه ترجمه‏اش را شنیدید:
الحسین بن ابراهیم القزوینى،عن محمد بن وهبان،عن احمد بن ابراهیم بن احمد،عن الحسن بن‏على الزعفرانى،عن البرقى،عن ابیه،عن ابن ابى‏عمیر،عن هشام بن سالم،عن ابى عبد الله علیه السلام‏قال:قال بعض اصحابنا:اصلحک الله اکان رسول الله‏صلى الله علیه و آله یقول:قال جبرئیل،و هذا جبرئیل‏یامرنى،ثم یکون فى حال اخرى یغمى علیه؟قال:
فقال ابو عبد الله علیه السلام:انه اذا کان الوحى من‏الله الیه لیس بینهما جبرئیل اصابه ذلک‏لثقل الوحى من الله،و اذا کان بینهما جبرئیل لم یصبه‏ذلک فقال:قال لى جبرئیل،و هذا جبرئیل. (2) و بلکه در پاره‏اى از روایات آمده است که جبرئیل هیچگاه‏بدون اجازه قبلى نزد رسول خدا«ص‏»نمى‏آمد،و هرگاه نیز که اجازه میگرفت هنگام ورود با کمال ادب و مانند بنده‏اى درحضور آنحضرت جلوس میکرد،که این هم متن آن حدیث دیگرکه شیخ صدوق(ره) در کتاب علل از امام صادق علیه السلام‏روایت کرده:
عن ابى عبد الله علیه السلام قال:کان جبرئیل اذا اتى النبى‏صلى الله علیه و آله قعد بین یدیه قعدة العبد،و کان لا یدخل حتى‏یستاذنه. (3)
اکنون بنگرید«تفاوت ره از کجا است تا بکجا»و چه‏اندازه فرق است میان روایات اهل سنت و روایات شیعه درمعرفى جبرئیل و رسول خدا«ص‏»و داستان وحى و ورود فرشته‏وحى بر رسول خدا«ص‏»؟و خود قضاوت کنید!
و این نیز حدیث دیگرى در این باره که عیاشى در تفسیر خودآنرا از زراره از امام صادق علیه السلام روایت کرده است.
«عن زرارة قال:قلت لابی عبد الله‏علیه السلام:کیف لم یخف رسول الله صلى الله علیه‏و آله فیما یاتیه من قبل الله ان یکون ذلک مما ینزغ به الشیطان؟قال:فقال:ان الله اذا اتخذ عبدا رسولاانزل علیه السکینة و الوقار،فکان یاتیه من قبل الله‏عز و جل مثل الذى یراه بعینه‏».
زرارة گوید:به امام صادق علیه السلام عرضکردم:چگونه‏رسول خدا«ص‏»در آنچه بر او از سوى خدا نازل مى‏گشت‏ترس آنرا نداشت که از وساوس شیطان باشد؟امام‏علیه السلام فرمود: براستى که خدا هرگاه بنده‏اى را به‏رسالت انتخاب مى‏کند آرامش و وقار خود را بر او فرومى‏فرستد،بدانگونه که هر چه از جانب خداى عز و جل براو نازل گردد همانند چیزى است که به چشم خودمى‏بیند... (4)
در این حدیث این مطلب که رسول خدا«ص‏»در موردوحى الهى هیچگونه شک و تردیدى بخود راه نمیدهد مسلم فرض‏شده و علت آنرا زرارة مى‏پرسد؟
و این هم روایتى درباره ماجراى بعثت رسول خدا«ص‏»که‏چون راوى و سندى ندارد چندان معتبر نیست ولى ناقل آن مرحوم‏ابن شهر آشوب است که در مناقب آنرا روایت کرده که میگوید:
و روى انه نزل جبرئیل على جیاد اصفر و النبى صلى الله علیه و آله بین على علیه السلام و جعفر،فجلس‏جبرئیل عند راسه،و میکائیل عند رجله،و لم ینبهاه‏اعظاما له،فقال میکائیل:الى ایهم بعثت؟قال:الى‏الاوسط،فلما انتبه ادى الیه جبرئیل الرسالة عن الله‏تعالى،فلما نهض جبرئیل لیقوم اخذ رسول الله‏صلى الله علیه و آله بثوبه ثم قال:ما اسمک؟قال:
جبرئیل،ثم نهض النبى صلى الله علیه و آله لیلحق‏بقومه فما مر بشجرة و لا مدرة الا سلمت علیه و هناته،ثم‏کان جبرئیل یاتیه و لا یدنو منه الا بعد ان یستاذن علیه،فاتاه یوما و هو باعلى مکة فغمز بعقبه بناحیة الوادى‏فانفجر عین فتوضا جبرئیل،و تطهر الرسول،ثم‏صلى الظهر و هى اول صلاة فرضها الله عز و جل،و صلى‏امیر المؤمنین علیه السلام مع النبى صلى الله علیه و آله،و رجع رسول الله صلى الله علیه و آله من یومه الى خدیجة‏فاخبرها،فتوضات و صلت صلاة العصر من ذلک‏الیوم (5)
-و روایت‏شده که جبرئیل بر اسبى زرد رنگ(و یا درمکانى بنام جیاد)بر آنحضرت نازل گشت و رسول خدا«ص‏»میان على علیه السلام و جعفر خفته بود،پس‏جبرئیل در کنار سر آنحضرت نشست و میکائیل در کنارپاى او و بخاطر عظمت و بزرگى آنحضرت وى را بیدارنکردند، میکائیل گفت:بسوى کدامیک از اینان مبعوث‏گشته‏اى؟گفت:به این که در وسط خفته!و چون رسول‏خدا«ص‏»از خواب بیدار شد جبرئیل رسالت‏خداى تعالى‏را به آنحضرت ابلاغ کرد،و چون جبرئیل خواست که‏برخیزد رسول خدا«ص‏»جامه‏اش را گرفت و بدو گفت:
نام تو چیست؟گفت:جبرئیل،آنگاه رسول خدا برخاست‏تا به قوم خود ملحق شود که به هیچ درخت و سنگى‏نمى‏گذشت جز آنکه بر او سلام کرده و مژده‏اش میدادند.
و پس از آن جبرئیل نزد او میآمد ولى به آنحضرت نزدیک‏نمى‏شد تا از وى اذن بگیرد پس روزى در حالى که رسول‏خدا«ص‏»در بالاى مکه بود بنزد وى آمد و در گوشه‏اى ازآن وادى جائى از زمین را فشار داد و چشمه‏اى پدیدار شد وجبرئیل وضوء گرفت و رسول خدا«ص‏»نیز تطهیر کردآنگاه نماز ظهر را خواند،و آن نخستین نمازى بود که‏خداى عز و جل فرض کرد،و امیر المؤمنین علیه السلام نیز باآنحضرت نماز خواند،و رسول خدا«ص‏»در همان روزبنزد خدیجة بازگشت و جریان را به او خبر داد و او نیز وضوء ساخته و نماز عصر را در همان روز خواند...
و از روایت ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه که درداستان مجاورت رسول خدا«ص‏»در غار«حراء»میگوید:
«...حتى جاءت السنة التى اکرمه الله فیها بالرسالة فجاور فى‏حراء شهر رمضان و معه اهله: خدیجة و على بن ابیطالب و خادم لهم،فجاءه جبرئیل بالرسالة...» (6)
معلوم میشود که على علیه السلام و خدیجة نیز در ماجراى‏نزول وحى و بعثت و در غار حراء همراه رسول خدا؟«ص‏» بوده‏اند...
ولى سند حدیث و مصدر آنرا متاسفانه نقل نکرده،وهمین قدر در آغاز آن گفته:«و قد ورد فى الکتب الصحاح‏».
------------------------------------------------
1- نهج البلاغه خطبه 190.
2- بحار الانوار ج 18 ص 268 و این هم پاسخى است به برخى از اهل سنت که‏خواسته‏اند روایت عایشه را توجیه کرده و آن حالت رسول خدا«ص‏»را که در آن‏حدیث آمده با روایات دیگرى که در این باره رسیده که چون وحى بر آن حضرت نازل‏میشد حالت غش او را میگرفت...و این هم حدیث دیگرى در این باره که در کتاب‏توحید صدوق(ره)(ص 102)آمده:
«...عن عبید بن زرارة،عن ابیه قال:قلت لابى عبد الله علیه السلام:جعلت فداک‏الغشیة التى کانت تصیب رسول الله صلى الله علیه و آله اذا نزل علیه الوحى؟قال:
فقال ذلک اذا لم یکن بینه و بین الله احد،ذاک اذا تجلى له،قال:ثم قال:تلک‏النبوة یا زرارة،و اقبل یتخشع‏».
3- علل الشرایع ص 14.
4- تفسیر عیاشى ج 2 ص 201.
5- مناقب ج 1 ص 45.
6- شرح نهج البلاغه ج 13 ص 208-ط جدید-.

امام على علیه السلام : در شگفتم از کسی که می بیند هر روز از جان و عمر او کاسته می شود، امّا برای مرگ آماده نمی شود.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها